در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    معنی زنخدان فرو برد چندی به جیب کنایه از چیست

    1 بازدید

    معنی زنخدان فرو برد چندی به جیب کنایه از چیست را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    معنی شعر نیکی (سعدی)

    معنی و مفهوم شعر نیکی فارسی پایه یازدهم از سعدی

    در این پست، معنی و مفهوم شعر نیکی از سعدیرا برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

    معنی شعر نیکی

    ۱- یکی روبهی دید بی دست و پای
    فرو ماند در لطف و صنع خدای

    معنی: شخصی روباهی را دید که دست و پا نداشت. با دیدن او در این وضع و ساختار جسمانی، از لطف و آفرینش خدا شگفت زده شد.

    ۲- که چون زندگانی به سر می برد
    بدین دست و پای از کجا می خورد

    معنی: که این روباه بی دست و پا، چگونه زندگیمی کند؟ بدون دست و پا چگونه غذا می خورد و خودش را سیر نگه می دارد؟

    ۳- در این بود درویش شوریده رنگ
    که شیری برآمد شغالی به چنگ

    معنی: آن مرد درویش رنگ پریده، همانطور متحیر و مبهوت در فکر فرو رفته بود تا اینکه شیری که شغالی را شکار کرده بود، از راه رسید.

    ۴- شغال نگون بخت را شیر خورد
    بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

    معنی: شیر، شغالی را که شکار کرده بود خورد و از ته مانده ی شکارش، هرچه باقی ماند را روباه خورد و سیر شد.

    ۵- دگر روز باز اتفاقی فتاد
    که روزی رسان قوت روزش بداد

    معنی: روز بعد هم دوباره این اتفاق تکرار شد که روزی رسان اصلی روباه (یعنی خدا)، غذای کل روز روباه را برایش فراهم کرد.

    ۶- یقین مرد را دیده بیننده کرد
    شد و تکیه بر آفریننده کرد

    معنی: مرد درویش، از آنچه با چشمان خود دید بود، به یقین رسید. تصمیم گرفت که به قدرت روزی رسانندگی خدا تکیه کند.

    ۷- کز این پس به کنجی نشینم چو مور
    که روزی نخوردند پیلان به زور

    معنی: که از این به بعد میخواهم مانند مورچهیک گوشه بنشینم ( چرا که خدا روزی ام را میرساند!) زیرا فیل ها با آن همه قدرتشان، از زور بازوی خود سیر نمیشوند.(بازهم خدا روزی رسان آنهاست!)

    ۸- زنخدان فرو برد چندی به جیب
    که بخشنده روزی فرستد ز غیب

    معنی: مدتی در فکر فرو رفت و هیچ کاری انجام نداد زیرا به روزی خدا چشم بسته بود که برایش از غیب بفرستد!

    زنخدان: چانه، زیر چانه
    جیب: یقه
    زنخدان به جیب فرو بردن کنایه از: در فکر فرو رفتن و دست از کار کشیدن

    ۹- نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست
    چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

    معنی: در این مدت هیچ کسی (نه دوست و نه غیردوست) غصه او را نخوردند و به فکر او نبودند. او هم آنقدر لاغر شده بود که فقط پوست و استخوان برایش باقی مانده بود.

    ۱۰- چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش
    ز دیوار محرابش آمد به گوش

    معنی: وقتی از شدت ضعف بی هوش شد، ناگهان از دیوار محرابش صدایی شنید:

    ۱۱- برو شیر درنده باش ای دغل
    مینداز خود را چو روباه شل

    معنی: ای حیله گر! تو باید مانند آن شیر درنده باشی که شکار میکرد نه آن روباه شَلی که دست و پا نداشت! (خودت را به شَلی نزن!!)

    ۱۲- چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر
    چه باشی چو روبه به وامانده سیر

    معنی: باید انقدر تلاش کنی که مثل شیر هم خودت را سیر کنی و هم بقیه را! نه آنکه مثل روباهِ شل، محتاج ته مانده ی غذای دیگران باشی تا سیر شوی!

    ۱۳- چو شیر آن که را گردنی فربه است
    گر افتد چو روبه سگ از وی به است

    معنی: کسی که مانند شیر، گردن کلفت و قوی است، اگر خودش را مانند روباهِ شل، به زمین بیندازد، سگاز او شرافتش بیشتر است.

    ۱۴- بچنگ آر و با دیگران نوش کن
    نه بر فضله دیگران گوش کن

    معنی: روزی ات را خودت تلاش کن و با دست خودت فراهم کن و با دیگران بخور نه آنکه ته مانده غذای کثیف دیگران را بخوری.

    ۱۵- بخور تا توانی به بازوی خویش
    که سعیت بود در ترازوی خویش

    معنی: تا می توانی از نان بازوی خودت بخور (برای بدست آوردن روزی ات خودت تلاش کن) که این سعی و تلاش تو بیهوده نخواهد بود و در ترازوی اعمالت ثبت میشود. (و به آن پاداش داده میشوی)

    ۱۶- بگیر ای جوان دست درویش پیر
    نه خود را بیگفن که دستم بگیر

    معنی: ای جوان! دست درویش پیر را بگیر و به او کمک کن نه آنکه خودت را به زمین بیندازی تا کمکت کنند.

    ۱۷- خدا را بر آن بنده بخشایش است
    که خلق از وجودش در آسایش است

    معنی: خدا به بنده ای لطف می کند و گناهانشان را می آمرزد که دیگران با وجود او در آسایش باشند. (کمک رسان دیگران باشد)

    ۱۸- کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست
    که دون همتانند بی مغز و پوست

    معنی: آنکس که عاقل باشد، به دیگران می بخشد. اما آنکه بی خرد باشد و بر کمک به دیگران همت نکند، جز تن و پوست ظاهری چیزی ندارد.

    ۱۹- کسی نیک بیند به هر دو سرای
    که نیکی رساند به خلق خدای

    معنی: کسی در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند میشود که به خلق خدا کمک رساند.

    شعر از: سعدی

    اختصاصی-دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات فارسی

    درس اول فارسی یازدهم

    حکایت درویش با روباه از #بوستان سعدی،باب دوم در #احسان ،انتخاب شده است.
    نوع آن #تعلیمی وپندواندرزی است/#وزن:فعولن،فعولن،فعولن،فعل/(متقارب مثمن محذوف یاوزن شاهنامه)/#قالب:مثنوی
        بیت اول/یکی روبهی دیدبی دست وپای/فروماند درلطف وصنع خدای
    🔹قلمرو زبانی:

    یکی:اسم مبهم ونهاد/روبهی:اسم ناشناس«ی»نکره/بی دست وپا:صفت مشتق مرکب
    روباه بی دست وپا:ترکیب وصفی ومفعول/فروماند:فعل پیشوندی،تعجب کرد،حیران شد
    لطف:مهربانی،احسان/صنع:آفریدن،آفرینش،احسان و.../درلطف وصنع:متمم قیدی/لطف وصنع:ترادف/دست وپا:تناسب/بیت دوجمله ی مستقل ساده است
    🔹قلمرو ادبی:دست وپا:مراعات نظیر//

    🔹قلمرو فکری:
    شخصی روباه بی دست وپایی دیدو درلطف وآفرینش خداونددرمانده وحیران شد.
        بیت دوم/که چون زندگانی به سرمی برد؟/بدین دست وپای ازکجامی خورد؟
    🔹قلمروزبانی:
    بیت اول ودوم موقوف المعانی هستند./چون:چگونه،قید/دست وپا:تناسب/به سرمی برد:فعل مرکب،سپری کردن،گذراندن/بدین دست وپای:بااین دست وپا/بیت دوجمله مستقل ساده است/زندگانی:اسم مشتق/می برد ومی خورد:مضارع اخباری/

    🔹قلمرو ادبی:
    دست وپا:مراعات نظیر/به سربردن کنایه ازگذراندن،سپری کردن/

    🔹قلمرو فکری:
    چگونه زندگی خودرامی گذراندوبااین بی دست وپایی ودرماندگی ازکجاغذایش رابه دست می آورد.(تعجب ازخلقت روباه وناتوانی اودربه دست آوردن روزی)
      بیت سومدراین بود درویش شوریده رنگ/که شیری برآمدشغالی به چنگ
    🔹قلمرو زبانی:
    شوریده رنگ:صفت غیرساده مرکب،متعجب،پریشان،رنگ پریده/درویش شوریده رنگ:ترکیب وصفی/این:ضمیراشاره،(این فکر)/برآمد:فعل پیشوندی،آمد/بیت کامل یک جمله مستقل مرکب وسه جمله است/شغالی به چنگ:جمله ی وابسته باحذف فعل«داشت»،نقش قیدی(قیدحالت)/شیروشغال:تناسب
    🔹قلمروادبی:
    شیروشغال:مراعات نظیر/شوریده رنگ:کنایه ازپریشان حال ،آشفته ومتعجب
    چنگ ورنگ:جناس( البته بعضی ازهمکاران معتقداندکه جناس نداردچون شوریده رنگ یک واژه است ونمیشه بارنگ جناس گرفت.)/به چنگ آوردن کنایه ازشکارکردن
    🔹قلمروفکری:
    درویش پریشان دراین فکربودکه شیری آمدوشغالی راشکارکرد(...شیری آمددرحالی که شغالی درچنگ داشت.)
      بیت چهارمشغال نگون بخت راشیرخورد/بماندآنچه،روباه ازآن سیرخورد
    🔹قلمرو زبانی:
    نگون بخت:صفت مرکب،بدبخت ،بیچاره/شغال نگون بخت:ترکیب وصفی/بیت کامل سه جمله است (مصراع دوم دوجمله ویک جمله مستقل مرکب است)
    شیردرمصراع اول نهاد،شیوه بلاغی وجابه جایی ارکان جمله،تقدیم مفعول
    شغال،شیروروباه:تناسب/

    🔹قلمرو ادبی:
    شغال،شیروروباه:مراعات نظیر/شیروسیر:جناس/نگون بخت بودن کنایه ازبدبختی وبیچارگی
    🔹قلمرو فکری:
    شیر،شغال بیچاره راخوردوآنچه که ازشکارباقی ماندغذای روباه شد.(اشاره به رزاق وروزی رسان بودن خداوند،تقدیرگرایی)
        بیت پنجم/دگرروز باز اتفاق اوفتاد
    /که روزی رسان قوت روزش بداد
    🔹قلمرو زبانی:
    دگرروز:روزدگر،دستورتاریخی(قرارگرفتن وابسته پسین قبل ازهسته ازویژگی های دستورکهن )،ترکیب وصفی/باز:قیدتأکید/اتفاق:نهاد/اوفتاد: افتاد،رخ داد،پیش آمد،کاربردفعل کهن،فعل ساده
    روزی رسان:خداوند،صفت جانشین اسم،صفت مشتق مرکب وفاعلی/قوت :غذا
    قوت روزش:دوترکیب اضافی،گروه مفعولی(ش: مضاف الیه،قوت روز اورا داد)
    بیت دوجمله (یک جمله ی مستقل مرکب )
    🔹قلمرو فکری
    روز دیگر بازاتفاقی افتادوخداوندروزی رسان غذای آن روزش را نیزبه اوداد( خداوندروزی رسان است)
        بیت ششم/یقین،مرد را دیده بیننده کرد/شدوتکیه برآفریننده کرد
    🔹قلمرو زبانی:
    بیت سه جمله ی مستقل ساده است/مصراع اول جمله جهارجزئی بامفعول ومسند
    تکیه... کرد:فعل مرکب،جمله سه جزئی،برآفریننده،متمم فعل،صفت جانشین اسم.
    دیده وبیننده:تناسب/شد:رفت(یکی ازمعانی فعل شد درقدیم)/بیننده :آگاه،مسند
    یقین مردرادیده بیننده کرد👇👇/دواختلاف نظروجوددارد://1_یقینا مشاهده ی آنچه که دیده بود،مرد راآگاه وبیناکرد./که دراین صورت واژه«یقین»قیداست و«را»نشانه مفعولی،دیده نهاداست./2_یقین وایمان به خداوند،دیده ی مرد را آگاه وبینا کرد.(معنی درست تر)
    که دراین صورت«یقین»نهاد، مردرا دیده یعنی دیده ی مرد ،مفعول،«را»فک اضافه است.
    ( البته دکترغلامحسین یوسفی همین نظررادارندو«یقین»رانهادگرفته اند)

    🔹قلمرو ادبی:
    دیده وبیننده:مراعات نظیر/دیده:ایهام تناسب/بیننده کردن کنایه ازآگاه وبابصیرت کردن
    تکیه کردن کنایه ازتوکل کردن/
    🔹قلمرو فکری:
    یقینا آنچه که دیده بودمردرا آگاه کردورفت وبه خداتوکل کرد.( معنی دوم:یقین وایمان به خداوند،دیده وچشم دل آن شخص را بینا وآگاه کرد)( توکل واعتمادبه خداوندو توصیه به عین الیقین)

         بیت هفتم//کزین پس به کنجی نشینم چومور/که روزی نخوردندپیلان به زور
    🔹قلمرو زبانی:
    بیت دوجمله است ( یک جمله مستقل مرکب)/نشینم:می نشینم ،مضارع اخباری/پیل:فیل،دستورتاریخی وفرایندواجی ابدال/کزین:مخفف که ازاین،(یعنی ازاین پس)قید زمان/که :زیرا/به کنجی وبه زور:هردو متمم قیدی/پیلان:نهاد/روزی:مفعول/نخوردند:نمی خورند،مضارع اخباری/بیت به شیوه ی بلاغی بیان شده

    🔹قلمرو ادبی:
    موروزور:جناس وقافیه/چو مور:تشبیه،وجه شبه انزواگزینی/پیل ومور:تضادمعنایی/پیل نماد بزرگی وقدرت/مورنماد ضعف وناتوانی/چو مور بودن کنایه از ناتوانی ،کاری انجام ندادن،انزواگزینی( چون مورچه چیزی تولیدنمی کند وازخرمن دیگران استفاده می کند)
    تمثیل:مصراع دوم//به کنجی نشستن کنایه ازبیکارماندن وکاری نکردن

    🔹قلمرو فکری:
    ازاین به بعدمانندموچه ای درگوشه ای می نشینم زیرافیل هاوقدرتمندان روزی خودرابازور نتوانستندبه دست بیاورند( بازور وظلم به زیردستان نمی توان به ثروت وقدرت رسید ،اعتقادبه رزق مقسوم وتقدیر)

           بیت هشتم//زنخدان فروبرد چندی به جیب/که بخشنده روزی فرستده ز غیب

    🔹قلمرو زبانی:
    زنخدان:چانه،اسم ساده،واژه کهن ،مفعول/جیب:بافتح ج،گریبان،یقه،متمم فعل/بیت دوجمله است( یک جمله مستقل غیرساده یامرکب)/بخشنده:خداوند،صفت جانشین اسم،مشتق
    چندی:قید زمان/مصراع اول جمله چهارجزئی بامفعول ومتمم است ومصراع دوم سه جزئی بامفعول./از غیب:متمم قیدی/روزی:مفعول/فروبرد:فعل پیشوندی//

    🔹قلمرو ادبی:
    جیب وغیب:جناس وقافیه//مصراع اول اینجاکنایه ازتلاش وکوششی نکردن،منتظروبیکارنشستن
    تلمیح به آیه:ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتین//
    🔹قلمروفکری:
    مدتی بدون تلاش وکوشش درگوشه ای نشست به این امیدکه خداوندروزی اورا ازغیب می رساند( روزی رسان بودن خداوندو اعتقادبه روزی مقدر وتعیین شده واعتقادنداشتن به اینکه ازتوحرکت ازخدابرکت)//

       بیت نهم//نه بیگانه تیمارخوردش نه دوست//چوچنگش رگ واستخوان ماندوپوست
    🔹قلمروزبانی:
    بیگانه ودوست:تضاد ،نهاد///چنگ،رگ،استخوان وپوست:تناسب//«ش»درخوردش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد. یعنی تیمارش،تیماراو //«ش»درچنگش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد یعنی رگ واستخوان وپوستش باقی ماند مانند چنگ.///چنگ:نوعی سازسیمی که باانگشتان نواخته می شود،متمم//نه:پیوند هم پایه ساز//تیمار:غم،اندوه،فکر،مفعول
    مصراع اول دو جمله است که[ تیمارخوردش]به قرینه لفظی حذف شده
    تیمارخوردش:فعل ساده
    🔹قلمروادبی:
    بیگانه ودوست:تضاد//چنگ،رگ،استخوان. وپوست:مراعات نظیر//تیمارکسی خوردن:غم کسی راخوردن،به فکرکسی بودن،کمک کردن//تشبیه:شخص به چنگ تشبیه شده،وجه شبه لاغری ورگ واستخوان وپوستش باقی ماندن.//مصراع دوم می تواند کنایه ازلاغری وزارونزاری باشد
    چنگ:ایهام تناسب( نوعی ساز،پنجه که به این معنی با رگ ،استخوان وپوست تناسب داردکه این جابه معنی نوعی سازاست)//پوست ودوست:جناس،قافیه//واج آرایی ن
    🔹قلمروفکری:
    هیچ کسی ازغریب وآشنابه فکراونبودومانندچنگ بسیارلاغرشده بود.
        بیت دهم//چوصبرش نماندازضعیفی وهوش/زدیوارمحرابش آمدبه گوش
    🔹قلمروزبانی
    چو:وقتی که//صبرش نماند:صبرش تمام شد//ازضعیفی:متمم قیدی
    هوش:معطوف به صبر(صبروهوشش نماند)//محراب:جایی درمسجدکه پیش نمازدرآن می ایستددراینجاهمان گوشه وکنجی است که درآن نشسته است.//«ش» درمحرابش،مضاف الیه است و جهش ضمیردارد ( به گوشش آمد)
    🔹قلمرو ادبی:

    زدیوارمحرابش آمدبه گوش:کنایه ازاین که درعالم بی هوشی به دل اوالهام شد،ندایی ازغیب شنید//هوش وگوش:جناس،قافیه// محراب: مجاز واستعاره ازعالم غیب ودرون،باطن
    🔹قلمروفکری:
    وقتی که ازشدت ضعف وناتوانی صبرش تمام شدوبی جان وبی هوش شد ندایی ازعالم غیب شنید.
        بیت یازدهم//بروشیردرّنده باش ای دغل/مینداز خودراچو روباه شل
    🔹قلمروزبانی:
    این بیت بابیت قبل موقوف المعانی است//شیروروباه:تناسب//دغل:حیله گر،فریبکار
    شل:لنگ،بی پا،این جابه معنی بی دست وپا//بیت چهارجمله دارد//درنده:غیرساده، وندی(مشتق)//شیردرنده:ترکیب وصفی ،مسند//روباه شل:ترکیب وصفی//چوروباه:مانندروباه،متمم
    مصراع اول سه جمله است//ای دغل:منادا،دغل صفت جانشین اسم یعنی ای مرددغل
    🔹قلمرو ادبی:
    شیروروباه:مراعات نظیر وتضاد(درمفهوم)/دوتشبیه:تشبیه به شیردرنده وروباه شل/شیر:نمادقدرتمندی وشجاعت وخودکفایی/روباه شل:نمادتنبلی،وابستگی وحیله گری
    🔹قلمروفکری
    ای مردحیله گر، برو مانند شیر درنده باش( روی پای خودت بایست وبه دیگران وابسته نباش) ومانند روباه لنگ حیله گری وتنبلی پیشه نکن.(متکی بودن به خود)//این بیت وبیت دوازده، ارتباط معنایی با ابیات زیر دارند://«چون شیر به خود سپه‌شکن باش
    فرزند خصال خویشتن باش»(نظامی)//«هرکه نان از عمل خویش خورد
    منّت حاتم طایی نبرد»( سعدی)

        بیت دوازدهم///چنان سعی کن کزتوماندچوشیر/چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
    🔹قلمرو زبانی:
    وامانده:پس‌مانده، باقی مانده،صفت جانشین اسم ،غیرساده وندی( مشتق)/سعی:کار،تلاش
    شیر و روبه:تناسب//چو:مانند//سیر:مسند//سعی کن:فعل ساده ،سعی:مفعول
    بیت سه جمله است که مصراع اول و یک جمله مستقل غیرساده(مرکب) ومصراع دوم یک جمله مستقل ساده.//نهاد «ماند»، غذا و باقی‌مانده‌ی شکار است. که حذف شده.
    ماند: یعنی باقی‌ماند، بازماند،فعل ناگذر//تو،شیر،روبه و وامانده:متمم
    🔹قلمروادبی:
    شیر وروبه:مراعات نظیروتضادمفهومی//شیروسیر:جناس ناهمسان،قافیه //بیت دوتشبیه دارد
    واج آرایی چ//چه باشی:استفهام انکاری ،یعنی نباش
    🔹قلمروفکری:
    طوری کاروتلاش کن که مانندشیرازشکارتو پس‌مانده ای برای دیگران باقی بماندنه این که مانندروباه ازپس‌مانده‌ی شکاردیگران خودت راسیرکنی.( توصیه به کاروتلاش وکمک به دیگران ونکوهش تنبلی وتن آسایی)
        بیت سیزدهم//بخورتاتوانی به بازوی خویش/که سعیت بود درترازوی خویش
    🔹قلمروزبانی:
    مصراع اول شیوه بلاغی//بخور:بهره مند،برخوردار//که:زیرا//بیت سه جمله//به بازو خویش:متمم فعل،ترکیب اضافی//سعی:نهاد//ترازو:امروزه ساده
    🔹قلمرو ادبی:
    بازو:مجازازقدرت،کار،تلاش//سعی :مجاز ازدست رنج،نتیجه اعمال واستعاره مکنیه (یعنی سعی مانندوزنه درترازوی قراردارد)//که سعی ات بوددرترازوی خویش: کنایه ازاین که نتیجه کاروتلاشت به خودت برمی گردد،به اندازه تلاشت بهره مندمیشوی
    خویش:تکراروردیف//تلمیح به آیات« ان لیس للانسان الا ماسعی» و «ان سعیه سوف یری »
    🔹قلمروفکری:
    ازقدرت ونیروخوداستفاده کن زیرا به اندازه  کاروتلاشت بهره مندمی شوی.(خودکفایی وبهره مندی ازدست رنج وتاتش خود )//ارتباط معنایی با ابیات://«چون شیر به خود سپه شکن باش...»//«بروکارمی کن مگوچیست کار/که سرمایه جاودانه است کار»/«هرکه نان ازعمل خویش خورد...»
        بیت چهاردهم:بگیرای جوان دست درویش پیر/نه خودرابیفکن که دستم بگیر
    🔹قلمروزبانی
    بیت چهارجمله است/ای جوان :منادا/درویش:فقیر،تهی دست/دست درویش پیر:یک ترکیب وصفی ویک اضافی،مفعول/دستم:ترکیب اضافی،مفعول/جوان وپیر:تناسب/مصراع اول شیوه بلاغی،جابه جایی ارکان جمله(تقدیم فعل)/ که:حرف ربط(پیوند)،مصراع دوم یک جمله غیرساده(مرکب)/
    🔹قلمروادبی:
    پیروجوان:تضاد//دست گرفتن:کنایه ازیاری وکمک رساندن//خودرا افکندن:خودرابه ناتاتوانی زدن ،وانمودبه ضعیفی وناتوانی//دست وبگیر:تکرار(بگیرتصدیر)
    🔹قلمروفکری:
    ای جوان بایدبه درماندگان وناتوانان کمک کنی نه این که خودت رابه ناتوانی بزنی که دیگران به توکمک کنند(توصیه به کمک کردن به دیگران ونکوهش تنبلی وریاکاری وحیله گری)
       بیت پانزدهم//خدا را برآن بنده بخشایش است/که خلق ازوجودش درآسایش است
    🔹قلمروزبانی:
    بیت دوجمله است(یک جمله مستقل غیرساده یامرکب)/بخشایش وآسایش:غیرساده وندی(مشتق)/خدارا:را مالکیت=خدابرآن بنده بخشایش دارد/ آن بنده:ترکیب وصفی،متمم
    وجودش :ترکیب اضافی،متمم/بنده وخلق:ترادف/خدا،بنده //خلق:تناسب/بخشایش:رحم،آمرزش گناه/
    🔹قلمروادبی:
    بیت تمثیل یا ارسال المثل است/خدا،خلق،بخشایش وبنده:مراعات نظیر/واج آرایی ش ،ا
    تلمیح به حدیث «المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده »/
    🔹قلمروفکری:
    خداوند نسبت به آن بنده ای لطف وبخشش داردکه دیگران ازوجوداو درآسایش وراحتی باشند(نکوهش مردم آزاری وتوصیه به لطف ومهربانی بادیگران،بخشایش وغفران الهی )
    ارتباط معنایی بابیت:/«من ازبازوی خود دارم بسی شکر/که زورمردم آزاری ندارد»
            بیت شانزدهم//کرم ورزد آن سر که مغزی دراوست//که دون همتانندبی مغزوپوست
    🔹قلمروزبانی:
    سر،مغز وپوست:تناسب/کرم:بخشش،لطف/دون همتان:مرکب،فرومایگان،نهاد،صفت جانشین اسم/پوست:ظاهر/بی مغزوپوست:بی مغز نقش مسند وپوست معطوف به مسند(واو عطف)
    بی مغز:بی معنی،بی اصل،غیرساده وندی(مشتق)//( دراین مصراع شاعرمغز را دربرابرپوست قرارداده ومی خواهدبگوید دون همتان مغز وباطن ندارندوتنهاپوست وظاهرند)
    ورزد:مضارع اخباری( می ورزد)//بیت سه جمله است که مصراع اول یک جمله غیرساده یامرکب است.//که:زیرا ،حرف ربط//
    🔹قلمرو ادبی:
    سر:مجازازکل وجودفرد//آن سر:ترکیب وصفی،نهاد//مغز:مجازازعقل /واندیشه//پوست:مجازازظاهر/مغز،سر وپوست:مراعات نظیر/پوست ومغز:تضاد(ظاهروباطن)
    🔹قلمرو فکری:
    انسان های داناوعاقل بخشنده هستند زیراانسان های پست وفرومایه عقل وخردی ندارندوفقط ظاهرند.(عاقلان بخشنده اندوافرادپست هیچ چیزندارندوتوخالیند)(سفارش به کرم وبخشش)
    / بیت هفدهم//کسی نیک بیند به هردو سرای/که نیکی رساند به خلق خدای
    🔹قلمرو زبانی:
    دوسرا:دنیا وآخرت/بیت دوجمله است که یک جمله غیرساده یامرکب./خلق وخدا:تناسب
    نیک:نیکی،خوبی/بیند:می بیند،مضارع اخباری/رساند:برساند،مضارغ التزامی/نیکی:غیرساده وندی(مشتق)/
    🔹قلمرو ادبی:
    دوسرای:استعاره ازدنیاوآخرت/تلمیح به آیه«فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره» ونیز تلمیح به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»/
    🔹قلمرو فکری
    کسی دردنیا وآخرت نیکی وخوبی می بیندکه به بندگان خدا نیکی کند( توصیه به نیکی کردن وخدمت به خلق)/ارتباط معنایی باابیات وضرب المثل های زیر:/«تونیکی می کن ودردجله انداز
    که ایزد دربیابانت دهد باز»/«عبادت به جزخدمت خلق نیست/به تسبیح وسجاده دلق نیست»
    وعبارت آندره ژید«تا آن جا که ممکن است باربشررابه دوش گرفتن»/«هرچه کنی به خودکنی
    گرهمه نیک وبد کنی »


    منبع مطلب : sharifzadegan.blog.ir

    مدیر محترم سایت sharifzadegan.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 8 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید