توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مثل نویسی کار نیکو از پرکردن است

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    36بازدید

    مثل نویسی کار نیکو از پرکردن است را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    باز نویسی ضرب المثل در مورد کار نیکو کردن از پر کردن است

    بازنویسی ضرب المثل در مورد کار نیکو کرن از پر کردن است

    ساده نویسی انشا با موضوع کار نیکو کرن از پر کردن است

    پایه ی دهم-صفحه ی ۳۹-مثل نویسی-کار نیکو کرن از پر کردن است.

    مقدمه:همیشه از هر دست که بدهیم از همان دست پس می گیریم.این قانون زندگی است و همیشه پابرجاست

    تنه ی انشا:کار نیکو کردن از پر کردن است ر می توان اینگونه تعبیر کرد که اگر انسان کار نیک و خوب انجام دهد نامه ی اعمالش همانطور پرتر و سنگین تر می شود و یا به نوبه ایی دیگر و یا از نگاهی دیگر می توان اینگونه تفسیر کرد که کسی که ذات خوب دارد و کار نیکو انجام می دهد نشانه ی وجود سرشار از نیکوی خودش است و اینگونه ذات و سیرت خوب خود را نشان می دهد.همانطور برعکس،کسی که ذات خوبی ندارد به همان تفسیر،کار ناپسند انجاممی دهد و این نشان دهنده ی ذات بد خودش است و همانطور انسان ها نتیجه ی اعمال خود را چه خوب و یا چه بد ،انجام داده اند می بینند زیرا که این دنیا بازتاب اعمال خودمان را به ما باز می گرداندو چقدر خوب می شد که کینه و دشمنی را از وجود خود خالی کنیم و قلبی سراسر نیکی و خوبی داشته باشیم و ان را در قلب خود پرورش دهیم.به امید روزی  که مانیز به در بهشت وارد شویم.

    نتیجه گیری:همه چیز در این دنیا جفت جفت وجود دارد با تضاد های مختلف.مانند زن و مرد،شب و روز،زشت و زیبا،خوب و بد.این تضاد ها هستند که دنیا را با معنی می کنند اگر شب نبود روز معنی نداشت و اگر بدی نبود خوبی معنا نداشت.اینها مکمل یکدیگر هستند بیاییم با خوبی کردن و نیکی کردن به بدی ها معنی دهیم و اثر خوبی هارا بیشتر کنیم تا فرق خوبی و بدی به وضوح دیده شود تا روز به روز قدر خوبی هارا بیشتر بدانیم.

    مطالب دیگر در مورد این ضرب االمثل :

    بازآفرینی ضرب المثل کار نیکو کردن از پر کردن است

    معنی و مفهوم این مثل در چند چیز است :

    1- به دست آوردن هرچیزی با زجر و سختی فراوان

    2- برای رسیدن به نقطه ای که میخواهی باید سخت تلاش کرد.

    3- برای هرکاری باید عزمی راسخ و جدیت به خرج داد.

    هر چیزی به آسانی به دست نمیاید باید برای آن تلاش کرد.

    هرکار خوبی که انجام دهیم بدون شک در آن کار سود می بریم و در کاری که به ضررمان باشد ضرر میکنیم.

    جواب خوبی را با خوبی می دهند و جواب بدی را با بدی.

    فکر کنم که داستان بهرام و کنیز را از کتاب هفت پیکر نظامی شنیده اید

    پس بریم سراغ داستان، یکبار دیگر آن را بازگو میکنم که مصداق همین ضرب المثل است.

    داستان :

    در زمان های گذشته بهرام که پادشاه ایران بود و کشورگشایی بسیار کرد تصمیم گرفت به شکار برود

    او ندیمه ای بسیار زیبا و خوش چهره ای داشت.

    به او گفت که امروز به شکار میروم و دوست دارم که تو هم همراه من باشی.

    ندیمه پذیرفت. آن روز بهرام گورخرهای زیادی شکار کرد.

    همه حاضران از وی تعریف و تمجید کردند که چه تیرانداز ماهری است اما ندیمه زیبایش، بدون سخن مانده بود

    و هیچی نمیگفت. بهرام پیش خودش گفت چرا همه مرا تشویق کردند اما این ندیمه نه !

    در فکر بود که گورخری را دید و رو به کنیزش گفت : اگر تو بخواهی آن گورخر را برایت شکار کنم؟

    کنیز رو به بهرام گفت : باید که رخ برافروزی …… سر این گور در سمش دوزی

    بهرام به سوی گورخر نشانه رفت و مهره ای در کمانش گذاشت

    و به گوش گورخر زد، گورخر تا گوشش را خواراند بعد از چند لحظه پاهایش رو به هوا شد.

    کنیز خندید و گفت : هرکسی در هر شغلی که باشد باید آن قدر تلاش کند تا قوی و ماهر و زبده شود.

    چرا که کار نیکو کردن از پر کردن است.

    بهرام عصبانی شد دستور داد کنیز را ببندند و سپس سر از تنش جدا کنند.

    ماموری که برای اعدام کنیز انتخاب شده بود به سمت کنیز رفت و کنیز به او گفت :

    پادشاه الان عصبانی است و پس از اینکه خشمش فروکش کند اگر مرا بکشی به خاطر مرگ

    من تو را مجازات می کند. اما اگر مرا زنده بگذاری بعدا پیش پادشاه تو را تعریف میکنم تا پاداش بگیری.

    مامور وسوسه شد و او را به خرابه ای که نزدیک به 60 پله داشت برد.

    کنیز در ابتدای خرابه به گوساله ای که تازه متولد شده بود برخورد.

    او هرروز این گوساله را روی دوشش می گذاشت و از پله ها پایین و بالا میاورد.

    روزی ندیمه از مامور که او را نجات داده بود درخواست کرد که قرار است پادشاه به شکار برود

    پس از او بخواه برای استراحت یک سر اینجا بیاید.

    پادشاه که به شکار رفت پس از شکار چند گورخر، مامور به او گفت که برای استراحت بهتر است

    برای استراحت یک جایی شما را ببرم که هم استراحت کنید و هم زنی را نشانتان بدهم

    که یک گاو بزرگ را از 60 پله بالا و پایین میبرد.

    پادشاه که تعجب کرده بود خوشحال شد و مصمم بود که این زن را ببیند.

    به خرابه که شبیه قصر بود رسیدند و زنی را دید که صورتش را پوشانده و گاوی روی دوشش است

    و از پله های بالا و پایین میرود. بهرام کمی فکر کرد و گفت : متوجه شدم چگونه این کار را میکنی.

    این گاو که کوچک بوده تو از کوچکی او را روی دوش کشیده ای و اکنون که بزرگ شده

    تو هم قوی شده ای و به راحتی میتوانی آن را روی دوشت بگذاری.

    کنیز که منتظر این حرف بود سریعا گفت : اینکه گاو بزرگ را به دوش میکشم و بالا و پایین میکنم

    به دلیل تلاش و کوشش زیاد من است اما اگر فرمانروایی سم به گوش گورخر بزند این نشان از تمرین و تلاش نیست.

    پادشاه فورا کنیز را شناخت و به دلیل دستور قتل کنیز از او عذرخواهی کرد و سپس از ماور که جانش را نجات داده تشکر کرد.

    توضیح کلی این مثل : به معنای این است که تلاش و کوشش فراوان و استمرار در آن ، باعث کسب تجربه میشود و در نتیجه ، آن کار را به دقت و در حد کامل انجام میدهد.

    بازنویسی دیگر در مورد ضرب المثل :

    گاهی اوقات ما انسان ها تصمیم گیری هایی میکنیم که یا به سود یا به ضرر ماست بستگی به آن دارد که تصمیم ما از روی عقل باشد یا احساسات.حس بدی داشت زیرا اوچیزی را دیده بود که کمتر کسی میتواند او را ببیند و یا جزء خوش شانس ترین آدم ها بود؟؟؟

    روی پیشانی اش عرق سردی نشسته بود واز چیزی که مقابل خود می دید حیران مانده بود وبه گنجی که مقابل رویش بود نگاه میکرد.

    جواهرات را از درون زمین بیرون آوردباغ خلوت بودوفقط صدای چشمه وبوی درختان سیب به مشام میرسید.

    بادستانش مقدار کمی از جواهرات را برداشت چشمانش برق زد آری تنها راه درمان دخترک مریض احوالش مقدارکمی از این جواهرات بود خیلی خوش حال

    بود اما بابیاد آوردن دخترش اشک در چشمانش حلقه زد وبغض گلویش راچنگ می زد وقتی که هرروزدرد کشیدن دخترش رامی دید.

    اما ناگهان باحرف همسرش که گفته بود:آقارضا گدایی کنی همراهت گدایی میکنم، گشنگی بکشی همراهت گشنگی میکشم اما یادت باشه هیچ وقت با مال حروم

    شکم مارا سیرنکنی ومال حروم وداخل خونه نیاری.از خدا کمک خواست پس بااراده استوار طلا هارا در همان مکان گذاشت وگزارش طلا هارا به پلیس گزارش داد.

    نیروهای میراث فرهنگی باسپاس وتشکر از باغبان طلاها وجواهرات که قدمت زیادی داشت رابه موزه تهران بردندواز موزه تهران مبلغ زیادی را به

    باغبان دادند چون بدون کسر طلا ها و نگه داری خوب آن را به پلیس گزارش داده بودند . پس به آسمان نگاه کرد و خدا را در دلش هزاران بار شکر کرد.

    پس باید درهمه حال شاکر خداوند باشیم وحکمت های او را در نظر داشته باشیم.خدایا، حکمت قدم هایی راکه برایم برمی داری برمن آشکار کن، تا درهایی که به سویم می گشایی ندانسته نبندم ودرهایی که بررویم میبندی، به اصرار نگشایم.

    توجه :

    برای دیدن سایر ضرب المثل ها و حکایت ها بر روی لینک های زیر کلیک کنید :

    نظر هم یادتون نره

    منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

    مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا کار نیکو کردن از پر کردن است کتاب نگارش 1 صفحه 39 بازآفرینی مثل

    انشا ضرب المثل صفحه ۳۹ کتاب نگارش پایه کلاس دهم گسترش کار نیکو کردن از پر کردن است مثل نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.

    انشا کار نیکو کردن از پر کردن است

    انشا کار نیکو کردن از پر کردن است مقدمه و نتیجه

    مقدمه : “چشمانش سوسو میزد. میتوانستم شرمندگی را در عمق چشمانش بخوانم. میخواست عذر خواهی کند اما زبانش هم انگار به تته پته افتاده بود. جای شکوه ای نبود، چون هرکه نداند من خوب میدانم او عذری نداشت، ناپختگی اش رسوایی به بار آورده بود.”

    بدنه : “از همان ابتدا مخالفت میکردم با سپردن این عمل خطیر به او چون از نیکویی خلوص او اطمینان داشتم اما از پختگی اش نا مطمئن بودم. هشدارم را سد راهشان کرده بودم اما آنان بال گشودند و از روی آن گذشتند.
    دستی به صورتم کشیدم و خودم سخن به میان آوردم:” عذر او را به گناه خود ببخشید. او ناپختگی کرد درست اما شما که دنیا دیده اید چرا این را به او سپردید؟ قبول کنید که گناه شما از خطای او هم سنگین تر است. خلوص نیت این جوان به کم تجربه بودنش نچربید اما تجارب شما حتما بر خامی این جوان میچربید. بارِ قصور خود را از روی دوش این جوان بردارید.”
    با تعجب به من مینگریستند. انگار از این زاویه به ماجرا نگاه نکرده بودند. پسرک آرام تر به نظر میرسید. با هرجان کندنی بود عذر خواهی کرد و پا دواند و از اتاق گریخت. حال انگار حالت متفکر به خود گرفته بودند. من نیز از اتاق خارج شدم تا آنان را با افکار ضد و نقیض و تقصیراتشان تنها بگذارم.”

    نتیجه : “همیشه اراده ای راسخ داشتن در انجام امری کافی نیست. شاید باری پاسخ دهد اما در انجام امور به کرات جوابی ندارد. کسی که تجربه ی انبوه دارد بهتر راه درست را از غلط تشخیص میدهد و اینگونست که میگویند:(کار نیکو کردن از پرکردن است.)” 👤ف.میم

    گسترش مثل کار نیکوکردن از پرکردن است

    روزی روزگاری در پشت کوه های بلند اذربایجان علی بن مجدالدین از پدری به نام عبدالله و مادری به نام امنه متولد شد. علی پسری بازیگوش و نافرمان بود و تمام روز خود را به آزار و اذیت دیگران, سپری میکرد و نصیحت های خانواده اش در او اثری نداشت. در یکی از روزهای بسیار گرم تابستان علی چوپانی را دید که به تنهایی گله ای که از ده ها میش بزرگ تشکیل شده بود را, به تنهایی به سمت آغل هدایت میکرد و در نزدیکی آغل آنها را روی دست میگرفت و به داخل میبرد. این صحنه که هم علی را به خنده انداخته بود, و هم باعث شده بود کنجکاوی او تحریک شود, باعث شد به سمت جوان رفته و از او سوالی را بپرسد. علی به نزدیکی در آغل رفت و با طعنه به چوپان گفت : موجود ضعیف و لاغری چون تو چگونه میتواند کار مردان جنگی ورزیده را انجام دهد, نکند گوشت میش های تو از پنبه است و یا آنها پر در می آورندو همچون فرشته ها پرواز کنان به آغل میروند. چوپان با آرامش سری تکان داد و گفت:تو چگونه تمام روز را میتوانی به تمسخر دیگران بپردازی, نکند در دهان تو هم به جای زبان ماری با نیش زهراگین وول میخورد. علی که اینبار فکر کرد چوپان اورا فردی حاضر جواب میداند با غرور گفت:من سالهاست که بارها و بارها این کار را انجام میدهم و برای من بسیار آسان شده است. تمسخر دیگران زحمتی برای من ندارد. جوان با لبخند گفت:پس برای من هم که از کودکی شبانی کرده و هرروز این کار را انجام میدهم, بلند کردن و هدایت چند میش بسیار آسان است. اماچه خوب است نتیجه کارنیک را با پرکردن بیابی.

    جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

    نویسنده : در گوشه ایی از این دنیا پادشاهی جاهل و مستبد حکم فرمایی می کرد که به اهالی شهر زور می گفت و ان ها را تحت فشار می گذاشت و اب قنات را جیره بندی کرده بود و مردم از کم ابی قصد ترک شهر و خانه هایشان کردند و پادشاه به نوبه ی خودقصد ذخیره کردن اب را داشت .
    گذشت و گذشت تا اینکه شهراز مردم خالی شد و اب قنات پر شد . پادشاه که تک و تنها مانده بود با تعداد کمی خدمتکار در حالی که مخزن های قنات سر ریز شده بودند اما همین که قصد خوردن از اب قنات شد متوجه شد که اب مزه و رنگ و بوی بسیاری بدی داشت.بسیار خشمگین شد و فریاد ها سر می داد.
    مشاور اعظم را صدا زد تا به پیش پادشاه برود و پادشاه از او علت این اتفاق پرسید،مشاور با ترس و لرز فراوران گفت اب که یک جا ماند می گندد.
    اب باید جاری باشد.پادشاه ان لحظه از ظلمی که به مردم شهر کرد بسیار پشیمان شد و با درد و غم فراوان در اوج تنهایی روح از بدنش خارج شد و به اسمان ها رفت.
    از این مثل اینگونه نتیجه می گیریم که انسان ها نیز باید مانند اب جاری باشند و حرکت کنند و در مسیر زندگی هرگز هیچ انسانی با یکجا ماندن و گوشه نشینی به توفیق نرسیده است و همینطور می توان مثال زد که انسان باید دست به راه های مختلف بزنند تا مسیر حقیقی زندگی خود را پیدا کنند.
    هیچ کس تا بحال پیدا نشده است که با گوشه نشینی روزی خود را بدست اورده باشد و یا غذا و خوراکش تهیه شده است.بیاییم مانند اب جاری شویم یا در این مسیر به اب دریا می رسیم یا در عمق دره می رسیم.اب دریا به کمال می رسد یا اب دره به یک جایی می رسد بوق

    ناشناس : خیلی خوب پس تمرین و تکرار توی کارهای سخت ماثر ترین راهه.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    مهدی 8 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید