در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    معنی میشنیدم اندر این گوهر فشانی

    1 بازدید

    معنی میشنیدم اندر این گوهر فشانی را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    متن و معنی شعر باز باران با ترانه به صورت داستان (فارسی چهارم)

    خواندن و شنیدن شعر زیبای باز باران با ترانه، خاطرات زیادی را به خصوص برای کودکان دهه ۵۰ و ۶۰ زنده می‌کند. این ترانه یکی از سروده‌های دکتر مجدالدین میرفخرایی متخلص به گلچین گیلانی است. گلچین گیلانی از سرایندگان شعر نو فارسی بوده که در سال ۱۲۸۸ در رشت متولد شد و از نوجوانی به شاعری پرداخت. او در سال ۱۳۵۱ در لندن درگذشت. در ادامه این مطلب متن کامل این ترانه همراه با داستانی از آن بیان شده است.

    باز باران با ترانه
    با گوهرهای فراوان
    می خورد بر بام خانه
    یادم آرد روز باران
    گردش یک روز دیرین
    خوب و شیرین
    توی جنگل های گیلان
    کودکی ده ساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک چست و چابک
    با دو پای کودکانه
    می دویدم همچو آهو
    می پریدم ازلب جوی
    دور میگشتم ز خانه
    می شنیدم از پرنده
    داستان های نهانی
    از لب باد وزنده
    رازهای زندگانی
    بس گوارا بود باران
    وه چه زیبا بود باران
    می شنیدم اندر این گوهر فشانی
    رازهای جاودانی
    پندهای آسمانی
    بشنو از من کودک منپ
    یش چشم مرد فردا
    زندگانی خواه تیره خواه روشن
    هست زیبا
    هست زیبا
    هست زیبا
    مجدالدین میر فخرایی معروف به گلچین گیلانی

    معنی شعر به زبان ساده (شعر از: گلچین گیلانی)
    بند اول: باز هم باران، با صدایی همانند سرود و آواز و با دانه های فراوانی چون دانه های مروارید بر بام خانه می خورد. این لحظه مرا به یاد روز بارانی می اندازد. روز پیش که در آن جنگلهای سرسبز استان گیلان لحظات خوبی را می گذراندم و به گردش می پراختم.
    بند دوم: کودک ده ساله ای بودم، بسیار شاد و با نشاط، با پوستی نرم و نازک و با پاهایی چابک و زرنگ، با همان پاهای کودکانه خود مانند آهو تند و سریع می دویدم و از سر جویهای آب می پریدم.
    بند سوم: از خانه دور می شدم، در آن حال از پرنده و آواز آن و همچنین از هوهوی بادی که می وزید، داستانهای پنهان و اسرار زندگی را می شنیدم و رعد و برق مانند یک شمشیر تیز و بران.
    بند چهارم: ابرها را پاره می کرد و غرش ابر مانند دیوانه ای که می غرد و می خروشد. گویی بر ابرها مشت می زد. جنگل مانند دریا (درختان و شاخه ها و سبزه زارها) از دست باد فراری و وزنده، چرخ می زد و شاخسارها به این سو و آن سو می رفتند و دانه های گرد باران، در همه جا پهن می شدند و همه جا را خیس می کردند.
    بند پنجم: سبزه زار جنگل که در زیر درختان قرار داشت از شدت باران، کم کم مانند دریا پر آب شد. و در داخل این دریای پرجوش و خروش (شاعر سبزه زار پر از آب باران را به دریا تشبیه کرده) عکس و نمای جنگل به صورت سرنگون یا وارونه پیدا شد (عکس جنگل در این آب افتاد). این باران بسیار گوارا و دلنشین بود و به به که این باران چقدر زیبا بود. در میان این همه ریزش باران که مانند پاشیدن دُر و گوهر بود، رازها و اسرار ابدی و همچنین پندها و درسهای آسمانی را می شنیدم (در حقیقت شاعر می خواهد بگوید که با نعمتهای خداوند انسان به زیبایی خلقت بیشتر پی می برد و قدرت خدواند را شکر و سپاس می گوید.)
    بند ششم: و این اسرار ابدی و پندهای آسمانی آن است که ای کودک دلبند من، از من بشنو و بدان که در پیش چشم کودکی که خرداد (در آینده) مردی خواهد شد. زندگی چه تیره و سخت و چه روشن و زیبا، بسیار دل انگیز است. بسیار دل انگیز است بسیار دل انگیز است.

    تشبیه یعنی چیزی را به چیز دیگر شبیه و مانند کردن.

    به این نکته توجه کنید:

    کلمه های همه خانواده زیر را بخوانید و به معنی آنها دقت کنید.
    شبیه: یعنی مانند و مثل –  مداد من شبیه مداد تو است.
    تشبیه: مانند کردن، شبیه کردن – کارهای این دانش آموز را می توان به کارهای دانشمندی تشبیه کرد.
    شباهت: مانند بودن، شبیه بودن –  این قصه شباهت زیادی با آن داستان دارد.
    گاهی برای بیان زیبایی و چگونگی چیزی آن را به چیز دیگری تشبیه می کنند.
    مانند: دانه های باران مثل دانه های مروارید هستند.
    در اینجا قطرات باران به دانه های مروارید تشبیه شده است.

    قالب شعر باران

    شعر باران، در قالب چهارپاره سروده شده و گونه‌ای از بحر طویل است. شعری که تعلیم نمی‌دهد و نصیحت نمی‌کند. شاعر به در نمی‌گوید تا دیوار بشنود اصلا کمتر حرف می‌زند و بیشتر فضاسازی می‌کند و تصویر می‌دهد. زبان، بی‌نهایت ساده است. گویی ساده‌تر از آن، نمی‌توان از باران و گشت و گذار در جنگل گفت.
    وزن خوب این شعر و مصراع های کوتاه در کنار تکرارهاو به کارگیری قافیه های تقریباً آزاد، شعری مناسب کودکان است. لحن عمومی حاکم بر فضای این شعر، لحن شاد و نشاط انگیز روایی به شیوه ی بیان خاطره است که سه چهارم آغاز شعر را شامل می شود. در ادامه از شیوه ی بیان توصیفی برای توصیف تفریحات کودکانه همراه با لطافت و لذت ناشی از یادآوری آنها بهره می گیرد.

    در قسمت توصیفی این شعر، شاعر اوج و فرودی بسیار زیبا را به نمایش گذاشته است؛ ابتدا با توصیف لذت های حضور در جنگل و آغاز باران کار را شروع کرده، سپس با به تصویر کشیدن قدرت رعد و برق و باد مخاطب را به اوج هیجان رسانده است. پس از آن دوباره با وصف قطرات باران و جمع شدن آب در میان سبزه ها و مشاهده ی جنگل در آب، از نقطه اوج به فرود می رسد و در پایان با جملات عاطفی “بس گوارا بود باران!” و ” به !چه زیبا بود باران” این تنش ایجاد شده را به آرامش محض بدل می کند تا جایی که سکوتی همراه با لذت و تخیل را در پی دارد.

    این شعر یکی از شعر هایی است که ما معلمین هم باآن خاطره داریم و میتوانید تصویر و آهنگی که در زمان کودکیتان از این شعر داشتید را به فراگیران ارائه دهید که این کار بسیار برای آنها جالب است.

    کار در کلاس:

    ۱– این ترکیبها را بخوانید و به معنای آنها توجه کنید:

    گهرهای فراوان: دانه های بسیار زیاد گوهر و مروارید
    بام خانه: پشت بام خانه
    روز دیرین: روز گذشته (روزی که در قبل بوده)
    جنگلهای گیلان: جنگهایی که در استان گیلان قرار دارد.
    داستانهای نهانی: داستانها و قصه های پنهانی، رازهای زندگی، اسراری که در زندگی وجود دارد.
    شمشیر بران: شمشیری که تیز و برنده است.
    تندر دیوانه: غرش ابر که از شدت صدای زیاد به دیوانه شبیه شده است.

    ۲– آموزگار جدولی مانند زیر بکشد، دانش آموزان تشبیه هایی را که در شعر درس به کار رفته پیدا کنند. آموزگار آنها را در جدول بنویسد:

    در کدام مصراع ؟

    چه تشبیه شده است؟

    به چه تشبیه شده است؟

    باز باران، با ترانه

    صدای باران

    ترانه

    با گوهرهای فراوان

    دانه های باران

    به گوهرها و مروارید بسیار

    می دویدم همچو آهو

    دویدن (سرعت در دویدن)

    به آهوی تیز پا

    از لب باد وزنده

    صدای زوزه باد

    به لب باد تشبیه شده

    برق چون شمشیر بران

    رعد و برق

    شمشیر بران

    تندر دیوانه

    غرش ابر

    به دیوانه ای که کارهایش از روی جنون است

    چرخها می زد چو دریا

    جنگل

    به دریا

    توی این دریای جوشان

    جنگل (سبزه)

    به دریا

    می شنیدم اندر این گوهرفشانی

    ریزش باران

    گوهرفشانی

    ۳– وقتی می گوییم «زندگی فردا روشن است» یعنی چه؟

    یعنی با کار، تلاش و سعی و سلامتی، زندگی در آینده پر است از زیبایی و موفقیت.

    ۴– در چه صورتی می توان گفت: «زندگی فردا تاریک است.»؟

    در صورتی که آینده ما پر باشد از سختی و مرارت.

    ۵– آموزگار، جدولی مانند زیر روی تخته کلاس بکشد. دانش آموزان پنج اسم و صفت از درس پیدا کنند، آموزگار آنها را در جدول بنویسد.

    اسم و صفت با هم

    اسم

    صفت

    دریای جوشان

    دریا

    جوشان

    شمشیر بران

    شمشیر

    بران

    تندر دیوانه

    تندر

    دیوانه

    پرسش:
    ۱– شاعر صدای باران را به چه تشبیه کرده است؟

    به ترانه و سرود

    ۲– روز باران چه چیز را به یاد شاعر می آورد؟

    خاطره گردش در یک روز باران در جنگلهای گیلان.

    ۳– شاعر از پرنده و باد، چه می شنیده است؟

    داستانهای نهانی و رازهای زندگانی

    ۴– چرا شاعر تندر را دیوانه نامیده است؟

    چون صدای دیوانه وار، ترسناک و مهیب دارد.

    ۵– منظور شاعر از اینکه می گوید « توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا» چیست؟

    یعنی تصویر جنگل به شکل وارونه در آبی که زیر درختان جمع شده بود، پیدا بود.

    تمرین املا – درس ۲۰
    ۱– از روی کلمه های زیر یک بار بنویسید

    غرّان، غرّش، برّان، مقدّس، قدس، توجّه، متوجّه، موفقّ، توفیق، ملّت، ملّی

    ۲– از روی هر ترکیب یک بار بنویسید:

    شاد و خرُم، نرم و نازک، خوب و شیرین، چست و چابک.
    تیره و روشن، روز و شب، گرم و سرد، خشک و تر

    ۳– برای هرکدام یک کلمه مناسب بنویسید:

    گهرهای فراوان، روز تیره، داستانهای شیرین، باران بسیار، رازهای نهانی، دریای جوشان.

    تمرین انشاء:

    ۱– بنویسید که کار و زندگی در یک روز بارانی چه فرقی با روزهای دیگر دارد؟
    در این روز مردم سعی می کنند زودتر به مقصد برسند. زمینها لیز و لغزنده است و باید احتیاط کرد و تصادفات بیشتر است. اما در روزهای دیگر این طور نیست.
    ۲– بنویسید که چه چیزهایی از فصل بهار برای شما جالب و لذت بخش است؟
    روش گلها و چمنها – پیدا شدن برگ سبز درختان و آمدن دوباره پرستو ها – جوان شدن طبیعت و زیبا شدن طبیعت.

    لینک دانلود:

    منبع تصاویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    معنی شعر باز باران با ترانه

    شعر باز باران با ترانه کلاس چهارم

    سلام دوستان و همکاران محترم پایه چهارم ابتدایی (دبستان)

    در این پست از سایت معلم یار برای شما عزیزان , شعر باز باران با ترانه کلاس چهارم ابتدایی و آماده کردیم

    امیدوارم مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیره

    فــدا

    بهترین کانال چهارم ابتدایی

    باز باران با ترانه با گهرهای فراوان
    می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران
    گردش یک روز دیرین خوب و شیرین
    توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم
    شاد و خرم نرمو نازک
    چست و چابک
    با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو
    می پریدم ازلب جوی
    دور میگشتم ز خانه
    می شنیدم از پرنده داستان های نهانی
    از لب باد وزنده
    رازهای زندگانی
    بس گوارا بود باران وه چه زیبا بود باران
    می شنیدم اندر این گوهر فشانی
    رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
    بشنو از من کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    زندگانی خواه تیره خواه روشن
    هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا
    شاعر:گلچین گیلانی

    شعر باز باران با ترانه کلاس چهارم

    منبع مطلب : www.moallemyar.ir

    مدیر محترم سایت www.moallemyar.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ﻣﺘﻦ ﮐﺎﻣﻞ ﺷﻌﺮ : ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ،

    ﺍﺯ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮﻣﺠﺪﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯿﺮ ﻓﺨﺮﺍﯾﯽ ‏( ﮔﻠﭽﯿﻦ ﮔﯿﻼﻧﯽ ‏) ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ .

    ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ،
    ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ،
    ﺑﺎ ﮔوﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
    ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ .
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ
    ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ
    ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻫﺎ،
    ﺭﻭﺩﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻓﺘﺎﺩﻩ .
    ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﻡ
    ﯾﮏ ﺩﻭ ﺳﻪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﭘﺮ ﮔﻮ،
    ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺩﻡ

     

    1

    ﻣﯽ ﭘﺮﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﻭ ﺁﻥ ﺳﻮ
    ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﺭ
    ﻣﺸﺖ ﻭ ﺳﯿﻠﯽ،
    ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ
    ﻧﯿﺴﺖ ﻧﯿﻠﯽ .

    ﯾﺎﺩﻡ ﺁﺭﺩ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ :
    ﮔﺮﺩﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺮﯾﻦ؛
    ﺧﻮﺏ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ
    ﺗﻮﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎﯼ ﮔﯿﻼﻥ .
    ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻡ
    ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﻡ
    ﻧﺮﻡ ﻭ ﻧﺎﺯﮎ
    ﭼﺴﺖ ﻭ ﭼﺎﺑﮏ
    ﺍﺯ ﭘﺮﻧﺪﻩ،
    ﺍﺯ ﺧﺰﻧﺪﻩ،
    ﺍﺯ ﭼﺮﻧﺪﻩ،
    ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ .
    ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ، ﭼﻮ ﺩﺭﯾﺎ
    ﯾﮏ ﺩﻭ ﺍﺑﺮ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ
    ﭼﻮﻥ ﺩﻝ ﻣﻦ،
    ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ .
    ﺑﻮﯼ ﺟﻨﮕﻞ،
    ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﺗﺮ
    http://bancodeimagenesgratis.net/wp-content/uploads/2015/02/Paisajes-de-lluvia-5p.gif
    ﻫﻤﭽﻮ ﻣﯽ ﻣﺴﺘﯽ ﺩﻫﻨﺪﻩ .
    ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﭘﺮ،
    ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ .

    ﺑﺮﮐﻪ ﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺁﺑﯽ؛
    ﺑﺮﮒ ﻭ ﮔﻞ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ،
    ﭼﺘﺮ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ؛
    ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ .
    ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟﺴﺘﻪ،
    ﺍﺯ ﺧﺰﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺗﻦ ﺭﺍ؛
    ﺑﺲ ﻭﺯﻍ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ،
    ﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻏﻮﻏﺎ .
    ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،
    ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ؛
    ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ
    ﭼﺮﺥ ﻣﯿﺰﺩ، ﭼﺮﺥ ﻣﯿﺰﺩ، ﻫﻤﭽﻮ ﻣﺴﺘﺎﻥ .
    ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎ ﭼﻮﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ،
    ﻧﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭ ﻟﺮﺯﻩ؛

    ﺗﻮﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺰﻩ،
    ﺳﺮﺥ ﻭ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺯﺭﺩ ﻭ ﺁﺑﯽ .
    ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ
    ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﻫﻤﭽﻮ ﺁﻫﻮ،
    ﻣﯽ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺟﻮ،
    ﺩﻭﺭ ﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﺯ ﺧﺎﻧﻪ .
    ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ،
    ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺪ ﻣﺸﮑﯽ
    ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﺭﻧﮕﯿﻦ،
    ﺍﺯ ﺗﻤﺸﮏ ﺳﺮﺥ ﻭ ﻣﺸﮑﯽ .

    ﻣﯽ ﺷﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﺮﻧﺪﻩ،
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﻧﻬﺎﻧﯽ،
    ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺎﺩ ﻭﺯﻧﺪﻩ،
    ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ
    ﺑﻮﺩ ﺩﻟﮑﺶ، ﺑﻮﺩ ﺯﯾﺒﺎ؛
    ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻡ
    ﻣﯽ ﺳﺮﻭﺩﻡ

    “ ﺭﻭﺯ، ﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﺩﻻﺭﺍ !
    ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺧﺸﺎﻥ
    ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ؛
    ﻭﺭﻧﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺑﯿﺠﺎﻥ .
    ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ،
    ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺒﺰﯼ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ
    ﮔﻮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺟﺰ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﭼﻮﺑﯽ
    ﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻣﻬﺮ ﺭﺧﺸﺎﻥ؟
    ﺭﻭﺯ، ﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﺩﻻﺭﺍ!

    ﮔﺮ ﺩﻻﺭﺍﯾﯽ ﺳﺖ، ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ!
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎﺷﺪ ”.
    ﺍﻧﺪﮎ ﺍﻧﺪﮎ، ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ، ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﭼﯿﺮﻩ .
    ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺗﯿﺮﻩ،
    ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺭﺧﺴﺎﺭﻩ ﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺧﺸﺎﻥ
    ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ .

    ﺟﻨﮕﻞ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ
    ﭼﺮﺥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺯﺩ ﭼﻮ ﺩﺭﯾﺎ
    ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﯼ ‏[ ﮔﺮﺩ ‏] ﺑﺎﺭﺍﻥ
    ﭘﻬﻦ ﻣﯿﮕﺸﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﺟﺎ .
    ﺑﺮﻕ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﺮﺍﻥ
    ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ
    ﺗﻨﺪﺭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻏﺮﺍﻥ
    ﻣﺸﺖ ﻣﯿﺰﺩ ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ .

    ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﺁﺑﯽ،
    ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﮐﺮﺍﻧﻪ،
    ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺑﯽ ﭼﺮﺥ ﻣﯿﺰﺩ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ .
    ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﻣﻪ ﺭﺍ
    ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯿﺰﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ
    ﺑﺎﺩ ﻫﺎ، ﺑﺎ ﻓﻮﺕ، ﺧﻮﺍﻧﺎ
    ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﺵ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ .

    ﺳﺒﺰﻩ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ
    ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎ
    ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺟﻮﺷﺎﻥ
    ﺟﻨﮕﻞ ﻭﺍﺭﻭﻧﻪ ﭘﯿﺪﺍ .
    ﺑﺲ ﺩﻻﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ،
    ﺑﻪ، ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ!
    ﺑﺲ ﻓﺴﺎﻧﻪ، ﺑﺲ ﺗﺮﺍﻧﻪ،
    ﺑﺲ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺲ ﻓﺴﺎﻧﻪ .

    ﺑﺲ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ
    ﺑﻪ، ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ!
    ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﻓﺸﺎﻧﯽ
    ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ، ﭘﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ؛
    “ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﮐﻮﺩﮎ ﻣﻦ
    ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﻓﺮﺩﺍ،
    ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ – ﺧﻮﺍﻩ ﺗﯿﺮﻩ، ﺧﻮﺍﻩ ﺭﻭﺷﻦ –
    ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ، ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ، ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ

    منبع مطلب : parvizeftekhari.ir

    مدیر محترم سایت parvizeftekhari.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید