در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    معنی خنیده به گیتی به مهر و وفا

    1 بازدید

    معنی خنیده به گیتی به مهر و وفا را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    ادبیات متوسطه

    ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

    احسان و سپاس خاص خداوند عزیز و بزرگ[1] است که فرمانبرداری و عبادت او سبب نزدیکی و تقرب به اوست[2] و در سپاس و شکرگزاری او افزونی نعمت و بخشش[3] . هر دمی که کشیده می شود، یاری رساننده زندگی است و هر بازدمی ، شادی بخش وجود . پس در هر یک نفس دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی شکری لازم و واجب است.

    بیت:از دست و زبا ن چه کسی بر می اید که شکر خدا را آن گونه که شایسته است به عهده گیرد و ان را به تمامی انجام دهد؟ (هیچ کس نمی تواند شکر نعمت های او را به جا اورد)

    آیه[4]:ای خاندان داوود سپاس بگزارید و عده ی کمی از بندگان من سپاسگزارند.

    بیت:بندگان همان بهتر است که به خاطر کوتاهی و گناه به پیشگاه خداوند عذر و ناتوانی خویش را عرضه کنند

    بیت:وگرنه طاعت و عبادت شایسته ی پروردگاری او را هیچ کس از عهده بر نمی آید.

    بارش رحم و عطوفت بی محا سبه ی او به همه رسیده و سفره ی نعمت و بخشش بی مضایقه ی او همه جا گسترده شده است.آبروی بندگان را به سبب گناه نهی فرموده نمی برد و روزی و رزق مقرر آنها را به سبب گناه زشت و ناپسند قطع نمی کند.

    به فرش گستر باد مشرق[5] گفته تا فرش زمرد رنگ سبزه و چمن را پهن کند و به دایه ابر بهاری فرمان داده تا دختران گیاه را در گهواره ی زمین پرورش دهد. بر تن درختان جامه سبز رنگ از برگ[6] را به منزله ی جامه ی نوروزی پوشانده و بر سر کودکان شاخ به واسطه ی فرارسیدن فصل بهار کلاه از شکوفه قرار داده است. افشره ی درخت انگور بی مقدار به واسطه ی قدرت او به عسل برگزیده [7]تبدیل شده و تخم خرمایی به واسطه ی پرورش او نخلی بلند و تناور[8] گشته است.

    بیت: ابر و باد و ماه و خورشید در میان هستند تا تو روزی به دست آوری و با بی خبری از آن بهره نبری[9]

    همه ی پدیده ها حیران و مطیع تواند (همه به تسخیر و رام تو شده اند تا تو روزی به دست آوری) انصاف نیست که تو به نوبه ی خود از خدا اطاعت نکنی

    آمده است در حدیثی از سرور موجودات و مایه ی فخر باشندگان و مایه ی بخشایش بر جهانیان[10] و برگزیده از افرا بشر و مایه ی تمامی و کمال دور زمان رسالت محمد مصطفی  - درود و تحیت خدا بر او خاندانش باد-

    بیت عربی : اوست شفاعت کننده ، فرمانروا ،پیامبر خدا، راد و بزرگوار ، صاحب جمال ، خوش اندام ، با بوی خوش و به مُهر پیامبری نشان کرده

    بیت عربی : به واسطه ی کمال خود به بلند پایگی رسید و به نور جمال خود تاریکی را برطرف کرد همه ی خوی ها و خصلت های او نیکوست بر او و خاندانش درود فرستید[11]

    بیت فارسی :دیوار امت تو غمی از ویرانی ندارد چرا که پشتیبان و قیمی چون تو دارد کسی که نوح کشتی بانش باشد چه ترسی از موج دریا دارد؟

    حدیث: هر گاه یکی از بندگان گناهکار درمانده و آشفته حال دست توبه به امید پذیرفتن به پیشگاه خداوند بزرگ و بلند مرتبه[12] بلند کند خداوند بلند قدر به او توجه نمی کند؛ بنده باز از درگاه خداوند تمنا کند؛ خداوند باز از او رو برمی گرداند ؛ بنده بار دیگر خداوند را با عجز و خواری می خواند و از او حاجت می طلبد؛ خداوند پاک و منزه این بار می فرماید:« ای فرشتگان من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد پس او را بیامرزیدم». به دعوتش پاسخ گفتم و آرزویش برآورده کردم چرا که از دعا و زاری بسیار بندگان شرم می کنم.

    بیت: بخشش و بزرگواری خداوند را ببین که چه شگفت آور است ؛ در حالی که بنده گناه کرده است او شرمنده است

    گوشه نشینان کعبه ی بزرگی و عظمت او به کوتاهی در عبادت این گونه اعتراف می کنند که «تو را چنان که شایسته است پرستش نکردیم » و ستایندگان زیور جمال او به سرگشتگی نسبت داده شده اندچر اکه می گویند : « تو را چنان که سزاوار شناسایی تو ست نشناخته ایم» .

    بیت: اگر کسی چند و چون او را از من بپرسد می گویم عاشق از معشوق بی نشان و برتر از چگونگی چه می توند بگوید؟

    عاشقان در راه معشوق از هستی خود گذشته اند گویی کشته شده اند همچنان که از کشتگان سخی شنیده نمی شود عاشقان نیز نمی توانند در وصف معشوق دم بزنند[13]

    یکی از آگاه دلان (عارفان) سر به گریبان مراقبت[14]فرو برده و در دریای مکاشفه[15] غوطه ور شده بود؛ وقتی از از آن سوداگری[16] باز آمد(= وقتی از آن کار فارغ شد) یکی از دوستان گفت : از این گلزار معرفت[17]  که در آن بودی برای ما چه ارمغان آورده ا ی؟(چه هدیه ای به ما عطا می کنی ؟)گفت: به یاد داشتم که وقتی به درخت گل برسم دامنی برای هدیه به یاران پر کنم وقتی رسیدم بوی گل[18] چنان مرا از خود بی خود کرد که دامن از دستم رفت (اختیار خود را از دست دادم )

    بیت:ای بلبل که با فریاد و هنگامه ادعای عاشقی داری ، عشق را از پروانه یاد بگیر که جانش از آتش عشق شمع سوخت اما دم بر نیاورد

    اینان که ادعا می کنند خدا (معشوق)  را شناخته اند،از او خبری ندارند . از کسی که خبری از خدا داشته باشد خبری باز نمی رسد( خود راد در خدا فنا می کنندو هیچ از خود باقی نمی گذارند حتی خبر)

    بیت:ای خدایی که از قوه ی فاهمه انسان که شامل تخیل و سنجش و گمان و پندار[19] است فراتر و بالاتر قرار داری و از هرچه درباره ی تو گفته شد و از هرچه درباره ی تو شنیدیم و خوانده یم برتر و فراتری

    مجلس[20] وعظ و درس تمام شد و عمرها به پایان رسید اما ما هنوز در ابتدای توصیف تو قرار داریم (آن گونه که شایسته است نمی توانیم تو را وصف کنیم)

    افلاک، حریم بارگاهت  [21]

    -[1]  عزَّ و جلَّ : مرکب از دو فعل ماضی است که حالت صفت پیدا کرده است.

    [2]- این جمله را اشاره به این آیه شریفه دانسته اند :سوره حجرات(49) آیه ی 13 : گرامی ترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

    [3] - اشاره است به سوره ی ابراهیم (14) آیه ی 7 : «اگر سپاس بگزارید بر نعمت شما می افزایم» . همچنین با بیت زیر از مولانا ارتباط معنایی دارد :

     شکر نعمت نعمتت افزون کند            کفر ، نعمت از کفت بیرون کند

    [4]  - سوره سبا (34)آیه ی 13

    [5]  - باد مشرق (صبا) به فراش (= فرش گستر )تشبیه شده است.

    [6]  - قبای سبز ورق :جامه ی سبز رنگ از برگ . به این صورت سبز صفت قبا و نمودار رنگ آن است . صورت دیگر (سبز ورق )که سبز را صفت پیشین ورق می شمارند نیز صحیح است.اما صورت اول ترجیح دارد . (به نقل از دکتر غلامحسین یوسفی )

    [7]  - شهد فایق: شهد : عسل با موم ، عسل . فایق : برگزیده ، بهترین از هر چیزی ؛ بر روی هم یعنی عسل برگزیده ؛درمان بخش (با توجه به سوره نحل (16) آیه های 68-69)

    [8]  - نخل باسق : مقتبس از سوره ی ق (50)آیه 10 : والنخل باسقات

    [9]  - اشاره به مفهوم سوره ی ابراهیم (14) آیه ی 33: و خورشید و ماه را از برای شما پیوسته مسخر کرد

    [10]  - رحمت عالمیان اشاره است به سوره انبیا (21) آیه ی 107 : و تورا نفرستادیم مگر به صورت رحمتی برای عالمیان

    [11]  - قسمت اخیر مبتی است بر این جزء از آیه ی شریفه : ی ایها الذین آمنوا صلوا علیه ...؛سوره ی احزاب (33) آیه 56

    [12]  - جلَّ و علا : دو فعل ماضی است که در اینجا به صورت صفت به کار رفته است

    [13]  - ارتباط مفهومی دارد با این بیت ها از بوستان:

    وگر سالکی محرم راز گشت                           ببندند بر وی در بازگشت

    کسی را در این بزم ساغر دهند                       که داروی بی هوشی اش در دهند

    کسی ره سوی گنج قارون نبرد                       وگر برد ره باز بیرون نبرد

    [14]  - مراقبت: در لغت یعنی نگاهبانی ودر اصطلاح تصوف به معنی نگاه داشتن دل است از توجه به غیر حق و یقین داشتن بنده به این که خداوند در همه ی احوال عالم بر ضمیر اوست

    [15]  - مکاشفت: در اصطلاح تصوف یعنی پی بردن روح عارف به حقایق و علامت آن را دوام تحیر در کنه عظمت خداوند دانسته اند

    [16]   -معاملت: در لغت یعنی سوداگری ،داد و ستد ولی در اصطلاح صوفیه یعنی اعمال عبادی و صورت ریاضت

    [17]   -بوستان :گلزار معرفت ، اشاره است به حالت بی خودی که به عارف دست داده بود

    [18]  - منظور از بوی گل حالت خوش حاصل از دریافت معارف الهی است

    [19]  - خیال ، قیاس ، وهم : خیال : قوه ی تخیل و تصور ؛ قیاس : اندازه گرفتن و سنجیدن دو چیز با یکدیگر . اصطلاح منطقی نیز هست  و آن گفتاری است شامل دو قضیه که تسلیم به آن مستلزم تسلیم به قولی دیگر باشد . نظیر : « هر انسان حیوان است » و « هر حیوان جسم است » نتیجه : « هر انسان جسم است » . وهم : پنداشتن ،پندار ، گمان نادرست.

    [20]  - مجلس : جای نشستن ، مجمعی برای درس و وعظ و نیز آن چه در چنین مجمعی به صورت وعظ و امثال آن گفته شود . از این رو « مجلس گفتن » کنایه از « وعظ کردن » به کار رفته است . در این جا همان معنی مجمع و سخنانی که در آن گفته می شود مقصود را می رساند؛ در عین حال نوشته اند : « مراد سعدی از تمام گشتن مجلس ، به پایان رسیدن خطبه ی آغاز کتاب است که با حمد و شکر الهی آغاز شده است . اما باید در نظر داشت که سخن از به آخر رسیدن عمر است و محدود کردن مجلس به خطبه ی آغاز کتاب از وسعت مفهوم کلام می کاهد .

    [21] - قالب این شعر ترکیب بند است . ترکیب بند شعری است چند بخشی که هر بخش آن از نظر قافیه و درون مایه همانند قصیده و غزل است . این بخش ها را بیت مصرع متفاوت و نامکرری به هم می پیوندد .

    [22]  - سدرةالمنتهی. ] س ِ رَ تـُل مُ تَ ها [ )اخ (درخت کنار است بر فلک هفتم که منتهای اعمال مردم و نهایت رسیدن علم خلق و منتهای رسیدن جبرئیل علیه السلام است و هیچ کس از آن نگذشته مگر پیغمبر(ص).

    بهمت ورای خرد شد که دل را               جز این سدرةالمنتهایی نیابی.       خاقانی.

    گرش دام از چنگ شهوت رها              کنی رفت تا سدرةالمنتهی.            سعدی.

    چو از خویشتن بازپرداختی                  مکان سدرةالمنتهی ساختی.         نزاری قهستانی (دستورنامه(.

    [23]  - قدما به نه آسمان(فلک) معتقد بودند« و آن عبارت است از فلک قمر (ماه) که فلک اول است و فلک عطارد (تیر) که فلک دوم است و فلک زهره (ناهید) که فلک سیم است و فلک شمس (مهر) که فلک چهارم است. و فلک مریخ (بهرام)که فلک پنجم است و فلک مشتری (برجیس) که فلک ششم است و فلک زحل( کیوان) که فلک هفتم است و فلک ثوابت که فلک هشتم و فلک اطلس یا فلک الافلاک که فلک نهم است.»

    [24]  - عرش : تخت رب العالمین که تعریفش کرده نشود و کیفیت آن و بیان حد آن در شرع جایز نباشد. و گویند یاقوت سرخ است که از نور حق تعالی می درخشد. (از منتهی الارب) آسمانی که بالای همه آسمانها باشد. (ناظم الاطباء). جسم محیط به عالم را که فلک الافلاک باشد‚ عرش گویند. و فلک ثوابت را کرسی نامند. (فرهنگ علوم عقلی). فلک الافلاک را در اصطلاح شرع عرش گویند‚ و در اصطلاح حکما فلک الافلاک نامیده میشود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). آن جسم که محیط بر جمیع اجسام است. و بسبب ارتفاعش بدین نام خوانده شده است و یا بجهت تشبیه به تخت پادشاه است در جایگزین شدن بر آن هنگام حکم. و احکام قضا و قدر خداوند از آنجا نازل شده است. و بدانجا نه صورت و نه جسم یافت شود. (از تعریفات جرجانی). فلک الافلاک. منبر نهپایه. بام بدیع. بام رفیع. بام رواق. بحر وسیع. چرخ فلک. چرخ اطلس. چرخ برین.(آنندراج). فلک اعظم. فلک اطلس. (یادداشت مرحوم دهخدا). آسمان نهم. گرزمان و پژ آسمان. تهم. تهمتن. خاوند. محدد الجهات. (ناظم الاطباء)لا و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة )قرآن 69/17(; و در آنروز هشت فریشته عرش پروردگار ترا به بالای خود بردارند. وهوالذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماء)قرآن 11/7(; اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید وعرش او بر آب بود. الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمدربهم. )قرآن 40/7(; آنان که عرش را حمل می کنند و آنانکه پیرامون آنند

    به ستایش پروردگار خود تسبیح می کنند. ان ربکم الله الذی خلق السماوات والارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش. )قرآن 7/54(;پروردگار شما خدائی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفریدسپس بر عرش مستوی شد و قرار گرفت.

    خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد                که گاه مردم از او شادمان و گه ناشاد.           کسائی.

    ز خاشاک ناچیز تا عرش راست                    سراسر به هستی یزدان گواست.                   فردوسی.

    زان نفس استوی زنند علی العرش           کز بر عرش آمد استوای صفاهان.                       خاقانی.

    شعر و عرش و شرع از هم خاستند           هر دو عالم زین سه حرف آراستند.                     عطار

    - || )اصطلاح عرفا( عرش محل استقرار اسماء مقید الهی است. و آسمان را عرش گویند. و فلک الافلاک را نیز عرش گویند. و نفس کلیه را که محیط است بر اشیاء بر وجه تفصیل‚ عرش کریم و لوح قدر و لوح محفوظ و کتاب مبین و ورقاء و زمرد و یاقوت حمراء نامند. (فرهنگ مصطلحات عرفا). || در تداول فارسی‚ از آن آسمان اراده کنند. مقابل فرش که از آن دنیا یا زمین خواهند. (یادداشت مرحوم دهخدا(.

    [25]  - طاسک: مصغر طاس است. طاس خرد. || در بازی نرد کعب‚ کعبة‚ هر دو طاس نرد. کعبتین. رجوع به طاس شود:

    نقش از طاسک زر چون همه شش میآید

    از چه معنی است فرومانده به ششدر نرگس.

    سلمان ساوجی.

    || مرادف طاس در معانی آویزهای طلا  و نقره و اسباب زینت و حقه سیم که آنها را از رایت و بر گستوان و گردن اسب و مانند اینها درمی آویخته اند:

    بهمه ملک زمین ز آنکه فرو نارد سر          مهچه رایت او گشته فلک سا بینی

    طاسک رایت مشکین سلبش را که ز دور     چون مه بدر فراز شب یلدا بینی.              اثیرالدین اومانی.

    تیغ را گر آب دادندی ز لطفت در وغا       آب حیوان ریختی در طاسک برگستوان.       سیف اسفرنگ.

    مه طاسک گردن سمندت                       شب طره گیسوی سیاهت.                جمال الدین عبدالرزاق.

    [26] - طرة:  کرانه جامه که پرزه ندارد. (منتهی الارب). || کرانه وادی. کرانه جوی. کرانه و طرف هر چیزی. (منتهی الارب) حاشیه :

    اوصاف طره های عمایم بود همه               هر جا که ذکر طره طرار می کنم.    نظام قاری

    دارم بسی ز ریشه پوشی خیالها                 یابم ز عقد طره دستار حالها            نظام قاری

    || موی پیشانی. موی صف کرده بر پیشانی. (منتهی الارب). طره جبین.ناصیه. و به معنی زلف و موی پیشانی‚ مرادف ناصیه‚ و فارسی ان بمعنی زلف و کاکل نیز استعمال نمایند‚ لکن از بعضی اشعار‚ طره غیرزلف استعمال می شود. ملا طغرا بمعنی دوم آورده: ا

    کم ز دل شانه نیست طره باد صبا              طره چو گردید جمع‚ زلف پریشان خوش است.

    ظهوری بمعنی اول گفته :

    نگردد شب سفید از شرمساری              ز مشکین طرهای روزم سیاه است.

      ||  نگار جامه. (منتهی الارب). ریشه در جامه. || کنگره ای که بر سر دیوار ازآجر یا کاشی سازند. کنگره های سر بنا. || سقفی که از چوب و خشت بردروازه ها سازند و آن را بارانگیر و به هند چهجا نامند. در آنندراج ذیل عنوان طره ایوان و طره دالان آورده: چیزی از سنگ یا چوب که بر سر و روی عمارتها سازند برای محافظت باران و آن را به تازی منطقه گویند و در فارسی باران گریز ودر عرف هند جهجه خوانند و بدین معنی تنها طرة نیز گذشت. تاثیرگوید:ا

    چشم او با طاق ابرو لیلی ایوان او                    طره ایوان لیلی جرگه مژگان او.

    - طره دستار: طره دستار;ریشه‚ و فش و علاقه دنبوقه و شمله آن یعنی تارهای بی پود پایان اوکه زینت را گذارند

     با نشکر از گروه ادبیات سواد کوه

    منبع مطلب : arefbojnordi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت arefbojnordi.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خنیده

    فردوسی » خنیده به گیتی به مهر و وفا

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 8 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید