توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی درس چنار و کدوبن پایه پنجم

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    6648بازدید

    معنی درس چنار و کدوبن پایه پنجم را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    معنی درس چنار و کدوبن فارسی پنجم - نمره برتر

    معنی درس چنار و کدوبن فارسی پنجم - نمره برتر

    معنی درس چنار و کدوبن فارسی پنجم : امروز هم برای شما معنی یکی دیگر از شعر های فارسی پنجم را آماده کرده ایم . در این مطلب معنی شعر چنار و کدوبن فارسی پنجم را میخواهیم به شما معرفی نماییم. شعر چنار و کدوبن در درس پنج فارسی پنجم قرار گرفته شده است.

    معنی شعر چنار و کدوبن

    پرسید از ان چنار که تو چند ساله ای؟ — گفتا : ” دویست باشد و اکنون زیادتی است “

    بوته ی کدو از چنار پرسید که تو چند سال داری ؟ — چنار جواب داد : حالا از دویست سال هم بیشتر دارم .

    خندید ازو کدو , که ” من از تو , به بیست روز — برتر شدم , بگو تو که این کاهلی از چیست؟ “

    کدو به او خندید و گفت : من در طول بیست روز از تو بزرگتر (بلند تر ) شده ام ( کدو قد بلند را نشانه ی قدرتمندی می دانست ) ، حالا تو بگو با این سن و سالت چرا از من عقب مانده ای ؟

    او را چنار گفت : ” امروز , ای کدو — با تو مرا هنوز , نه هنگام داوری است

    چنار به کدو جواب داد : امروز فعلا من پاسخی به تو نمی دهم

    فردا که بر من و تو , وَزَد باد ِ مهرگان — آنگه شود پدید , که نامرد و مرد کیست.”

    بزودی وقتی پاییز از راه برسد و باد پاییزی بوزد آن وقت مشخص می شود که چه کسی قوی تر است .

    ناصر خسرو

    لغات چنار و کدوبن فارسی پنجم

    کدوبن: بوته گل
    قد کشید: رشد کرد، بزرگ شد
    ازو: از او
    داوری: قضاوت
    مهرگان: اوایل پاییز
    جوانه می زد: شکوفه می داد
    معجزه آسا: شبیه معجزه، عجیب
    رسیدگی می کرد: مواظبت می کرد
    هیجان انگیز: شوق آور ، ایجاد کننده ذوق
    به عنوان: به نام ، به سمت
    روزها پشت سرهم آمدند: روزها به سرعتطی شد و گذشت
    غصه: غم، رنج
    به آرامی: به آهستگی
    اصلا: هرگز
    مقداری زر: کمی طلا
    دفن کرد: زیر زمین پنهان کرد
    باز نیافت: پیدا نکرد
    حاکم: قاضی ، فرماندار

    مواظبت کردم: نگهداری کردم
    سرزنش: نکوهش ، ملامت
    تحسین: آفرین گفتن
    اعتماد: اطمینان کردن
    زر طلبید: طلا را خواست
    درمان نداشت: راه حلی پیدا نکرد

    طبیب: پزشک
    جمله: همه
    نرمی: نرم بودن، مهربانی
    غازی: بند باز
    کهن سال: پیر ، قدیمی
    باور: یقین ، اعتقاد
    کاهلی: سستی، تنبلی
    باد مهرگان: باد پاییزی
    آنگه: آن گاه
    عجیب: شگفت آور
    امپراتور: پادشاه
    جارچیان: کسانی که در روزگاران گذشته خبرهای مهم را با صدای بلند به اطلاع مردم می رساندند
    هجوم آوردند: حمله کردند
    اشتیاق: آرزومندی ، شوق
    مطمئن باش: آسوده باش ، خیالت راحت باشد

    حاصل کنم: بدست آوردم
    فلان: شخصی غیر معلوم
    اشارت: اشاره ، نشان دادن
    درستی: خشونت
    باز داد: پس داد
    معلق: آویختن ، آویزان شدنم: بدست آوردم
    فلان: شخصی غیر معلوم
    اشارت: اشاره ، نشان دادن
    درستی: خشونت
    باز داد: پس داد
    معلق: آویختن ، آویزان شدن

    منبع مطلب : nomrebartar.com

    مدیر محترم سایت nomrebartar.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی چنار و کدوبن فارسی پنجم (درس پنجم ) - هوم درس

    معنی چنار و کدوبن فارسی پنجم (درس پنجم ) - هوم درس

    📚 معنی چنار و کدوبن فارسی پنجم
    🔴 درس پنجم : صفحه –
    🔹🔹🔹

    لغات چنار و کدوبن فارسی پنجم
    کدوبن: بوته گل
    قد کشید: رشد کرد، بزرگ شد
    ازو: از او
    داوری: قضاوت
    مهرگان: اوایل پاییز
    جوانه می زد: شکوفه می داد
    معجزه آسا: شبیه معجزه، عجیب
    رسیدگی می کرد: مواظبت می کرد
    هیجان انگیز: شوق آور ، ایجاد کننده ذوق
    به عنوان: به نام ، به سمت
    روزها پشت سرهم آمدند: روزها به سرعتطی شد و گذشت
    غصه: غم، رنج
    به آرامی: به آهستگی
    اصلا: هرگز
    مقداری زر: کمی طلا
    دفن کرد: زیر زمین پنهان کرد
    باز نیافت: پیدا نکرد
    حاکم: قاضی ، فرماندار

    مواظبت کردم: نگهداری کردم
    سرزنش: نکوهش ، ملامت
    تحسین: آفرین گفتن
    اعتماد: اطمینان کردن
    زر طلبید: طلا را خواست
    درمان نداشت: راه حلی پیدا نکرد

    طبیب: پزشک
    جمله: همه
    نرمی: نرم بودن، مهربانی
    غازی: بند باز
    کهن سال: پیر ، قدیمی
    باور: یقین ، اعتقاد
    کاهلی: سستی، تنبلی
    باد مهرگان: باد پاییزی
    آنگه: آن گاه
    عجیب: شگفت آور
    امپراتور: پادشاه
    جارچیان: کسانی که در روزگاران گذشته خبرهای مهم را با صدای بلند به اطلاع مردم می رساندند
    هجوم آوردند: حمله کردند
    اشتیاق: آرزومندی ، شوق
    مطمئن باش: آسوده باش ، خیالت راحت باشد

    حاصل کنم: بدست آوردم
    فلان: شخصی غیر معلوم
    اشارت: اشاره ، نشان دادن
    درستی: خشونت
    باز داد: پس داد
    معلق: آویختن ، آویزان شدنم: بدست آوردم
    فلان: شخصی غیر معلوم
    اشارت: اشاره ، نشان دادن
    درستی: خشونت
    باز داد: پس داد
    معلق: آویختن ، آویزان شدن

    معنی شعر چنار و کدوبن فارسی پنجم ابتدایی

    پرسید از ان چنار که تو چند ساله ای؟ — گفتا : ” دویست باشد و اکنون زیادتی است “
    بیت اول 🔹 بوته ی کدو از چنار پرسید که تو چند سال داری ؟ — چنار جواب داد : حالا از دویست سال هم بیشتر دارم .

    خندید ازو کدو , که ” من از تو , به بیست روز — برتر شدم , بگو تو که این کاهلی از چیست؟ “
    بیت دوم 🔹 کدو به او خندید و گفت : من در طول بیست روز از تو بزرگتر (بلند تر ) شده ام ( کدو قد بلند را نشانه ی قدرتمندی می دانست ) ، حالا تو بگو با این سن و سالت چرا از من عقب مانده ای ؟

    او را چنار گفت : ” امروز , ای کدو — با تو مرا هنوز , نه هنگام داوری است
    بیت سوم 🔹 چنار به کدو جواب داد : امروز فعلا من پاسخی به تو نمی دهم

    فردا که بر من و تو , وَزَد باد ِ مهرگان — آنگه شود پدید , که نامرد و مرد کیست.”
    بیت چهارم🔹 بزودی وقتی پاییز از راه برسد و باد پاییزی بوزد آن وقت مشخص می شود که چه کسی قوی تر است .

    ناصر خسرو

    منبع مطلب : homedars.ir

    مدیر محترم سایت homedars.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب سوالات درس پنجم فارسی پنجم ابتدایی (چنار و کدوبن)

    جواب سوالات درس پنجم فارسی پنجم ابتدایی (چنار و کدوبن)

    جواب سوالات درک مطلب، درست و نادرست، واژه آموزی، درک و دریافت و… درس پنجم (چنار و کدوبن) فارسی پنجم ابتدایی و همچنین هم معنی کلمه ها و معنی لغات و واژه های فارسی پنجم ابتدایی درس چنار و کدوبن را در این نوشتار از ساینس هاب خواهید خواند.

    درس چنار و کدوبن فارسی پنجم ابتدایی

    در ابتدا متن چنار و کدوبن ناصر خسرو که درس پنجم از کتاب فارسی پنجم ابتدایی هست را با با هم می‌خوانیم.

    بوته‌ی کدویی در کنار چنار کهن سال و بلند قامتی رویید؛ درمدتِ بیست روز، قد کشید، از تنه‌ی درخت پیچ خورد و به بالاترین شاخه‌ی چنار رسید. همین که خود را در آن بالا دید، باورش شد که خیلی بزرگ شده است. نگاهی به چنار کرد و…
    پرسید از آن چنار که «تو، چند ساله‌ای؟»
    گفتا: «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
    خندید ازو کدو، که «من از تو، به بیست روز برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
    او را چنار گفت: «که امروز، ای کدو با تو مرا هنوز، نه هنگام داوری است فردا که بر من و تو، وَزَد باد مهرگان آنگه شود پدید، که نامرد و مَرد کیست».

    جواب درست و نادرست صفحه ۴۰ فارسی پنجم

    💛 Sci-HuB.iR 💙

    جواب درک و مطلب صفحه 40 فارسی پنجم

    عمر درخت چنار و بوته کدو، هرکدام در این داستان چقدر بود؟

    عمر درخت چنار: بیش از 200 سال و عمر بوته‌ی کدو 20 روز بود.

    چرا کدو پس از شنیدن سن چنار، به او خندید؟

    چون به خیال خودش تنها پس از گذشت 20 روز از تولدش، برتر از چناری شده است که 200 سال از عمرش گذشته است. 

    چنار قضاوت در مورد خود و بوته‌ کدو را به چه زمانی موکول کرد؟ چرا؟

    به زمان باد مهرگان (بادهای پاییزی)، چون چنار می‌دانست که در زمان وزش بادهای شدید پاییزی، بوته‌ی ضعیف کدو از بین خواهد رفت اما خودش با استقامت باقی خواهد ماند.

    به نظر شما، حق با چنار بود یا بوته کدو؟ دلیل بیاورید.

    حق با چنار بود، چون بوته‌ی کدو مغرور شده بود و با اینکه هنوز تجربه ای نداشت چنار را مسخره کرد.

    💛 ساینس هاب 💙

    جواب واژه آموزی صفحه ی ۴۰ فارسی پنجم

    سَرو بُن: ریشه‌ی درخت سرو

    گلبُن: ریشه و بُوته‌ی گل

    بُنِ دندان: ریشه‌ی دندان

    ✅ حالا شما بگویید.

    معنی خاربن :

    ریشه ی بوته ی خار

    معنی بیدبن :

    ریشه ی درخت بید

    معنی چناربن :

    ریشه ی درخت چنار

    💛 Sci-HuB.iR 💙

    نمایش صفحه ی ۴۱ فارسی پنجم ابتدایی

    با توجه به داستان چنار و کدوبن نمایشی طراحی کنید. خودتان را جای یکی از شخصیت‌های زیر قرار دهید و نمایش را در کلاس اجرا کنید.

    برای اجرای مناسب و جذابتر، لازم است به نکات زیر، توجه کنید:

    💛 💙

    بخوان و بیندیش گلدان خالی فارسی پنجم

    در ادامه‌ی درس پنجم فارسی کلاس پنجم دبستان، متن گلدان خالی نوشته‌ی دمی و ترجمه‌ی نورا حق پرست را با همدیگر می خوانیم.

    در روزگاران قدیم در کشور چین، پسری به نام «پینگ» زندگی می‌کرد. پینگ، گل‌ها و گیاهان را بسیار دوست می‌داشت. هر چه می‌کاشت، خیلی زود جوانه می‌زد و غنچه می‌داد و چیزی نمی‌گذشت که به طور عجیب و معجزه‌آسایی رشد می‌کرد.

    در آن سرزمین، همه مردم به گل‌ها و گیاهان، علاقه‌ زیادی داشتند. همه جا، گل کاشته بودند و همیشه بوی خوش گل‌ها در هوا پخش بود.

    امپراتور آن سرزمین، پرنده‌ها را خیلی دوست داشت؛ ولی بیشتر از هر چیزی، به گل‌ها علاقه داشت و هر روز در باغ قصرش به گل‌ها و گیاهان رسیدگی می‌کرد؛ اما امپراتور خیلی پیر بود و باید جانشینی برای خود انتخاب می‌کرد. مدت‌ها در فکر بود چگونه این کار را بکند.

    چون گل‌ها را بسیار دوست داشت، به فکرش رسید، از این راه جانشین خود را انتخاب کند. برای همین، فرمانی نوشت؛ و جارچیان، آن را به همه جا رساندند. امپراتور فرمان داده بود، همه بچه‌های آن سرزمین به قصر بیایند تا او دانه‌های مخصوصی به آنها بدهد. تا بعد از یک سال، گل‌هایی را که پرورش داده‌اند، بیاورند. کسی که بهترین و زیباترین گل را بیاورد، به جانشینی امپراتور انتخاب می‌شود.

    این خبر بزرگ و هیجان‌انگیز در سرتاسر آن سرزمین پخش شد. بچه‌ها از همه جا برای گرفتن دانه گل‌ها به قصر امپراتور هجوم آوردند. همه پدر و مادرها آرزو داشتند، فرزند آنها جانشین امپراتور شود. بچه‌ها نیز امیدوار بودند که به عنوان جانشین امپراتور انتخاب شوند.

    پینگ هم مثل بچه‌های دیگر، از امپراتور مقداری دانه گل گرفت. او از همه خوشحال‌تر بود؛ چون مطمئن بود که می‌تواند زیباترین گل را پرورش دهد.

    او گلدانش را با خاک خوب و مناسب، پر کرد و دانه‌اش را با دقت زیاد در آن کاشت و در آفتاب گذاشت. هر روز به گلدانش آب می‌داد و با اشتیاق منتظر بود دانه‌اش جوانه بزند، رشد بکند و گل بدهد.

    روزها گذشت، ولی هیچ جوانه‌ای در گلدان او نرویید.

    پینگ که خیلی نگران بود، دانه‌ها را در گلدان بزرگ‌تری کاشت. سپس خاک گلدان را عوض کرد. چند ماه دیگر هم گذشت؛ ولی باز اتفاقی نیفتاد.

    روزها پشت سر هم آمدند و رفتند تا اینکه بهار از راه رسید. همه بچه‌ها بهترین لباس‌های خود را پوشیدند و گلدان‌هایشان را برداشتند تا پیش امپراتور بروند.

    پینگ با شرمندگی و در حالی که گلدان خالی در دست داشت، فکر می‌کرد بچه‌ها به او خواهند خندید؛ چون تنها او نتوانسته بود دانه‌های گل را پرورش بدهد.

    یکی از دوستان پینگ که گلدان بزرگش پر از گل بود، جلوی درِ خانه، او را دید و گفت: «ببین من چه گل‌هایی پرورش داده‌ام. مطمئن باش که هیچ‌وقت نمی‌توانی جانشین امپراتور شوی».

    پینگ با غصه گفت: «من بهتر و بیشتر از تو، از گلدانم مواظبت کرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا دانه‌ها رشد نکردند».

    پدر پینگ، از داخل حیاط، حرف‌های آنها را شنید و گفت: «پسرم، تو زحمت خودت را کشیده‌ای. بهتر است با همین گلدان پیش امپراتور بروی».

    پینگ با گلدان خالی به طرف قصر امپراتور راه افتاد.
    آن روز، قصر امپراتور خیلی شلوغ بود. همه بچه‌ها با گلدان‌هایی پر از گل‌های زیبا در قصر جمع شده بودند، به این امید که به جانشینی امپراتور انتخاب شوند.
    امپراتور به آرامی قدم می‌زد و یکی یکی گلدان‌ها را با دقت نگاه می‌کرد.
    حیاط قصر پر از گل‌های قشنگ و خوش‌بو شده بود، ولی امپراتور اخم کرده بود و یک کلمه هم حرف نمی‌زد.

    سرانجام نوبت به پینگ رسید. امپراتور مقابل او ایستاد. پینگ با خجالت، سرش را پایین انداخته بود و انتظار داشت امپراتور با دیدن گلدان خالی، او را سرزنش کند.

    امپراتور از او پرسید: «چرا با گلدان خالی آمده‌ای؟»

    پینگ با گریه گفت: «من، دانه‌ای را که شما داده بودید، کاشتم و هر روز به آن آب دادم؛ اما جوانه نزد. آن را در گلدان بزرگ‌تر و خاک بهتری کاشتم؛ اما باز هم جوانه نزد. یک سال از آن مواظبت کردم؛ ولی اصلاً رشد نکرد. برای همین امروز با گلدان خالی آمده ام».

    امپراتور وقتی این حرف‌ها را شنید، لبخندی زد و دستش را روی شانه پینگ گذاشت. بعد رو به دیگران کرد و با صدای بلند گفت: «من، جانشین خودم را انتخاب کردم، نمی‌دانم شما دانه این گل‌ها را از کجا آورده‌اید؛ چون دانه‌هایی را که من به شما داده بودم، پخته بود و امکان نداشت که سبز شوند و رشد کنند.
    من، پینگ را برای درستکاری و شجاعتش تحسین می‌کنم. پاداش او این است که جانشین من و امپراتور این سرزمین شود.»

    💛 Sci-HuB.iR 💙

    جواب درک و دریافت صفحه ی ۴۵ فارسی پنجم

    1- امپراتور در چه فصلی دانه‌ گل‌ها را به بچه‌ها داد؟ از کجا فهمیدید؟

    بهار، چون بعد از یکسال دوباره در فصل بهار بچه‌ها با گلدان‌هایشان نزد امپراتور رفتند.

    2- اگر شما جای پینگ بودید، چه می‌کردید؟

    جواب این سوال به خودتان بستگی دارد، مثلاً من: صداقت به خرج می‌دادم و همان دانه را می‌کاشتم و با گلدان خالی نزد امپراتور می‌رفتم.

    3- چرا با وجود اینکه گلدان‌ها، پر از گل‌های خوش‌بو و زیبا بودند، امپراتور خوشحال نبود؟

    از اینکه بچه‌ها دروغ می‌گفتند اطلاع داشت و می‌دانست که این گل‌ها از همان دانه‌هایی نیست که به آن‌ها داده بود. دانه‌هایی که او به بچه‌ها داده بود پخته بودند و امکان نداشت جوانه بزنند و رشد کنند.

    4- دلیل نگرانی پینگ چه بود؟

    دانه‌ای که پینگ از امپراتور گرفته بود، جوانه نزده و رشد نکرده بود و تبدیل به گل نشده بود.

    5- پینگ چه کارهایی انجام داد تا دانه‌ها به خوبی رشد کنند؟ به ترتیب بیان کنید.

    گلدان را با خاک خوب و مناسب، پر کرد و دانه‌اش را با دقت زیاد در آن کاشت و در آفتاب گذاشت. هر روز به گلدانش آب می‌داد. بعد از مدتی دانه را در گلدان بزرگ‌تری کاشت و خاک آن را عوض کرد.

    6- با توجه به متن، جمله‌ها را به ترتیب رویدادها شماره گذاری کنید.

    جملات به صورت مرتب شده:

    حکایت زیرکی صفحه ۴۶ فارسی پنجم

    در این بخش از درس پنجم فارسی کلاس پنجم دبستان، حکایت زیرکی اثری از محمد عوفی (بازنویسی از جوامع الحکایات) را با هم می‌خوانیم و سپس به سوال آن جواب می‌دهیم.

    مردی مقداری زر داشت و چون به کسی اعتماد نداشت، آن را ببُرد و زیر درختی دفن کرد. بعد از مدتی بیامد و زر طلبید، بازنیافت و با هر کس که گفت، هیچ کس درمان ندانست. او را به حاکم نشان دادند. پس نزد او رفت و چگونگی را بیان کرد.
    حاکم فرمود: «تو باز گرد که من فردا زر تو حاصل کنم!»
    آن گاه، حاکم طبیب را نزد خود خواند و گفت: «ریشه فلان درخت، چه دردی را درمان می‌کند؟»
    گفت:«فلان درد را».
    حاکم از جمله طبیبان شهر بپرسید که: «در این روزها چه کسی از فلان درد، شکایت کرد و شما او را به فلان درخت، اشارت کردید؟».
    یکی گفت: «یک ماه پیش، مردی بیامد و از آن درد شکایت کرد. من او را به آن درخت، اشارت کردم».
    پس، حاکم کس فرستاد و آن مرد را طلبید و به نرمی و درشتی زر را بستَد و به صاحب زر، بازداد!

    💛 ساینس هاب 💙

    جواب سوال صفحه ۴۶ فارسی پنجم

    پیام این حکایت، با کدام یک از مَثَل‌های زیر ارتباط دارد، دلیل انتخاب خود را توضیح دهید.

    چون فرد بیمار، زر را دزدیده بود و هر چند در آن لحظه کسی متوجه نشد اما در نهایت مجبور شد مال دزدی را به صاحبش برگرداند.

    معنی واژه های درس چنار و کدوبن فارسی پنجم

    معنی لغات فارسی پنجم ابتدایی درس چنار و کدوبن (درس پنجم) را در این بخش مشاهده می‌کنید.

    معنی لغات درس پنجم چنار و کدوبن

    معنی کلمه های درس پنجم فارسی پنجم ابتدایی – بخش حکایت زیرکی

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 1 روز قبل
    0

    خوب بود

    السا 5 روز قبل
    -1

    عالی بود

    ناشناس 7 روز قبل
    1

    جوکر

    زینب عبدلی محمد آبادی 7 روز قبل
    0

    خیلی خیلی بد بود

    هرکس جواب این سوالها داده خراب داده من کلاس پنجم هستم

    زینب عبدلی محمد آبادی 7 روز قبل
    0

    خیلی خیلی بد بود هیچ سوالی داخلش نیست

    ناشناس 12 روز قبل
    1

    سلام

    ستایش 12 روز قبل
    0

    خیلی بد

    علی 15 روز قبل
    1

    عالی بود ممنون عالی

    دیلان 18 روز قبل
    1

    خوب بود

    -1
    F.A 3 روز قبل

    نه

    ناشناس 18 روز قبل
    2

    خیلی خوب بود

    1
    فلانی 1 روز قبل

    آره

    ریحانه 19 روز قبل
    1

    من یکبار پاسخ دادم چرا جواب من نیست؟؟؟😓

    ریحانه 19 روز قبل
    0

    عزیزانم توجه کنید که اگر این داستان زیبا را با لهن بخوانید وتغییر صدا دهید دوبله کنید کاری بهتر از آب در میاد هرچه احساسی تر سنگین تر باشه قشنگ تر میشه. مطالب ها

    خیلی کامل بود و همه چیز درباره‌ی این درس بود .ممنونم از زحماتتون.سپاسگزارم.

    مهدی 28 روز قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید