در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    معنی ادب المرء خير من ذهبه به فارسی

    1 بازدید

    معنی ادب المرء خير من ذهبه به فارسی را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    ترجمه دروس

    الدَّرْسُ الأوَّلُ (1)

     قیمَةُ الْعلْمِ

     1) الْعاِلمُ بلا عَمَلٍ، کَالشَّجِر بلا ثَمٍر.

    :دانشمند بدون عمل، مانند درخت بدون میوه است

    2)حُسْنُ السُّؤالِ، نصْفُ الْعلْمِ.

    : خوبی سوال نصف علم است

    3)مُجالَسَةُ الْعُلَماِء، عِبادَةٌ.

    : هم نشینی با دانشمندان عبادت است

    4) طَلَبُ الْعلْمِ، فَریضَةٌ.

    : خواستن و طلب کردن علم  واجب دینی است

    5)آفَةُ الْعلْمِ، النِّسْیانُ

    : آفت و بلای علم، فراموشی است

    ****************************************************

    الدَّرْسُ الثّانی (2)

    نورُ الْکَلامِ

    6)نعْمَتانِ مَجْهولَتانِ، الصِّحَّةُ وَ الأمانُ.

    : دو نعمت ناشناخته هستند؛ تندرستی و امنیت

    7) رِضَا اللِّه، فی رِضَا الْواِلدَیْنِ.

    : رضایت خداوند در رضایت والدین است.

    8) رَأْیانِ، خَیْرٌ مِنْ رَأْیٍ واحِدٍ.

    : دو نظر، بهتر از یک نظر است.

    9) الدَّهْرُ یَومانِ؛ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ.

    : روزگار دو روز است؛ یک روز به سود تو و یک روز به زیان تو

    10) أَدَبُ الْمَرْء، خَیْرٌ مِنْ ذَهِبه.

    : ادب انسان بهتر از طلایش است

    ****************************************************

    الدَّرْسُ الثّاِلثُ (3)

    کَنْزُ الْکُنوز

    11)تَفَکُّرُ ساعٍة، خَیْرٌ مِنْ عِبادَة سَبْعینَ سَنَةً.

    : لحظه ای اندیشیدن، بهتر از هفتاد سال عبادت است.

    12) عَداوَةُ الْعاِقلِ، خَیْرٌ مِنْ صَداقَة الْجاهِلِ.

    : دشمنی انسان دانا، بهتر از دوستی انسان نادان است.

    13) الْعلْمُ فی الصِّغَر، کَالنَّقْش فی الْحَجِر.

    : علم در کودکی ، مانند نقش در سنگ است.

    14) الْجَهْلُ، مَوْتُ الْحْیاِء.

    : نادانی، مرگ زندگان است

    15) خَیرُ الْمورِ، أَوْسَطُها.

    : بهترین کارها، میانه ترین آنهاست

    ****************************************************

    الدَّرْسُ الرّاِبعُ (4)

    جَواهِرُ الْکَلامِ

    16) هَلْ جَزاءُ الْحْسانِ إلّ الْحْسانُ

    :آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟

    17) الْمؤمِنُ، قَلیلُ الْکَلامِ کَثیرُ الْعَمَلِ.

    : مومن کم سخن و پر کرا است.

    18) سُکوتُ اللِّسانِ سَلامةُ الإنْسانِ.

    : خاموشی زبان، سلامت انسان است.

    19) رُبَّ کَلامٍ، جَوابُهُ السُّکوتُ.

    : چه بسا سختی که جوابش خاموشی است.

    20) الْوَقْتُ مِنَ الذَّهَب.

    : زمان طلاست

    ****************************************************

    الدَّرْسُ الْخامِسُ (5)

    کُنوزُ الْحِکَمِ

    گنجهای حکمت

    21) الْوَحْدَةُ، خَیْرٌ مِنْ جَلیس السُّوِء.

    :تنهایی بهتر از هم نشین بد است

    22) إنَّ حُسْنَ الْعَهْد، مِنَ ا یلإمانِ.

    : به راستی که خوش پیمانی از ایمان است.

    23) حُبُّ الْوَطَنِ، مِنَ الْیمانِ.

    : دوست داشت میهن از ایمان است

    24)الْعَجَلَةُ، مِنَ الشَّیْطانِ.

    : عجله از شیطان است

    25) رُبَّ کَلامٍ، کَالْحُسامِ.

    : چه بسا سخنی که مانند شمشیر است.

    ****************************************************

    الدَّرْسُ السّاِدسُ (6)

    کَنْزُ النَّصیحِة

    گنج نصیحت

    26) أفْضَلُ النّاس، أنْفَعُهُم للنّاس.

    :بهترین مردم سودمندترینشان برای مردم است

    27) الْخَیرُ کَثیرٌ وَ فاعِلُهُ قَلیلٌ.

    : خوبی بسیار است و انجام دهنده اش کم است.

    28) الْنسانُ، عَبْدُ الْحْسانِ.

    : انسان بنده نیکی و احسان است

    29) بَلاءُ الْنسانِ، فی لساِنِه.

    : آفت انسان در زبانش است.

    30)سَلامَةُ الْعَیْش، فی الْمُداراِة.

    :سلامت زندگی در مدارا کردن است.

    ****************************************************

    الدَّرْسُ السّاِبعُ (7)

    الْحِکَمُ النّاِفعَةُ

    31) الأعْمالُ بالنّیّاتِ.

    :رفتارها با نیت ها همراه است

    32) عَلَیْکَ بمُداراِة النّاس.

    :برتو لازم است که با مردم مدارا کنی

    33) حُسْنُ الْخُلُقِ نصْفُ الدّینِ.

    :خوش اخلاقی نیمی از دین است

    34) الْجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الْامَّهاتِ.

    بهشت زیر پای مادران است

    35) یَدُ اللِّه مَعَ الْجَماعِة.

    : دست خدا با گروه است

    ****************************************************

    الدَّرْسُ الثّامِنُ (8)

    الْمَواعِظُ الْعَدَدیَّةُ

    نصیحت های عددی

    36) النَّظَرُ فی ثَلاثَة أَشْیاءَ، عِبادَةٌ: «

    :نگاه کردن در سه چیز عبادت است:

    النَّظَرُ فی الْمُصْحَفِ » وَ «النَّظَرُ فی وَجْه الْواِلدَینِ » وَ «النَّظَرُ فی الْبَحِر .»

    نگاه کردن به قرآن و نگاه کردن به چهره ی والدین و نگاه کردن به دریا

    37) أَربَعَةٌ قَلیلُها کَثیرٌ: «الْفَقْرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ. »

    : چهار چیز اندکش زیاد است : فقر و درد و دشمنی و آتش

    38) خَمْسَةُ أشیاءَ، حَسَنَةٌ فی النّاس: «الْعلْمُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخاوَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الْحَیاءُ. »

    :پنج چیز در مردم نیکوست : دانش و عدل و سخا وت و صبر و شرم

    ****************************************************

    الدَّرْسُ التّاسعُ (9)

    منبع مطلب : arabic7esfahan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت arabic7esfahan.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ترجمه دروس عربی پایه ی اوّل دوره اول متوسطه (هفتم)

    درس اول:ارزش علم

    1ـ العالِمُ بلا عَمَلٍ، کَالشَّجَرِ بلاثَمَرٍ.

     عالم بدون عمل، مانند درخت بدون میوه است.

    2 ـ حُسنُ السُّؤالِ،نِصفُ العِلمِ .

     درست پرسیدن ، نصف دانش است.

    3ـ مُجالَسَةُ العُلَماءِ،عِبادَةٌ.    

       همنشینی با دانشمندان ، عبادت است.

    4ـ طَلَبُ العِلمِ، فَریضَةٌ.          

       طلب دانش ، واجب دینی است.

    5ـ آفَةُ العِلمِ ، النِّسیانُ. 

    آفت دانش ، فراموشی است

    درس دوم :نور الکلام

    1  نعمَتانِ مَجهولَتانِ الصِّحَّةُ وَ الأمانُ.

    دو نعمت مجهول اند: سلامتی و امنیّت.

    تندرستی و امنیّت دو نعمت ناشناخته اند.

    2 رِضَا اللِه فی رِضَا الواِلدَینِ.

    خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است.

    رضای خدا در رضای والدین است.

    رضایت خدا در رضایت والدین است.

    ۳ رَأیانِ، خَیرٌ مِن رَأیٍ واحِدٍ.

    دو نظر از یک نظر بهتر است.

    ۴ الدَّهرُ یَومانِ ؛ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ.

    روزگار دو روز است. روزی به سوِد تو و روزی به زیانِ تو.

    روزگار دو روز است. روزی به نفِع تو و روزی به ضررِ تو.

    ۵  أَدَبُ المَرء خَیرٌ مِن ذَهِبه.

    ادب انسان بهتر از طلای اوست.

    ادب آدمی بهتر از دارایی اوست.

    درس سوم:کنز الکنوز

    1 تَفَکُّرُساعٍة،خَیْرٌمِنْعِبادَةسَبْعینَسَنَةً.

    یک ساعت فکرکردن؛از70سال عبادت بهتراست.

    ساعتی فکرکردن بهتراست از 70 سال عبادت.

    2 عَداوَةُالْعاِقلِ،خَیْرٌمِنْصَداقَةالْجاهِلِ.

    دشمنی (انسان)خردمند از دوستی(انسان) نادان بهتر است.

    3 الْعلْمُفیالصِّغَر،کَالنَّقْشفیالْحَجِر.

    دانش درکودکی، مانند نقش بر روی سنگ است.

    4 الْجَهْلُ،مَوْتُالْحْیاِء.

    نادانی، مرگ زندگان است.(زنده ها است)

    5 خَیرُ الْامورِ، أَوْسَطُها

    بهترین کارها،میانه ترینشان است(میانه ترین ان ها است)

    درس چهارم:جواهر الکلام

    1 ﴿هَل جَزاءُ الحسانِ إلّ الحسانُ﴾

    آیا سزای نیکی جز نیکی است؟!

     آیا پاداش خوبی کردن غیر از خوبی است؟!

    ۲ المؤمِنُ قَلیلُ الکَلامِ کَثیرُ العَمَلِ

    . مؤمن، کم سخن و پرکار است.

    ۳ سُکوتُ اللِّسانِ سَلامةُ الإنسانِ.

    خاموشی زبان، تندرستی انسان است.

    سکوت زبان، سلامتی انسان است.

    ۴ رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکوتُ.

    چه بسا سخنی که پاسخ آن خاموشی باشد.

    چه بسا حرفی که جوابش سکوت است.

    ۵  الوَقتُ مِنَ الذَّهَب

    وقت، طلاست. وقت از طلاست.

    درس پنجم:کنوز الحِکَم

    1 الوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیس السُّوِء.

    (تنهایی )تنها بودن از همنشین بد بهتر است.

    ۲ إنَّ حُسنَ العَهد مِنَ الإیمانِ.

    خوش پیمانی از ایمان است.

    خوش قولی نشانهٔ ایمان است.

    ۳ حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الایمانِ.

    دوست داشتنِ میهن از ایمان است.

    عشق به وطن نشانهٔ ایمان است.

    ۴ العَجَلَةُ مِنَ الشَّیطانِ.

    عجله از شیطان است.

    ۵رُبَّ کَلامٍ کَالحُسامِ.

    چه بسا سخنی(که) مانند شمشیر باشد.(است)

    درس ششم:کَنزُ النَّصیحَة

    1 أفضَلُ النّاس أنفَعُهُم للنّاس.

    بهترینِ مردم، سودمندترینِ آنها برای مردم است

     برترین مردم، پرمنفعت ترینشان برای مردم است.

    ۲ الخَیرُ کَثیرٌ وَ فاعِلُهُ قَلیلٌ.

    خیر، بسیار است و انجام دهندهٔ آن کم است.

    خیر، زیاد است و انجام دهنده اش اندک است.

    ۳ الإنسانُ عَبدُ الإحسانِ.

    انسان، بندهٔ نیکی کردن است.

    ۴ بَلاءُ الإنسانِ فی لساِنِه.

    بلای انسان در زبانش است.

    ۵ سَلامَةُ العَیش فی المُداراِة.

    سلامت زندگی در مدارا کردن است.

    درس هفتم: الحِکَمُ النّاِفعَةُ

    1الأعمالُ بالنِّیّاتِ.

    کارها به نیّت هاست

    ۲ عَلَیکَ بمُداراِة النّاس.

    بر تو لازم است که با مردم مدارا کنی.

    باید با مردم مدارا کنی.

    ۳ حُسنُ الخُلُقِ نصفُ الدّینِ.

    خوش اخلاقی نیمی از دین است.

    ۴ الجَنَّةُ تَحتَ أقدامِ الأُمَّهاتِ.

    بهشت زیر پای مادران است.

    ۵  یَدُ اللِه مَعَ الجَماعَة.

    دست خدا با جماعت است.

    دست خدا با گروه است.

                       درس هشتم:المواعظ العددیّة
    1. النَّظَرُ فی ثَلاثَِة أَشْیاءَ، عِبادَةٌ: «النَّظَرُ فی الْمُصْحَفِ » وَ «النَّظَرُ فی وَجِْه الْواِلدَینِ » وَ «النَّظَرُ فی الْبَحِْر .»

    نگاه کردن به سه چیز عبادت است:نگاه به قرآن ونگاه به صورت پدرومادر ونگاه به دریا

    2. أَربَعَةٌ قَلیلُها کَثیرٌ: «الْفَقْرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ. »

    چهارچیزکمش زیاد است:ناداری ودردودشمنی وآتش

    3. خَمْسَةُ أشیاءَ، حَسَنَةٌ فی النّاس: «الِْعلْمُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخاوَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الْحَیاءُ.

    پنج چیز درمردم نیکو(خوب)است:دانش وعدالت وبخشش وبردباری وپاکدامنی

    درس نهم:حواربین ولدین

     السَّلامُ عَلَیکَ.  وَ عَلَیکَ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللِه وَ بَرَکاتُهُ.

     صَباحَ الخَیر. صبح به خیر . 

    صَباحَ النوّر. صبح به خیر.

     کَیفَ حالُکَ؟

    حال شما چطور است؟ 

    أنا بخَیر و کَیفَ أنتَ ؟

    خوبم .شما چطوری؟

     أنا بخَیر . مِن أینَ أنتَ ؟

    خوبم. کجایی هستی؟

     أنا مِن إیرانَ و مِن أینَ أنتَ ؟

    من اهل ایران هستم و شما کجایی هستی؟

     أنا مِنَ الِعراق.هَل أنتَ مِن طَهرانَ؟

    من اهل عراق هستم.آیا شما اهل تهران هستی؟

     لا. أنا مِن مازندرانَ فی شَمالِ إیرانَ.

    نه من اهل مازندران در شمال ایران هستم.

     و أنا مِنَ البَصرة فی جَنوب الِعراق.

    و من اهل بصره در جنوب عراق هستم. 

    مَا اسمُکَ؟

    اسم شما چیست؟

     اسمی سمیرٌ و مَا اسمُکَ؟

    اسم من سمیر است و اسم شما چیست؟ 

    اسمی حمیدٌ. اسم من حمید است.

     أینَ أُسرَتُکَ؟ خانواده ات کجا هستند؟

     هُم جاِلسونَ هُناکَ. ذلکَ أَبی وَ تلکَ أُمّی.

    آنها آنجا نشسته اند. آن پدرم و آن مادرم است.

    ذلکَ جَدّی و تلکَ جَدَّتی.

    آن پدربزرگم و آن مادربزرگم است.

     مَن هذَا الوَلَدُ؟ آن پسر کیست؟ 

    هوَ أخی. او برادرم است.

     مَا اسمُهُ؟ اسم او چیست؟ 

    اسمُهُ جعفرٌ. اسم او جعفر است.

     فی أَمانِ اللِه. خداحافظ 

    إلَی اللِّقاِء. مَعَ السَّلامِة.

    به امید دیدار. به سلامت.

    درس دهم:مقام العالم

    جُلوسُ ساعٍة عِندَ العُلَماِء أحَبُّ إلَی اللِه مِن عِبادَة ألفِ سَنٍة.

    نشستن لحظه ای نزد دانشمندان، نزد خدا از عبادت هزار سال محبوب تر است.

    وَ النَّظَرُ إلَی العاِلمِ أحَبُّ إلَی اللِه مِن اعِتکافِ سَنٍة فی بَیتِ اللِه.

    و نگاه به دانشمند، نزد خدا از یک سال اعتکاف در خانهٔ خدا محبوب تر است.

    وَ زیارَةُ العُلَماِء أحَبُّ إلَی اللِه تَعالَی مِن سَبعینَ طَوافاً حَولَ البَیتِ.

    و دیدار دانشمندان نزد خدا از هفتاد سال طواف به دور خانهٔ خدا محبوب تر است.

    درس یازدهم          حوارٌ فیالاسرة   :  گفتگو درخانواده

    الاب:مَن طَرَقَالباب؟   پدر:چه کسی دررا کوبید؟

    الولد: صدیقی ،طرقالباب   پسر: دوستم در راکوبید.

    هَل کان معَاُمِّهِ؟           آیا با مادرشبود؟

    لا، کان معَابیهِ.   نه، با پدرشبود.

    ماذاسالکَ؟         از تو چه چیزیپرسید؟

     هو سالَ:ما هی واجباتنا؟او پرسید تکالیفمانچیست؟

    لِماذا سال هذاالسوال؟   چرا این سوال راپرسید؟

    لِاَنهُ کانغائباً.   چون او غایببود.

    اَکانمریضاً؟آیا مریضبود؟

    لا، ذهب الیالمسابقة. نه، بهمسابقه رفت.

    هل هُما خلفالباب الان؟   آیا آن دو الان پشتدرهستند؟

    لا، هُما ذهباالی منزلِهِما؟  نه، آن دو به خانه اشانرفتند.


    الام:مَن طَرَقَتالباب؟   مادر:چه کسی دررا کوبید؟

    البنت: صدیقتی ،طرقتالباب.    پسر: دوستم در راکوبید.

    هَل کانت معَابیها؟آیا با پدرشبود؟

    لا، کانت معَامهاِ  نه، با مادرشبود.

    ماذاسالتکِ؟      از تو چه چیزیپرسید؟

    هو سالَت:ما هیواجباتنا؟اوپرسید تکالیفمان چیست؟

    لِماذا سالت هذاالسوال؟چرا اینسوال را پرسید؟

    لِاَنها کانتغائبةًچون او غایببود.

    اَکانتمریضةً؟ آیا مریضبود؟

    لا، ذهبت الیالمسابقة.نه، بهمسابقه رفت.

    هل هُما خلفالباب الان؟    آیا آن دو الان پشتدرهستند؟

    لا، هُما ذهبتا الی منزلِهِما؟نه، آن دو به خانه اشان رفتند.

    درس دوازدهم

    الأُسرَةُالنّاجِحَةُ: خانوادهٔموفّق

    السَّیِّدزارِعیّفَلّحٌوزَوجَتُهُفَلّاحةٌ.

    آقای زارعی کشاورز و همسرش نیز کشاورزست.

    هُماساکِنانِمَعَأولاِدهِمافیقَریَة.

    ایشانبافرزندانشاندرروستازندگیمی کنند. (ساکن هستند،سکونت می کنند)

    عارِفٌأکبَرُمِنَالأَخَوَینِ

    عارف از برادرها  بزرگ تر است.

    وَسُمیَّةُأکبَرُمِنَالأُختَینِ.

    و سمیّه از خواهرها بزرگ تر است

    هُمأُسرَةٌناجِحَةٌ.

    (آنها)ایشانخانواده ای موفّق هستند.

    بَیتُهُمنَظیفٌوَبُستانُهُممَملوءٌبأشجارالبُرتُقالِوَالعنَب وَالرُّمّانِوَالتُّفّاحِ.

    خانهشانپاکیزهوباغشانپرازدرختانپرتقال،انگور،اناروسیباست.

    حِوارٌبَینَالواِلدوَالأَولاِد:گفتوگوییمیانِپدروپسران

    الواِلد: أینَ ذَهَبتَ یا عارِفُ؟

    پدر: ای عارف کجا رفتی؟

    عارف: إلَیبَیتِالجَدِّوَالجَدَّةمَعَصاِدقٍوَحامِدٍ.

    عارف: بهخانهٔپدربزرگومادربزرگهمراهباصادقوحامد.

    الواِلد: کَیفَ رَجَعتُما یا صاِدقُ وَ یا حامِدُ؟

    پدر: ای صادق و حامد چگونه بازگشتید؟

    الأَخَوانِ: بالسَّیّارَة.

    دو برادر: با اتومبیل.

    الواِلد: لماذا ذَهَبتُم أیُّها الأَولادُ؟

    پدر: ای پسرها چرا رفتید؟

    الإِخوَة: لمُساعَدَة جَدِّنا فی جَمِع المَحصولِ.

    برادرها: برای کمک به پدربزرگمان در جمع آوری محصول.

    حِوارٌبَینَالواِلدَةوَالبَناتِ: گفتوگوییمیانمادرودختران.

    الواِلدَة: أینَ ذَهَبتِ یا سُمَیَّةُ؟

    مادر: ای سمیّه کجا رفتی؟

    سُمَیّة: إلی بَیتِ الجَدِّ وَ الجَدَّة مَعَ شَیماءَ وَ نَرجِسَ.

    سمیه: بهخانهٔپدربزرگومادربزرگهمراهباشیماونرگس.

    الواِلدَة: کَیفَرَجَعتُمایاشَیماءُوَیانَرجِسُ؟

    مادر: ای شیما و نرگس چگونه برگشتید؟

    الأُختانِ: بالسَّیّارَة.

    دو خواهر: با اتومبیل.

    الواِلدَة: لماذا ذَهَبتُنَّ أیَّتُها البَناتُ؟

    مادر: ای دخترها چرا رفتید؟

    الأَخَوات: لمُساعَدَة جَدَّتنا فی نَظافَة المَنِزلِ

    خواهرها: برایکمکبهمادربزرگماندرنظافتخانه.

    درس سیزدهم

    فی السّوقِ:دربازار

    أیْنَ ذَهَبْتِ یا أُمَّ حَمیدٍ؟

    ای مادرحمید:کجا رفتی؟

    ذَهَبْتُ إلَی سوقِ النَّجَفِ.

    به بازارنجف رفتم.

    هَلِ اشْتَرَیْتِ شَیئاً؟

    آیاچیزی خریدی؟

    نَعَمْ؛ اشْتَرَیْتُ هِذه الْمَلاِبسَ النِّسائیَّة.

    بله،این لباس های زنانه را خریدم.

    منبع مطلب : abobakr231a.persianblog.ir

    مدیر محترم سایت abobakr231a.persianblog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ترجمه دروس عربی هفتم

    درس اول

    قیمَةُ العِلمِ : ارزش علم

     .

    1. العالِمُ بلا عَمَلٍ، کَالشَّجَرِ بلاثَمَرٍ.

     عالم بدون عمل، مانند درخت بدون میوه است.

    2.  حُسنُ السُّؤالِ،نِصفُ العِلمِ .

     درست پرسیدن ، نصف دانش است.

    3.  مُجالَسَةُ العُلَماءِ،عِبادَةٌ.   

    همنشینی با دانشمندان ، عبادت است.

    4. طَلَبُ العِلمِ، فَریضَةٌ.

     طلب دانش ، واجب دینی است.

    5. آفَةُ العِلمِ ، النِّسیانُ.

    آفت دانش ، فراموشی است

    ........................................................................................................................................

    درس دوم

     نور الکلام :

    1.  نعمَتانِ مَجهولَتانِ الصِّحَّةُ وَ الأمانُ.

    دو نعمت مجهول اند: سلامتی و امنیّت.         تندرستی و امنیّت دو نعمت ناشناخته اند.

    2.  رِضَا اللِه فی رِضَا الواِلدَینِ.

    خشنودی خدا در خشنودی پدر و مادر است.           رضایت خدا در رضایت والدین است.

    3.  رَأیانِ، خَیرٌ مِن رَأیٍ واحِدٍ.

    دو نظر از یک نظر بهتر است.

    4.  الدَّهرُ یَومانِ ؛ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ.

    روزگار دو روز است. روزی به سوِد تو و روزی به زیانِ تو       ضررِ تو.

    5.  أَدَبُ المَرء خَیرٌ مِن ذَهِبه.

    ادب انسان بهتر از طلای اوست.              ادب آدمی بهتر از دارایی اوست.

    ........................................................................................................................................

    درس سوم

    کنز الکنوز : گنج گنج ها

    1- تَفَکُّرُ ساعٍة، خَیْرٌ مِنْ عِبادَة سَبْعینَ سَنَةً.

    یک ساعت فکرکردن؛ از 70 سال عبادت بهتراست.               ساعتی فکرکردن بهتراست از 70 سال عبادت.

    2. عَداوَةُ الْعاِقلِ، خَیْرٌ مِنْ صَداقَة الْجاهِلِ.

    دشمنی(انسان) عاقل از دوستی(انسان) نادان بهتر است.

    3. الْعلْمُ فی الصِّغَر، کَالنَّقْش فی الْحَجِر.

    دانش درکودکی، مانند نقش بر روی سنگ است.

    4. الْجَهْلُ، مَوْتُ الْحْیاِء.

    نادانی، مرگ زندگان است.(زنده ها است)

    5. خَیرُ الْامورِ، أَوْسَطُها

    بهترین کارها، میانه ترین آن ها است

    ........................................................................................................................................

    درس چهارم

    جواهر الکلام :

    1.  هَل جَزاءُ الحسانِ إلّ الحسانُ؟

    آیا سزای نیکی جز نیکی است؟!              آیا پاداش خوبی کردن غیر از خوبی است؟!

    2.  المؤمِنُ قَلیلُ الکَلامِ کَثیرُ العَمَلِ

    . مؤمن، کم سخن و پرکار است.

    3.  سُکوتُ اللِّسانِ سَلامةُ الإنسانِ.

    سکوت زبان، سلامتی انسان است.

    4.  رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکوتُ.

     چه بسا حرفی که جوابش سکوت است.

    5.  الوَقتُ مِنَ الذَّهَب

    وقت، طلاست.             وقت از طلاست.

    ........................................................................................................................................

    درس پنجم

    کنوز الحِکَم : گنجینه پند ها

    1.  الوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیس السُّوِء.

    (تنهایی) تنها بودن از همنشین بد بهتر است.

    2.  إنَّ حُسنَ العَهد مِنَ الإیمانِ.

    خوش پیمانی از ایمان است.              خوش قولی نشانه ایمان است.

    3. حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الایمانِ.

    دوست داشتنِ میهن از ایمان است               عشق به وطن نشانه ایمان است.

    4.  العَجَلَةُ مِنَ الشَّیطانِ.

    عجله از شیطان است.

    5. رُبَّ کَلامٍ کَالحُسامِ.

    چه بسا سخنی(که) مانند شمشیر باشد.(است)

    ........................................................................................................................................

    درس ششم

    کَنزُ النَّصیحَة : گنج نصیحت

    1. أفضَلُ النّاس أنفَعُهُم للنّاس.

    بهترینِ مردم، سودمندترینِ آنها برای مردم است

    2.  الخَیرُ کَثیرٌ وَ فاعِلُهُ قَلیلٌ.

     کار نیک، زیاد و انجام دهنده اش اندک است.

    3. الإنسانُ عَبدُ الإحسانِ.

    انسان، بنده نیکی کردن است.

    4.  بَلاءُ الإنسانِ فی لساِنِه.

    بلای انسان در زبانش است.

    5.  سَلامَةُ العَیش فی المُداراِة.

    سلامت زندگی در مدارا کردن است.

    ........................................................................................................................................

    درس هفتم

    الحِکَمُ النّاِفعَةُ : حکمت هایی سودمند

    1. الأعمالُ بالنِّیّاتِ.

    کارها به نیّت هاست

    2. عَلَیکَ بمُداراِة النّاس.

    بر تو لازم است که با مردم مدارا کنی.              

    3. حُسنُ الخُلُقِ نصفُ الدّینِ.

    خوش اخلاقی نیمی از دین است.

    4. الجَنَّةُ تَحتَ أقدامِ الأُمَّهاتِ.

    بهشت زیر پای مادران است.

    5.  یَدُ اللِه مَعَ الجَماعَة.

    دست خدا با جماعت است.               دست خدا با گروه است.

    ........................................................................................................................................

    درس هشتم

     المواعظ العددیّة : پند های عددی

    1. النَّظَرُ فی ثَلاثَة أَشْیاءَ، عِبادَةٌ : «النَّظَرُ فی الْمُصْحَفِ » وَ «النَّظَرُ فی وَجْه الْواِلدَینِ» وَ «النَّظَرُ فی الْبَحرِ»

    نگاه کردن به سه چیز عبادت است : «نگاه به قرآن» و «نگاه به صورت پدرومادر» و «نگاه به دریا»

    2. أَربَعَةٌ قَلیلُها کَثیرٌ: «الْفَقْرُ وَ الْوَجَعُ وَ الْعَداوَةُ وَ النّارُ. »

    چهارچیزکمش زیاد است:ناداری ودردودشمنی وآتش

    3. خَمْسَةُ أشیاءَ، حَسَنَةٌ فی النّاس : «الْعلْمُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخاوَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الْحَیاءُ.»

    پنج چیز درمردم نیکو(خوب) است : «دانش و عدالت و بخشش و بردباری و پاکدامنی»

    ........................................................................................................................................

    درس نهم

    حواربین ولدین : گفت و گوی بین دو پسر

     السَّلامُ عَلَیکَ.

    سلام بر تو

     وَ عَلَیکَ السَّلامُ وَ رَحمَةُ اللِه وَ بَرَکاتُهُ.

    و بر تو سلام و رحمت خدا و برکتش (بر تو باد)

    صَباحَ الخَیر.

    صبح به خیر .

    صَباحَ النوّر.

    صبح به خیر.

     کَیفَ حالُکَ؟

    حال شما چطور است؟

    أنا بخَیر و کَیفَ أنتَ ؟

    خوبم. شما چطوری؟

     أنا بخَیر. مِن أینَ أنتَ ؟

    خوبم. کجایی هستی؟

     أنا مِن إیرانَ و مِن أینَ أنتَ ؟

    من اهل ایران هستم و شما کجایی هستی؟

     أنا مِنَ الِعراق. هَل أنتَ مِن مشهد؟

    من اهل عراق هستم. آیا شما اهل مشهد هستی؟

     لا. أنا مِن مازندرانَ فی شَمالِ إیرانَ.

    نه. من اهل مازندران در شمال ایران هستم.

     و أنا مِنَ البَصرة فی جَنوب الِعراق.

    و من اهل بصره در جنوب عراق هستم.

    مَا اسمُکَ؟

    اسم شما چیست؟

     اسمی سمیرٌ و مَا اسمُکَ؟

    اسم من سمیر است و اسم شما چیست؟

    اسمی حمیدٌ.

    اسم من حمید است.

     أینَ أُسرَتُکَ؟

    خانواده ات کجا هستند؟

     هُم جاِلسونَ هُناکَ. ذلکَ أَبی وَ تلکَ أُمّی.

    آنها آنجا نشسته اند. آن پدرم و آن مادرم است.

    ذلکَ جَدّی و تلکَ جَدَّتی.

    آن پدربزرگم و آن مادربزرگم است.

     مَن هذَا الوَلَدُ؟

    آن پسر کیست؟

    هوَ أخی. 

    او برادرم است.

     مَا اسمُهُ؟

    اسم او چیست؟

    اسمُهُ جعفرٌ.

    اسم او جعفر است.

     فی أَمانِ اللِه.

    خداحافظ

    إلَی اللِّقاِء. مَعَ السَّلامِة.

    به امید دیدار. به سلامت.

    ........................................................................................................................................

    درس دهم

    مقام العالم : مقام دانشمند

    جُلوسُ ساعٍة عِندَ العُلَماِء أحَبُّ إلَی اللِه مِن عِبادَة ألفِ سَنٍة.

    نشستن لحظه ای نزد دانشمندان، نزد خدا از عبادت هزار سال محبوب تر است.

    وَ النَّظَرُ إلَی العاِلمِ أحَبُّ إلَی اللِه مِن اعِتکافِ سَنٍة فی بَیتِ اللِه.

    و نگاه به دانشمند، نزد خدا از یک سال اعتکاف در خانه خدا محبوب تر است.

    وَ زیارَةُ العُلَماِء أحَبُّ إلَی اللِه تَعالَی مِن سَبعینَ طَوافاً حَولَ البَیتِ.

    و دیدار دانشمندان نزد خدا از هفتاد سال طواف به دور خانه خدا محبوب تر است.

    ........................................................................................................................................

    درس یازدهم

    حوارٌ فی الاسرة : گفتگو در خانواده

    الاب : مَن طَرَقَ الباب؟  

    پدر : چه کسی در را کوبید؟

    الولد : صدیقی، طرق الباب.   

    پسر : دوستم در را کوبید.

    هَل کان معَ اُمِّهِ؟          

    آیا با مادرش بود؟

    لا، کان معَ ابیهِ.  

    نه، با پدرش بود.

    ماذا سالکَ؟        

    از تو چه چیزی پرسید؟

     هو سالَ : ما هی واجباتنا؟ 

    او پرسید : تکالیفمان چیست؟

    لِماذا سال هذا السوال؟  

    چرا این سوال را پرسید؟

    لِاَنهُ کان غائیاً.  

    چون او غایب بود.

    اَکان مریضاً؟ 

    آیا مریض بود؟

    لا، ذهب الی المسابقة.

    نه، به مسابقه رفت.

    هل هُما خلف الباب الان؟  

    آیا آن دو الان پشت درهستند؟

    لا، هُما ذهبا الی منزلِهِما؟  

    نه، آن دو به خانه اشان رفتند.

    الام:مَن طَرَقَت الباب؟  

    مادر : چه کسی در را کوبید؟

    البنت : صدیقتی، طرقت الباب.   

    پسر : دوستم در را کوبید.

    هَل کانت معَ ابیها؟ 

    آیا با پدرش بود؟

    لا، کانت معَ امهاِ.  

    نه، با مادرش بود.

    ماذا سالتکِ؟   

    از تو چه چیزی پرسید؟

    هو سالَت : ما هی واجباتنا؟

    او پرسید : تکالیفمان چیست؟

    لِماذا سالت هذا السوال؟

    چرا این سوال را پرسید؟

    لِاَنها کانت غائبةً.

     چون او غایب بود.

    اَکانت مریضةً؟

     آیا مریض بود؟

    لا، ذهبت الی المسابقة.

     نه، به مسابقه رفت.

    هل هُما خلف الباب الان؟  

     آیا آن دو الان پشت درهستند؟

    لا، هُما ذهبتا الی منزلِهِما؟ 

    نه، آن دو به خانه اشان رفتند.

    ........................................................................................................................................

    درس دوازدهم

    الأسرَةُ النّاجِحَةٌ : خانواده موفق

    السَّیِّد زارِعیّ فَلّحٌ و زَوجَتُهُ فَلّاحةٌ.

    آقای زارعی کشاورز و همسرش نیز کشاورز است.

    هُما ساکِنانِ مَعَ أولاِدهِما فی قَریَة.

     ایشان با فرزندانشان در روستا زندگیمی کنند. (ساکن هستند، سکونت می کنند)

    عارِفٌ أکبَرُ مِنَ الأَخَوَینِ

    عارف از برادرها  بزرگ تر است.

    وَ سُمیَّةُ أکبَرُ مِنَ الأُختَینِ.

    و سمیّه از خواهرها بزرگ تر است

    هُم أُسرَةٌ ناجِحَةٌ.

    (آنها) ایشان خانواده ای موفّق هستند.

    بَیتُهُم نَظیفٌ وَ بُستانُهُم مَملوءٌ بأشجارالبُرتُقالِ وَ العنَب وَ الرُّمّانِ وَالتُّفّاحِ.

    خانه شان پاکیزه و باغشان پر از درختان پرتقال، انگور، انار و سیب است.

    حِوارٌ بَینَ الواِلد وَ الأَولاِد : گفت و گویی میانِ پدر و پسران

    الواِلد : أینَ ذَهَبتَ یا عارِفُ؟

    پدر : ای عارف کجا رفتی؟

    عارف : إلَی بَیتِ الجَدِّ وَ الجَدَّة مَعَ صاِدقٍ وَ حامِدٍ.

    عارف : به خانه پدربزرگ و مادربزرگ همراه باصادق و حامد.

    الواِلد : کَیفَ رَجَعتُما یا صاِدقُ وَ یا حامِدُ؟

    پدر : ای صادق و حامد چگونه بازگشتید؟

    الأَخَوانِ: بالسَّیّارَة.

    دو برادر : با اتومبیل.

    الواِلد : لماذا ذَهَبتُم أیُّها الأَولادُ؟

    پدر : ای پسرها چرا رفتید؟

    الإِخوَة : لمُساعَدَة جَدِّنا فی جَمِع المَحصولِ.

    برادرها : برای کمک به پدربزرگمان در جمع آوری محصول.

    حِوارٌ بَینَ الواِلدَة وَ البَناتِ : گفت و گویی میان مادر و دختران.

    الواِلدَة : أینَ ذَهَبتِ یا سُمَیَّةُ؟

    مادر : ای سمیّه کجا رفتی؟

    سُمَیّة: إلی بَیتِ الجَدِّ وَ الجَدَّة مَعَ شَیماءَ وَ نَرجِسَ.

    سمیه: به خانه پدربزرگ و مادربزرگ همراه با شیما و نرگس.

    الواِلدَة: کَیفَ رَجَعتُما یا شَیماءُ وَ یا نَرجِسُ؟

    مادر : ای شیما و نرگس چگونه برگشتید؟

    الأُختانِ : بالسَّیّارَة.

    دو خواهر : با اتومبیل.

    الواِلدَة: لماذا ذَهَبتُنَّ أیَّتُها البَناتُ؟

    مادر: ای دخترها چرا رفتید؟

    الأَخَوات : لمُساعَدَة جَدَّتنا فی نَظافَة المَنِزلِ

    خواهرها : برای کمک به مادربزرگمان در نظافت خانه.

    ........................................................................................................................................

    درس سیزدهم

    فی السّوقِ : دربازار

    أیْنَ ذَهَبْتِ یا أُمَّ حَمیدٍ؟

    ای مادرحمید : کجا رفتی؟

    ذَهَبْتُ إلَی سوقِ النَّجَفِ.

    به بازارنجف رفتم.

    هَلِ اشْتَرَیْتِ شَیئاً؟

    آیاچیزی خریدی؟

    نَعَمْ؛ اشْتَرَیْتُ هِذه الْمَلاِبسَ النِّسائیَّة.

    بله،این لباس های زنانه را خریدم.

    مَلاِبسُ جَمیلةٌ! أَ ذَهَبْتِ وَحْدَکِ ؟

    لباسهای زیبا! آیا به تنهایی رفتی؟

    لا؛ ذَهَبْتُ مَعَ صَدیقاتی.

    نه، بادوستانم رفتم.

    کَیفَ کانَت الْمَلاِبسُ ؟ رَخیصَةً أَمْ غالیَةً؟

    لباس ها چگونه بودند؟ارزان یاگران(بودند)؟

    مِثلَ إیران. لا فَرقَ. لکِنِ اشْتَرَیْنا.

    مانند ایران.تفاوتی نداردولی خریدیم.

     فَلماذَا اشْتَرَیْتُنَّ؟

    پس برای چه خریدید؟

    اشْتَرَیْنا للْهَدیَّة.

    برای هدیه(کادو)خریدیم.

     ماذَا اشْتَرَیْتِ؟

    چه چیزی خریدی؟

    فُسْتاناً وَ عَباءَةً.           

    دامن وچادری

     مَبْروکٌ. فی أمانِ اللِّه.

    مبارک است. درپناه خدا

    شُکْراً جَزیلاً. مَعَ السَّلامَِة.

    بسیارمتشکرم. به سلامت

    ........................................................................................................................................

    درس چهاردهم

    الْجُمَلاتُ الذَّهَبیَّةُ : جملات طلایی

    کانَ یاسرٌ مَعَ أصدقاِئِه. هُم لَعبوا فی المَدرَسَة.

    یاسر همراه دوستانش بود.آنها در مدرسه بازی کردند.

    رَجَعَ یاسرٌ إلَی البَیتِ بَعدَ الظُّهِر. هوَ طَرَقَ بابَ المَنزلِ.

    یاسر بعد از ظهر به خانه برگشت. او به در خانه زد.(اودرخانه را زد)

    سَمِعَت أُمُّهُ صَوتَ الباب ثُمَّ ذَهَبَت وَ فَتَحَت البابَ وَ سَأَلَتهُ:

    مادرش صدای در را شنید؛ سپس رفت و در را باز کرد و از او پرسید :

    کَیفَ حالُکَ ؟ « أجابَ الوَلَدُ: «أنا بخَیٍر»

    حالت چطور است؟ پسر جواب داد: «من خوبم».

    شَربَ الوَلَدُ الماءَ وَ جَلَسَ للاستراحِة.

    پسر آب نوشید و برای استراحت نشست.

    ثُمَّ فَتَحَ حَقیبَتَهُ

    سپس کیفش را باز کرد

    وَ بَدَأَ بقراءَة الدَّرس.

    و شروع به خواندنِ درس ونوشتن تکالیف مدرسه کرد.(و شروع به خواندنِ درس کرد)

    سَأَلَت أُمُّهُ :«ما هیَ واجِباتُکَ؟ »

    مادرش پرسید: تکالیفت چیست؟

    أجابَ یاسرٌ :«حِفظُ هِذه الجُمَلاتِ الذَّهَبیَّة.»

    یاسر جواب داد :«حفظ این جمله های طلایی.»

    إذا مَلَکَ الأَراِذلُ هَلَکَ الأَفاضِلُ. »

    هرگاه فرومایگان فرمانروا شدند(شوند)؛ شایستگان هلاک شدند(می شوند)

    مَن زَرَعَ العُدوانَ؛ حَصَدَ الخُسرانَ.

    هر کس دشمنی کاشت(بکارد)؛ زیان درو کرد (برداشت کرد، درو می کند، برداشت می کند)

    التَّجرِبةَ فوَقَ العِلم

    تجربه از علم برتر است.               تجربه از علم بالاتر است.

    خَیرُ النّاس أنفَعُهُم للنّاس.

    بهترین مردم سودمندترینشان برای مردم است.

    المُسلمُ، مَن سَلمَ النّاسُ مِن لساِنِه وَ یَده

    مسلمان کسی است که مردم از زبانش و دستش سالم بمانند.(در امان باشند.)

    لسانُ المُقَصِّر قَصیرٌ

    زبان مقصّر، کوتاه است.

    ........................................................................................................................................

    درس پانزدهم

    فی الحدود : درمرزها

    الجَدَّة : ألو. السَّلامُ عَلَیکَ یا عَزیزی.

    مادربزرگ : الو. سلام برتو عزیزم

    مُحسن : عَلَیْکِ السَّلامُ. مَنْ أنتِ؟

    محسن : سلام برشما. تو کیستی؟

    الجَدَّة : کَیْفَ ما عَرَفْتَ جَدَّتَکَ؟!

    مادربزگ : چطور(چگونه) مادربزرگت رانشناختی؟

    مُحسن : عَفْواً؛ ما عَرَفْتُ صَوتَکِ. کَیفَ حالُکِ؟

    محسن : ببخشید. صدایتان رانشناختم. حالتان چطوراست؟

    الجَدَّة : أنَا بخَیٍر وَ کَیْفَ حالُکُم؟

    مادر بزرگ : من خوبم وحالت شماچطوراست؟(شماچطورید)؟

    مُحسن : کُلُّنا بخَیْر.

    محسن : همگی مان خوبیم

    الجَدَّة : أیْنَ وَصَلْتُمُ الْانَ؟

    مادربزرگ:اکنون (به)کجارسیده اید؟

    مُحسن : وَصَلْنا إلَی مَدینِة مِهْران فی الْحُدوِد الْایرانیَّة.

    محسن : به شهر مهران رسیدیم در مرزهای ایران.

    الجَدَّة : أیْنَ الْواِلدُ وَ الْواِلدَة؟

    مادربزرگ:پدرومادرت کجا هستند(کجایند)؟

    مُحسن : إنَّهُما جاِلسانِ عَلَی الْکُرْسیِّ.

    محسن : آن د روی صندلی نشسته اند.

    الجَدَّة : هَلْ هُما بخَیْر؟

    مادربزرگ:آیا آن دو خوبند؟

    مُحسن : نَعَمْ؛ الْحَمْدُ للِه.

    محسن : بله؛ شکرخدا.

    الجَدَّة : حِفظَکُمُ اللهُ. مَعَ السَّلامِة.

    مادربزرگ : الله نگهدارتان باشد.به سلامت.

    مُحسن : شُکْراً جَزیلاً. إلَی اللِّقاِء.

    محسن : بسیارمتشکرم.به امید دیدار

    ........................................................................................................................................

    درس شانزدهم

     الأیّامُ وَ الْفُصولُ وَ الألوانُ : روزها وفصل ها ورنگ ها

    الطُّلّابُ دَخَلوا الصَّفَّ؛ ثُمَّ جاءَ الْمُدَرِّسُ؛ بَعْدَ دَقائِقَ بَدَأَ الْمُدَرِّسُ بالسُّؤالِ عَنِ الأیّامِ وَ الْفُصولِ وَ الألْوانِ.

    دانش اموزان وارد کلاس شدند، سپس معلم آمد، بعد از چند دقیقه معلم شروع به پرسیدن از روزها و فصل ها و رنگ ها کرد

    الْمُدَرِّس: ما هیَ أیّامُ الْسْبوعِ؟

    معلم : روزهای هفته چیست؟

    الطّاِلبُ : یَوْمُ السَّبْت، الْاحَد، الْثنَیْن، الثُّلاثاء، الْرِبعاء، الْخَمیس، الْجُمُعَة.

    دانش آموز : روزشنبه،ی کشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه

    الْمُدَرِّس : وَ ما هیَ فُصولُ السَّنِة؟

    معلم:وفصل های سال چیست؟

    الطّاِلب: الرَّبیعُ وَ الصَّیفُ وَ الْخَریفُ وَ الشِّتاءُ.

    دانش آموز:بهار وتابستان وپائیز و زمستان

    الْمُدَرِّس: نَحنُ فی أیِّ یَوْمٍ و فَصْلٍ؟

    معلم:مادرکدام روز وفصل هستیم؟

    الطّاِلب: الْیَومُ یَومُ الأرْبعاِء وَالْفَصلُ فَصْلُ الرَّبیِع.

    دانش آموز:امروز روزچهارشنبه است وفصل؛ فصل بهار است.

    الْمُدَرِّس : کَیفَ الْجَوُّ فی کُلِّ فَصْلٍ؟

    معلم : هوا در هرفصلی چگونه است؟

    الطّاِلب: الجَوُّ فی الرَّبیِع مُعتَدلٌ. الرَّبیعُ فَصْلُ الْجَمالِ وَ الْحَیاِة الجَدیدَِة.

    دانش آموز : هوادربهارمعتدل است. بهارفصل زیبائی وزندگی تازه است.

    الصَّیفُ حارٌّ و فَصْلُ الْفَواکِه اللَّذیذَة وَ الْخَریفُ لا حارٌّ و لا بارِدٌ.

    تابستان گرم است و فصل میوه های خوشمزه است وپاییز نه گرم است و نه سرد

    وَ فَصْلُ سُقوطِ أوراقِ الأشْجارِ وَ الشِّتاءُ بارِدٌ.

    وفصل ریزش(افتادن)برگهای درختان است وزمستان سرد است.

    الْمُدَرِّس: ما هیَ الأَلوانُ؟

    معلم: رنگ ها چیستند؟(کدامند؟)

    الطّاِلب: الأسْوَدُ وَ الأبْیَضُ وَالأحْمَرُ وَ الأخْضَرُ وَ الأزْرَقُ وَ الأصْفَرُ.

    دانش آموز : سیاه و سفید و قرمز و سبز و آبی و زرد(هستند)

    الْمُدَرِّس: ما هوَ الْمِثالُ لهِذه الألْوانِ؟

    معلم:مانند ونمونه برای این رنگ ها چیست؟

    الطّاِلب : الْغُرابُ أسْوَدُ وَ السَّحابُ أبْیَضُ وَ الرُّمّانُ أحْمَرُ وَ الشَّجَرُ أخْضَرُ وَ الْبَحْرُ أزْرَقُ وَ الْمَوزُ أصْفَرُ.

    دانش آموز : کلاغ سیاه است و ابرسفید و انار قرمز و درخت سبز و دریا آبی و موز زرد است

    الْمُدَرِّس: ما هیَ ألْوانُ عَلَمِ الْجُمْهوریَّة الْسْلامیَّة الْیرانیَّة؟

    رنگ های پرچم جمهوری اسلامی ایران چیستند؟

    الطّاِلب: الأخْضَرُ وَ الْبْیَضُ وَ الْحْمَرُ.

    دانش آموز:سبزوسفید وقرمز

    ........................................................................................................................................

    درس هفدهم

    زینَةُ الباطِنِ : زینت باطن، آرایش درون

    کانَت فی بَحٍر کَبیٍر سَمَکةٌ قَبیحَةٌ اسمُها السَّمَکَةُ الحَجَریَّةُ.

    در دریایی بزرگ ماهی زشتی وجودداشت.(بود)اسمش ماهی سنگی بود

    وَ الاسماکُ خاِئفاتٌ مِنها. هیَ کانَت وَحیدةً داِئماً.

    و ماهی ها از او می ترسیدند.(ترسان بودند.) او همیشه تنها بود.

    فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ، خَمسَةٌ مِنَ الصَّیّادینَ جاؤوا وَ قَذَفوا شَبَکَةً کَبیرَةً فی البَحِر.

    در روزی از روزها پنج تن از ماهیگیرها(صیّادها) آمدند و تور بزرگی را در دریا انداختند.

    وَقَعَت الأسماکُ فی الشَّبَکِة. ما جاءَ أحَدٌ لِمُساعَدَة الأسماکِ.

    ماهی ها در تور افتادند. کسی برای کمک به ماهی ها نیامد.

    هیَ سَمِعَت أَصواتَ الأسماکِ.

    او صدای ماهی ها را شنید.

    ما جاءَ أَحَدٌ للمُساعَدَة.

    کسی برای کمک نیامد.

    السمکة الحجریَّةُ سَمِعَت أصواتَ الأسماک.

    سنگ ماهی صداهای ماهیان را شنید.

    فَنَظَرَت إلَی الشَّبَکِة وَ حِزنَت وَ ذَهَبَت لنَجاِة الأسماکِ.

    پس و (به تور نگاه کرد و غمگین شد و برای نجات) رهایی (ماهی ها رفت.)

    قَطَعَت الشَّبَکةَ بسُرعٍة وَ الأسماکُ خَرَجنَ وَ هَرَبنَ جَمیعاً.

     به سرعت تور رابرید. (قطع کرد) و ماهی ها خارج شدند و همه فرار کردند.

    فَوَقَعَت السَّمَکَةُ الحَجَریَّةُ فی الشَّبَکة

    پس سنگ ماهی در تور افتاد

    وَ الصَّیّادونَ أخَذوها.

    و صیّادها (ماهیگیرها) او را گرفتند.

    کانَت الأسماکُ حَزیناتٍ؛ لانَّ السَّمَکَةَالحَجَریَّةَ وَقَعَت فی الشَّبَکِة لنَجاِتهِنَّ.

    ماهی ها ناراحت(غمگین) بودند؛ زیرا سنگ ماهی برای نجات آنها در تور افتاد.

    ........................................................................................................................................

    درس هجدهم

     الإخْلاصُ فی الْعَمَلِ : اخلاص درکار

    کانَ نَجّارٌ وَ صاحِبُ مَصنٍع صَدیقَینِ.

    نجّاری و صاحب کارخانه ای با هم دوست بودند.

    فی یَومٍ مِنَ الأیّامِ قالَ النَّجّارُ لصاحِب المَصنِع:

    در روزی از روزها، نجّار به صاحب کارخانه گفت:

    « أنا بحاجٍة إلَی التَّقاعُد. »

    من نیاز به بازنشستگی دارم.

    أجابَ صاحِبُ المَصنِع: «وَلکِنَّکَ ماهِرٌ فی عَمِلکَ وَ نحنُ بحاجٍة إلَیکَ یا صَدیقی. »

    صاحب کارخانه جواب داد:ولی تو در کارت ماهر هستی و ما به تو احتیاج داریم ای دوست من.

    النَّجّارُ ماقِبلَ.

    نجّار قبول نکرد.

    لَمّا رَأَی صاحِبُ المَصنِع إصرارَهُ؛ قِبلَ

    وقتی که صاحب کارخانه (اصرارش) پافشاری اش را دید قبول کرد.(پذیرفت)

    وَ طَلَبَ مِنهُ صُنعَ بَیتٍ خَشَبیٍّ کَآخِرعَمِلِه فی المَصنِع.

    و از او خواست به عنوان آخرین کار در کارخانه؛ خانه ای چوبی بسازد.

    ذَهَبَ النجّارُ إلَی السّوقِ لشراِء الوَساِئلِ لصُنع البَیتِ الخَشَبیِّ الجَدید.

    نجّار برای خریدنِ وسایل برای ساختنِ خانه چوبیِ جدید به بازار رفت.

    هوَ اشتَرَی وَساِئلَ رَخیصةً وَ غَیرَ مُناسبٍة.

    او وسایل ارزان و غیر مناسب خرید.

    وَ بَدَأَ بالعَمَلِ لکِنَّهُ ماکانَ مُجِدّاً فی العَمَلِ.

    و شروع به کار کرد، ولی در کار با(پشتکار) پر تلاش، جدّی نبود.

    ما کانَت أخشابُ البَیتِ مَرغوبَةً.

    چوب های خانه مرغوب نبود.(نبودند)

    بَعدَ شَهرَینِ ذَهَبَ عِندَ صَدیِقِه

    بعد از دو ماه نزد دوستش رفت

    وَ قالَ لَهُ: «هذا آخِرُ عَمَلی»

    و به او گفت: «این آخرین کارِ من است.»

    جاءَ صاحِبُ المَصنِع وَ أعطاهُ مِفتاحاً ذَهَبیّاً

    صاحب کارخانه آمد و کلیدی طلایی به او داد

    وَ قالَ لَهُ: «هذا مِفتاحُ بَیِتکَ. هذا البَیتُ هَدیَّةٌ لَکَ؛لِنَّکَ عَمِلتَ عِندی سَنَواتٍ کَثیرَةً »

     و به وی گفت: این خانه توست؟ این خانه هدیه ای به تو است؛ زیرا تو سال های بسیاری نزد من کار کردی.

    نَدمَ النَّجّارُ مِن عَمِلِه

    نجّار از کارش پشیمان شد

    وَ قالَ فی نَفسه: «یالَیتَنی صَنَعتُ هذا الیتَ جَیِّداً»

     و با خودش گفت: ای کاش این خانه را خوب می ساختم.(خوب ساخته بودم)

    «رَحِمَ اللهُ امرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَأَتقَنَهُ! »

    خدا انسانی را رحمت کند که کاری را انجام دهد(داد) و آن را درست و محکم انجام دهد.

    ........................................................................................................................................

    درس نوزدهم

    اِبْتِسامَةٌ:لبخند(خنده)

    الأَخُ الصَّغیرُ: مَن هوَ «کورُش ؟» الأَخُ الکَبیرُ: هوَ شاعِرٌ. الأُمّ: لا؛ هوَ مِلکٌ.

    پسر کوچک: «کورش کیست؟ » پسر بزرگ: او شاعر است. مادر: نه؛ او پادشاه است.

    : أَینَ مَدینَةُ «ِدزفول؟» : إِنَّها فی بوشهر. : لا؛ إِنَّها فی خوزستان.

    شهر دزفول کجاست؟ در بوشهر است. نه؛ در خوزستان است.

    : کَم عَدَدُ مُدُنِ إِیران؟ : تَقریباً سَبعونَ مَدینَةً. : لا؛ أَکثَرُ مِن أَلفِ مَدینٍة.

    تعداد شهرهای ایران چند تاست؟ تقریباً هفتاد شهر. نه؛ بیشتر از هزار شهر است.

    : هَلِ السَّماءُ زَرقاءُ حَقیقَةً؟ نَعَم. لا؛ لَیسَت زَرقاءَ فی الحَقیقَة.

    آیا آسمان به راستی آبی است؟ بله. نه؛ به راستی آبی نیست.

    : لمَن هِذه الصّورَةُ؟: هِذه صورَةُ فردَوسیٍّ. : لا؛ هِذه صورَةُ الرّازیِّ.

    این عکس کیست؟ این عکس فردوسی است. نه؛ این عکس رازی است.

    : ماذا فی القَمَر؟ :( فیِه )؟

    در ماه چه چیزی وجود دارد؟ (در آن )؟

    الأُمُّ قَطَعَت الحِوارَ بَینَ الأَخَوَینِ وَ طَلَبَت السُّکوتَ مِن الوَلَد الصَّغیِر.

    مادر گفت و گوی بین دو برادر را قطع کرد و از پسر کوچک خواست که ساکت شود.

    لکِنَّ الوَلَدَ البیرَ قالَ لواِلدَتِه: «عَفواً؛ یا أُمّی، عَلَیِه السُّؤالُ وَ عَلَیَّ الجَوابُ. لَنّی مُعَلِّمُهُ »

    ولی پسر بزرگ  به مادرش گفت: «ببخشید؛ مادرم، او باید سؤال کند و من باید جواب دهم. چون من معلّم او هستم.

    قالَت الواِلدَةُ: « أنتَ مُعَلِّمٌ عَجیبٌ »

    مادر گفت: « تو معلّم عجیبی هستی.»

    ........................................................................................................................................

    درس بیستم

    اِبْتِساماتٌ : لبخندها

    الأَوَّلُ: أَ رَأَیتَ تلکَ النَّملَةَ فَوقَ الجَبَلِ؟ الثّانی:

    اوّلی:آیا آن مورچه را بالای کوه دیدی؟

     لا. ما رَأَیتُ. لکِنّی سَمِعتُ صَوتَ أَقدامِها.

    دومی:نه. ندیدم. ولی صدای پاهایش را شنیدم.

    الواِلدَةُ:هَل غَسَلتِ السَّمَکَةَ جَیِّداً؟ الطِّفلَةُ: لا؛ ما غَسَلتُها.

    مادر:آیا ماهی را خوب شستی؟ دختر کوچک: نه؛ نشستم.

    :ِلماذا ما غَسَلتها؟! :ِلَنَّ السَّمَکَةَ فی الماِء کُلَّ عُمِرها.

    چرا آن را نشُستی؟ چون ماهی همه عمرش را در آب بوده است.

    الطِّفلُ: یا واِلدی، أَنا رَأَیتُ سارِقاً فی التِّلفزیون.

    بابا، من دزدی را در تلویزیون دیدم.

    الواِلدُ: ماذا فَعَلتَ یا وَلَدی؟

    چه کار کردی ای پسرم؟

    الطِّفلُ: ضَرَبتُهُ بالخَشَب.

    با چوب او را زدم

    منبع مطلب : motavaseteh12.blogfa.com

    مدیر محترم سایت motavaseteh12.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید