توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    عمر بابرکت امام رضا چند سال بوده است

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    734بازدید

    عمر بابرکت امام رضا چند سال بوده است را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    پایگاه خبری شهر کرج

    ایرنا

    امام رضا علیه السلام

    امام رضا علیه السلام

    علی بن موسی الرضا علیه‌السلام (11 ذی القعده 148 - 30 صفر 203 ه.ق) فرزند امام کاظم (علیه السلام) و نجمه خاتون (سلام الله علیها) هشتمین امام شیعیان اثنی عشری است. کنیه ایشان، ابوالحسن می باشد و مدت امامتشان ۲۰ سال است که همزمان بود با سالهای پایانی خلافت هارون الرشید، خلافت امین (چهار سال) و 5 سال اول خلافت مأمون عباسی. [۱]

    آن حضرت بیشتر مدت زمان زندگی خویش را در شهر زادگاهشان مدینه حضور داشتند ولی در سال 200 هجری به اصرار مأمون عباسی و بالاجبار راهی شهر مرو محل خلافت این خلیفه عباسی شدند. در مرو مأمون حضرت را مجبور به پذیرش عنوان ولایتعهدی کرد و سرانجام در سال 203 هجری مأمون ایشان را با زهر مسموم کرد و به شهادت رساند. محل دفن جسم مطهر ایشان بعدا به مشهد الرضا معروف شد که امروزه زیارتگاه بزرگ شیعیان جهان است.


    زندگی نامه

    ولادت

    امام علی بن موسی رضا علیه السّلام بنا به قول بسیاری از مورّخان، در سال 148 [۲] و بنا به قول اندکی دیگر از آنان، در سال 153 [۳] در 11 ذی‌ القعده یا ذی الحجه و یا ربیع الاول در شهر مدینه به دنیا آمد.

    مادر

    مادر گرامی آن حضرت «ام ولد» (کنیز) بوده است. نام او در برخی روایات نجمه[۴] و در برخی تکتم[۵] ذکر شده است و اسامی دیگری نیز برای ایشان ذکر شده است.ref>کشف الغمة فی معرفة الأئمة (طبع قدیم)، ج‏2، ص259؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص16</ref>

    حمیده خاتون می‌گوید: وقتی که نجمه به خانه ما راه یافت، پیامبر اسلام را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: «ای حمیده! نجمه را به پسرت موسی علیه‌السلام ببخش» و همسر او کن و فرمود: «فانه سیولد منها خیر اهل الارض؛ همانا بزودی بهترین فرد روی زمین، از او متولد می‌شود.» من به این دستور عمل کردم، و نجمه را همسر فرزندم امام کاظم علیه‌السلام نمودم و از او حضرت رضا علیه السلام به دنیا آمد.[۶]

    مشخصات ظاهری

    گفته‌ اند که امام رضا علیه السّلام خرمایی یا عمیقا سرخ رو بودند[۷]، و در برخی اسناد گفته شده است که ایشان سفیدرو بودند و قدّی میانه داشتند[۸]

    کنیه والقاب

    امام کاظم علیه السّلام کنیه ابوالحسن را به ایشان عنایت فرمودند. [۹] و به علی بن یقطین گفتند:ای علی، این پسرم (با اشاره به امام رضا علیه السّلام) آقای فرزندان من است و من کنیه خویش را به او داده‌ ام. [۱۰] بدین جهت امام کاظم علیه السّلام را «ابو الحسن اوّل» و امام رضا علیه السّلام را «ابو الحسن دوم» می ‌نامند.

    امام رضا (علیه اسلام) دارای القاب بسیار زیادی می باشند. برخی از القاب آن حضرت عبارتند از:

    نقش انگشتری

    بر انگشتر حضرت حک شده بوده است «ولی اللّه» [۱۹] و انگشتر دیگری داشته اند که بر آن نوشته شده : «العزّة للّه» [۲۰]. برخی نیز نقش انگشتر ایشان را « ما شاء الله و لا حول و لا قوّة الّا بالله » نوشته اند. [۲۱]

    همسران و فرزندان

    همسر آن حضرت، سبیکه (س) از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر(ص)، بود. او مادر امام جواد علیه السلام است. [۲۲] همسر دیگری که برای امام ذکر شده است، ام حبیبه دختر مأمون است که به پیشنهاد مأمون با امام ازدواج می کند.

    در شماره و اسامی فرزندان امام علیه السّلام نیز اختلاف است، گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر نوشته ‌اند، به نام های محمّد، قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه. امّا شیخ مفید بر این باور است، که امام هشتم علیه السّلام را، فرزندی جز امام محمّد جواد علیه السّلام نبوده است[۲۳]، و ابن شهرآشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد می ‌باشند[۲۴]

    امامت

    با وجود اینکه وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگی موسی بن جعفر علیه السّلام به دلیل زندانی بودن امام، بسیار پیچیده و سخت بود، اما بیشتر اصحاب امام کاظم علیه السّلام جانشینی امام رضا علیه السّلام را از طرف آن حضرت پذیرفتند. شیخ مفید نام دوازده تن از این صحابه را که روایاتی در موضوع تعیین امام رضا علیه السّلام به جانشینی پدر بزرگوارش نقل کرده‌ اند، ذکر می‌کند که مهمترین آنها: داود بن کثیر الرقّی، محمد بن اسحاق بن عمّار، علی بن یقطین و محمد بن سنان می‌ باشند.[۲۵]

    با این حال باز به دلیل تقیه و نیز فرصت طلبی اشخاصی که اموالی از طرف‌ امام کاظم علیه السّلام از شیعیان گرفته بودند[۲۶] و همچنین وجود برخی از روایات نادرست که در آنها علایمی را برای منحرف ساختن اذهان از امام علیه السّلام، شناسانده بودند، مشکلاتی به وجود آمد.

    شیخ طبرسی اشکال تراشی اصلی را مربوط به کسانی می داند که در آخرین حبس امام که منجر به شهادت آن حضرت شد، اموالی نزدشان جمع شده بود.[۲۷] این اشخاص با پول هایی از امام که نزد خود داشتند و متعلق به امام بود، خانه و غلّات خریدند و وقتی خبر رحلت امام علیه السّلام به آنها رسید، وفات آن حضرت را انکار کرده و در میان شیعه شایع کردند که امام کاظم علیه السّلام نمرده است؛ زیرا او قائم آل محمّد است. [۲۸]

    پس از شهادت امام کاظم علیه السّلام دو گرایش عمده به نامهای «قطعیه» و «واقفیه» پدید آمد. قطعیه رحلت امام کاظم علیه السّلام را تأیید کرده و امامت امام رضا علیه السّلام را پذیرفت. [۲۹]اما گرایش واقفیه به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام کاظم علیه السّلام بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقی ماند.[۳۰] [۳۱]

    ا‌مام رضا علیه السّلام در روایتی سرنوشت واقفیه را اینگونه بیان فرمودند: «در حیرت زندگی می‌کنند و نهایت در حال کفر می ‌میرند.»[۳۲]

    سفر به بصره و کوفه

    مطابق با روایتی که راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح نقل نموده است، بعد از شهادت امام موسی کاظم علیه السّلام، امام رضا علیه السّلام به منظور معرفی خود و اثبات امامتش، به بصره و کوفه با طی الارض سفر نمود. و در جلسه هایی با حضور شیعیان و دانشمندان آنجا به اثبات امامت خود و احتجاج پرداخت. امام در بصره در منزل حسن بن محمد علوی سکونت گزید و در آنجا با گروهی از مسلمانان جلسه‌ای برگزار کرد در این جلسه مخالفان و علم امام به زبانهای مختلف با تعدادی از افراد حاضر در کوفه از ملیت های مختلف به زبان خود آنها سخن گفتند و به سوالاتشان پاسخ دادند. امام همچنین در آن جلسه جاثلیق مسیحی و رأس الجالوت (رئیس یهودیان) را شرکت دادند و با آنها مناظره نمودند. [۳۳]

    امام و خلفای معاصرشان

    طول مدت امامت حضرت امام رضا علیه‌السلام مقارن بود با ادامه‌ی حکومت هارون الرشید، خلافت امین و خلافت مأمون.

    امام و هارون الرشید

    آنگونه که از روایات تاریخی بر می آید دستگاه حاکم به زودی به امامت امام رضا علیه السلام پس از امام موسی بن جعفر پی می برد و حتی کسانی که در توطئه دستگیری و قتل امام کاظم علیه السلام شرکت داشتند سعی در تحریک هارون به قتل امام می کنند. به عنوان نمونه در کتاب "عیون اخبار الرضا" آمده است یحیی بن خالد که زمینه توطئه قتل امام کاظم علیه السلام را، نزد هارون فراهم ساخت روزی به هارون گفت:

    این علیّ فرزند موسی بن جعفر علیه السلام جانشین پدر شده، و مدّعی امامت است.

    هارون گفت: آنچه به پدرش کردیم برای ما بس نیست، تو می خواهی همه آنان را بکشیم؟[۳۴]

    زمانی که هارون الرشید امام موسی بن جعفر (ع) را کشت، عده‌ای از جاسوسان و رجال امنیتی کشور را برای بررسی امر امام رضا علیه السلام فرستاد تا تمایلات و علایق حضرت را به اطلاع او برسانند. با این حال امام رضا علیه السلام مشغول نشر احکام الهی و تعالیم اسلام و توضیح مطالب پیرامون امامت شد. در این حال بعضی از بزرگان شیعه ترسیدند مبادا از طرف هارون الرشید به او آسیبی برسد. محمد بن سنان می گوید: «من به ابوالحسن الرضا علیه السلام در روزگار هارون گفتم: تو خودت را به این امر شهرت دادی (یعنی اظهار امامت کردی) و جای پدرت نشستی در حالی که خون شما از شمشیر هارون می‌ چکد. امام علیه السلام پاسخ داد: مرا بر این کار جرأت داد آنچه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود که: «اگر ابو جهل بتواند یک مو از سر من کم کند من پیغمبر خدا نیستم.» و من به شما می‌ گویم اگر هارون بتواند یک مو از سر من کم کند شاهد باشید که من امام نیستم. [۳۵]»

    مطابق با برخی روایات، برامکه در ابتلای امام کاظم و امام رضا علیهما السلام به گرفتاری ها، نقش مهمی داشتند زیرا آنها هارون الرشید ستمگر را به کینه ‌جویی نسبت به این دو امام واداشتند. امام رضا علیه السلام کاملا از طرح توطئه آنها آگاه بود، از این رو بر ضدّ آنها از خدا استمداد کرد. محمد بن فضیل نقل کرده «در سالی که هارون الرشید برامکه را قتل عام کرد و بلا بر آنها نازل شد ابو الحسن الرضا علیه السلام در عرفات ایستاده بود و دعا می‌ کرد، سپس سرش را خم کرد. در این باره از او سؤال شد، فرمود: من خدا را علیه برامکه نسبت به آنچه با پدرم کردند می‌ خواندم، امروز خدای متعال دعایم را در باره آنها استجابت کرد. طولی نکشید که بلا بر جعفر و یحیی فرود آمد و احوالشان دگرگون شد.[۳۶]»

    هارون الرشید پس از آنکه جلودی را به جنگ محمد بن جعفر بن محمد (دیباج) که بر ضدّ خلیفه شورش کرده بود فرستاد، به او دستور داد که به خانه‌ های علویان حمله برد و تمام جامه ‌ها و جواهرات زنانشان را غارت کند و برای آنها هیچ جامه‌ای را باقی نگذارد مگر یک جامه برای هر کدام از آنها.

    جلودی به خانه امام رضا علیه السلام حمله کرد. پس امام ایستاد و همه زنان علوی را گرد آورد از جمله دختران پیامبر خدا (ص) و خانواده‌ اش را در یک اطاق، سپس دم در خانه ایستاد. جلودی به امام گفت: راه فراری نیست. من باید وارد خانه شوم و لباس آنها را غارت کنم درست همان گونه که هارون الرشید دستور داده است.

    امام پاسخ داد: من جامه و جواهرات آنها را به تو می‌دهم. من به خدا قسم می‌خورم که همه چیزهایی را که پوشیده‌ اند بگیرم.

    امام به سخنان خود با جلودی ادامه داد تا او آرام گرفت، سپس وارد خانه شد و جامه ‌ها و زینت آلات و حتی گوشواره‌ ها و خلخال ها و دکمه ‌های زنان علوی را جمع‌ آوری کرد و به دست جلودی داد تا آنها را به هارون الرشید تسلیم کند. [۳۷]

    امام و امین عباسی

    محمد امین پس از مرگ پدرش عهده ‌دار رهبری مسلمانان شد، و طبق رأی قاطع مورّخان او صلاحیت چنین پست بالایی را نداشته است. وی به شدت متمایل به لذات و شهوات نفسانی بوده و از علم و علم آموزی کراهت داشته است. به دلیل اختلافی که او با مأمون بر سر حکومت پیدا کرد، امام رضا علیه السلام فرصتی پیدا کردند تا در آزادی بیشتر به انجام وظایف سنگین امامت بپردازند.

    امام و مأمون

    مامون را می توان از قدرتمند ترین و دانشمندترین خلفای عباسی دانست. خلیفه‌ای که برخلاف پیشینیاش که راه عیش و نوش را در پیش گرفته بودند، علاقه‌ی وافری به علم و ترویج آن داشت. با این حال مأمون نیز مانند دیگر خلفای غاصب می‌دانست که وجود ائمه اطهار برای بقای قدرت او خطرناک است و باید در برابر آنها اقداماتی انجام داد. اما او برخلاف پدرانش که سعی می‌کردند با زندانی کردن و تحت فشار قرار دادن ائمه آنها را کنترل کنند، راه دیگری را انتخاب کرد و آن راه واگذاری ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام بود. با رجوع به سخنان مأمون در جمع معترضان از خاندان عباسی به این اقدام مأمون و نیز سخنان خود امام رضا علیه السلام در این مورد، می توان اهداف مأمون از انجام این عمل را در موارد زیر خلاصه کرد:

    سفر امام رضا به خراسان

    کلینی از یاسر خادم و ریّان بن صلت نقل کرده که: وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مأمون استقرار پیدا کرد، او نامه ای به امام علیه السّلام نوشت و از آن حضرت خواست تا به خراسان بیاید. امام رضا علیه السلام بعللی تمسک می‏فرمود و عذر میخواست، مأمون پیوسته به آن حضرت نامه می نوشت تا آن حضرت دانست که چاره ‏ئی ندارد و او دست بردار نیست، لذا از مدینه بیرون شد.[۳۹]

    شیخ صدوق از معول سجستانی آورده: «زمانی که برای بردن امام رضا علیه السّلام به خراسان پیکی به مدینه آمد، من در آنجا بودم. امام به منظور وداع از رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) وارد حرم شد، او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون می ‌آمد و دوباره به سوی مدفن پیغمبر بازمی‌ گشت و با صدای بلند گریه می‌ کرد. من به امام نزدیک شده و سلام کردم و علّت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمودند: من از جوار جدّم بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت.»[۴۰]»

    افزون بر این، وقتی که امام علیه السّلام می خواست به خراسان برود، هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبرد و این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت، هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست. از حسن بن علی وشّاء نقل شده که امام به او فرمودند: «موقعی که می‌خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، افراد خانواده‌ام را جمع کرده و دستور دادم برای من گریه کنند تا گریه آنها را بشنوم. سپس در میان آنها دوازده هزار دینار تقسیم کرده و گفتم من دیگر به سوی شما باز نخواهم گشت.» [۴۱]

    چنین برخوردهایی بی‌ تردید می ‌توانست کسانی را که درک درستی داشتند، به ویژه شیعیان را که در ارتباط مستقیم با امام بودند متوجه سازد که امام به اجبار این مسافرت را پذیرفته است‌.[۴۲]

    انتصاب امام جواد علیه السلام

    امام پیش از رفتن به خراسان به داخل مسجد پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) وارد شد و دستش را بر لبه قبر شریف نهاد و فرزندش را به قبر چسباند و نزد جدّش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله طلب حفاظت برای او کرد و سپس به فرزندش گفت: «به تمام وکلا و خدمتکارانم گفته‌ ام که از تو شنوایی داشته باشند و پیرویت کنند. و به اصحابش او را معرفی کرد که جانشین وی خواهد بود.» [۴۳]

    مسیر حرکت امام به مرو

    مسیر حرکت امام و همراهانشان طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.[۴۴]

    مطابق با نقل رجاء بن ابی ضحاک که از طرف مامون به بردن امام رضا علیه السلام به مرو مامور شده بود امام رضا علیه السلام در مسیر حرکت خود به عبادت و تهجد و موعظه مردم و روشنگری و پاسخ به سوالات آنها می پرداختند. در گزارش مفصلی که او از برنامه روزانه امام در زمان اقامت در شهرها ارائه می دهد آمده است که امام از موقع بالا آمدن آفتاب تا ظهر به مردم رو می نمود و آنها را موعظه نموده برایشان حدیث می گفت. او همچنین می گوید:

    امام در نیشابور

    از اتفاقات مهم مسیر سفر امام رضا علیه السلام، بیان حدیث سلسله الذهب است. مطابق با نقلی از این حدیث که اسحق بن راهویه راوی آن است هنگامی که حضرت رضا (ع) بنیشابور آمد و خواست که از نیشابور بسوی خراسان و نزد مأمون بیرون رود اصحاب حدیث گرد او اجتماع کرده و عرض کردند یا ابن رسول اللَّه تو از نزد ما کوچ میکنی و حدیث نمیکنی ما را بحدیثی که ما آن حدیث را از تو استفاده و ضبط کنیم آن جناب در میان عماری نشسته بود سر از عماری بیرون کرد و فرمود از پدرم موسی بن جعفر (ع) شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم جعفر بن محمد شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم محمد بن علی شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم علی بن الحسین شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم حسین بن علی شنیدم که میفرمود از پدر بزرگوارم علی بن ابی طالب (ع) شنیدم که میفرمود از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود از جبرئیل (ع) شنیدم که میگفت از خداوند عز و جل شنیدم که میفرمود لا اله الا الله‏ قلعه من است پس هر کسی داخل شود در قلعه من ایمن است از عذاب من و چون راحله قدری راه پیمود آن جناب فرمود بشروط لا اله الا الله‏ و منم از شروط لا اله الا الله‏ [۴۶]

    ابن صباغ می گوید: نویسندگان صاحب قلم و دوات که این حدیث را آنروز می نوشتند شمارش کردند بیشتر از بیست هزار نفر بودند.[۴۷]

    امام و مساله ولایتعدی

    مهمترین فصل تاریخی زندگی امام رضا علیه السّلام جریان ولایتعهدی آن حضرت است. جریانی که به موجب آن حضرت مجبور شدند از شهر مدینه به مرو سفر کنند و پس از مدتی و با کینه مأمون به شهادت برسند.

    پس از آنکه امام به مرو رسیدند، مأمون دستور داد تا از امام استقبال رسمی شود، بنا بر این نیروهای مسلح با بقیه مردم برای استقبال از او خارج شدند در حالی که مأمون در صفّ مقدم استقبال کنندگان بود و با او سهل بن فضل و بقیه وزرا و مستشاران او بودند. پس از مستقر شدن امام در مرو، مأمون رسما خلافت را به امام عرضه کرد و از حضرت درخواست کرد که آن را به عهده بگیرد. اما امام کاملا از قصد مأمون آگاهی داشت. چرا که مأمون برای رسیدن به خلافت برادرش امین را کشته بود و بغداد را خراب کرده بود. به همین دلیل به او گفتند: «اگر این خلافت مال تو است جایز نیست خودت را خلع کنی و لباسی را که خدا به تو پوشانده به دیگری بدهی، و اگر خلافت مال تو نیست چیزی که مال تو نیست جایز نیست آن را به من بدهی.»[۴۸]

    تحمیل ولایتعهدی به امام

    پس از نپذیرفتن خلافت توسط امام، مأمون به امام پیشنهاد ولایتعهدی را داد. اما امام این پیشنهاد مأمون را نیز نپذیرفتند. لیکن به هر روی اصرار مأمون در مسأله پذیرش ولایتعهدی از طرف امام رضا علیه السّلام توأم با تهدید قتل آن حضرت در صورت مخالفت، امام را در وضعیتی قرار داد که از پذیرفتن آن ناچار بود. [۴۹] امام انگیزه مأمون را در دیدار با او، این چنین بیان می کنند:«از این طریق تو (مأمون) می ‌خواهی مردم بگویند که علی بن موسی الرضا خود را از دنیا کنار نکشید، بلکه دنیا بود که خود را از او کنار کشید، آیا نمی‌ بینید چگونه ولیعهدی را به طمع رسیدن به خلافت قبول کرد؟»

    مأمون پس از رد پیشنهاد ولایتعهدی از طرف امام رضا (علیه اسلام) عصبانی شد و به حضرت گفت:« تو همیشه مرا به کاری وادار می‌ کنی که از انجامش متنفرم، و گویی از قدرت و شوکت من باک نداری و خود را ایمن می ‌دانی. به خدا قسم باید ولیعهدی را قبول کنی، یا اینکه تو را به قبول آن مجبور می ‌کنم. تو باید این کار را بکنی وگرنه گردنت را می زنم. [۵۰]»

    نهایتاً امام با شروط زیر ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند:

    ولایت‏عهدی بین امام رضا علیه السلام و مأمون در اسنادی رسمی هم نوشته شد و امام و مأمون آن را امضا کردند و بزرگان و دولتمردان شاهد آن بودند و به وسیله گروهی از مورخین نقل شده است.[۵۲] (مراجعه شود به سند ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام ))

    پس از آن مأمون مجلسی ترتیب داد که در آن مجلس بزرگان و درباریان و مردم با امام رضا (علیه السلام) بیعت کردند و مامون دستور داد که لباس سیاه که شعار عباسیان بود را از تن در آورده و لباس سبز بپوشند.

    مأمون سپس دستور داد سکه به نام آن حضرت زدند و به مبارکی آن روز دختر عموی اسحق بن موسی را به همسری اسحاق درآورد و به او فرمان داد تا به عنوان امیر الحاجی با عده ای از مردم به خانه خدا مشرف شده و در هر شهری که وارد می ‏شود برای مردم خطبه بنام آن حضرت بخواند.[۵۳]

    عصر ولایتعهدی امام

    در زمان ولایتعهدی امام اتفاقاتی به شرح زیر رخ داد:

    اوضاع علمی زمان امام رضا علیه‌السلام

    در قرن دوم هـ. ق که امام رضا علیه‌السلام می‌زیستند، مراکز علمی رو به فزونی گذاشت. مدارس مختلف در همه علوم و به همه زبان‌ها و میان همه گروه‌ها پا گرفت. مدارس از جویندگان دانش در سطوح مختلف علمی و دین پر شد. به خصوص در زمان هارون الرشید و مأمون و در زمان امامت امام جعفرصادق علیه‌السلام و امام موسی کاظم علیه‌السلام و امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام.

    حضرت امام رضا علیه‌السلام در زمان منصور به دنیا آمدند و در زمان خلافت مهدی، هادی، هارون الرشید و مأمون زندگی کردند و این زمانی بود که فرهنگ و فکر اسلامی به خوبی پایه گرفته بود و در آن زمان مؤسسین مذاهب فقهی مختلفی نیز زندگی می‌کردند.

    امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام پناه اهل فکر و معرفت بودند و با علمای فلسفه به مناظره و بحث می‌پرداختند و در حالی که اهل فقه و شرع را هدایت و توجیه می‌کردند به محور آن‌ها تبدیل شده بودند.[۵۵]

    مامون دانشمندان دیگر ادیان را جمع می کرد و آنگاه امام رضا علیه‌السلام را نیز احضار می کرد. آنان از امام پرسش می کردند و آن حضرت یکی پس از دیگری آنان را در مباحثات علمی شکست می داد.

    شهادت امام رضا علیه السلام

    شهادت امام رضا علیه السلام بنابه قول مشهور در بین شیعه در روز 30 صفر سال 203 هجری قمری واقع گردیده است. آن حضرت توسط مامون خلیفه عباسی و با خورانده شدن سم به شهادت رسیدند.

    برای تفصیل در این مورد این مقاله را ببینید: شهادت امام رضا علیه السلام

    اخلاق امام رضا علیه‌السلام

    در مورد آن حضرت گفته اند: ایشان از عابدترین مردم در زمان خود و بالاترین آن‌ها در پارسایی و تقوی بود، تا جایی که دشمنان آن حضرت هم بدان معترف بودند و نمی‌توانستند آن را انکار کنند.[۵۶]

    از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است که گفت: «هیچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا علیه‌السلام ندیده و نشنیده ام. از او چیزهایی دیده ام که از هیچ کس ندیدم: هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند؛ ندیدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود؛ هیچ‌گاه حاجتی را که می توانست برآورده سازد، رد نمی کرد؛ هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد؛ ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد؛ هرگز ندیدم در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود؛ چنان بود که اگر تنها بود و غذا برایش می آوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتی دربان و نگهبان را بر سفره خویش می نشانید و با آن‌ها غذا می خورد؛ شب‌ها کم می خوابید و بسیار روزه می گرفت؛ سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمی داد و می فرمود: این سه روز برابر با روزه یک عمر است؛ بسیار صدقه پنهانی می داد».[۵۷]

    احادیثی از امام رضا علیه‌السلام

    پانویس


    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    فاطمه زهرا 11 روز قبل
    0

    لطفا بگین

    مهدی 12 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید