در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    چه عاملی سبب شد که نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلیم نکند

    1 بازدید

    چه عاملی سبب شد که نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلیم نکند را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    کلاس ما

    کلاس ما

    سوالات درس پنجم - هدیه های آسمان ( صفحه ی 33- 28 )

      با یاد ونام خدا

      سوالات درس پنجم - هدیه های آسمان ( صفحه ی 33- 28 )

    ===============

    1- چراگروهی از مسلمانان به حبشه هجرت کردند؟ چون آزار و اذیت مشرکان مکّه زیاد شده بود، عده ای از مسلمانان به دستور پیامبر به حبشه مهاجرت کردند.

    2- سرپرستی مهاجران به حبشه را چه کسی برعهده داشت؟ جعفربن ابیطالب.

    3- حبشه در کجا قرار دارد؟ در افریقا و نام امروزی آن اِتیوپی است.

    4- در آن زمان پادشاه حبشه که بود و چه دینی داشت؟ نجّاشی نام داشت و مسیحی بود.

    5- بت پرستان مکّه در مقابل مهاجرت مسلمانان چه کردند؟ عده ای را با هدایای زیاد نزد نجاشی فرستادند و از او خواستند مسلمانان را به عربستان برگرداند.

    6- نمایندگان مشرکان مکه، مسلمانان را چه نامیدند؟ گفتند آنها به دین تازه ای گرویده و از وطن خود فرار کرده و به اینجا آمده اند.  

    7- نجاشی از مسلمانان چه پرسید؟ پرسید این چه دینی است شما به آن ایمان آورده اید.

    8- چه کسی به سوال نجاشی پاسخ داد؟ جعفربن ابیطالب.

    9- جعفربن ابیطالب به نجاشی چه گفت؟ گفت ما مردمی بت پرست بودیم، کارهای زشت می کردیم تا اینکه پیامبری از جانب خدا آمد و ما را به درستکاری و دوری از بت پرستی و کارهای زشت دعوت کرد.

    10- جعفربن ابیطالب بخشی از کدام سوره را برای نجاشی خواند؟ سوره ی مریم.

    11- سوره ی مریم چندمین سوره ی قرآن است؟ سوره ی نوزدهم.

    12- نجاشی به جعفربن ابیطالب چه گفت؟ گفت آنچه پیامبر شما آورده با آنچه پیامبر ما آورده هردو از یک جا سرچشمه گرفته اند.

    13- چرا پادشاه حبشه مسلمانان را به بت پرستان تسلیم نکرد؟ چون با شنیدن بخشی از سوره ی مریم فهمید که آنچه پیامبر اسلام گفته در حقیقت مانند گفته های حضرت عیسی از جانب خدا آمده است و مسلمانان راست می گویند.

    14- جدول زیر را کامل کنید؟

    منبع مطلب : kelase5-3.blogsky.com

    مدیر محترم سایت kelase5-3.blogsky.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    هجرت مسلمانان به حبشه

    در سال های نخست بعثت، با افزایش فشار مشركان مکه به افرادى كه مسلمان شده بودند، عده ای از مسلمانان به پیشنهاد پیامبر به حبشه رفتند تا در سايه حمايت نجاشی که از نظر پیامبر پادشاه عادلی بود قرار گیرند. مورخین عموما از این حرکت به عنوان هجرت یاد کرده اند و این از آن روست که قرآن در سوره مکی نحل ،آیه چهل و یکم، از آن واقعه به عنوان هجرت یاد کرده است: «وَ الَّذِينَ هَاجَرُواْ فىِ اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فىِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الاَْخِرَةِ أَكْبرَُ لَوْ كاَنُواْ يَعْلَمُون» (سوره نحل، 41) و بعدها پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را هجرت نامیدند[۱].

    تاریخ مهاجرت

    این مسأله تا حدودی مربوط به این نکته است که مهاجرین چندبار هجرت کرده و هربار در چه زمانی بوده است. عموم مورخین معتقدند که هجرت به حبشه دوبار صورت گرفته و بار نخست آن در رجب سال پنجم بعثت بوده است. و تعداد آنها دوازده تا هفده نفر زن و مرد بوده است. برخی از این افراد عبارت اند از:[۲]

    این افراد تا زمان حادثه سجده (غرانیق) در حبشه بودند و پس از این اتفاق به مکه بازشگتند. اما به دلیل اینکه، ماجرای غرانیق، افسانه ای بیش نیست، به نظر می رسد که هجرت اول به حبشه هیچ گاه رخ نداده و تنها رویدادی است که برای درست نشان دادن افسانه غرانیق، ساخته شده است.[۴]

    تاریخ هجرت دوم مشخص نیست. این بار بالغ بر هشتاد نفر از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت کردند.[۵] برخی از کسانی که هجرت کردند. اينان:

    مهاجران حبشه به گفته ی ابن هشام گذشته از زنان و فرزندان خود که همراه داشتند، فرزندانی که در حبشه متولد شدند، جمعا (83) نفر بودند. [۶]

    برخی از زنان مسلمانی که همراه شوهران خداپرست خویش تن به هجرت به حبشه دادند بدین شرحند:

    علت مهاجرت به حبشه

    مورخان چهار دلیل برای هجرت مسلمانان به حبشه ذکر می کنند:

    وضعیت مسلمانان مهاجر در حبشه

    پس از آن كه مسلمانان وارد خاك حبشه شدند، به گفته خودشان كه در اشعار خويش يادآور شده اند، در آن سرزمين وسيع و دور از چشم قريش و آسيب كسان و همشهريان خود، زندگى آرامى را آغاز كردند.

    دورنمائى از وضع آن ها را به هنگام اقامت در حبشه مى توان در سخنان ام سلمه يكى از بانوان مهاجر كه بعدها به همسرى رسول خدا درآمد ديد كه مى گويد: «ما چون در سرزمين حبشه فرود آمديم در پناه نجاشي كه بخوبى از ما حمايت مى كرد به سر برديم. در حفظ دين خود تامين داشتيم، و آزادانه خدا را پرستش مى كرديم. نه آزادى مى ديديم، و نه چيزى مى شنيديم كه باعث نارحتي مان شود».[۱۲]

    «عبدالله بن حارث بن قيس بن عدى» از قبيله بنى سهم در اشعار خود مى گويد: اى رهگذر! پيام مرا به كسانى كه مى خواهند پيام خدا و دين او را بشنوند برسان، خاصه به آن دسته از بندگان خدا كه در شهر مكه با ناراحتى و شكنجه بسر مى برند. به آن ها بگو كه ما سرزمين خدا را وسيع يافتيم، و مى توانيم از خوارى و تحقير و نابسامانى در امان باشيم. پس شما به ما بپيونديد و تن به خوارى ندهيد، و با ذلت و ننگ نميريد. جرم ما اين بود كه از پيغمبر خدا پيروى كرديم، و آن ها سخن پيغمبر را نشنيده انگاشتند، و مسئوليت بيشترى را براى محاسبه روز بازپسين به عهده گرفتند. اى خداى مهربان! عذاب خود را بر قريش فرود آور كه سركشى كردند. ما از اين كه كار آن ها بيش از اين بالا گيرد و بيشتر سركشى كنند، به تو پناه مى بريم.

    «عبدالله بن حارث» كه خود را از تعقيب سنگدلان قريش در آرامش خاطر مى ديد، طى قطعه ديگرى از اين كه آن ها را ناگزير ساختند شهر و ديار خود را رها سازند، و تن به غربت دهند، سخت مى نالد، و برخى از سران فاميل خود را مورد نكوهش قرار مى دهد.

    باز همين عبدالله بن حارث سران مشرك و بى رحم قريش را با خشم ياد مى كند و در قطعه ديگرى مى گويد: قريش با سرسختى حقى را كه خداى يگانه بر آن ها داشت انكار كردند، همان طور كه پيش از آن ها قوم عاد و مردم مدين و قوم حجر با خداى خود درافتادند. اگر من ياد خدا را آشكار نسازم، چنان مى بينم كه هيچ زمين و دريائى جاى نشيمن من نيست. در سرزمينى كه بنده خدا بسر مى برد، همين كه دعوت حق به من رسيد، من عقيده خود را آشكار ساختم.

    «عثمان بن مظعون» نيز پسر عمويش «اميه بن خلف» را كه در ميان فاميل خود بسيار متنفذ و سرشناس و او را به جرم مسلمانى سخت آزرده بود، در قطعه اى مورد سرزنش و توبيخ قرار داده و از جمله مى گويد: تو باعث شدى من از شهر مكه محل امن خدا بيرون آيم، و در سرزمين غربت بسر برم.

    تو با مردمى بزرگوار و عزيز درافتادى، و كسانى را كه از ايمانشان بيم داشتند به هلاكت رساندى. اگر در آينده حوادث دنيا تو را باقى گذاشت، و اراذل و اوباش مكه را با خود همراه ديدى خواهى ديد كه چه عمل زشتى مرتكب شده اى. [۱۳]

    نجاشی دستور داده بود مسلمانان كه براى نجات خويش روى به كشور او آورده اند، كاملا در امان باشند. حتى گاهى به جعفر بن ابيطالب پيغام مى داد كه اگر نيازى دارند تذكر دهند تا برايشان تامين كند.

    نمايندگان قريش در تعقيب مهاجرين

    قريش که در برابر اين اقدام در مانده شده، و به احتمال قوي در برابر حبشيان احساس شرمساري مي‌کرد، تصميم گرفت تا آنان را باز گرداند. محتمل است که قريش ترس از نفوذ اسلام در حبشه نيز داشته ‌اند. [۱۴] به همین دلیل قریش دو نفر را به حبشه فرستاد. بعضى از تواريخ مانند سيره ابن هشام و كامل ابن اثير نام اين دو نفر را «عمرو بن عاص» پسر «عاص بن وائل» كه برادرش هشام بن عاص نيز از مهاجران بود و در حبشه بسر مى برد و «عبدالله بن ابى ربيعه مخزومى» دانسته اند. (ابن اثير نفر دوم را «عبدالله بن ابى اميه» ضبط كرده است كه اشتباه است.) ولى برخى ديگر از مآخذ مانند تاريخ يعقوبى نفر دوم را «عمارة بن وليد» دانسته اند.

    جمع بين اين دو نظريه اين است كه نمايندگان اعزامى قريش را بايد سه تن دانست: عمرو بن عاص، عبدالله بن ابى ربيعه و عمارة بن وليد.

    سران قريش اين افراد را با هداياى شايسته براى شخص نجاشى و نزديكان او روانه حبشه كردند. اين عده در ساحل دريا سوار كشتى شدند و رو به حبشه نهادند.

    فرستادگان قریش در دربار نجاشى

    فرستادگان قريش پيش از آنكه بحضور نجاشى بروند هداياى فرماندهان لشگر و درباريان را بصاحبانش رسانده و باهر يك از آنها جداگانه به توافق رسیدند تا از ایشان حمایت کنند و نگذارند که نجاشی مهاجران را به حضور بپذیرد.[۱۵]

    آنها به حضور شاه وقت گرفتند و شرفياب شدند، نجاشى هداياى قريش را پذيرفته و از وضع ايشان پرسيد! آنان در جواب گفتند: «اعلى ‌حضرتا! جمعى از جوانان ابله و بى‌ خرد ما بتازگى دست از دين خود كشيده و دينى آورده ‌اند كه نه دين ما است و نه دين شما، اينان (كه از ترس ما نتوانستند در مكه بمانند) به كشور شما گريخته و بدين سرزمين آمده‌ اند. اينك بزرگان آنها يعنى پدران و عموها و رؤساى عشيره و قبايل ايشان ما را به نزد شما فرستاده تا آنان را به نزد قريش كه داناتر به حال و وضع آنها هستند بازگردانيد!»

    سكوتى مجلس را فرا گرفت، عبد اللّه و عمرو بن عاص نگرانند تا مبادا شاه دستور باحضار مهاجرين دهد، زيرا چيزى براى بهم زدن نقشه آنها بدتر از اين نبود كه شاه آنها را ببيند و سخنانشان را بشنود، فرماندهان سپاه و درباريان كه خود را آماده كمك به فرستادگان قريش كرده بودند لب گشوده گفتند: «اعلى‌حضرتا! اين فرستادگان سخن براستى و صدق گفتند و بزرگان قوم ايشان بوضع حال اينها داناترند و زمام كارشان نيز بدست آنان است، بهتر همان است كه اينان را بدست فرستادگان بسپارى تا بشهر و ديارشان باز گردانند و بدست بزرگانشان بسپارند».

    نجاشى از اين سخنان خشمگين شده گفت: بخدا تا من ايشان را ديدار نكنم و سخنانشان را نشنوم باين دو نفرشان نخواهم سپرد، اينان در كنف حمايت منند و بمن پناه آورده‌اند بايد نخست آنها را بدينجا بخوانم و از ايشان درباره مطالبى كه اين دو نفر اظهار ميكنند پرسش كنم. اگر سخن اين دو نفر راست بود من ايشان را باين دو نفر مى‌سپارم و گر نه از ايشان دفاع خواهم كرد و تا هر زمان كه خواسته باشند در سرزمين من در آسايش بسر برند!.[۱۶]

    نمايندگان قريش با حالى تباه از نزد پادشاه حبشه بيرون آمدند، و در انتظار نشستند تا نجاشى مسلمانان را فراخواند و نظر قطعى خود را به آگاهى ايشان برساند. روز ديگر نجاشى دستور داد مسلمانان را خبر كنند تا همگى در حضور او گردآيند و پس از روبرو كردن طرفين و استماع سخنان آن ها آن چه شايسته حق و عدالت است، درباره آن ها معمول دارد.

    مسلمانان در حضور نجاشی

    پادشاه حبشه بدنبال مهاجرين فرستاد و آنان را بمجلس خويش احضار كرد. اينان انجمنى كردند و درباره اينكه با نجاشى چگونه سخن بگويند بمشورت پرداختند و بالاخره تصميم بر اين گرفتند كه جريان بهر جا بكشد اينان سخن از روى صدق و راستى بگويند و دستورات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بى كم و كاست بيان كنند، و با اين تصميم بمجلس نجاشى درآمدند.

    مجلسى بود آراسته، كشيشها در اطراف پادشاه نشسته و انجيلها را پيش روى خود باز كرده بودند، مهاجرين يك يك در جاى خود قرار گرفتند پادشاه رو بآنها كرده گفت: اين چه دينى است كه شما بدان گرويده‌ايد كه نه دين قوم و عشيره شما است و نه دين من است و نه دين هيچيك از اين ملتهاى ديگر است؟

    جعفر بن ابى طالب از آن ميان لب گشوده گفت: «پادشاها! ما مردمى بوديم كه بوضع زمان جاهليت زندگى مي كرديم، بت (هاى سنگى و چوبى را) ميپرستيديم گوشت مردار ميخورديم، كارهاى زشت انجام ميداديم، حشمت فاميل و ارحام خود را نگاه نميداشتيم، با همسايگان بد رفتارى ميكرديم، نيرومندان ما بضعفاء و ناتوانان زورگوئى ميكردند ... و اين وضع ما بود تا اينكه خداى تعالى پيامبرى را از ميان ما برگزيد، كسى كه ما نسب او را مى‌شناختيم، راستى و امانت و پاكدامنى او مورد تصديق همه ما بود، اين پيامبر گرامى ما را بسوى خداى يگانه دعوت كرد و به پرستش و يگانگى او خواند، به ما گفت: دست از عبادت و پرستش بتهاى سنگى و آنچه پدرانتان مى‌پرستيدند برداريد، و براستگوئى و امانت‌دارى و صله رحم، و نيكى بهمسايه و خوددارى از محرمات و جلوگيرى از خونريزى و آدم كشى دستور فرمود، از فحشاء و زورگوئى و خوردن اموال يتيمان و متهم ساختن زنان پاكدامن و ... جلوگيرى فرمود، بما دستور داد خداى يگانه را بپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم، ما را بنماز و زكاة و روزه أمر فرمود ... .

    آنگاه جعفر دنباله سخن خود را چنين ادامه داد: پس ما او را تصديق كرده به او ايمان آورديم، و او را در آنچه از جانب خداى تعالى آورده بود پيروى كرديم. خداى يگانه را پرستش كرديم، از ارتكاب محرماتى كه بر ما حرام كرده بود خوددارى كرديم، به جز آنچه را او حلال كرده بود چيزى را بر خود حلال نكرديم ... و خلاصه دستورات او را يك يك به مرحله اجرا گذارديم، قريش كه چنان ديدند به دشمنى با ما برخاسته ما را آزار و شكنجه دادند و جلوى ما را از پيروى اين دين گرفتند تا شايد دوباره ما را بپرستش بتان وادارند، و كارهاى زشتى را كه پيش از آن حلال ميدانستيم مرتكب شويم، ما كه با قهر و ستم و سخت گيرى اينان روبرو شديم و ديديم كه مانع از انجام دستورات دينى ما ميشوند بكشور شما آمديم و در ميان تمام سلاطين دنيا شما را انتخاب كرديم، و به عدالت شما پناهنده شديم بدين اميد كه در جوار عدل و داد شما كسى بما ستم نكند!

    جعفر بن ابى طالب ديگر سخنى نگفت و سكوت كرد. نجاشى گفت: آيا از آنچه پيغمبر شما آورده چيزى بخاطر دارى؟ جعفر گفت: آرى، نجاشى گفت: بخوان! جعفر شروع كرد به خواندن قسمتى از ابتدای سوره «كهيعص».

    ام سلمة(راوى حديث) گويد: نجاشى از شنيدن آيات قرآن چندان گريست كه قطرات اشك ريش انبوه و صورتش را فرا گرفت، و كشيشهائى كه اطراف او بودند نيز چنان مي گريستند كه صفحات انجيلهائى كه در پيش رو داشتند از اشك چشمشان تر شد ...

    سپس نجاشى رو به مهاجرين كرده گفت: آنچه پيغمبر شما آورده با آنچه عيسى ابن مريم آورده هر دو از يك جا سرچشمه گرفته است، آسوده خاطر باشيد كه به خدا سوگند هرگز شما را باين دو نفر تسليم نخواهم كرد.[۱۷]

    پاسخ حضرت جعفر به سوالی در مورد حضرت عیسی(علیه السلام)

    فرستادگان قريش ناكام از نزد نجاشى بيرون رفتند و بسيار افسرده و ناراحت بنظر ميرسيدند، عمرو بن عاص رو به رفيق خود عبد اللّه بن ابى اميه كرده گفت: فردا مجددا بنزد نجاشى مي روم و ريشه اينها را مي زنم!

    چون روز ديگر شد عمرو بن عاص به نزد نجاشى آمده گفت: اعلى ‌حضرتا! اين بى ‌خردان درباره عيسى سخن عجيبى گويند، شما كسى را به نزد ايشان بفرستيد و سخن ايشان را درباره حضرت عيسى جويا شويد!

    جعفر بن ابى طالب گفت: ما همان را گوئيم كه پيامبرمان از جانب خداى‌ تعالى براى ما آورده، يعنى ما معتقديم كه حضرت عيسى بنده و پيامبر و روح خدا و كلمه الهى است كه به مريم بتول فرستاده است.

    نجاشى دست خود را به طرف چوبى كه روى زمين بود دراز كرده آن را برداشت و گفت: بخدا سخنى كه تو درباره عيسى گفتى با آنچه حقيقت مطلب است از طول اين چوب تجاوز نميكند (و سخن حق همين است كه تو گفتى)! اين سخن نجاشى به فرماندهان مسيحى حبشه كه در كنار او ايستاده بودند گران آمده نگاههاى تندى بهم كردند، نجاشى كه متوجه نگاههاى آنها شده بود بدانها گفت: و اگر چه بر شما گران آيد! سپس بمهاجرين گفت: شما با خيالى آسوده به هر جاى حبشه كه ميخواهيد برويد، و بدانيد كه در أمان ما هستيد و كسى نتواند بشما گزندى رساند! آنگاه بأطرافيان خود گفت: هداياى اين دو نفر را پس دهيد چون ما را نيازى به آنها نيست، و خداوند براى باز گرداندن سلطنت من رشوه از من نگرفت كه من در اين باره رشوه بگيرم، و مردم مرا در آغاز كار اطاعت نكردند تا من اطاعت اينان را بكنم. و بدين ترتيب فرستادگان قريش شرمنده و دست خالى بمكة باز گشتند، و هداياى قريش را نيز پس آوردند.[۱۸]

    اشعار حضرت ابوطالب در وصف نجاشی

    هنگامى كه ابوطالب آگاهى يافت نجاشى مسلمانان را به نيكى پذيرفته و تحت حمايت خود قرار داده است به نقل امين الدين طبرسى در «اعلام الورى» و سيد فخار موسوى در كتاب «ايمان ابوطالب» صفحه 18 ابيات زير را گفت و براى تشويق و تقدير از وى به حبشه فرستاد:

    «تعلم مليك الجش ان محمدا × نبى كموسى والمسيح بن مريم

    اتى بالهداى مثل الذى اتيابه × فكل بامرالله يهدي و يعصم

    وانكم تتلونه فى كتابكم × بصدق حديث لاحديث المرجم

    فلا تجعلو الله ندّا واسلموا × فان طريق الحق ليس بمظلم»

    اى پادشاه حبشه! بدان كه محمد ما پيغمبريست مانند موسى بن عمران و عيسى بن مريم.

    محمد آئينى براى هدايت بندگان خدا آورده است، همانند دينى كه آن ها آوردند. بنابراين هر كدام آن ها مردم را هدايت مى كنند و از گمراهى نگاه مى دارند.

    شما نام و نشان او را در كتاب آسمانى خود مى خوانيد، آن هم به عنوان داستانى راستين نه چون حديثى از روي وهم و گمان.

    پس براى خدا شريكى قرار ندهيد و اسلام بياوريد كه راه حق تاريك نيست.

    بازگشت مسلمانان مهاجر

    در سال هفتم هجری پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى نجاشى نوشت تا بقيه اصحاب را كه آنجا مانده ‌اند، را روانه كند. نجاشى چنان كرد و با دو كشتى آنها را روانه ساخت و ايشان در ساحل بولا كه همان ساحل جار است، پياده شدند و از آن جا براى مدينه شتر كرايه كردند و چون به مدينه رسيدند، متوجه شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خيبر است و آن جا رفتند. هنگامى رسيدند كه فتح خيبر تمام شده بود، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مسلمانان صحبت فرمود كه آنها را در غنايم شريك سازند و پذيرفتند و چنان كردند.[۱۹]

    پانویس

    منابع

    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    حمید 8 روز قبل
    0

    نمیدونم

    باران 9 روز قبل
    0

    ببخشید اینا چیه جواب سوال را بده من امت دارم

    ناشناس 9 روز قبل
    -2

    چه عاملی سبب شد که نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلیم نکند

    نسیم 9 روز قبل
    0

    ما چی میخایم این چی میاره

    ناشناس 16 روز قبل
    0

    من خودم نمیدونم

    ناشناس 22 روز قبل
    0

    ع

    هستی 1 ماه قبل
    0

    لصفا جواب این سوال منو بدید

    هستی 2 ماه قبل
    -1

    من که هیچ چیز بدرد بخوری ندیدم

    بد نبود 2 ماه قبل
    -1

    بد اون قدر نبو د اما سوالی که من می خواستم نبود توش😔😔

    هری پاتر 2 ماه قبل
    1

    چون با شنیدن بخشی از سوره ی مریم فهمید که آنچه پیامبر اسلام گفته در حقیقت مانند گفته های حضرت عسی از جانب خدا آمده است و مسلمانان راست می گویند

    خدیجه 2 ماه قبل
    0

    چرا اینجوری

    نفس 2 ماه قبل
    3

    چه عاملی سبب شدکه نجاشی مسلمانان راب مشرکان تسلیم نکنند

    امیرمحمدقاسمی 2 ماه قبل
    0

    چه عاملی سبب شد که نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلیم نکند

    م 2 ماه قبل
    -2

    خوبه بدنبود

    0
    خدیجه 2 ماه قبل

    چی بد نبود

    ناشناس 2 ماه قبل
    1

    وااااااااااااای می‌کنم و از

    🤘🏻 2 ماه قبل
    0

    عالیه برای یادگیری بهتر خوبن

    mariam 2 ماه قبل
    1

    جواب این سوألی که‌ من میخوام نیست لطفاً پاسخ بدهید

    mariam 2 ماه قبل
    3

    پس جوابش کو لطفاً جواب اين سوأل را بدهید به منچه عاملی سبب شد که‌ نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلیم نکنند؟

    مرتضی 2 ماه قبل
    1

    ممنونم از بابت کمک و سوالی رو که می خواستم نیست

    علیرضا عزیزی 2 ماه قبل
    0

    من میخواستم بدونم چرا جواب ننوشته

    افقی 2 ماه قبل
    -2

    لطفا جواب این سوال را بگید

    افقی 2 ماه قبل
    -2

    جواب سوال چه عواملی سبب شد که نجاشی مسلمانان را به مشرکان تسلی نکند

    ناشناس 3 ماه قبل
    -1

    من خانومم این سوال و از من پرسیده

    مریم بوربو 3 ماه قبل
    1

    چه عاملی سبب شدکه نجاشی مسلمانان رابه مشرکان تسلیم

    مریم بوربور 3 ماه قبل
    0

    چه عاملی سبب شدکه نجاشی مسلمانان رابه مشرکان تسلیم نکند

    -1
    ناشناس 2 ماه قبل

    خ

    سحر 3 ماه قبل
    0

    وای این دیگه چیه اصلا جواب سوالی که من میخواستم رو جواب نداد😣😣😶😑

    یزدان 3 ماه قبل
    0

    تورو خدا جواب منو بدید چه عامل شد که نجاشی میلمانان را به مشرکان تسلیم نکند

    ناشناس 3 ماه قبل
    2

    لطفا جواب منو بدید

    حنانه 3 ماه قبل
    1

    سلام من هیچی از این سوال نمی دونم اومدم اینجا که از شما کمک بخوام

    مهدی 3 ماه قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید