در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    معنی شعر میانش به خنجر به دونیم کرد دل جاودان زو پر از بیم کرد

    1 بازدید

    معنی شعر میانش به خنجر به دونیم کرد دل جاودان زو پر از بیم کرد را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    معنی شعر های درس چهارم

    بینداخت چون باد خم کمند         سر جادو آورد ناگه به بند

    رستم با سرعت بسیار، طناب را به سمت جادوگر پرتاب کرد و سرش را با ریسمان بست و او را اسیر کرد.

    بیت چهارم

    میانش به خنجر به دو نیم کرد       دل جاودان زو پر از بیم کرد

    با خنجر، جادوگر را از کمر، نصف کرد و تمام جادوگران از این اتفاق ترسیدند.

    بیت پنجم

    چورستم بدیدش برنگیخت اسب     بدو تاخت مانند آذر گشسب

    وقتی رستم او را دید، اسبش را به حرکت در آورد و مانند آتش تندی، به سرعت روانه شد.

    منبع مطلب : motefakeran5.blogfa.com

    مدیر محترم سایت motefakeran5.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    با تو می گویم

    عالی ودرجه یک👍👍👍👍👍👍👍👍

    خیلی عالی وکامل بود 👍👍👍👍👍👍

    واقا از نویسنده ی این متن ها سپاس گذارم 👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍

    😊😊😊😊😊😀😀😀😁😁😁😂😂😂😆😆😆😅😅😅😄😄😄😃😃😃😘😘😘🙌🙌🙌🙌🙌💟💟💙💙💚💚💚💗💗💗💗💗

    منبع مطلب : nemati45.blog.ir

    مدیر محترم سایت nemati45.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی شعر های درس هفت خان رستم

    خروشید و جوشید و بَرکَند خاک -- زسُمّش زمین شد ,همه چاک چاک

    رخش می خروشد و سُم بر زمین می کوبد تا خاک را زیر و رو کند

    بزد تیغ و بنداخت از بَر,سرش -- فرو ریخت چون رود,خون از بَرَش

    رستم با شمشیرش سر ازدها را از تنش جدا کرد و از سر بریده شده اش رودی از خون به را می افتد

    بینداخت چون باد,خَمِّ کمند -- سر ِ جادو آورد ناگه به بند

    رستم طنابش را طوری پرتاب میکند که سر جادوگر را به بند می کشد

    میانش به خنجر به دو نیم کرد -- دل جاودان زو پُر از بیم کرد

    رستم با خنجر خود اورا به دو نیم کرد و با این کار ترس و وحشتی در دل ستمگران انداخت

    چو رستم بدیدش ,برانگیخت اسب -- بدو تاخت مانند ِ آذرگشسب

    وقتی رستم ارژنگ دیو رامی بیند,مانند آتشی پر قدرت به سوی او می تازد

    سر و گوش بگرفت و یالش دلیر -- سر از تن, بکندش به کردار ِ شیر

    رستم سر و گوش و موهای دیو را دلیرانه (شجاعانه) گرفت و سرش را مانند یک شیر پر قدرت از تن جدا کرد

    زبهر ِ نیایش, سر و تن بشُست -- یکی پاک جای ِ پرستش بجُست

    رستم بعد از پیروزی برای نیایش و راز و نیاز خودش را می شوید و مکانی تمیز برای عبادت پیدا می کند.

    از آن پس نهاد از بر ِ خاک,سر -- چنین گفت کای داور ِ دادگر!

    سرش را برای سجده بر زمین می گذارد و به خداوند چنین می گوید : که ای داور عادل ...

    ز هر بد,تویی بندگان را پناه -- تو دادی مرا,گُردی و دستگاه

    تو پناه بندگانت در مقابل بدی ها و زشتی ها هستی و من هرچه قدرت و مقام دارم از لطف توست

    منبع مطلب : www.elm6.loxblog.com

    مدیر محترم سایت www.elm6.loxblog.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 9 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید