توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    قالب شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    225بازدید

    قالب شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    ادبیات


    مثنوی

    مثنوی به معنی دو تایی است زیرا در هر بیت دو قافیه مستقل آمده است یعنی هر دو مصراع قافیه دارد و با بیت بعد فرق دارد.

    از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت سایر قوالب را ندارد شعر موضوعات طولانی است و در داستان سرایی از آن استفاده می شود و از این رو مثنوی هم قالب حماسه است و هم داستان های غنایی. همچنین قالب مناسب برای ادبیات تعلیمی منظوم نیز مثنوی بودو مخصوصا صوفیه برای آرایه آموزه های عرفانی خود از آن استفاده می کردند.

    سپس به طور کلی می توان گفت که از مثنوی در موارد چهارگانه زیر استفاده می شود:

    1. برای داستان های حماسی و تاریخی مثل شاهنامه فردوسی و گرشاسبنامه ی اسدی طوسی.

    2. برای داستان های عاشقانه یا صوفیانه مثل خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و سلامان و ابسال

    3. برای طرح آموزه های عرفانی مثل حدیقه الحدیقه و منطق الطیر و مثنوی

    4. برای طرح مطالب تعلیمی و اخلاقی مثل بوستان

    وزن مثنوی های حماسی بحر متقارب و وزن مثنوی های داستانی معمولا بحر هزج و گاهی خفیف مثل هفت پیکرنظامی است.

    مثنوی از قوالب خاص فارسی است و در ادبیات عرب رواج چندانی ندارد

    مثنوی فردوسی

    به نام خداوند جان و خرد

    کزین برتر اندیشه بر نگذرد

    خداوند نام و خداوند جای

    خداوند روزی ده رهنمای

    خداوند کیوان و گردان سپهر

    فروزنده ماه و ناهید و مهر

    ز نام و نشان و گمان برتر است

    نگارنده بر شده پیکر است

    به بینندگان آفریننده را

    نبینی مرنجان دو بیننده را

    ...

    قالب قصیده

    یعنی شعری که در آن قصد خاصی باشد وآن قصد خاص در اصل مدح است .

    قصیده قالب رایج و مسلط شعر فارسی از آغاز آن (اوایل قرن چهارم ) تا پایان قرن ششم است . اما اوج آن در سرتاسر قرن پنجم ونیمه اول قرن ششم است .

    قصیده در ادوار نخستین شعر فارسی محدود به موضوع اصلی مدح ِ ممدوح است اما در ادوار بعد ، به هر موضوعی از پند و اخلاق و روایت و وصف می پردازد .

    قصیده اولین نوع شعری است که در ادبیات فارسی (بعد از اسلام ) به تقلید از ادبیات عرب به وجود آمده است

    یکی از خصوصیات قصیده تجدید مطلع است . که دلیل به وجود آمدن آن طولانی بودن قصیده و عدم جواز به تکرار قافیه بود .

    (با تجدید مطلع می توان با آوردن یک بیت مصرع قافیه را تکرار کرد.)

    تجدید مطلع در شعر خاقانی فراوان است .

    قصیده معمولا از پانزده بیت تا پنجاه ، شصت بیت است .

    به آغاز قصیده تشبیب یا نسیب یا تغزل می گویند . پس از آن شاعر با یکی دو بیت که به آن تخلص یا رهایی یا گریز گاه می گویند به قسمت بعدی قصیده که مدح می باشد و تنه اصلی است می پردازد . سپس به قسمت پایان قصیده می رسد که به آن شریطه یا دعا می گویند .

    قصیده قالب مضامین حماسی است . حماسه در شعر فارسی دو قالب دارد یکی مثنوی و دیگری قصیده . حماسه های راستین بلند ،در قالب مثنوی و حماسه های دروغین کوتاه در قالب قصیده است .

    قصیده اصیل ترین قالب شعری در ادب عرب بود . ودر شعر قدیم عرب جز قصیده و مسمط دیده نمی شود وآنان سایر قوالب را ظاهرا از امم دیگر مخصوصا ایرانیان اخذ کرده اند . بعد از حمله مغول در قرن هفتم و برچیده شدن بساط پادشاهان بزرگ ودربارهای باشکوه ،قصیده جای خود را به غزل داد .

    قصیده ای از مسعود سعد سلمان

    رسید عید و من از روی خوب دلبر دور           چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور ؟

    مرا که گوید بی دوست عید فرخ باد         نگار من به لهاوور و من به برساوور

    ره دراز و غریبی و فرقت جانان              اگر بنالم دارید مر مرا معذور

    زیار یاد همی آیدم که هر عیدی                در آمدی به بر من به سان حور قصور

    هزار شاخ ز سنبل نهاده بر لاله              هزار حلقه ز عنبر فکنده بر کافور

    تن چو سیم بر آراسته به جامه عید            نهاده بر دو کف خویشتن گلاب و بخور

    ببردی از دل من تاب زان دو زلف بتاب        خمار عشق فزودی به چشمک مخمور

    کسی که دور بود از چنین شگرف نگار          چگونه باشد در هجر آن نگار صبور

    ...

    غزل

    در قرن شش که در ارکان قصیده خلل وارد شده بود پا گرفت و در قرن هفت قصیده را به عقب راند و خود قالب رایج و مسلط شعر فارسی گردید.منشا غزل ظاهرا تغزل قصیده است. آنجا که تغزل قصیده پایان می یافت شاعر به اسم ممدوح تخلص می کرد.و سپس به ابیات مدحی می پرداخت.چون مدح از میان رفت تخلص پایان تغزل شد و شاعر بجای اسم ممدوح اسم خود را آورد.

    ابیات غزل معمولا بین 5 تا 10 بیت است.

    مطلع آن مصرع و طرح قافیه ای آن مانند قصیده است.

    موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و عواطف و ذکر جمال و کمال معشوق و شکایت از بخت و روزگار است.

    لحن غزل غمگانه است و غزل درون گرایانه است.

    زبان غزل مشتمل بر خصوصیات سبک عراقی است و همچنین غزل غنایی است.

    زیبا ترین غزل های مدحی را حافظ گفته است و نیز استاد غزل سعدی است.

    نوعی غزل هم امروزه تحت تاثیر شعر نو رواج یافته است که آن را غزل تصویری یا تصویر گرا می خوانیم و در آن تنوع تصویر و توصیف چشمگیر است.

    غزلی از حافظ

    از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه            انی رایت دهرا من هجرک القیامه

    دارم من از فراقش در دیده صد علامت           لیست دموع عینی هذا لنا العلامه

    هر چند کازمودم از وی نبود سودم                 من جرب المجرب حلت به الندامه

    پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا               فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

    گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم               ولله ما را نیا حبا بلا ملامه

    حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین              حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

    قطعه

    شعری است که معمولا مطلع مصرع ندارد و دو بیت یا بیشتر است. قطعه را به این اعتبار که گویا پاره ای از اواسط قصیده است به این نامیده اند و جمع آن در فارسی قطعات است.

    قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری و شکایت و تقاضا و از این قبیل به کار می برند. از اساتید قدیم قطعه انوری و ابن یمین و از اساتید معاصر آن پروین اعتصامی است.

    قطعه ای از سعدی

    هر کجا دردمندی از سر شوق        گوش بر ناله ی حمام کند

    چارپایی بر آورد آواز             و آن تلذذ بر او حرام کند

    حیف باشد صفیر بلبل را            که زفیر خر ازدحام کند

    کاش بلبل خموش بنشستی           تا خر آواز خود تمام کند

    مفرد

    شعری است تک بیتی و قالبی است کم استعمال. دو مصراع میتوانند هم قافیه باشند یا نباشند. مفرد بیشتر در بیان نکته های اخلاقی به کار می رود و حکم کلمات قصار و ضروب الامثال را در نثر دارد.

    مفردی از سعدی:

    پای ملخی نزد سلیمان بردن           زشت است ولیکن هنر است از موری

    مسمط

    مجموعه ی چند مصراع هم قافیه و یک مصراع مستقل القافیه است که چند بار با قافیه های متفاوت تکرار می شود و در این تکرار آن مصراع های مستقل القافیه با هم هم قافیه هستند. به مسمط هایی که بند مسمط و رشته ی مسمط آنها مجموعا سه مصراع باشد مسمط مثلث می گویند. همین طور به چهار مصراعی مسمط مربع و به پنج مصراعی مسمط مخمس و به شش مصراعی مسمط مسدس می گویند به این ترتیب مسمط حداقل مثلث و حداکثر مسدس است و معمولا هم از این نوع اخیر است مانند مسمطات منوچهری که همه مسدس است.

    باید منوچهری را به وجود آورنده ی این فرم جدید شعری در ادب فارسی دانست.

    مسمط از دوران مشروطیت به بعد رواجی تازه یافت و کسانی چون اشرف الدین گیلانی ادیب الممالک فراهانی و ملک الشعرای بهار در آن قالب اشعار ملی و میهنی سرودند.

    گویی بط سپید جامه به صابون زده است          کبک دری ساق پای در قدح خون زده است

    بر گل تر عندلیب گنج فریدون زده است          لشکر چین در بهار خیمه به هامون زده است

         لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده است

         خیمه ی آن سبز گون خرگه این آتشین

    باز مرا طبع شعر سخت به جوش آمده است          کم سخن عندلیب دوش به گوش آمده است

    از شغب مردمان لاله به هوش آمده است          زیر به بانگ آمده است بم به خروش آمده است

         نسترن مشک بوی مشک فروش آمده است

         سیمش در گردن است مشکش در آستین

    دو بیتی

    دو بیتی یا ترانه هم مانند رباعی است منتها وزن آن (مفاعیلن مفاعیلن فعولن)است دو بیتی های اصیل به لهجات محلی (فهلوی)است و از این رو به دو بیتی ها فهلویات نیز می گویند مضامین دو بیتی غنایی است . دوبیتی های باباطاهر و فایز دشتستانی معروف است. گوینده ی بسیاری از دو بیتی ها که معمولا روستاییان و شبانان بوده اند معلوم نیست.

    دوبیتی از بابا طاهر

    مو آن رندم که نامم بی قلندر            نه خوان دیرم نه مان دیرم نه لنگر

    چو روزانه بگردم گرد کویت             چو شو آیه بخشتان وا نهم سر

    رباعی

    به معنی چهارتایی است زیرا شعری است چهار مصراعی که مطلع آن مصرع و وزن آن مفعول مفاعیل مفاعیل فعل است.

    در رباعی معمولا 3 مصراع اول در حکم مقدمه است و در مصراع چهارم نتیجه گفته می شود.

    رباعی به لحاظ موضوع سه نوع است:

    1رباعی عاشقانه:رباعیات قدیم مثلا رباعیات رودکی از این نوع است

    2رباعیات صوفیانه:رباعیات منسوب به ابو سعید ابوالخیر و رباعیات عطار و مولوی از ین نوع اند.

    3 رباعی فلسفی:رباعیات منسوب به خیام از این دست است.

    رباعی از نظر شکل و وزن شعر خاص ادب فارسی است و عرب ها رباعی را که به آن الدوبیت(از دو بیت فارسی)میگویند از ایرانیان اخذ کرده اند.

    رباعی از عطار

    مرغی بودم پریده از عالم راز           تا بو که برم ز شیب صیدی به فراز

    چون هیچ کسی نیافتم محرم راز            زان در که در آمدم برون رفتم باز

    مستزاد

    در آخر هر مصراع شعری(معمولا رباعی ،غزل،قطعه)عبارات کوتاهی آورند که با آن مصراع ها از نظر معنی متناسب باشد.

    از نظر قافیه هم باید با آن قالب شعری متناظر باشد.مثلا اگرقالب  شعر سمت راست غزل است،قافیه عبارات مستزاد(به معنی زیاد شده،زائد آمده)طرف چپ هم طرح غزلی دارد.

    از قدیمی ترین نمونه مستزاد،مستزاد مسعود سعد سلمان ،عطار و ابن حسام است.

    مستزاد هم مانند مسمط از مشروطیت به بعد رواج یافتو از آن برای ساختن اشعار ملی و میهنی استفاده کردند.

    غزل مستزاد منسوب به مولانا

    هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد          دل برد و نهان شد

    هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد          غواص معانی

    گاهی به تک تینت صلصال فرو رفت          گه پیر و جوان شد

    گاهی ز تک کهگل فخار بر آمد          زان پس به جهان شد

    گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق          خود رفت به کشتی

    گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد          آتش گل از آن شد

    یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی          روشنگر عالم

    از دیده یعغوب چو انوار بر آمد          تا دیده عیان شد

    حقا که هم او بود که اندر ید بیضا          کرد است شبانی

    در چوب شد و بر صفت مار بر آمد         زان فخر کیان شد

    ...

    ترجیع بند

    مجموعه ابیاتی است (حدود پنج تا بیست بیت)یا می توان گفت غزل هایی است که به وسیله یک بیت ثابت مصرع (بیت ترجیع)به هم وصل شده باشند.معنی ترجیع بازگشت است به بیتی ثابت و یا بر گشتی به خانه ای دیگر.در حقیقت شاعر،جهت رهایی از تنگنای قافیه ترجیع می کرد،چنان که مولانا می گوید

    ترجیع کنم خواجه که این قافیه تنگ است       نی خود نزنم دم که دم ما همه ننگ است

    در المعجم ((ترجیع بند))نام بیت ترجیع است .

    قدما به ترکیب بند هم ترجیع بند می گفتند چنان که مولانا،ترکیب بندهای خود را نیز ترجیع بند خوانده است و ظاهرا از قرون هشتم و نهم به بعد است که اسم ترکیب بند پیدا شده است.ظاهرا قدیمی ترین ترجیع بند را باید در دیوان فرخی سیستانی جست . این قالب در عصر صفویع نیز مورد توجه شاعران قرار گرفت .

    ترجیع بند خاص ادب فارسی است و از قدیم در شعر فارسی معمول بوده است .از ترجیعات معروف ادب فارسی ترجیع بند عرفانی هاتف اصفهانی است.دیگر از ترجیع بندهای معروف  ترجیع بند سعدی است با بیت ترجیع

    بنشینم و صبر پیش گیرم      دنباله کار خویش گیرم

    که حدود بیت خانه دارد و در هر خانه ای حدود ده ،دوازده بیت آمده است واینک از چند خانه ابیاتی می آورم.

    ترجیع بند از سعدی

    ای دل نه هزار جهد کردی                       کاندر طلب هوا نگردی

    کس را چه گنه ؟تو خویشتن را                بر تیغ زدی و زخم خوردی

    هم چاره تحمل است و تسلیم                    ور نه به کدام جهد و مردی

    بنشینم و صبر پیش گیرم                        دنباله کار خویش گیرم

    بگذشت و نگه نکرد با من                       در پای کشان ز کبر دامن

    دو نرگس مست نیم خوابش                  در پیش و به حسرت از قفا من

    هرگز نشنیده ام که یاری                     بی یار صبور بود تا من

    بنشینم و صبر پیش گیرم                      دنباله کار خویش گیرم

    ای بر تو قبای حسن چالاک                  از پیرهن از جداییت چاک

    مهر از تو توان برید؟هیهات                 کس بر تو توان گزید؟حاشاک

    پای طلب از روش فرو ماند                  می بینم و چاره نیست الاک

    بنشینم و صبر پیش گیرم                       دنباله کار خویش گیرم

    ترکیب بند

    مانند ترجیع بند است جز این که بیت ترکیب متغیر است نه ثابت و نه با خانه ترکیب از نظر قافیه هماهنگی دارد و نه با بیت های دیگر ترکیب.

    از ترکیب بندهای معروف ادبیات فارسی یکی ترکیب بند جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی استدر مدح پیغمبر اکرم .

    دیگر ترکیب بند معروف دوازده بندی محتشم کاشانی در واقعه کربلا.وحشی بافقی هم چند ترکیب بند دارد که در آنها برای همه مصاریع خانه ها قافیه آورده است.وکلام موزون تر شده است.مسعود سعد سلمان دو ترکیب بند یا ترجیع بند بدون بیت ترکیب یا ترجیع دارد که می توان به آنه غزل های پیوسته گفت.

    ترکیب بند از مصطلحات بعد از مغول است و در اصطلاح ادبای قدیم به آن هم ترجیع بند می گفتند.

    در ترکیب بند شاعر تا حدودی از ترجیع بند آزاد تر است زیرا لازم نیست مطالب مطرح در خانه ترکیب را به بیت ترکیب وصل کند.

    در ترکیب بند و ترجیع بند معمولا وحده موضوع دیده می شود و می توان گفت که این دو نوع حکم منظومه یعنی شعر های بلند در ادبیات امروز را دارند و چون قافیه خانه ها عوض می شود شاعر متواند با سهولت بیشتری اشعار بلند بسراید چنان که مولانا در برخی از ترجیعات خود(درحقیقت ترکیب بند)داستان خود وشمس رابه صورت اشعار بلندی روایت کرده است

    نمونه ترکیب بند از وحشی بافقی

    ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را          خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

    رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را          التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

    ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را          با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

    فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود          جان من این همه بی باک نمی باید بود

    دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد        جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

    آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد          هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

    این ستم ها دگری با من بیمار نکرد          هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

    گر ز آزردن من هست غرض مردن من          مردم آزار مکش از پی آزاردن من

    تضمین

    در سد ه های اخیر معمول شده است .از نظر ساختمان همان مسمط است .تضمین در معنای جدید آن است که به همه ی ابیات شعر معروفی (معمولا غزل)مصراع هایی بیفزایند تا تبدیل به قالب مسمط شود و آن ممکن است مربع ،مخمس یا مسدس باشد.خواننده وقتی از تضمین کاملا لذت می برد که با اصل شعر تضمین شده آشنا باشد،زیرا در این صورت مدام منتظر است تا ببیند که چگونه شاعر ابیاتی متناسب با معنی شعر مورد تضمین به آن می افزاید.تضمین به این صورت از دوره صفویه به بعد در ادبیات فارسی معمول شده است.

    شعر زیر از استاد ملک الشعرای بهار که غزلی از سعدی را تضمین کرده است :

    سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست

    یا چو شیرین سخنت نخل شکر باری هست

    یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست

    هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

    مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست))

    ((یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

    چهار پاره

    چهارپاره که گاهی به غلط به آن رباعیات پیوسته می گویند قالبی است که مقارن رواج شعر نو به وجود آمد و آن مرکب از بند های دو بیتی است که با هم افتراق قافیه و اتحاد معنی دارند.

    اولین چهارپاره را جعفر خامنه ای تبریزی سرود(حدود1342ه.ق)وبهار وحبیب یغمایی و حمیدی و رشید یاسمی و صورتگر از او تقلید کردند.

    برخی از شاعران مانند ملک الشعرابهار در مصراع های سمت راست هم قافیه آورده اند.یا ممکن است قافیه به صورت ضربدری باشد یعنی مصراع های اول و چهارم با هم و مصراع دوم و سوم با هم قافیه داشته باشند.

    اما معمول ترین شکل این است که قافیه مصراع سوم آزاد باشد

    شعر از نادر نادر پور

    کندوی آفتاب به پهلو فتاده بود          زنبور های نور ز گردش گریخته

    در پشت سبزه های لگد کوب آسمان          گلبرگ های سرخ شفق تازه ریخته

    کف بین پیر باد در آمد ز راه دور          پیچیده شال زرد خزان را به گردنش

    آن روز میمان درختان کوچه بود          تا بشنوند راز خود از فال روشنش

    در هر قدم که رفت درختی سلام گفت          هر شاخه دست خویش به سویش دراز کرد    

    او دست های یک یکشان را کنار زد          چون کولیان نوای غریبانه ساز کرد

    ...

    شعر نو

    شعر نو از نظر قالب 3نوع است:

    1.شکل نیمایی که بدان شعر آزاد گویند.

    شعری است با وزن عروضی منتها مصراع های آن مانند شعر سنتی محدود به 2و3و4رکن نیست و می تواند کمتر از 2 رکن و بیشتر از 4 رکن داشته باشد .

    قافیه در طرز نیمایی جای منظم و مشخص ندارد.اشعار نیما و اخوان و فروغ و سپهری بدین شکل است

    نمونه شعر از فروغ فرخزاد

    من از نهایت شب حرف می زنم

    من از نهایت تاریکی

    واز نهایت شب حرف می زنم

    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چاغ بیاور

    و یک دریچه که در آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

    .

    2.شکل شاملویی که بدان شعر سپید گویند . وزن و آهنگ دارد منتها عروضی نیست . قافیه در این نوع شعر هم جای ثابتی ندارد . شعر های احمد شاملو از این نوع است

    شعر از شاملو

    قناعت وار

    تکیده بود

    بایک و بلند

    چون پیامی دشوار

    که در لغتی

    با چشمانی

    از سوال و

    عسل

    از رخساری بر تافته

    از حقیقت و

    باد

    3.شعر موج نو:نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه آهنگ و موسیقی آن حتا مانند شعر سپید هم آشکار نیست.در حقیقت منطق غیر نثری آن و تشبیهات و استعارات نوین آن یعنی مجموعا زبان شعری بدان آهنگی معنوی می بخشد که در نثر دیده نمی شود.

    شعر از احمد رضا احمدی

    قلب تو هوا را گرم کرد

    در هوای گرم

    عشق ما تعارف پنیر بود و

    غناعت به نگاه در چاه آب

    مردم که در گرما

    از باران آمدند

    گفتی از اتاق بروند

    چراغ بگذارند

    من تو را دوست دارم

    قوالب ابتکاری و غیر معروف

    تمام مطلع

    شعری است که تمام مصراع های آن (چه مصراع فرد و چه زوج ) با هم قافیه داشته باشند به عبارت دیگر تمامی ابیات آن مصرع باشند.این شکل هم در قصیده و هم در غزل دیده می شود قبلا هم گفته شد که رباعی هم ممکن است چهار مصراعی باشد. قدیم ترین تمام مطلع شعری است از رودکی . فرخی و منوچهری و سنایی و مولانا و سعدی هم اشعاری بدین شیوه دارند .

    نمونه غزل تمام مطلع از سعدی

    گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

                         من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

    تا نکند وفای تو در دل من تغیری

                         چشم نمی کنم به خود تا چه رسد به دیگری

    خود نبود وگر بود تا به قیامت آزری

                         بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری

    سرو روان ندیده ام جز تو به هیچ کشوری

                         هم نشنیده ام که زاد از پدری و مادری

    گر به کنار آسمان چون تو بر آید اختری

                         روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری

    . . .

    مثنوی – غزل

    شعر از نظر قافیه مثنوی است یعنی هر بیت قافیه جداگانه دارد اما کل مصراع ها را ردیفی مشترک به هم پیوسته است و به شعر شکلی غزلی داده است این شکل در دیوان مولانا دیده شده است.

    نمونه شعر از مولانا

    ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

                                 ای در شکسته جام ما ای بر دریده دام ما

    ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

                                 جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

    ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

                                 آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

    ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

                                 پا وا مکش از کار ما بستان سر و دستار ما

    . . .

    ترجیع - غزل  یا  مسمط  -  ترجیع

    ابیات قافیه درونی دارند و در پایان هر بیت عبارتی نسبتا طولانی تکرار می شود و نمی توان بدان ردیف گفت زیرا قبل از آن قافیه نیست از طرف دیگر نمی توان به این اشعار ترجیع بند گفت زیرا در ترجیع بند بیتی باید تکرار شود .

    این گونه اشعار در دیوان رودکی و سنایی و مولوی و سعدی دیده می شود و از همه بیشتر مولانا دارد. به نظر می رسد که این اشعار در اصل ملحون بوده است و مصراع ترجیع را  مثلا در مجالس سماع یا بزم یاران دم می گرفته اند. ملک الشعرای بهار مسمط مخمسی دارد که در پایان هر مصراع تسمیط مصراعی را به طریق ترجیع آورده است اما به نظر نمی رسد که به شکل فوق توجه داشته است بلکه ظاهرا این شکل را ابداع کرده است .

    نمونه شعر از مولانا

    بی همگان بسر شود         بی تو بسر نمی شود

                    داغ تو دارد این دلم

                    جای دگر نمی شود

    خمر من و خمار من        باغ من وبهار من

                    خواب من و غرار من

                    بی تو بسر نمی شود

    گاه سوی وفا روی          گاه سوی جفا روی

                    آن منی کجا روی

                    بی تو بسر نمی شود

    بی تو اگر بسر شوی       زیر جهان زبر شدی

                    باغ ارم سقر شدی

                    بی تو بسر نمی شود

    . . .

    رباعی سه بیتی

    رباعی دو بیتی است اما در آثار برخی از متصوفه  خصوصا عین القضات همدانی اشعاری به وزن رباعی دیده می شود که سه بیتی هستند . از خصوصیات این گونه شعر تمام مطلع بودن آن است . البته به ندرتا رباعیاتی چهار بیتی هم به شکل تمام مطلع دیده می شود .

    نمونه شعر از عین القضات همدانی

    کس را ز نهان دل خبر نتوان کرد            ز احوال دل خویش حذر نتوان کرد

    کس عالم شرع را زبر نتوان کرد             انسانی را ز خود بدر نتوان کرد

    محجوبان را بدین نظر نتوان کرد             با خویش به کوی او گذر نتوان کرد

    تفنن های دیگر

    تفنن های شاعران در قوالب شعری آن قدر زیاد است که می توان در آن باب رساله ای مستقل نوشت و این مسا له خصوصا از دوره مشروطیت به بعد به نحو چشمگیری رو به ازدیاد گذاشت تا سر انجام به شعر نو ختم گردید . از طرف دیگر لازم نیست که بر هر کدام از این توسعات اسمی بگذاریم چون معمولا فقط یک شاعر بدان پرداخته است و دیگران از آن تقلید نکرده اند و به هر حال رواجی نداشته است و چند نمونه را می آورم :

    مستزاد – ترجیع

    شعر از سید اشرف الدین گیلانی

    ای شهنشاه جهان شیران جنگاور نگر               در نگر عالمی دیگر نگر

    ملتی را راحت از مشروطه سر تا سر نگر         در نگر عالمی دیگر نگر

    پادشاهی کن که دوران جهان بر کان تست          رام تست شاه احمد نام تست

    در محامد خویش را هم نام پیغمبر نگر              در نگر عالمی دیگر نگر

    چنان که ملا حظه می شود دراین مستزاد (( در نگر عالمی دیگر نگر)) به صورت ترجیع تکرار می شود . در ترجیع بند باید بیتی تکرار شود اما شاعر فقط مصراعی را تکرار کرده است .

    نیما یوشیج در شعر های اولیه خود که بین شیوه سنتی و شیوه نو است چند شکل جدید ابتکاری دارد . در منظومه افسانه در هر بندی به نحوی قافیه را رعایت می کند و سپس بند های دو بیتی را با مصراع های آزادی به هم می چسباند .

    در شب تیره دیوانه ای کاو                 دل به رنگی گریزان سپرده

    در دره ی سرد و خلوت نشسته            همچو ساقه ی گیاهی فسرده

                          می کند داستانی غم آور

    در میان بس آشفته مانده                      قصه دانه اش هست و دامی

    وز همه گفته ناگفته مانده                     از دلی رفته دارد پیامی

                          داستان از خیالی پریشان


    منبع مطلب : www.adabe.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.adabe.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای به صورت داستان, | سمن گل

    شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای به صورت داستان, | سمن گل

    معنی شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای

    متن کامل شعر فردوسی که شعر خردرهنمای در کتاب فارسی گلچین شده آن است.

    هم خانواده کلمات شعر خرد رهنمای و خرد دلگشای

    خرد:  خردمند – بیخرد – خردورزی

    اندیشه: اندیشمند – اندیشیده

    توانا: توانستن ، توانایی، توانمند

    دانا: دانش، دانایی، دانشمند، نادان

    پیر: پیرمرد، پیرزن،

    شکوه: شکوه مند

    گرای: گرایش

    سنگ: سنگریزه، سنگ اندازی

    کوه: کوهستان، کوهپیمایی، کوهنورد

    1_Page(12)

    منبع تصویر: سایت رشد

    منبع شعر: فردوسی

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    شعر فارسی و قالب های آن...

    نظم چیست؟

    نظم مترادف شعر است و به معنی ترتیب و به هم پیوستن است.

    نظم سخنی است که دارای وزن و قافیه باشد و به عبارت دیگر به سخنی موزون و قافیه دار شعر یا نظم گویند.

    تذکر:وجود وزن برای شعر ضروری و بخش ذاتی آن است.

    وزن عامل اصلی موسیقی شعر است.

    علاوه بر وزن، عاطفه یعنی (حالاتی چون غم، اندوه، شادی، امید، نا امیدی، حیرت و تأسّف ) در تاثیر شعر و احساس برانگیزی آن موثر است و عامل پیدایش شعر همین عاطفه است.

    نوشته ها دوگونه اند:

    الف: نظم: نوشته ای که آهنگ و قافیه دارد.

    ب: نثر: نوشته ای که  آهنگ و قافیه نداشته باشد.

    قافیه چیست؟

    کلمات هماهنگی که در آخر مصراع ها قرار می گیرند و حروف آخرشان همانند است را قافیه گویند.

    مثال:

    ای نام تو بهترین سرآغاز                     بی نام تو نامه کی کنم باز

                                                      قافیه                                                    قافیه

    هم تو به عنـــــایت الهی                    آنجا قدمم رسان که خواهی

                                                      قافیه                                                   قافیه  

    ردیف چیست؟

    کلمه یا کلماتی که پس از قافیه عیناً تکرار  می شود، ردیف نام دارد.

    مثال:

    شب ز اسرار علی آگاه است               دل شب محرم سرالله است

                                                          ردیف                                                ردیف

    ای عقل مرا کفایت ازتو                      جستن ز من و هدایت ازتو

                                                      ردیف                                                   ردیف

    مصراع چیست؟

    کوچکترین پاره سخن موزون (هماهنگ) را مصراع گویند.

    (به نصف بیت شعر مصراع گویند.)

    مثال:

    الف: هم قصه نا نموده دانی

    ب: ای همه هستی ز تو پیدا شده

    بیت چیست؟

    حداقل یک شغر را بیت گویندیا به دو مصراع شعر یک بیت گویند (کمترین مقدار شعر را بیت گویند)

    مثال:

    خــــــــدایا چنان کن سرانجام کار                که تو خشنود باشی و ما رستگار

    حرف رَوی:

    آخرین حرف اصلی کلمه قافیه را حرف رَوی گویند.

    مثال:

    از آتش ظــــلم و دود مظلوم                   احوال همه تو راست معلوم

                                                   (م) حرف روی                                        (م) حرف روی

    قالبهای شعر فارسی (انواع شعر فارسی)

    مثنوی :

    در لغت به معنی دو تایی یا دوگانی است.

    شعری است هم وزن که مصراع اوّل با مصراع دوم هم قافیه است.

    (شعری است هم وزن که هربیت برای خود قافیه جداگانه دارد.)

    مثنوی به جهت تغییر قافیه در هر بیت، آزادترین و ساده ترین انواع شعر است و برای بیان داستانهای طولانی و مفصّل به کا ر می رود. شعر مثنوی ساخته و پرداخته ی ایرانیان است و تعداد بیتهای آن نامحدود است.

    شاعران معروف مثنوی سرا عبارتند از:

    فردوسی (شاهنامه)              

    مولوی (مثنوی معنوی)

    نظامی گنجه ای (خمسه نظامی) ( مخزن ا لاسرار- لیلی و مجنون- خسرو و شیرین و هفت پیکر- اسکندر نامه)

    سعدی (بوستان)

    عبدالرحمان جامی (سبحة الابرار)

    عطار نیشابوری (مصیبت نامه- منطق الطیر)

    توجه : شاهنامه فردوسی مثنوی (حماسی) و بوستان سعدی مثنوی (اخلاقی و تعلیمی) و خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی مثنوی (عاشقانه) و مثنوی معنوی مولوی مثنوی (عارفانه) است.

    پروین اعتصامی و شهریار از مثنوی سرایان معاصر هستند.

    نمودار (شکل) مثنوی

    _________________ A                 _________________A

    _________________B                  _________________B

    _________________C                  _________________C

    _________________D                  _________________D

    ............

    نمونه هایی از مثنوی:

    به نام خــــــــــداوند جان و خرد                  کــــــــزین برتر اندیشه برنگذرد

    خـــــــــداوند نام و خداوند جای                 خداوند روزی ده رهنــــــــــــمای

    خداوند کیــوان و گردان ســپهر                   فروزنــــــــــده ماه و ناهید و مهر

    زنام و نشان و گمان برتراست                      نگارنده‌ی برشده گوهر است

    به بینـــــــــــندگان  آفریننده را                     نبیــــــنی، مرنجان دو بیننده را

    (فردوسی)

    بلبل و مور

    بلبـــــــــلی از جلوه گل بی قرار                                گشت طربناک به فصل بهار

    در چمــن آمد غزلی نغز خواند                                رقص کنان بال و پری برفشاند

    بیخود از این سو به آن سو پرید                                 تا که به شاخ گل سرخ آرمید

    مرغک دلداده به عُجب و غرور                                  کرد یکی لحظه تماشای مور

    خنده کنان گفت که:"ای بی خبر!                                مور ندیدم چو تو کوته نظر

    همرهی طالع فیروز بین                                           دولت جان پرور نوروز بین!"

    مور بدو گفت بدین سان جواب:                                    "غافلی ای عاشق بی صبر و تاب"

    همهمه ی مرغ سحری هفته ای است                          قهقهه ی مرغ دری هفته ای است

    روز تو یک روز به پایان رسد                                        نوبت سرمای زمستان رسد

    ساخته ام بام و در و خانه ای                                           تا نروم بر در بیگانه ای

    لانه دل افروزتر است از چمن                                          کار، گرانسنگتر است از سخن

    گل دو سه روزی است تو را میهمان                                     می بردش فتنه ی باد خزان

    گفت:"ز سرما و زمستان مگو                                            مسئله ی توبه به مستان مگو"

    نوگل ما را ز خزان باک نیست                                          باد چرا می بردش خاک نیست

    کاش بدان گونه که امّید داشت                                            باغ و چمن رونق جاوید داشت

    دزد خزان آمد و کالا ربود                                                   راحت از آن عاشق شیدا ربود

    دید که هنگام زمستان شده                                              موسم هوشیاری مستان شده

    خرمنش از برق هوا سوخته                                                       دانه و آذوقه نیندوخته

    اَندُهش از دیده و دل نور برد                                               دست طلب نزد همان مور برد

    گفت:"یکی روز مرا دیده ای                                                  نیک بیندیش کجا دیده ای؟

    مرحمتی می کن و جاییم ده !                                               گُرسَنه ام، برگ و نواییم ده!"

    گفت:"حدیث تو به گوش آشناست                                            مُنعِم دوشینه چرا بینواست؟

    دانه و قوتی که در انبان ماست                                                توشه ی سرمای زمستان ماست"

                                                                                    

           پروین اعتصامی

    توجه:

     "این مثنوی اشاره به ضرب المثل معروف (روزی که جیک جیک مستانت بود- فکر زمستانت نبود) دارد."

    قطعه:

    شعری است هم وزن که مصراعهای دوم (زوج) آن هم قافیه است و مجموع بیتهای آن از دو بیت شروع می شود و حد معمول آن 14-15 بیت و گاهی تا حدّ چهل و پنجاه بیت نیز می رسد.

    قطعه دارای وزن مخصوصی نیست و حداقل شعر قطعه دو بیت است. قطعه وحدت موضوع دارد و درباره یک موضوع سروده می شودو موضوع آن معمولاً بیان نکات اخلاقی- حکایت و مناظره و پند و اندرز می باشد.

    این قالب شعر در تمام دوران در شعر فارسی وجود داشته است.

    قطعه سرایان معروف:

    پروین اعتصامی- سعدی- ابن یمین- انوری- خاقانی- سنایی- رودکی

    شکل قطعه

    _________________                            _________________A

    _________________                            _________________A

    _________________                            _________________A

    _________________                            _________________A

    ...............

    نمونه هایی از شعر قطعه:

    گِلی خوشبوی در حمام روزی                  رسید از دست مخدومی به دستم

    بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟                         که از بوی دلاویز تو مستم

    بگفتا من گلی ناچیز بودم                           ولیکن مدتی با گل نشستم

    کمال هم نشین در من اثر کرد                        و گرنه من همان خاکم که هستم

    سعدی

    اشک یتیم

    روزی گذشت پادشهی از گذر گهی  فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

    پرسید زان میانه یکی کودک یتیم                        کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

    آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست         پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

    نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت              این اشک دیده ی من و خون دل شماست

    ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است          این گرگ سالهاست که با گله آشناست

    آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است         آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست

    بر قطرۀ سرشک یتیمان نظاره کن               تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

    پروین! به کجروان سخن از راستی چه سود      کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست

                                پروین اعتصامی

    قصیده :

    شعری است که مصراع اول و مصراعهای زوج آن هم قافیه اند و تعداد بیتهای آن از 12 بیت بیشتر و حد معمول آن به 70-80 بیت و گاهی بیشتر هم می رسد.

    قاآنی شیرازی قصیده ای دارد در مدح حضرت علی (ع) که 337 بیت دارد.

    بیت نخست قصیده را بیت مطلع  وبیت پایانی آنرا بیت مقطع گویند.

    معمولاً شاعر نام شعری (تخلص) خود را در بیت مقطع قصیده می آورد.

    قصیده از جهت قرار گرفتن قافیه شبیه غزل است. ولی در تعداد بیتها و موضوع با هم فرق دارند.

    موضوع قصیده:

    مدح و ستایش، وصف طبیعت، نکوهش و مسائل اخلاقی است.

    قصیده سرایان مشهور عبارتند از :

    رودکی- ناصر خسرو- منوچهری- فرخی سیستانی- خاقانی- انوری- سعدی

    و در زمان معاصر:

    ملک الشعرای بهار- مهرداد اوستا- امیری فیروزکوهی- مهدی حمیدی

    شکل قصیده :

    _________________A                 _________________A

    _________________                    _________________A

    _________________                    _________________A

    _________________                    _________________A

    ................

    نمونه ای از شعر قصیده :

    فضل خدای را که تواند شمار کرد                  یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد

    آن صانع لطیف که بر فرش کاینات                چندین هزار صورت الوان نگار کرد

    ترکیب آسمان و طلوع ستارگان                     از بهر عبرت نظر هوشیار کرد

    بحر آفرید و برّ و درختان و آدمی                  خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد

    اجزای خاک مرده به تاثیر آفتاب                   بستان میوه و چمن و لاله زار کرد

    ابر آب داد بیخ درختان تشنه را                       شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد

    چندین هزار منظر زیبا بیافرید                         تا کیست کو نظر ز اسرار اعتبار کرد

    توحید گوی او نه بنی آدمند و بس                 هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

    سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند             جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد

    بخشنده ای که سابقه ی فضل و رحمتش          ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد

    پرهیزگارباش که دادار آسمان                        فردوس جای مردم پرهیزگار کرد

    نابرده رنج گنج میسر نمی شود                       مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

    هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت             دانه نکشت ابله و دخل انتظار کرد

    دارالقرار، خانه جاوید آدمی است                   این جای رفتن است و نباید قرار کرد

    بعد از خدای هر چه پرستند هیچ نیست           بی دولت آنکه بر همه، هیچ اختیار کرد

    "از قصاید سعدی"

    ای دیو شپید پای در بند                                  ای گنبد گیتی ای دماوند

    از سیم به سر یکی کله خود                               زآهن به میان یکی کمربند

    تا چشم بشر نبیندت روی                                   بنهفته ز ابر، چهر دلبند

    چون گشت زمین ز جور گردون                       سرد و سیه و خموش و آوند

    بنواخت ز خشم بر فلک مشت                          آن مشت تویی تو وای دماوند

    تو مشت درشت روزگاری                                از گردش قرنها پس افکند

    نی نی تو نه مشت روزگاری                             ای کوه نی ام ز گفته خرسند

    تو قلب فسرده‌ی زمینی                                        از درد، ورم نموده یک چند

    تا درد و ورم فرو نشیند                                     کافور بر آن ضماد کردند

    " از قصاید محمد تقی بهار"

    غزل:

    شعری است هم وزن که مصراع اول و مصراعهای زوج آن هم قافیه اند.

    تعداد ابیات غزل حداقل پنج بیت و معمولاً 7 تا 14 بیت است.

    غزل از قرن ششم رواج یافته است و تا زمانها از قالبهای شعری زایج بوده است.

    از شاعران بنام غزل سرا می توان:

    سعدی- مولوی- حافظ- فخرالدین عراقی- شهریار- رهی معیری- صائب تبریزی را نام برد.

    موضوع شعر غزل :

    احساسات و عواطف درونی، عشق و عرفان است. و در حقیقت غزل سخن دل است.

    شعر غزل از قالبهای محبوب و دوست داشتنی شعر فارسی است.شاعران غزل سرا نام شعری (تخلص) خود را در بیت پایانی غزل می آورند.

    بیت آغاز غزل را بیت مطلع و بیت پایانی را بیت مقطع گویند.

    در قرن حاضر غزل جنبه های اجتماعی به خود گرفته و شاعران به سرودن غزل اجتماعی نیز پرداخته اند.

    غزل سعدی رنگ و بوی عشق و محبت زمینی (عاشقانه) دارد. و غزل مولانا رنگ و بوی آسمانی (عرفانی) و حافظ شیرین سخن غزلش هم عارفانه(آسمانی) و هم زمینی است.

    شکل غزل :

    ______________A                     ______________A

    ______________                        ______________A

    ______________                        ______________A

    ______________                        ______________A

    ...............

    نمونه ای از شعر غزل:

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                    بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

    نوشدارویی بعد از مرگ سهراب آمدی               سنگ دل این زودتر می خواستی حالا چرا

    عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست             من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا

    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم                        دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

    وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار                  این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا

    شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود        ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

    ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت  اینقدر با بخت خون آلود من لالا چرا

    آسمان چون جمع مشتاقان پزیشان می کند           در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا

    در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین               خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا

    شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر                این سفر راه قیامت می روی ، تنها چرا

                     

    از محمد حسین شهریار – غزل سرای معاصر

    نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد                     عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

    ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد               چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

    این تطاول که کشید از غم هجران بلبل              تا سرا پرده ی گل نعره زنان خواهد شد

    گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت             که باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

    حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود                  قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

    " از حافظ شیرین سخن "

    رباعی (چهارتایی):

    شعری است چهار مصراعی که مصراع سوم آن قافیه ندارد.

    یا " دو بیت یا چهار مصراع هم وز ن است که مصراع اول، دوم و چهارم آن هم قافیه اند."

    گاهی مصراع سوم نیز هم قافیه می شود. یعنی هر چهار مصراع رباعی هم قافیه می شوند.

    شعر رباعی از روزگاران قدیم تا کنون رواج داشته است.

    شعر رباعی بیشتر عشق و محبت و عرفان و فلسفه است.

    این قالب شعری مخصوص زبان فارسی است. پیام اصلی شاعر در رباعی در مصراع چهارم است که به آن مصراع ضربه نیز می گویند و سه مصراع دیگر مقدمه سخن شاعر است.

    فرق رباعی با دو بیتی در وزن آنها است. رباعی وزنهای مختلفی دارد که یکی از وزنهای آن ( لا حول و لا قوة الا بالله ) است.

    رباعی سرایان مشهور:

    خیام- عطار- مولوی- خواجه عبدالله انصاری- ابو سعید ابوالخیر

    شکل رباعی (قافیه در رباعی به شکل زیر است) :

    ______________A              ______________A

    ______________                 ______________A

    ...........

    ______________B                ______________B

    ______________                 ______________B

    نمونه ای از شعر رباعی:

    گر مرد رهی میان خون باید رفت                   از پای فتاده سرنگون باید رفت

    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس                     خود راه بگویدت که چون باید رفت

                                                                        

                                                                                        " عطار نیشابوری "

    ****

            از واقعه ای تو را خبر خواهم                         و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

    با عشق تو در خاک نهان خواهم شد               با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

                                                                                        " ابو سعید ابوالخیر"

    ****

    یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم               محتاج به بیگانه و خویشان نشوم

    بی منت خلق خود مرا روزی ده                     تا از در تو بر در ایشان نشوم

                                                                               " خواجه عبدالله انصاری"

    ****

    ای روی تو نور بخش خلوتگاهم                    یاد تو فروغ دل نا آگاهم

    آن سرو بلند باغ زیبایی را                             دیدن نتوان با نظر کوتاهم

    " اما م خمینی (ره)"

    دو بیتی:

    دو بیت یا چهار مصراع هم وزن است که گاهی مصراع سوم آن قافیه ندارد.

    موضوع دو بیتی:

    عارفانه (شناخت خدا و عشق و محبت به اوست) و عاشقانه (عشق و محبت دنیوی) است و این قالب در میان روستاییان رواج داشته است. و با احساسات ساده و عشقهای بی ریا با کلمات شکسته هیجانات و عشق درونی خود را بیان کرده اند و از نظر فرهنگ عامه ارزش فراوانی دارد. دو بیتی را ترانه نیز می گویند.

    شاعران مشهور دوبیتی سرا:

    بابا طاهر عریان و فایز دشتستانی

    تذکر: دو بیتی را به این لحاظ که همیشه شامل دو بیت است به این نام می خوانند. رباعی و دوبیتی از نظر شکل یعنی جای قرار گرفتن قافیه با هم فرقی ندارند. اما اگر به یک رباعی و یک دوبیتی گوش کنیم متوجه می شویم که وزن (آهنگ) آنها با هم فرق دارد.

    دوبیتی دارای یک وزن است (مفاعیلُن- مفاعیلُن- فعولُن) اما شعر رباعی دارای وزنهای مختلف است.

    طرز قرار گرفتن قافیه در دوبیتی(شکل دوبیتی):

    ______________A               ______________A

    ______________                  ______________A

    ***

    ______________B               ______________B

    ______________                  ______________B

    ***

     

    نمونه ای از شعر دو بیتی:

    به صحرا بنگرم صحرا تو بینم                        به دریا بنکرم دریا تو بینم

    به هر جا بنگرم کوه و درو دشت                 نشان از قامت رعنا تو بینم

                                                                          

     " بابا طاهر"

    خدایا داد از این دل داد از این دل          که من یکدم نگشتم شاد از این دل

    چو فردا  دادخواهان داد خواهند              بگویم صدهزاران داد از این دل

                                                                              " بابا طاهر"

    دلم را جز تو کس دلبر نباشد                       به جز شور تواَم در سر نباشد

    دل فایز تو عمداً می کنی تنگ                   که تا جای کس دیگر نباشد

    " فایز دشتستانی"

    سه پنج روزه که بوی گل نیومه                   صدای چهچه ی بلبل نیومه

    برید از باغبون گل بپرسید                            چرا بلبل به سیر گل نیومه

                                                                             " بابا طاهر"

    نمونه ای از شعر ترانه محلی (ادبیات عامیانه) که به هنگام تولد و پرورش نوزاد سروده و احساسات درونی بیان می شد.

    لالا، لالا، گل دشنی                                           همه رفتن تو برگشتی

    خداوندا تو پیرش کن                                      خط قرآن نصیبش کن

    لالا، لالا، گلم باشی                                            بزرگ شی همدمم باشی

    کلام الله تو پیرش کن                                      زیارت ها نصیبش کن

    لالا، لالا، گل زردم                                             نبینم داغ فرزندم

    خداوندا تو ستاری                                           همه خوابن تو بیداری

    به حق خواب و بیداری                                    عزیزم را نگه داری

    لالا، لالا، گل خشخاش                                      بابات رفته خدا همراش

    بابات رفته به هل چینی                                    بیاره قند و دارچینی

    شعر نو:

    شعری است که وزن و آهنگ دارد و طول مصراعهای آن یکسان نیست و قافیه در آن جای مشخصی ندارد.

    موضوع شعر نو:

    بیان احساسات و عشق و تجربه های فردی و سیاست و اجتماع است.

    تذکر: شعر نو یا نیمایی به خاطر کوتاه و بلند بودن مصراع ها قافیه در آن جای مشخصی ندارد. و شاعر هر جا که  احساس کند که به قافیه نیاز است از آن استفاده می کند. اما در شعر سنتی (قدیمی) طول مصراعها یکسان و وجود قافیه لازم است.

    شاعران معروف شعر نو (نیمایی):

    سهراب سپهری- نیما یوشیج- مهدی اخوان ثالث- فروغ فرخزاد- احمد شاملو

    پدر شعر نو نیما یوشیج (علی اسفندیاری) است و شعر او توانسته است بعد از 70 سال در کنار شعر سنتی جای خود را باز کند(هر چند در ابتدا با مخالفتهایی همراه بود) و ماندگار شود نیما یوشیج با سرودن منظومه افسانه در سال 1301 اولین گام جدی را در این راه پیمود.

    شعر نو از نظر قالب به سه دسته تقسیم می شود:

    الف : شعر نیمایی : وزن عروضی و آهنگ دارد و قافیه در آن جای ثابتی ندارد.

    ب : شعر سپید : آهنگ دارد ولی  عروضی نیست. قافیه هم جای ثابتی ندارد.

    ج : موج نو : وزن عروضی ندارد. آهنگ آن آشکار نیست. شبیه به نثر است.و می گویند یک نوع آهنگ درونی دارد که آنرا از نثر جدا می کند.

    توجه : شعر نیمایی به خاطر اینکه قافیه جای ثابتی ندارد نمودار و شکل ندارد.

    نمونه ای از شعر نیمایی :

    آب را گل نکنیم

    در فرو دست انگار کفتری می خورد آب

    یا که در بیشه ی دور سیره ای پر می شوید

    یا در آبادی کوزه ای پر می گردد

    آب را گل نکنیم

    شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی

    دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب

    چه گوارا این آب!

    چه زلال این رود!

    مردم بالا دست چه صفایی دارند!

    چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد

                                               " سهراب سپهری"

    آی آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید

    یک نفر در آب دارد می سپارد جان

    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

    در چه هنگامی بگویم من؟

    یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان

    آی آدم‌ها که در ساحل بساط دلگشا دارید

    یک نفر در آب می خواند شما را

                                                                              " نیما یوشیج"

    اهل کاشانم

    روزگارم بد نیست

    تکه نانی دارم،خرده هوشی، سر سوزن ذوقی

    مادری دارم بهتر از برگ درخت

    دوستانی، بهتر از آب روان

    و خدایی که در این نزدیکی است

    من مسلمانم

    قبله ام یک گل سرخ

    جانمازم چشمه، مُهرم نور

    دشت سجاده ی من

    اهل کاشانم

    پیشه‌ام نقّاشی است

    گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما

    تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

    دل تنهایی تان تازه شود

                                           " از صدای پای آب سهراب سپهری "

    چهار پاره (دوبیتی نو)

    شعری است که از چند دوبیتی با قافیه های مختلف بوجود آمده است و از نظر معنی با هم ارتباط دارندو مصراع زوج آنها هم قافیه اند.

    چهارپاره از قالبهای شعری است که در دوره معاصر بوجود آمده و از زمان مشروطیت در ایران رواج یافته است.

    چهارپاره سرایان مشهور :

    حمید سبزواری- فریدون توکّلی- نصرالله مردانی- فریدون مشیری- پرویز خانلری

    موضوع شعر چهار پاره :

    چهار پاره به بیان مسائل اجتماعی و غنایی می پردازد و وزن و آهنگ آن نیز مختلف است.

    شکل چهار پاره :

    ______________                      ______________A

    ______________                      ______________A

    ***

    ______________                      ______________B

    ______________                      ______________B

    ***

    نمونه‌هایی از شعر چهارپاره (دوبیتی) 

    مادر ای مریم بزرگ زمان                      خرّم از تو بهار ایمان است

    قلب سرشار از عطوفت تو                   روشن از آفتاب قرآن است

    ***

              مادر! ای کهکشان آینه‌ها                      دست‌های تو شطّ خورشید است

    در طلوع نگاهِ خسته تو                         برق رنگین کمان امید است

    ***

    مادر! ای آفتاب هستی بخش                         زیر پایت بهشت جاوید است

    دامن پاکت، ای فرشته‌ی مهر                         باغ آیینه‌گون توحید است

    ***

    بر لبانت شکوفه‌های دعا                      می‌شکوفد سحر به بانگ اذان

    روی رخساره ستاره‌ی اشک                           می دود با تلاوت قرآن      

    ***

    می‌کند پُر فضای خانه ز عطر                         گل سجاده‌ات، به وقت نماز

    بانگ اللّه اکبرت در دل                         بشکفاند شکوفه‌های نیاز

    ***

    «نصراله مردانی، از شاعران معاصر»

    منبع مطلب : www.school2006.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.school2006.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    مهدی 2 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید