در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    فرزند برادران عمه با فحش نزن به جان عمه

    1 بازدید

    فرزند برادران عمه با فحش نزن به جان عمه را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    ایرنا

    عمه جوناش بیاین🙂🤰👩‍👧‍👦

    عمه جوناش بیاین🙂🤰👩‍👧‍👦


    تقدیم به تمام عمه های خوش قلب و پاک دنیا ❤️☺️👇


    من یک عمه ام: 🌸


    عمه نیستی که بدانی وقتی خبر پدر شدن برادر را میشنوی روح تازه به جانت می آید و دلگرم میشوی به پشتی که از آن متولد شدی. عمه نیستی که بدانی وقتی برادرزاده ات میخندد، دندانش نیش میزند، حرف میزند، راه میرود و قد میکشد، تو میمانی و یک دنیا عشق به لحظه لحظه هایش. عمه نیستی که بدانی وقتی برادرزاده ات با صدای شیرینش صدایت میکند، درست همان وقتی که میگوید: "عمه" هر بار ته دلت از جا کنده میشود، انگار عاشقی. گویی عشقی شیرین تر از عمه به بچه ی برادر نیست. عمه نیستی که بدانی، غم برادرزاده آتش به جانت می کشد، پیرت میکند و خرمن خرمایی رنگ گیسوانت را سفید. آنقدر که مجبوری زیر تلی از رنگ های شیمیایی پنهانشان کنی که ندانند غمت را. حاضری جانت را بدهی برای یک لحظه لبخند از ته دلش. حال هر گزافی از هر جایی پشت سر عمه بودنمان، چیزی از عمه بودنم کم نمی کند. برای من که حاضرم تمام دردهای عالم را به جان بخرم، تا بخندد و هر لحظه شاد شاد شاد باشد.

    عمه نیستی که بدانی❗️❤️❤️❤️ ....


    تقدیم به همه ی عمه های دنیا‼️😍😍

    منبع مطلب : www.ninisite.com

    مدیر محترم سایت www.ninisite.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گشت ارشاد نیامد، همه حالی کردیم!

    - گزارشی از شب شعر شکرخند- خرداد 1395

    رضا رفیع در ابتدای صد و سومین شب شعر طنز شکرخند گفت: در این مدت که نبودیم، آقای سرافراز محبت کردند و از صدا و سیما رفتند، شاهد جوانگرایی در مجلس خبرگان نیز بودیم. همچنین آقای لاریجانی اعلام کرد اگر یکی از برادرهای ما هم رییس جمهور بشود، آن وقت ملت فقط به یک خانواده فحش می دهند!

    فاطمه آل عباس که در کنار رضا رفیع، اجرای این برنامه را بر عهده داشت، سلمان خابوری را برای خواندن اولین شعر، فراخواند.

    به نام خدایی که زن آفرید
    و اول برایش دهن آفرید

    سپس با طمأنینه و حوصله
    کمی دست و پا و بدن آفرید

    و حجم دوصد گیگ در ثانیه
    برای لبانش سخن آفرید

    از این طرح لب ها که الگو گرفت
    کپی کرد، عقیق یمن آفرید

    چه نیکو دهان و چه نیکو لبی!
    گلی در میان چمن آفرید...

    خانم آل عباس با اشاره به میهمانان ویژه در جلسات قبلی شکرخند به رضا رفیع گفت: برای دعوت از میهمان ویژه، دست روی هرکس گذاشتی، عاقبت اش به خیر شد! رفیع پرسید: منظورتان بهنوش بختیاری است؟ جواب شنید: نه، بزرگ تر! حدس زد: رابعه!؟

    شاعر بعدی شکرخند خرداد 1395، محمد صادقی بود.

    مرا همواره یاور فیس بوک است
    مرا ایمان و باور فیس بوک است

    شنیدم مارک زاکربرگ گاهی
    خودش شب تا سحر در فیس بوک است...

    مهندس کاوه جوادیه، به استقبال مصرعی از محمد سلمانی رفته بود.

    « مار از پونه، من از مار بدم می آید»
    یعنی از عامل آزار بدم می آید

    سطح این دایره ارض تمامش از من
    لیک از سوزن پرگار بدم می آید

    همسرم گفت که یا می کشمت یا که بگو
    که من از دلبر و دلدار بدم می آید

    متنفر شده ام از همه نعمت ها
    یعنی البته به اجبار بدم می آید

    یکصد و بیست و سه میلیارد برای فقراست
    من از این یکه و صنار بدم می آید...

    *

    او همچنین این تک بیت را خواند:

    چو رأی کمترِ مردم رییس مجلس شد
    به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد!

    و تأکید کرد: البته در نسخه ایاصوفیه آمده «چو رأی آخر تهران رییس مجلس شد»...

    بعد از شعرخوانی آقای سنایی، آقای مویدی روی سن رفت و با بیان این که آوازخوانی رضا رفیع را شنیده و تصمیم گرفته راه لیدر شکرخند را ادامه بدهد، برای حضار آواز خواند. رضا رفیع گفت: من که گند زدم، شما هم ادامه بدهید! وی با اشاره به عکاس پرتکاپوی جلسه که تقریبا کف زمین دراز کشیده بود تا عکس بگیرد، پرسید: مجید جان از کجا داری عکس می گیری؟! ایشان از بالا می خواند، اوشان از پایین عکس می گیرد!

    وقتی ارمغان زمان فشمی برای شعرخوانی فراخوانده شد، رضا رفیع گفت: جوری بیایید انگار یارانه واریز شده است!

    خانم زمان فشمی با اشاره به تریبون بلند روی سن که تنها گوشه ای از کله شاعر از پشت آن دیده می شود، از مسئولان سالن تقاضا کرد در جلسات بعدی یک زیرپایی در آنجا بگذارند تا افراد قد کوتاه با تسلط بیشتری شعرشان را  بخوانند.

    سپس شعری درباره رد صلاحیت ها خواند که رضا رفیع به تأسی از «نسیم شمال»، پس از هر مصراع آن، یک «بگوری بگور» اضافه کرد تا مضمون را ماستمالی کند!

    شاعر بعدی، غلامحسین مرآت بود که پیش از شعرخوانی به آقای رفیع گفت: می شود از مسئولان سالن بخواهید یک چاله اینجا بکنند تا افراد قدبلندی مثل من راحت تر به میکروفن دسترسی داشته باشند؟! رفیع پاسخ داد: شما خودتان چاله خودتان را کندید! خانم زمان فشمی، جواب بدهید!

    حاجی گمان بَرَد که به دلدار می رسد
    هی می رود مکه، به دیوار می رسد
    یک پیر ژنده پوش به هر ذکر نیمه شب
    هرگز نرفته به کعبه، به آن یار می رسد

    *

    خواهی بروی مکه زیارت؟ به چه قیمت؟
    حاجی شدن و ننگ حقارت به چه قیمت؟

    لایق که شوی مکه به یک بار قبول است
    ده بار روی مکه زیارت به چه قیمت؟

    با خواری و با خفت و با پول و تمنا
    بوسیدن آن سنگ عمارت به چه قیمت؟

    خوشحالی از آن، خلق بگویند که حاجی است
    نامت شده حاجی به دیارت به چه قیمت؟

    آن نقش عرقچین سرت کار یهودی است
    صهیون چه کُلَه مرده نثارت، به چه قیمت؟

    رفتی شنوی فحش ز وهابی مرتد
    ناموس تو رفته است به غارت، به چه قیمت؟

    از بهر عبادت تو شدی عازم مکه
    هردم بشود بر تو جسارت، به چه قیمت؟

    آن خانه امن است، چرا آن همه کشتار
    با فتنه دژخیم و شرارت به چه قیمت؟

    با همسر خود رفتی و بی همسری اکنون
    شرمنده ای از ایل و تبارت به چه قیمت؟

    آن خانه دگر امن نباشد تو یقین دان
    کشتار منا بوده اشارت، به چه قیمت؟

    ایرانی آزاده ای ای پیرو قرآن
    بر گردن تو طوق اسارت به چه قیمت؟

    بیمار وطن بهر دوا مانده معطل
    آن مکه با شور و حرارت به چه قیمت؟

    ویزا ندهندت به تو، بیهوده مزن جوش
    هی پرسه زنی دور سفارت به چه قیمت؟

    گر حاجت محتاج برآری، ره حق است
    «مرآت» به تو داده بشارت به چه قیمت!

    بعد از دیدن یک آیتم از سری کارهای «دیرین دیرین»، کار علی درخشی، نسیم رفیعی، دیگر مجری صدا و سیما که در شکرخند حضور داشت، به همراه شوهرش، سالن را ترک کرد. هنوز خارج نشده بودند که رفیع گفت: زودتر بروند، غیبت کنیم! اما به جای غیبت، زهرا دری را صدا زدند تا شعر بخواند. او هم آمد و شعری در راستای حمایت از عمه ها خواند.

    فرزند برادران عمه! با فحش نزن به جان عمه!

    مهدی استاداحمد که روی سن رفت، شعری درباره مترو خواند. سپس به دعوت مجری، دنبال شعر دیگری گشت تا بخواند. خانم زمان فشمی با صدای بلند شعر«خواب» را درخواست کرد. رفیع از مهدی استاداحمد خواست کتابش را به این تقاضاکننده مشتاق تقدیم کند.

    استاداحمد شعر خواب را خواند، ترانه خواند، چیزهای دیگر هم خواند و کلا دلش نمی خواست صحنه را ترک کند. رفیع پرسید: تا حالا دیده بودی مجری به کسی بگوید نخوان، ولی او باز هم بخواند؟!

    در ادامه برنامه، علیرضا ترابی، استاد کمانچه و رهبر ارکستر از دیار خرم آباد و ساکن کرج، به همراه سعید قیاسوند، نوازنده دف، چند قطعه موسیقی اجرا کردند. سپس علی عاشوری از رشت شعر خواند.

    جوون که دانشجو می شه تو دلشه صد تا امید
    دقیقه های زندگیش می گذره تنها مثل بید

    یه بید مجنون می شه تا دنبال لیلی سر کنه
    قصه عشقو بلده، می خواد که اونو بر کنه

    اما حالا که تفکیکه هی می خوره تیرش به سنگ
    منتظره یکی بیاد بده به زندگیش یه رنگ

    تنهایی فکر و ذکرشه هی می کنه فقط دعا
    که ای خدای عاشقا کاشکی بیان باز دخترا...

    پس از شعرخوانی لیلی سیفی، بهداد دالوندی روی سن رفت. او گفت دوازده شعر دارد و فقط وقتی افزود که هر کدام فقط یک بیت است، رضا رفیع گفت اشکالی ندارد.

    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    لاجرم یک تلفن من به «ظریف بار» زدم!

    *

    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
    گشت ارشاد نیامد، همه حالی کردیم!

    آقای جعفری، شاعر بعدی شکرخند خرداد ماه 1395 بود.

    هی نگو از چیز و از آن چیز، سانسور می شود
    بس که در این مملکت یک ریز سانسور می شود

    چیز سانسور می شود، ناچیز سانسور می شود
    بند روی خشتک پرویز سانسور می شود

    طبق آمار رسیده از مکانی مطمئن
    کارهای کورش و چنگیز سانسور می شود...

    *

    نمی دانم چرا بابا برایم زن نمی گیرد
    ز مهر خود برای من چرا مسکن نمی گیرد

    هزاران دختر زیبا کنار خانه صف بستند
    یکی از بین مشتاقان برای من نمی گیرد...

    حسن ختام شکرخند 103، شعرخوانی هانی رضوی بود.

    بادام تلخ بودم پیش از سرودنت
    من کی عسل شدم وقتی که خواندی ام

    او شکرخند را با خواندن یک شعر تکراری به پایان برد.

    منبع مطلب : armaghonline.blogfa.com

    مدیر محترم سایت armaghonline.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 5 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید