توجه : تمامی مطالب این سایت توسط ربات از طریق نتایج گوگل جمع آوری شده و تمامی مطالب عکس ها و لینک های دانلود برای سایت های دیگر است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    عجب زیبایی انگاری خدا گلهای دنیارو به تو تشبیه کرده

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    1227بازدید

    عجب زیبایی انگاری خدا گلهای دنیارو به تو تشبیه کرده را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    پر معنی

    پر معنی

    ﺍَﮔــــَﺮ ﻣﯿﺪﺁﻧﯽ ﺩَﺭ ﺩُﻧﯿـﺂ ﮐــَﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑـﺂ ﺩﯾﺪَﻧــَﺶ ﺭَﻧﮓ ﺭُﺧﺴــﺂﺭَﺕ ﺗﻐﯿـــﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨــَﺪ، ﻭ ﺻــِﺪﺍﯼ
    ﻗــَﻠﺒـَﺖ ﺍَﺑﺮﻭﯾــَﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗــﺂﺭﺍﺝ ﻣﯿﺒــَﺮﺩ،.. ﻣــﻬـﻢ ﻧﯿــﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻣـﺂﻝ ﺗــﻮ ﺑــﺂﺷــَﺪ… ﻣــﻬــِﻢ ﺍﯾﻦ
    ﺍﺳﺘــ ﮐﻪ ﻓـــَﻘــَﻂ ﺑــــﺂﺷـَﺪ، ﺯِﻧﺪﮔﯿـــ ﮐــُﻨﺪ ، ﻟــِﺬَﺕ ﺑﺒﺮَﺩ ﻭ ﻧــَﻔــَﺲ ﺑـــﮑﺸــَﺪ

    “بعدا” کدام روز تقویم است؟!

    قرار دارم…

    منتظرم…

    منتظر آمدنش…

    او به من قول داده می آید…

    پس این “بعدا” کی میرسد؟

    ومن خیلی نگران شده ام…

    چون

    دیگرداردبی توهم به سرمی شودانگار…

    در آن مغازه هایش بـــال ِ کـبـابـی می فروشند !

    بــگــذارے

    و

    بــروے …!

    وقـتـے مےمـانے

    و

    تـحـمـل مـےکنــے

    از خــودتـــ یــکــ احــمق مــے سـازے…!

    بیچاره من که هیچوقت بهم اعتماد نداشتی…

    میان راهم زانو زدم و با تمام وجود زار زدم

    امیدی داشتم به اندازه ی دنیا

    امیدم را از دست دادم

    تمام دنیا بر سرم فرود آمد

    باور کنید،بالاتر از سیاهی هم رنگی هست…

    دانــم کــه بــامــداد،
    امــروز دیگــری را بــا خــود مــی‌آورد
    تــا مــن دوبــاره آن را
    بسپــارمــش بــه بــاد . . .

    شاعر: فریدون مشیری
    ★★

    شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است

    کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد

    حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است.

    ﺑﻪ ﮐﺪام دادﮔﺎه و ﻣﺤﮑﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺑﺮد

    و ﺣﮑﻢ ﭼﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد…

    وﻗﺘﯽ ﺿﺎرب و ﻣﻀﺮوب ﯾﮑﯿﺴﺖ…

    ﺳﺎﻝ ﻫﺎ پﯽش وقتی ﻣﯿ ﺸﻨﯿﺪم : ﻗﺎﺗﻞ ﻫﻤﻮن ﻣﻘﺘﻮﻟﻪ ؛ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪم

    امروز اما ؛ می گریم.. .

    نه مثل جبر…

    نه مثل هندسه …

    نه ﻣﺜﻞ ۱ منهای۱ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ۰ ﻣﯿﺸﻮﺩ

    ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ

    مثل نیمکت آخر…

    زنگ آخر…

    ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ

    ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ

    مرا یاد بگیر…

    دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ..

    بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش …

    بــــــــدان “حــــــوای” کسی نـــــمی شــوم که به “هــــــوای” دیگری برود ….

    یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

    یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !

    یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !

    یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !

    … … … بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

    یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

    یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

    یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !

    نمیدونم چرا یهو دلم گرفـــت….

    سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد، قلک را شکست. سکه‌ها را روی تخت ریخت و آن‌ها را شمرد، فقط پنج دلار بود. سپس به آهستگی از در عقب خارج شد چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود. بالاخره سارا حوصله‌اش سر رفت و سکه‌ها را محکم روی پیشخوان ریخت.

    داروساز با تعجب پرسید: چی می‌خواهی عزیزم؟
    دخترک توضیح داد که برادر کوچکش چیزی تو سرش رفته و بابام میگه که فقط معجزه می‌تونه او را نجات دهد. من هم می‌خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
    داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما این‌جا معجزه نمی‌فروشیم.
    چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما رو به خدا برادرم خیلی مریضه و بابام پول نداره و این همه‌ی پول منه. من از کجا می‌تونم معجزه بخرم؟

    مردی که در گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
    دخترک پول‌‌ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.
    مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب! فکر کنم این پول برای خرید معجزه کافی باشد. سپس به آرامی‌دست او را گرفت و گفت: من می‌خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر کنم معجزه برادرت پیش من باشه. آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود..
    فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود، می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
    دکتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج دلار!

    گاهی

    باش!!

    مراقب باش…

    دست روزگار هلت میده…
    ولى قرار نیست تو بیفتى اگر بى تاب نباشى و خودت را به آسمان گره زده باشى اوج مى گیرى….
    به همین سادگى…✔

    تادربرابر هیچ ادمی

    سرتسلیم فرودنیاورم ✔

    با هر سردی و گرمی

    درد می گیرد…!!

    همه را غریبه صدا کنم

    که وقتی از پشت خنجر میزنند

    با خودبگویم:

    بیخیال از غریبه بیش از این انتظار
    نیست!!✔

    بیا برایش ســــــکـــــــــــوت کنیم…

    گفتم اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم…

    باید عـــــــمـــــــری را ساکت باشیم.

    همدردها هرگز!!!!!

    من از درون خانه به دوشم. . . .
    !

    و این خود شعر بلندیست…….

    آنان مرا قوی تر میکنند

    از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم

    آنان قلب من را بزرگتر میکنند

    از کسانیکه مرا ترک میکنند ممنونم

    آنان به من می آموزند که هیچ کس تا ابد ماندنی نیست

    از کسانیکه با من میمانند ممنونم

    آنان مفهوم دوست داشتن واقعی را به من می دهند!

    خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم
    چه می خواهی تو از جانم نمی دانم نمیدانم
    مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی
    تو مسوولی خداوندا به این اغاز وپایانم
    من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت
    تو می خندی از آن اول به این چشمان گریانم
    نه در مسجد نه میخانه نه در دیری نه در کعبه
    من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ پایانم
    خدایی نا خدایی هرچه هستی غافلی یارب
    که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم
    تویی قادر تویی مطلق نسوزان خشک وتر

    ترسَم امّا

    از نرفتنِ زمستان ا!✔

    همیــن‌جــا مــی‌مــانــم،

    کنــار تــو و دستــان‌ات!

    پاییــز هــم کــه بشــود؛

    گنجشــک‌هــا،

    بــه هیــچ‌ فصــل دیگــری،

    کــوچ نمــی‌کننــد . . .

    ” لیلـی و مجنـون ”

    و

    ” شیریـن و فرهـاد ”

    در عشق خود ناکام ماندند ،

    از عشــــق هم دلسرد شده ام……

    برای سکونت در زمین بی ننگی….!

    فقط یک پلک زدن از شما فاصله دارد….!

    ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ…

    ﺑﺒﺮﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸﺪ …

    ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺪﻫﻢ ، ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﺪ …

    ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ، ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ…

    ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ…
    “ﻣــــﻦ” ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ !…

    عشق صدایی ست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند
    عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود

    عشق رنگی ست از هزاران رنگ اما بی رنگ است
    عشق نوایی ست پر شکوه اما جلالی ندارد

    عشق شروعی ست از تمام پایان ها اما بی پایان است
    عشق نسیمی ست از بهار اما خزان از آن می تراود

    عشق کوششی ست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه است
    عشق کلمه ای ست بی معنی ولی هزاران معنی دارد

    برای منتظران چاره نیست . . . ناچاری است . . .

    با این حال او محکم واستوار است.قلبش بسیار لطیف ,فریبنده ,ملیح,بخشنده وسرکش است……اویک زن است……..ویک زندگی!!!!!!!!!!!

    عــــــــاشــــــق تـــــریـــــن
    انسان این شهر بودند…

    اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.

    چون تلخترین شیرینی روزگاره

    بیش از حد به کسی محبت نکن….

    بیش از حد به کسی اعتماد نکن…

    چون همین بیش از حد به تو بیش از حد آسیب میرسونه…!

    تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدی که هیچکس با آنها نبست . . .

    آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت.

    آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم .

    آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا میدهد، نه زمان.

    آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند، که به من می گوید، تو مرا شاد کردی.

    آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است .

    آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهمتر است .

    آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود “نه” گفت .

    آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم، دعا کنم .

    آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به «دوستی» داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم .

    آموخته ام که تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش است.

    آموخته ام که زیر پوست سخت همه ، کسی وجود دارد که خوشحال میشود و میتواند دوست داشته باشد.

    آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید،پس من چگونه می توانم همه چیز را در یک روز بدست آورم.

    آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد.

    آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم،انتظار لبخــ:)ــندی از سوی ما دارد.

    آموخته ام که لبخـ:)ـــند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را عمق بخشید .

    آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.

    آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .

    آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .

    آموخته ام که قطره دریاست، اگر با دریا باشد.

    و آموخته ام که عشق ، مهربانی ، گذشت ،صداقت و بلند نظری خصلت انسان های انسان است.

    به سایه آن درختی رو, که او گلهای تر دارد

    در این بازار عطاران مرو, هرسو چو بیکاران

    به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

    که دور افتاده حکم مرده دارد / که خاک مرده را کی میبرد باد . . .

    اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای اونی که دوسش داری باید به زانو بیفتی…

    و به “تـــــــوبه” کردنم
    انداخـتـــــــــی. . .

    برای همین است شاید،

    نمیتوانی بخوانی حرف های دلم را…

    هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن

    هر چی صادق‌تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن،

    هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن،

    هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن،

    هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو می‌خورن،

    هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

    شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی

    تمام شناسنامه های دنیا رو پاره میکنم.

    وقتی اسم اونی که دوسش داری تو شناسنامت نیست.پس به کارت نمیاد.

    شناسنامه بی رحم ترین سند دنیاست…

    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

    دخـــتربـچــه ای چهــارســـالـه بـبـیـن…

    که از تــو فـــقــط مـهـــربــانـی و تـوجــه میـــخـــواهــد!

    در آغـــوشــش بگیـــر!

    نــوآزشــش کن !

    خــیــالــش را راحــت کن که ” هــســتی ” ، جــایــی نـمـی روی…

    طـوری رفـتـار کــن کـه اطــمــیــنــان حــاصـل کــند :

    ” زن هـای دیـگـر بـرایــت مــهـم نــیــســتـند !!! ”

    وقـــتـی بـا نـگــرانـی مســیر نگــاهــت را دنبــال میکنــد؛ بــرگــرد و

    به لـبخــندی مـهمــانش کن . بگــو :

    ” مـن فـقـط تـو را می بــیـنــم … !!! “

    که باشــــــــــــــی ……….

    و مــــــــــــن تظـــــــــــــاهــــــر به ندیدنــــــــــت کنـم

    پایت که بلرزد اشتباه میروی…

    دلت که بلرزد وامصیبتا

    عشق ها با ارزشتر بود از این روز ها که

    پشت خطی ها صف می کشند

    می خواهد که بماند…!

    که دوباره بخواهد…!

    که دوباره خواسته شود…!

    وگرنه رفتن را که بلد نیست…..

    یافتن یک فرد کامل نیست

    بلکه شناخت کامل یک انسان معمولی است….

     ﺩﺳــ ـﺘﺎﻧـ ـﻢ ﺍﯾﻨـ ـﺒﺎﺭ ﮐـ ـﻪ ﯾـ ــﺦ ﮐــ ـﺮﺩ

     ﺩﯾﮕــ ـﺮ ﺩﺳﺘـ ـﺎﻧـ ـﺖ ﺭﺍ ﻧﮕــ ــﯿﺮﻡ

     ﺁﺳﺘــ ـﯿﻦ ﻫﺎﯾــ ـﻢ ﺍﺯ ﺗـ ـﻮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷـ ـﺘﺮ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧـ ـﯽ ﺗﺮﻧــ ـﺪ.

    وشما در آخر میشوید سر تا پا کافر خداى خود ساخته…..

    اما باز ازهیچ بهتراست!!

    پس ……!

    گـرگ ها هــم بـرای خـوردنـمان نــاز مـیکنند …!

    روزی هزارتا دلیل و منطق براش میارم آروم میشه ، بازم دم دمای شب که میشه هی ازم میپرسه چرا …

    زخم نمیکنه

    حتّی خراش هم نمیندازه !

    فقط “دردت” میاد

    اونقدر که نــــــــــــفست رو “بند” میاره !

    گام بر می دارم و قدم زنان می روم

    زیر باران رفتن را دوست دارم

    اشکهایم را کسی نمیبیند.

    وقتی انسان,انسانیت را می کشد

    وجدان به خواب اصحاب کهف فرو میرود

    تنِ زن , نان آور سفرۀ خالی میشود

    مرد شرافت را پای منقل دود میکند

    و گلهای زندگی, گل فروش چهارراهها میگردند

    “ﺳﺎﻳﻪ” ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﮑﺮﺩﻡ

    ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ…….!!!!

    تحقیق کن …

    شاید تکه کلامش باشه !!!

    همه چیز بی علت میشه!!

    و تمام دنیا علت

    تا عشقتو ازت بگیرن….

    خدایا با من قهری …!!!

    بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است…

    – خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!

    – بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان…

    – خدایا! سه رکعت زیاد است!

    – بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو

    – خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد!

    – بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله…

    – خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!

    – بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم…..

    بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد…..

    – ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است…

    – خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید…

    – ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست…

    – پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!

    اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است…

    – ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود…

    خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.

    ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟

    وای نه … !

    خدای مهربونم….. با منم قهری…..؟؟!

    ولی باز هم خدا من رو می بخشد

    و باز هم … !

    اما

    من دیگر دلم به این ””زندگی”” گرم نمی شود. . . ! (︶︿︶)

    آرامتر از نبــضـِــ یـــه مــُــرده …!

    رهـــــا نمے شوی !

    خـداونـد ،

    بندگــاטּ ِ خود را ،

    با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!

    اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !

    بسته میشود آنـــــجا کـه نباید؛

    کنــــــ ـــده میشود از جایی که نباید …

    به حباب نگران لب یک رودقسم،
وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای
خواهدماند…

    لحظه هاعریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه
مپوشان هرگز…

    شمع های افتــــــــــــاده خاموش می شوند…

    **********
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

    گوشهـــآیش را…
    صـــادقـــانـــه بگــــویـــم
    فکــــر مـــی کنـــم
    خــــداهــــم از ســـادگـــی مـــن
    و حــرفهـــای تکـــرآری ام
    خستـــه شــــده اسـت…!!

    می بینی

    گاهی حــــرف ها وزن ندارد

    ریتم ندارد

    آهنگ ندارد

    اما خوب گوش کن

    درد دارند . . .

    از عاشقی تباهی

    از زندگی مصیبت

    از دوستی شکست و

    از سادگی خیانت

    خدا خطاهای مرا و من لطف او را

    چنین رابطه ای یه طرفه ای را فقط خدا تحمل میکند

    چقدر بزرگی خدای من

    چیزی شبیه یک دل!

    یک خراش کمتر یا بیشتر

    چه فرقی دارد…؟!

    راحت باش!

    ﺑﻪ ﻧــــﺎﻣـــَـﺘــــ ﻗـــَــﺴــَـﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ . .

    ﻧــــِﮕﺎﻩ ﮐُــــﻦ . . . ؛
    ﻫَﻤــــﻪ ﻣﮯ ﺩﺍﻧَﻨﺪ ڪـــِــﮧ ﺑـــَـﺮﺍﯾﻢ ﻫَﻤﯿﺸـِـــﮕﮯ
    ﺗــَــﺮﯾﻨــــﮯ . . .

    “ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﻩ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ “

    ﯾﻪ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ . . .

    تا آن زمان که فهمیدم،

    وقتی دل مانـــدن ندارم، پای رفتـــن هم نیست…

    کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید.

    بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد

    که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟

    چون من تا حدی دنیا دیده هستم ، به تجربه میگویم : هیچ کجا …

    هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.
    آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم.
    شخصیت با وقاری داشت.
    وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
    بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند.
    کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟

    به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است.
    به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست.
    گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،
    مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد.
    تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
    تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟

    شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.
    در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت.
    به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
    یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.
    با رضایت پولی به زو داد و رفت…حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
    در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

    میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
    چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
    چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
    چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد…؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..
    اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟
    و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟
    من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.

    بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند..
    و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
    مثلا آدمها را به دو گروه “باکلاس” و” بی کلاس” تقسیم کرده ایم..!
    ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.

    حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل…، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین…
    امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند
    و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت… کدام با کلاس ترند؟

    میتوانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.

    درد داری….تحمل کن…
    روی هم تلنبار که شد،کم کم بی حس میشود….
    دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست. . . . .

    وقتی می خوای گریه کنی چشهاتو می بندی
    وقتی می خوای خدا رو صدا کنی چشهاتو می بندی

    وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشهات و می بندی

    چون قشنگترین لحظات این دنیا قابل دیدن نستن

    اسکار حق واقعی توست … !!

    سالهاست که مرا فیلم کرده ای . . .

    ای شیـــریـن تـریـن گنــــــاه!

    بمـــــــــان!

    کـــه اینگــــونـه تـا اَبـَـد تکــــرار مـی شـویـــم

    *****

    روی طولانی ترین خطِ دستِ تو

    دیگر هیچ فالگیری

    مرا

    از سرنوشتِ تو

    نخواهد دزدید…!

    که تو عاشقشان باشی!؟

    خوب گرفتار می کنن اما گرفتار نمیشن

    آدما رسمشونه شاخه به شاخه می پرن

    دل رو بیمار می کنن اما پرستار نمیشن

    همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

    مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

    مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

    بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

    پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

    جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

    شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

    روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

    اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

    روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

    آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت”

    کمی درنگ کن …

    تا آبی به صورتم بزنم …

    نفسی تازه کنم…

    دیگر نمی توانم … هم پایت بـــــــــدوم…!!!

    باهام قـــهر کن

    حرصم و در بیار

    بهــــونه بگیـــــر

    خرم کن

    تازه. . . . . .

    اجازه داری اشکموبعضی وقت ها در بیاری. . .

    اما. . .

    حق نداری هیچــــوقت برى. . .

    هیچــــــــــوقت. . .✔

    قصه ای

    برای

    فرداست. . .

    محبت الله مانند یک معشوق واقعی تو قلبت نباشه

    ادعای بنده بودن وبندگی کردن بی فایده فاقد تأثیر است…

    چنان جهنم و بهشتی برایم درست کردی

    که هر عارفی را گمراه

    و هر فیلسوفی را دیوانه میکند…

    و اکنون من

    چون سربازی

    روی زانوهای شکسته ام

    در جادوی تو

    ایستاده ام …

    *******

    شما جای اون آدم نبودید….جای اون آدم راه نرفتید…..

    فقط دستش را بگیرید،در آغوشش بکشید
    و
    سکوت. . .!

    موهایم را طوری شانه میزنم که مادرم سفیدی هایش را نبیند. . . .!

    زیادترازظرفیت که بهشون بهابدی سرریز میکنن،

    اول خودشونو به گندمیکشن بعد دوروبرشون رو!!!

    تو برای ””همه کست”” ،

    ””هیچکس”” نباشی . . . .

    (︶︿︶)

    که هنوز هم

    چشمان ساده ی من

    بیزارند از دروغ و نیرنگ

    و هنوز هم

    راستی را پیشه کرده اند

    حتی اگر به قیمت بسته شدن

    دائمی پلک ها

    و حتی ایست دائمی قلبم

    تمام شود

    آه

    تو,

    چه ناباورانه نیستی در کنارم

    و من چه احمقانه

    برای اثبات آمدن دوباره ی تو

    با چشمانم میجنگم

    میدانم پیروز نم اما

    نمیدانم

    این جنگ تا کی ادامه خواهد داشت

    که خطر هیجان دیدنت

    در مقابل سنگینی دروغ

    که نزدیک شدنم

    برملایش میکند

    صفر است

    هرچند روا باشد

    حاجت ز که میخواهی

    جایی که “خدا” باشد. . .

    ستــاره از آسمـان…

    تــو از دماغ فیــل…

    من از پل صـراط…

    گاهی فرقی نمیکند از کجا…

    سرنوشت مشترکی ست…

    ســـقــــوط…!!!

    روی زﻧﺒﻖ ﺗﻨﻢ

    ﺑﺮ ﺟﺪار ﮐﻠﺒﻪ ام ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯿﺴﺖ

    ﯾﺎدﮔﺎرﻫﺎ ﮐﺸﯿﺪﻩ اﻧﺪ

    :ﻣﺮدﻣﺎن رﻫﮕﺬر

    ﻗﻠﺐ ﺗﯿﺮﺧﻮردﻩ

    ﺷﻤﻊ واژﮔﻮن

    ﻧﻘﻄﻪ ﻫﺎی ﺳﺎﮐﺖ ﭘﺮﯾﺪﻩ رﻧﮓ

    ﺑﺮ ﺣﺮوف درﻫﻢ ﺟﻨﻮن.(فروغ فرخزاد)

    که دیگران دوست دارند

    بعد که خودمان شویم

    تاریخ مصرفمان سرمیرود

    یکی دیگر را جایگزین مان میکنند

    دیگر برایشان فرقی نمیکند

    چه لحظاتی را کنارهم گذرانده ایم…

    چه خاطراتی داشته ایم…

    فقط

    تمام یادگاری هایمان را درون بقچه ای میگذارند

    و به زبانی کاملا مودبانه میگویند:

    هری…

    از رو آهنگایی که

    هی با ریپیت گوش میدن …

    تشخیص بدین !

    خط عابــــــر پــیاده نــــــدارد ؛

    دست مــــــرا بگیر و از آن رد کـُُــن . . . .

    قرار دیدار ما هر نیمه شب . . .!!

    “خیالـــــــت” که نمی گذارد بخوابم. . . .

    خیلی با دقت همه جا را میشست و

    هیچ جارا کثیف باقی نمیگذاشت،

    اما نمیدانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید و چشمهایش از گریه سرخ شده

    و مادرم با اشک و آه نفرینش میکند. . .

    او که مرد خوبی ست؟؟!

    فقط کاش ناخن هایش را کوتاه میکرد!

    با چنگهایش تمام بدنم زخمی شده. . .
    (·_·)

    به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده

    به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته …. !

    هی فلانی به دل نگیر…

    مرگ را میگویم!

    سستی در ادای نمازها در اول وقت

    ترک سنت ها و نوافل ترک کردن قران، تلاوت نکردن، عدم تدبر در معانی

    چشم چرانی

    ضایع کردن وقت، با شنیدن موسیقی حرام، دیدن فیلم های مبتذل

    آزاد گذاشتن زبان در غیبت، سخن چینی …

    رباخواری و به ناحق خوردن مال مردم

    فراموش کردن گناه

    بی حجابی

    تعلق قلب به غیر الله

    حریص بودن به جمع آوری دنیا

    غفلت

    دوستان بد

    خنده ی زیاد

    خوردن زیاد

    قتل به ناحق

    فراموش شدن از قبر

    مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود
    اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره،خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
    به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم.
    روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخر
    ه کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره
    فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
    روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟
    اون هیچ جوابی نداد
    حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
    احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.
    سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم،اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…
    از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو،وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر.
    سرش داد زدم “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!” گم شو از اینجا! همین حالا…
    اون به آرامی جواب داد : ” اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
    یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه،ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .
    بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .
    همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
    اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن :ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ،ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم .وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو می شدم خیلی متاسف بودم، آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی. به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری با یک چشم بزرگ میشی ، بنابراین چشم خودم رو به تو دادم .برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه …. با خوندن نامه …؟!!!

    حتی عشق را…

    حسین پناهی

    ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﮮ ﺟﻨﮕﻴﺪﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤـے ﮐﺮﺩ . . .

    ﮔﺎﻫﻲ ﻳﮏ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻳﻢ

    قرص هایم الزایمر دارند
    لعنتی ها……
    یادشان می رود خواب. اور باشند نه یاد اور

    ادمی میرود یادگارش میماند

    احساس خطر می کند . . .

    باران . . .

    برای “پاک” کردن زمین می بارد . . .

    این دیـــــــوونه عشق منه…!

    آرزویت باشم

    آرزو میکنم

    “او”

    آرزوی تو باشد

    و

    آرزوی او

    “دیگرے”. . .

    ﺑﺮﺍ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﮕﺮﺩﯼ ﺍﻭﻥ ﻳﮑﻴﺸﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﯽ

    دلت که گیر باشد؛

    رها نمی شوی…..!

    یادت باشد؛

    خداوند، بندگان خود را؛

    با آنچه بدان دل بسته اند

    می آزماید

    گلات رو بفروشی؟ گفت:بفروشم که چی؟ تا دیروز میفروختم که با پولش
    ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
    گفتم:بخرم که چی؟ تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم…!
    اشکاشو که پاک کرد, یه گل بهم داد با مردونگی گفت: بگیر باید از نو شروع کرد
    تو بدون عشقت,من بدون خواهرم…

    حال من آینده اى که در گذشته انتظار داشتم نیست…

    یک جاى کار مى لنگد…✔

    آخه فردا دیگه نیستم؛کسی جامو….

    خداحافظ که دلگیرم؛سراغتو نه نمیگیرم

    ببین گفتم خداحافظ؛یکاری کن دارم میرم

    یکاری کن بزارحتی؛بمونم تو بهم بدکن

    پشیمون میشم از رفتن؛بیاراه منو سدکن

    واسه رفتن بگودیره؛بگوشب دستو پا گیره

    دارم راهی میشم جونم؛چراگریت نمیگیره

    جایی که مرا با سنگ میزنند ، تو را گردن میزنند..!!✔

    من آنچه را میخواهم که به رنگ التماس آلوده نباشد…!!

    ولی مــا از تــــو

    سهم مان بی خبری بود، نمی دانستیم

    آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

    از تو بر ما گذری بود ،نمی دانستیم

    این همه چشم به راهی نگرانم کرده

    خــود ایــن هم نظـــری بــود

    نــمی دانستیـــم …

    ﺑﺪﺯﺩﻡ ﺗﯿﺸﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺭﺍ ﻭ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻋﺪﯼ ﺑﻨﺎﯼ ﺳﻨﮕﯽ ﻏﻢ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺰﻡ

    ﺑﺴﺎﺯﻡ ﮐﻠﺒﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﻍ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﻭﺍﺭ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﻓﻠﮏ ﻃﺮﺣﯽ ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭ ﻧﻘﺶ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﯾﺰﻡ
    ﺑﯿﺎ ﻭﺍﮐﻦ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺒﺎﻭﯾﺰﻡ

    ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﻮﻥ

    ﯾﻪ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﻮﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﺮ ﻋﺸﻖ

    ﻭﺳﻂ ﺑﺮﮐﺘﺶ ﻣﯿﺸﺪ

    ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻋﺸﻖ

    ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻣﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺷﺘﻤﺖ

    ﮔﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﯼ

    ﺭﻧﮓ ﻭ ﻭﺍﺭﻧﮓ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﮓ ﻧﺮﮔﺲ ﻭ ﺳﻨﺒﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﯼ

    ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯿﺸﺪ ﻭﺍﺳﺖ

    ﺩﺷﺖ ﺭﻭ ﭼﺮﺍﻏﻮﻧﺶ ﮐﻨﻢ

    ﻣﺎﻩ ﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺕ

    ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎﺭﻭﻧﺶ ﮐﻨﻢ

    ﻭﺳﻂ ﻣﯿﺪﻭﻥ ﺑﺒﺮﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﻭ ﺍﺭﺯﻭﻧﺶ ﮐﻨﻢ

    ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮﺍﺗﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻭﻭﻧﺶ ﮐﻨﻢ

    ﮔﻼ‌ﺏ ﻗﻤﺼﺮ ﻣﯿﺸﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﮔﻞ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﺮﮒ ﺑﻪ ﺑﺮﮒ ﺑﻪ ﻟﭙﺸﻮﻥ ﺧﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ

    ﮔﺮﯾﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﺪﯼ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺷﺎﻋﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻓﺮﺍﻭﻭﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ

    تــاب نفســی را کــه به آن داده ام نــدارد

    ببیــن چگــونــه ســر بــه هــر کجــا مــی زنــد

    کــه تهــی شــود از انــدوه !

    تــــــــــو که خدایی . .” زَخم ” ها “رحم” میخواهند …
    فقط این دو نقطه را بردار ….! آمــیــن

    بزرگ ترین غم عالمو تو یه وجب دل عاشق جا میکنه
    و
    با یه نیم نگاه معشوق
    از دل بیرونش میکنه

    بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده ست

    بنویسید زمین کوچه ی سرگردانی ست

    و در این معبر پر حادثه عابر بوده ست

    خدا خندید و گفت :
    تو انسان باش ….
    همه دنیا مال تو … !!!

    این ماییم که دیر به دیر نگاهشان میکنیم….

    ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡــ . . .

    اگه این سهمم از دنیاست

    من از مردن هراسم نیست!

    یه حسی دارم این روزا

    که گاهی با خودم میگم

    شاید مردم حواسم نیست
    (·_·)

    نازنین…
    نمازت دارد قضا میشودبرتن این بهارمتروک
    توکه میدانی هیچ گلی زیبا نمیشود…

    و دیگــران می خـواننــد

    و عــده ای می گـوینــد

    آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

    و بعضــی مـی خنــدنـد

    دلمــان خـوش اســت

    به لــذت هــای کــوتـاه

    به دروغ هــایی که از راســت

    بـودن قشنــگ تـرند

    به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

    یـا کســی عاشقمــان شــود

    با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

    دلمــان خـوش می شــود

    به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

    و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

    چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

    و چــه ســــاده می شـکــنیم

    همــــه چیـــز را

    به جای اینکه به خود آهنگ گوش بدیم

    بـه خـاطـره هـایـی کـه بـا آهـنـگ داشتـیـم فکــر مـی کـنـیـم . . . !

    شبها منم و چشمک محزون ثریا
    با اشک غم و زمزمه راز و نیازت

    بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
    بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

    شهریار

    تیتر اول روزنامه امروز کاغذ باطله فرداست…

    چــه طعنـــه هــا کـــه نشنیــدی حــــوا….!

    پـــس از تـــو…

    همـــه تـــا تـــوانستنــد آدم شـــدنــد…!!!

    چـــه صــادقـــانهــ حــوا بـــودی..

    و چـــه ریـــاکـــارانـــه آدمیــــم…

    همیشه همینطور است

    دیر فهمیده ایم کدام بوسه مهربان ، بر کدام گونه معصوم باید می نشست .

    دیگر حتی خوابی هم از من نخواهی دید …

    اصلاً نام اینجا دنیاست

    گفتگوی بی زبان بوسه و زخم کجا بود !

    اینجا سالهای سال است ، که از جامه های جوانی باغبان پیر ، برای کلاغهای گرسنه ، مترسکهای سیاه می سازیم ،

    اما از لالایی تکراری باد و قوطی های حلبی ، خوابش می بَرد .

    چه کلمه دوری بوده است : پرنده !

    هر روز صبح آغوش می گشاید در برابر خورشید

    اما دریغ ،
    اسیر پنجه ی دیوار است…

    **********************

    ” هراشتباهی پاک شدنی نیست”

    اکنون اینجاییم باپاکنی یادگارازکودکی،

    میخواهم پاک کنم این مشق کهنه ی اشتباه را ولی نمی توانم…

    چنـــان کیشـــت مـــی کننــــد …

    کــــه سالهــــای ســـال مـــــــــــــات مـی مـــانی …

    ای کاش دور نبودی تا فراقت اینقدر سخت نبودای,,

    کاش ساده بوددیدن تو هر روزاما سخت است,,

    گذراندن این لحظات ندیدنت تمنای در آغوش گرفتنت ,,

    تمنای تکیه کردن بر شانه هایت تمنای نوازش کردن موهایت با دستهای مردانه ام,,

    .سخت است باور کنم که دیگر نیستی ,باور کنم که دیگر صدایت را نشنوم ,لبخندهایت را نبینم ,سخت است باور کنم که دیگر تو را حس نمیکنم ,باور کنم که هرگز کنارم نمانی ,برایت سخت بود یا نخواستی عاشق شوی ,,میدانستم محال است دلت را به من دهیو گفته بودی این راو من چه ساده عاشقت شدم ,

    مگر میشد عاشقت نشوم ,تو را ببینم و دلم نلرزد,مهربانی ات را ببینم و محبتت نکنم ,و حالا نیستیو من سرگردان به دنبال تو…

    چگونه به چشهایم بگویم دیگر اشک نریزند,,
    به دستهایم بگویم سرد نشوند,,

    به قلبم بگویم با یادت نتپد,,

    باور کرده بودم همیشه میمانی ,,

    اما اکنون چه چیز را باور کنم,نمی دانم…

    را دور گردن احساسم بیاندازد…

    از له کردن سوسک می ترسیم، از له کردن شخصیت دیگران نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از لکه دار شدن لباسامون

    می ترسیم، ازلکه دار کردن آبروی

    دیگران نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از گم کردن راه می ترسیم، از این که هیچ وقت به هیچ جایی نرسیم

    نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از خستگی سفر می ترسیم، از این که دست خالی بریم و برگردیم

    نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از اینکه نادیده گرفته بشیم

    می ترسیم، ازاینکه نادیدنی ها رو

    نمی بینیم نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از اینکه یه روز تموم بشیم

    می ترسیم، ازاینکه تموم نشده

    بی مصرف بشیم نمی ترسیم ؛

    ………………………………….

    از اینکه آدما فراموشمون کنند

    می ترسیم، ازاینکه خدا از یادمون ببره نمی ترسیم.

    چه سود عبورشان؟!

    چه سود نشستنشان بر اعداد و ارقام؟!

    دلم در یک نقطه خاموش شده است

    آن نقطه

    لحظه هایی است که متوقف از حضور تو شده اند

    آری

    حال زمان است که با تو فراموش شده

    نه تو در زمان

    راه پُر خاشاک را آرام رفتن تا به کی

    … داغِ زانو زدنتون رو ؛
    به دل هر کی که با غرورتون بازی می کنه بذارین … !!!

    دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغزی ماست”بخند!

    فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند!

    راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست بخند!

    هر کدام که گم شود ان یکی را آواره خودش میکند…

    تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه میکنن،

    آخرشم ،

    بدون ِ هیچ حرفی

    کرایه رو میدن و میرن

    آدمای خسته‌ایَن،

    سر به سرشون نذارین…

    شـیـــــــر نـدارد

    امــــــــا

    هـمـیـن خـطـی

    کـه مـــــــرا بـه تــــــو

    وصـــــــــــــــــل

    نـگـه مـی دارد را

    بسیـــــار دوســـــــت مـی دارمـــ …

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    گاهی باید تو آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه !

    ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩﻥُ ﯾﮑﻰ ﯾﮑﻰ ﻣﯿﺸﻤﺎﺭﻥ

    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﺑﻖ ﻧﻤﯿﺸﻪ . . .

    ﺑﻴـــــــــــــــا…

    خیلى دور رفته اى…
    اینجا عجیب ترین سرزمین دنیاست….✔

    مـــــــــــــن ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ. . .

    کــــــــه یــــــــادم رفــــته. . .

    آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمــــ. . .✔

    ﺍﻣـــــــﺎ…

    ﺗﻨﻬﺎ ﻣـــــــﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ…

    مثل چشمان سیاهت

    چترم را


    دیگر باران است

    که آبرویم را می خرد !

    بـهتـر اســـت او را هـــم نــداشــته بـاشـــی تــا بــه نـــداشـــتـه هــایــت اضــافــه شــود

    ﺧﻴﻠــــــﻲ ﻛـﺎﺭﻫـﺎ ﺩﺭ ﺣﻖ ِ ﺁﺩﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨـﺪ” ﺣﻼﻝ ﻛﻦ”!✔

    Zaheran ! Paee baray rah Amadan ba ma ra nadarad !!!

    دوسش داشتم…
    ولی رفت!!

    ﮔﺎﻩ . . .

    ﺩﻳﺮ ﺭﺳﻴﺪﻥ . . .

    ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺮﺳﻴﺪﻥ ﺍﺳﺖ . . .

    بگــــــذار کمی دســـت نیـــــٰٰـافتنی بــــــــٰٰـاشی. . . .!

    آدم هـــــــٰٰــــــــــــــا. . . .؛

    تمـٰٰامََـت که کننــد. . . . ؛

    رهــــٰٰـایت می کننــد . . . .!

    Lim (x) = love
    x —->u
    باشرط : x=i باکلاس ترین sms سال:

    Lim (x) = love
    x —->u
    باشرط : x=i باکلاس ترین sms سال:

    Lim (x) = love
    x —->u
    باشرط : x=i باکلاس ترین sms سال:

    Lim (x) = love
    x —->u
    باشرط : x=i

    ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻮﺳﻪ !

    ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﻮﺩﻧﺶ ،

    ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺲ ﺗﺤﺴﯿﻨﻪ ….

    ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ !

    ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺲ ﺗﺸﮑﺮﻩ ….

    ﻭﻟﯽ ….

    ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ؟!

    ﻋﺎﺷﻘﺸﯽ …

    ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ … !!

    به سلامتی اونیکه عاشق عشقشه !!

    حوالی ِ همیــــن روزها

    که زودتـــــر بیایــــی

    میگـــــویند

    دعـــــایٍ دیوانــــگان هم، مستــــجاب میشود

    !

    این زمان فرهاد کو؟مجنون چه شد؟افسانه کیست؟
    عاشقی راگفتم اگر محبوبه خواهد،کوه از جا میکنی؟
    گفت عاشق بودن اری،کوه کندن بهر چیست؟
    گفتم او را عاشقان اواره در دامان صحرا بوده اند
    گفت:سرگردان به صحرا در شدن از ابلهی است
    گفتمش در راه جانان،دست از جان می نهی؟
    گفت باید شادمان با دلبر جانانه زیست!!!
    گفتم اما عاشقان قصه این ره رفته اند
    گفت:اما این زمان ،این کارها دیوانگیست
    گفتم:ای عاشق،اگر محبوبه بر عهدی نموند؟
    گفت:دنیا بزرگ است وپر از حور وپری….

    نزن

    درد دارد…

    دادِ نگاهت !!!

    ماتمزده نیست بر کجا میگرید

    گل گفت :که گر راست همی باید گفت

    بر عمر منو ، عهد شما می گرید

    Mental Feng Shui

    This is without a doubt one of the nicest good luck forwards I have received .. Hope it works for you — and me!
    Lotus Touts: You have 6 minutes
    این نامه بدون شک برای هر کسی که فورواردش کنه خوش شانسی می آورد
    و امیدوارم برای شما هم اینگونه باشد

    و فقط ۶ دقیقه وقت دارید

    There””s some mighty fine advice in these words, even if you””re not superstitious .. This Lotus Touts has been sent to you for good luck from the Anthony Robbins organization . It has been sent around the world ten times so far .

    یک سری نصیحت داخل جملات زیر هست
    لطفآ این نامه را خرافات ندانید
    این نامه بیش از ۱۰ بار در سراسر دنیا چرخیده
    Do not keep this message .
    این نامه را نزد خود نگه ندارید

    The Lotus Touts must leave your hands in 6 MINUTES . Otherwise you will get a very unpleasant surprise . This is true, even if you are not superstitious, agnostic, or otherwise faith impaired .

    این نامه باید در مدت ۶ دقیقه از دست شما خارج شود

    ONE . Give people more than they expect and do it
    cheerfully .

    توقع مردم را بیشتر از آنچه که هست بر آورده کرده و آنها را خوشحال کنید

    TWO . Marry a man/woman you love to talk to . As you get older, their conversational skills will be as
    important as any other .

    با کسی ازدواج کنید که همیشه برای صحبت با او مشتاق هستید زیرا در کهنسالی

    صحبت کردن مهمترین مهارتی است که به آن نیاز خواهید داشت

    THREE . Don””t believe all you hear, spend all you have or sleep all you want .

    هر آنچه را که می شنوید باور نکنید

    هر طور که دوست دارید زندگی کنید

    FOUR .
    When you say, ””I love you,”” mean it .

    وقتی میگویید ” دوستت دارم ” واقعآ دوست بدارید

    FIVE . When you say, ””I””m sorry,”” look the person in the eye .

    وقتی از کسی “معذرت خواهی” می کنید در چشمانش نگاه کنید

    SIX . Be engaged at least six months before you get married .

    قبل از ازدواج شش ماه نامزد بمانید

    SEVEN .
    Believe in love at first sight .

    به عشق در یک نگاه اعتقاد داشته باشید

    EIGHT . Never laugh at anyone””s dreams . People who don””t have dreams don””t have much .

    هیچ گاه به آرزوهای کسی نخندید
    انسانی که آرزو نداشته باشد هیچ چیز ندارد

    NINE . Love deeply and passionately . You might get hurt but it””s the only way to live life completely .

    عمیق و عاشقانه عشق بورزید
    شاید لطمه بخورید , ولی این تنها راه برای کامل زیستن است

    TEN . . In disagreements, fight fairly . No name
    calling .

    در اختلافات منصف باشید
    هیچ گاه اسم کسی را در دعواهایتان نیاورید

    ELEVEN . Don””t judge people by their relatives .

    هیچ گاه کسی را با بستگانش نسنجید

    TWELVE . Talk slowly but think quickly .

    آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید

    THIRTEEN! . . . When someone asks you a question you don””t want to answer, smile and ask, ””Why do you want to know?””
    هرگاه کسی از شما سوالی پرسید که مایل به پاسخ دادن آن نبودید
    لبخندی بزنید و بپرسید که برای چه می خواهی بدانی

    FOURTEEN . Remember that great love and great achievements involve great risk .

    به خاطر داشته باشید که عشق و دستاورد های بزرگ
    فقط با ریسک ممکن است

    FIFTEEN . Say ””bless you”” when you hear someone sneeze .

    وقتی کسی عطسه میکند به او بگویید عافیت باشد

    SIXTEEN . . When you lose, don””t lose the lesson .

    از هر شکستی درس بگیرید

    SEVENTEEN . Remember the three R””s: Respect for self; Respect for others; and Responsibility for all your actions .

    سه چیز را به یاد داشته باشید: احترام به خود
    احترام به دیگران
    و مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرید

    EIGHTEEN . Don””t let a little dispute injure a great friendship .
    اجازه ندهید یک اختلاف کوچک دوستیتان را خدشه دار کند

    NINETEEN .
    When you realize you””ve made a mistake, take immediate steps to correct it .

    وقتی متوجه اشتباه خود شدید با قاطعیت برای اصلاح آن قدم بردارید

    TWENTY . . Smile when picking up the phone . The caller will hear it in your voice .

    وقتی تلفن را برمیدارید لبخند بزنید . مخاطب شما لبخند را حس میکند

    TWENTY- ONE . Spend some time alone .

    مدتی را تنها سپری کنید
    Now, here””s the FUN part!
    و حالا قسمت جالب موضوع

    Send this to at least 5 people and your life will improve .

    این نامه را برای ۵ نفر بفرستید تا زندگیتان بهبود پیدا کند

    ۱-۴ people: Your life will improve slightly .
    اگر به یک تا چهار نفر ارسال کنید : زندگیتان کمی بهتر میشود

    ۵-۹ people: Your life will improve to your liking .

    پنج تا نه نفر : زندگی آنگونه که دوست دارید میشود

    ۹-۱۴ people: You will have at least 5 surprises in the next 3 weeks

    نه تا چهارده نفر : تا سه هفته ی آینده بیش از پنج سورپرایز دریافت میکنید

    ۱۵ and above: Your life will improve drastically and everything you ever dreamed of will begin to take shape …

    و بیش از چهارده نفر : زندگیتان به شدت بهبود پیدا میکند و
    هر آنچه که آرزویش را دارید به واقعیت می پیوندد

    A true friend is someone who reaches for your hand and touches your heart

    دوست واقعی کسی است که دستت را بگیرد و قلبت را احساس کند

    Do not keep this message .

    این نامه را نزد خود نگه ندارید

    مــرد بــاشی ، تــا بـفهمـی !

    زن بــاشی تــا ، درک کـنی !✔

    به من خیره شو…

    خوابم کن…
    خسته ام از بیداری….

    ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧَﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺧـــﯿﻠﯽ ﻣَﺮﺩﻥ

    جایی که دل گیر شوی . . .

    زمـــانی که دق
    مـــﮯ دهد

    تا بگذرد…

    باید یه نفر و داشته باشه …

    که هر جایی نا امید شد و کم آورد …

    بخاطر همون یه نفر بتونه بلند شه و دوباره شروع کنه .. !!

    میان جمع نیستم.
    اما
    جمعیتی در من است

    که به تو فکر می کند….

    ♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡

    و

    برلبان چاپلین به روی صحنه

    لبخندی بود!

    که تداعی می کرد

    دردهای بزرگ را

    نمی توان گریست…!!!

    زخـ ـ ـ ـ ـم کـــه از عَـــصَــبــ بـــگـــذرد

    دیــگـــر درد ندارد…

    “ایرج زبردست”

    چقدر دلـــــــم می خواهد کســی آرامــــــــــــــ بــهم بگویـد:

    ”” بـمیــــــــــری انشاالله ””

    و من فـریــــاد بـــزنم

    :”” آمـــــــــــیـن

    دﯾﺸﺐ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮدم ﺑﺎز ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮدم ﻗﻮل دادم ﻣﻦ ﺳﻼم ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ و ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽزﻧﻢ و ﻗﺴﻢ ﻣﯽﺧﻮرم و ﻣﯽداﻧﻢ ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎد ﮔﯽ

    ﺑﺮای ﻫﻤﺴﺎﯾﻪای ﮐﻪ ﻧﺎن ﻣﺮا رﺑﻮد، ﻧﺎن ﺑﺮای دوﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﺮا ﺷﮑﺴﺖ ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺮای آﻧﮑﻪ روح ﻣﺮا آزرد ، ﺑﺨﺸﺎﯾﺶ و ﺑﺮای ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺧﻮﯾﺶ آﮔﺎﻫﯽ و ﻋﺸﻖ آرزو دارم

    باید هم خوشحال باشی…

    آخر تو که بازیچه ی یکی مثل خودت نیستی!✔

    دوستت دارم هایت “اثبــــــــــــــــات” میشد

    اگر

    زمانی که میرفتم
    سرت را بر میگرداندی

    فقط

    “نگـــــــــــــاهم”
    میکردی. . . . .

    ستاره از آسمان

    تو از چشم من

    گاهی فرقی نمی کند از کجا ؟

    سرنوشت مشترکی است سقوط

    بر تو ارزانی ، که ما را خوشتر است ،
    [[ لذت یک لحظه ; مادر داشتن]]…
    تقدیم به همه ی مادرای خوب دنیا

    وقتی از پشت ِ پنجره ، <رفتنت> را می بینم…

    اما صدایم به گوش ات نمی رسد …!

    از شما چه پنهان چند روزی ست که در پارک ها و پیاده روهای شهر تابوتهایی باوقار نگاهم می کنند…✔

    دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند، عشق طوفانی و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت. عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “ نیست. دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد.

    عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند. دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است. دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

    حالا به من می گوید عاقل باش . . . !!

    “دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست*گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست”

    ﻣﻦ ﺳﻮﮊﻩ ﮔﺎﻟﺮﯼ ﭘﺮﺗﺮﻩ ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ

    ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ،ﺑﺪﻭﻥ ﻓﺘﻮﺷﺎﭖ..

    کیست در زاویه دید دو چشمان چنان جنگل تو , که عمیق است و فسون ?

    به که می اندیشی !

    از تو بیزارم و از آنکه در اعماق خیال تو کند رقص وجود ,,, از تو بیزارم و از بود و نبود ….

    اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان که در رسیدن به هدفت موفق بوده ایی

    اگر روزی تهدیدت نمودند بدان که در برابرت ناتوانند

    اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

    اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد. ماهاتما گاندی

    هرچه فکر کردم نتوانستم.
    نوشتن خوبی هایت جمله ای نیست
    دفتر هزار برگ میخواهد.

    فقط در یک جمله گفتم
    ” خدارا شـــــــکــر که دارمت”

    “بد بخت”اگر مسجدی از آیینه بسازد،یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید…

    پس من میمانم وسئوالی
    که جوابش دردستان من است
    اما کسی آن را نمی بیند

    گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

    گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

    گفت: آره!

    گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

    گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

    گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

    گفت: چرا؟

    براش یه مثال زدم:

    گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم

    دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره.

    تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره

    دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد!

    بهم خیانت کردی؟

    بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم.

    بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش

    دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم

    ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

    دیدم حالتش عوض شده

    بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟

    تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو

    رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

    گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟

    معلومه که دروغ میگه

    گفتم: پس حجابت….

    اشک تو چشاش جمع شده بود

    روسری اش رو کشید جلو

    با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ،

    حجاب که قابلش رو نداره

    از فردا دیدم با چادر اومده

    گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

    خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

    می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه

    ساده می نگرد

    ساده می خندد

    ساده می پوشد

    دل من از تبار دیوارهای کاهگلیست

    ساده می افتد

    ساده میشکند

    ساده میمیرد…

    ﺍﯼ ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺍﻭﻟﯿﻨﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ

    ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

    ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .…

    *ﺑﻌﻀــﯽ ﻫــﺎ ،ﺑﻬﺘـــﺮ ﺍﺳـﺖ ﺩﺭ ﺣــﺪّ ِ ﯾـﮏ ﺁﺭﺯﻭ ﺑــﻤﺎﻧـﻨﺪ !
    ﺑـــﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷـﺪﻧﺸــﺎﻥ ،
    ﺑﻪ ﺑﻬــﺎﯼ ِ ﺷﮑـﺴﺘﻦ ِ ﺩﻟــﺖ ﺗﻤــﺎﻡ ﻣﯽ ﺷـﻮﺩ !!*

    *ﻓﻘﻂ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
    ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ.
    ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ،ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺨﺖ.
    ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ!
    ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺯﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ*

    *ﺩﻟـــﺖ ﮐـﻪ ﮔـﺮﻓــﺖ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣـﻨـﺖِ
    ﺯﻣﯿـــﻦ ﺭﺍ ﻧــﮑـﺶ!
    ﺭﺍﻩِ ﺁﺳﻤـﺎﻥ ﺑـﺎﺯ ﺍﺳﺖ…
    ﭘﺮﺑﮑﺶ!
    ﺍﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ، ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ…*

    *ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ…
    ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺖ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ…*

    *ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ‌ﺁﻳﺪ
    ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺒﻢ ؛
    ﻣﺎ ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣُﺮﺩﻩ‌ﺍﻳﻢ !*

    *ﺧــــــﺪﺍﯾــــــﺎ :
    ﺩﻟــــــﻢ ﺭﺍ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸــــــﮑﻨﻨﺪ
    ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﻟــــــﻢ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺘــــــﻦ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍﺿــــــﯽ نمیشود…

    ﻟﯿﻠﯽ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭﮔﻔﺖ :ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ 

    ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ :ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺟﺰﺗﻮ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ !! 

    ﻟﯿﻠﯽ! ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ… 

    ﻟﯿﻠﯽ ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪ . ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ . 

    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻟﯿﻠﯽ ﺧﻮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.. 

    ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﻟﯿﻠﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﻮﺭﺯﺩ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ . ﺩﻧﯿﺎ ﻟﯿﻠﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ 

    ﻟﯿﻠﯽ ﺁﻩ ﻧﯿﺴﺖ . ﻟﯿﻠﯽ ﺍﺷﮏ ﻧﯿﺴﺖ . ﻟﯿﻠﯽ ﻣﻌﺸﻮﻗﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﯿﺴﺖ .. 

    ﻟﯿﻠﯽ ! ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ… 

    ﺍﮔﺮ ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻤﯿﺮﺩ ، ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ؟ 

    ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺭﺍ ﺑﺒﺎﻓﺪ؟… 

    ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻃﻌﺎﻡ ﻧﻮﺭ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﭽﯿﻨﺪ؟ 

    ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻏﺒﺎﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﻭﺑﺪ؟ ؟.. 

    ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﺯﺩ ؟ ؟ … 

    ﻟﯿﻠﯽ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻨﻮﯾﺲ .. 

    ﻟﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﻪ ﺍﺵ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ…. 

    ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻣﺮﺩﻥ . 

    ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ . 

    ﻭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﻟﯿﻠﯽ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﮔﻤﻨﺎﻡ …….

    به اوج گرفتنم می بالم

    اما این نخ……

    آه این نخ…..

    رویای پرنده شدنم را

    به زمین گره زده است.

    می خواهی کودکـــــــ باشی

    کودکی که به هـــر بهانه ایــــ

    به آغوش غــم خواری پناه می برد

    و آســـوده اشکـــ می ریزد …

    بزرگـــ که باشی ٫

    بـــاید بغض های زیادی را بیــ صدا دفــن کنی .

    کـه پشت ِ دوسـتت دارمــها هــم ،

    نـــوشــتـه شـــده :

    ســاخــت ِ چــین !!!

    ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ …

    ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ،

    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ ؟؟؟

    در دام امانده باشد،صیاد رفته باشد. . .

    آنچنانـ زیبا میـ شستـ کهـ لکهـ ایـ همـ باقیـ نمیـ ماند

    اما نمی دانمـ چرا پدرمـ از او خوششـ نمیـ آید

    ومدامـ گریهـ میـ کند و مادرمـ نیز نفرینشـ

    او کهـ زنـ خوبیـ استـ منـ دوستشـ دارمـ

    فقط کاشـ ناخنـ هایشـ را میگرفتـ

    تمامـ بدنمـ را زخمـ کرد…

    کمی حرمت نگه دار!

    مگر نمیبینی ، سیاه پوش آرزوهایم هستم…

    با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم…اوه ببخشید معذرت میخوام..دقت نکردم

    ما خیلی مودب بودیم،من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم..

    اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور برخورد میکنیم

    کمی بعد از آن روز در حال پختن شام بودم،دخترم آرام کنارم ایستاد،همین که برگشتم به او خوردم و انداختمش و با اخم گفتم : اَه ،از سر راه برو کنار.

    قلب کوچکش شکست و رفت

    نفهمیدم چقدر تند صحبت کردم

    وقتی درون رختخواب دراز کشیده بودم،ندای درونم گفت با یک غریبه برخورد میکنی،آداب مهمول را رعایت میکنی ولی با دخترت که دوستش داری تند صحبت میکنی

    برو به کف آشپزخانه نگاه کن،همان جا کنار در،چند گل می بینی…آن گلها را او برایت آورده بود.

    خودش آنها را چیده،صورتی،آبی و زرد

    آرام ایستاده بود که سورپرایزت کند…هرگز اشکهایی که چشمای کوچیکشو پر کرده بود رو ندیدی

    در این لحضه احساس حقارت کردم،اشک چشمانم را گرفت…به کنار تختش رفتم و زانو زدم…بیدار شو کوچولو،بیدار شو عزیزم،اینا رو برا من چیدی؟

    گفتم:دخترم ،متاسفم از رفتاری که امروز باهات داشتم،معذرت میخوام نباید اونجوری باهات حرف میزدم

    گفت: اشکال نداره ،من دوستت دارم ،گلها رو کنار درخت چیدم

    گفتم : منم دوسشون دارم،مخصوصا آبیه رو

    *

    *

    *

    آیا میدانید اگر فردا بمیرید،شرکتی که در آن کار می کنید به راحتی شخص دیگری را جایگزین شما می کند

    اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را حس خواهند کرد.

    و به این فکر کردید که خود را وقف کار کرده اید نه خانواده….چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای…

    به راستی کلمه *خانواده* یعنی چه ؟

    ببینی اونی که تا دیروز

    درداتو به جون میخرید

    داره درد می کشه.

    اون یه نفر مـادره….

    ببین فرهاد هم مجنون شد!!

    حالا نه شیرین را دارد نه لیلی را !!!

    وقتــے نمیـפֿواב تو را بـﮧ בوستاش نشوטּ بـבه….
    یعنــے اینکـﮧ تو آنقـבر واسمَ بــے ارزش و کوچیکــے کـﮧ

    בوست ندارم موقعیت هآے بزرگترمَ رو از בست بـבم…!!!

    اینو بفهمیــטּ

    شک نکنیـב این جور آבما ارزش בوست داشتن نــבارטּ… .

    عاقبت باید گفت

    با لبی شاد و دلی غرقه به خون

    که خداحافظ تو . . .

    گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشکست

    گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست

    باید از کوی تو رفت

    دانم از داغ دلم بی خبری

    و ندانی که کدام جام شکست

    که کدام رشته گسست

    گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی

    عاقبت باید رفت

    عاقبت باید گفت

    با لبی شاد و دلی غرقه به خون

    که خداحافظ تو .

    چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند…

    نه عادے مے شود . . .

    فقط از هفته اے به هفته ے دیگر منتقل مے شود . . . !!!

    ♡♡ ♥

    فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی

    و دلواپسی هایم را نادیده…

    و بگذر از من….

    من،

    همه ی حجمم را گریه خواهم کرد

    و تو،

    همه ی حجمت را “راه” خواهی رفت…

    ……..

    و به منظومه ای بی خورشید ،سقوط خواهی کرد….

    حسرت روزا ے رفته

    یه امید،یه حس مبهم

    برا ے هفت روز هفته. . .

    وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن

    چرا باز باید شروع کرد

    آخه این چه کاریه

    چرا باز باید شروع کرد

    آخه این چه کاریه

    یکی پیدا نمیشه تو رو واسه خودت بخواد

    واسه چشم و ابروته هرکی که دنبالت میاد

    به خدا دروغ میگه وقتی میگه عاشقته

    به خدا دروغ میگه که جز تو چیزی نمیخواد

    به خدا دروغ میگه ، آره داره دروغ میگه

    پر از عطر… پر از خار… پر از برگ لطیف…

    یادمان باشد اگر گل چیدیم

    عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند…!

    دستم را گرفته بود و میکشید..

    زین بعد همه ی عمرم را بی راهه خواهم رفت..!

    خسته شدم…

    خسته ام میفهمی؟!

    خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن.

    خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانه این تنهایی…

    بخدا خسته ام از این همه تکرار سکوت…

    بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ…

    بخدا خسته ام ازسقوط… .

    ..دلم گرفته است!…

    نه اینکه کسی کاری کرده باشد،نه…

    من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد…

    دلم گرفته است که آنچه هستم را نمی فهمند، و آنچه هستند را می پذیرم…

    و دنیا هم به رویش نمی آورد این تناقض را…

    کورمال کورمال

    به جستجویِ تو

    ….

    این چتر ها اگر می گذاشتند

    ﺯﺁﻧﮑﻪ ﺍَﺑﻠَﻬـے ﻧﻮﺷَﺪ . . .˝

    از مَـــن گُـذشت و رَفـت

    لَعنـت بِـــه این واژه هــا کِـــه مِثـل هَـــم خـوانـده مـی شـونـد

    خــواستـه ای از کسـی نـــداری ،

    خــواستـــنـی هستـی … !!!

    شاید هم مقصر نیستند…

    تنوع زیاد است و چشم آن ها هم تنوع طلب …

    حالا که بزرگ شدم
    از بلاتکلیفی!!

    رویاهای ما…

    در روزگاری که عشق یعنی هجو…

    که بـا خود همه چیـز را بـردی

    بـجز مـن .

    از داغ تبر به خاک غم می نالید

    گفتم چه کسی به ریشه ات زد، گفتا

    آن کس که به زیر سایه ام میخوابید…

    آدم ها را از طرز “آه کشیدن” شان بشناسید. . . .!

    اون کس بعد از تو خیلی بی کسه

    ییا برای کسی همه کس نشو

    یا اگه شدی به فکر بی کسی هاشم باش

    یک دفعه میبینی

    تمام شدند. . . !

    اما هیچ کلمه و واژه ای نمیتواند عظمت حضور تو را در زندگی من وصف کند

    فقط میگویم ” دوستت دارم پدر ”

    ح
    اما هخیچ کلمه و واژه ای نمیتواند عظمت حضور تو را در زندگی من وصف کند

    فقط میگویم ” دوستت دارم پدر ”

    یـا زنـدگـی ام را بـه “دار” مـیـاوِیـخـتـم. ..
    و خـــــــلاصــــ ــــ ــ ـ
    پــس بـــی “دار” بــــی “دار”م…!!

    چه کم حرف است…؟!

    “تو”
    _________________

    بـه کـام غـمــزدگـان غـمـگـسـار بــاز آیـــــــد
    بـه پیش شاه خیالش کـشیـدم ابـلق چشم

    بــدان امـیــد کـه آن شـهــسـوار بــــاز آیــــد

    مـقـیـم بـر سر راهش نـشسته‌ام چون گـرد

    بــدان هــوس کــه بـدیـن رهـگــذار بـاز آیـــد

    اگــر نــه در خـم چـوگــان او رود ســـر مـــن

    ز سـر چه گـویـم و سـر خـود چـه کار بـاز آیـد

    دلی کـه بـا سـر زلـفـیـن او قـراری کرد

    گـمــان مــبــر کـه بــدان دل قــرار بــاز آیــــد

    چـه جـور هـا کـه کـشـیـدنـد بـلـبـلان از گل

    بــه بـوی آنـکـه دگـر نـوبـهــار بـــاز آیــــــــــد

    ز نـقـش بـنـد قـضـا هست امـیـد آن حافـظ

    که همـچو سـرو به دسـتـت نـگار بــاز آیــــــد

    طعم صبر را می دانند . . .

    صـــــــــــــــدا اشتبـــــــــاه نبود . . .

    صـــــــدا همان صــدا بود . . .

    چیزی دیگر انگار عوض شده بود . . .

    چیزی شبیه دل . . . !♥#♡

    این است که نیمه مى شویم…

    یک چهارم مى فهمیم…
    هیچى فکر نمى کنیم…

    و دو برابر واکنش نشون مى دهیم…✔

    میانه راه من و تو بودیم احساس خستگی،امید رنگ پریده ای بود مایل به مردگی،

    انتهای راه من بودم، جز من کسی نبود، امید هم مرده بود…

    اما تو ….

    شعور داشته باش و داد نزن !
    شعور داشته باش و فحش نده ….
    شعور داشته باش و تلفن رو روش قطع نکن ،
    شعور داشته باش و نخواه که نبینیش ؛
    شعور داشته باش و ازش متنفر نباش ….

    شاید اون خسته س !
    شاید اون دلش از جایی گرفته ….
    شاید اون نیاز به تنهایی داره ؛
    شاید اون دچار نوسان روحی شده ،
    شاید اون دلش برای خودش تنگ شده … !!!

    بشنو آنچه که از گوشه ی چشمانم آرام می چکد از رخسار اشک نیست

    آرزوهای من است …

    که چه آسان مردند … و چه آسان نقش بر آب شدند …!

    ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

    زندگى رنگ دیگرى به خود میگرفت…

    رنگ رویاهام…✔

    ﻋُﺒــــــــــﻮﺭِ . . .

    ﻳﺎ . . .

    ﺭِﺳﻴـــــــــﺪَﻥِ . . .

     روزگــار نمــک می پاشد و من

     پیــچ و تاب می خـورم و همـه

    گـمـان می کننـد که می رقصـم….

    نمازشان را به امید همخوابی با حوریان بهشت میخوانند !!

    رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم

    گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

    باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم

    و زنده به گور شدم!

    چه سرنوشتی که برای من

    در آن حقی برای ماندن با تو نبود

    اما عشق اخرم چه !!

    بازهم همانطور شده است!!

    تقصیر تقدیر است که

    دوست داشتن را بر من حرام کرده!!

    حتی همین قدر دور. . . . !

    باران را احساس می کنند!!

    بقیه فقط خیس می شوند✔

    خودمو یـﮧ جایی جا بذارم

    و

    … برگـردم ببینم…

    دیگﮧ نیستم✔

    آخر آدمها خوب بلدند یک روزی ،
    یک جایی،
    یک جوری به رخت بکشند تمامت را..

    کِی آخَریْن بْار اسْت …

    مَن چْیزی نِمیگویَم …

    تُو هَم چیْزی نَگُو …

    بُگذار حِسی کِه بِیْنِ دَسْت هْایِ تُو …

    تْا مَن جْاریسْت …

    تْاریْخ و تَقویْم…

    سَرَش نَشَوَد…✔

    چرا پیش من نمی آیی ؟ از من مهربان تر و زیباتر و غنی تر چه معشوقی داری ؟ چرا عاشق من نمی شوی ؟ تو چگونه عاشقی هستی که من باید ناز تو را بکشم ؟ چرا این قدر کودکی که باید تو را با عسل و آتش گول بزنم و پیش خودم بیاورم ؟ چرا روز ها با مردمان معامله و معاشرت می کنی و شبها به من ناسزا می دهی ؟ من لیلی هستم تو چرا مجنون نمی شوی ؟ من هر روز کاسه هایت را می شکنم چرا نمی فهمی که تو را دوستدارم ؟ چرا نمی فهمی ؟ چرا برای کاسه شکسته هایت گریه میکنی ؟ « کاش می دانستی چقدر مشتاق تو هستم و همان بهتر که نمی دانی که اگر می دانستی از شوق می مردی » (مضمون حدیث قدسی) و من نمی خواهم بمیری می خواهم زنده باشی و عاشقم شوی ؛ عاشقم شوی تا عاشقت شوم و عاشقت شوم تا تو را بکشم . زیبای من ! صد و بیست و چهار هزار و چهارده فرشته را به شکل انسان فرستادم تا عاشقی را به تو بیاموزند اما تو … فقط نماز خواندی که به جهنم نروی و روزه گرفتی که به حوری برسی و … فردا که بزرگ شوی و به بلوغ برسی ، خواهی فهمید که من زیبا هستم آنگاه می خواهی عاشق من شوی ولی دیر شده است و تو در آتش فراق من خواهی سوخت و جهنمی که می گفتم همان خواهد بود

    بعضـــی ها را هـــر چقـــدر هم کــــه بخواهـــی تمام نمی شوند …

    سکـــــوتشان خالــــی می کنــــــد دل آدم را …

    و عطر بوســــه هایشــــان مست می کنــــد آدم را …

    + این بعضـــــی ها یعنـــــی تـــ♥ـــو …

    تن فروش در شهر زیاد است!

    جایى خواندم فرقى ندارد زن باشى یا مرد,
    دل نداده تن بدهى فاحشه اى…..

    وقتـی همـه ڪَس ڪَسی میشوی٬ او بعــد از تـو بــی ڪَس می شود !

    یـا بـرای ڪَسی همـه ڪَس نشـو٬ یــا اگـر شُـدی مـراقـب بی ڪَسی هایـش بـاش !

    بنویسید…

    این داستان ماست:

    زندگی با رویای آرزوهای زنده به گور شده

    ♡♡ ♥

    کاش ابرها ببارند

    شاید آسمانم نفسی تازه کند♥#♡

    ﺟﺪﺍﯾﻢ ﮐﻦ

    ﻭ ﺑﺨﻮﺍﺑﺎﻧﻢ ﮐﻤﯽ ﺁﻥ‌ﻃﺮﻑ‌ﺗﺮ

    عاشقانه

    در آغوشت…

    اى خوش آن شمعی که روشن میکند ویرانه ای را

    منبع مطلب : sms.ir24.org

    مدیر محترم سایت sms.ir24.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲

    امین افشار نوشته:

    درود بر گنجوران گوهر یکتای ادب پارسی

    غزل بالا در “دیوان کهنه حافظ” که به کوشش استاد “ایرج افشار” از روی یک نسخه خطی نزدیک به زمان خواجه شیراز، در سال ۱۳۴۸ به چاپ رسیده است، چنین آمده است:
    (آن چه در پرانتز آورده ام مطابقت آن با چاپ معروف و معتبر قزوینی-غنی است.)

    بر سر آنم که گر ز دست برآید
    دست بکاری زنم که غصّه سر آید

    منظر(خلوت) دل نیست جای صحبت اضداد
    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حکّام، ظلمت شب یلداست
    نور ز خورشید خواه بوک( بو که) برآید*

    بر در ارباب بی‌مروّت دنیا
    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    ترک گدایی بکن(مکن) که گنج بیابی
    از نظر ره رُوی که بر(در) گذر آید

    صالح و طالح متاع خویش نمودند
    تا چه قبول اوفتد(افتد و) که در نظر آید

    بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
    باغ شود سبز و سرخ(شاخ) گل ببر آید

    غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
    هر که بمیخانه رفت بیخبر آید

    * بو، که برآید : شاید طلوع کند، باشد که سر بزند.

    افزون بر این، باید دانست در بعضی از نسخه ها مانند نسخه قدیمی ودیوان انجوی شیرازی این دوبیت مشهور نیز آمده اند: **

    صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیمند بــر اثرِ صبر، نوبتِ ظفر آید
    بـگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید

    ** http://jalalian.ir/farsi/index.php?option=com_content&task=view&id=645&Itemid=45

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    عاشقانه :: عاشقانه های همسرانه

     من را شمعدانی ای بدان....
     در گلدانی کوچک..
     که بیشتر از آب و آفتاب به "تو" نیاز دارد !🙈

    *******************************
    حس خوب یعنے؛☺️
    ندونم
    یهو اَز پشت
    بغلم ڪنے...💑
    اَز ترس جیغ بڪشم!
    سرتو ببرے ڪنار گوشم و بگی:
    نترس منم!😍
    یهو برم گردونے سرمو بزارے رو قلبتو
    بگی:
    تا موقعے ڪہ این قلب میزنہ ❤️
    تو دنیا اَز هیچے نترس!😘




     یک آن شد این عاشق شدن
    دنیا همان یک لحظه بود
    آن دم که چِشمانَت مَرا
    از عمق چشمانَم ربود ...

    *******************************

    آسمان را مرخص می کنم...
    دیگر به هوا هم نیازی ندارم،

    تو خودت را مثل آسمان مثل هوا مثل نور

    پهن کرده ای روی تمام لحظه هایم...

    *******************************
    تنهاییت برای من، غصه هایت برای من
    همه ی بغض ها و اشک هایت برای من
    تو فقط بخند...
    برایم بخند ،آنقدر بلند تا من هم بشنوم
    صدای خنده هایت را،صدای همیشه خوب بودنت را
    دلم برایت تنگ شده؛ دلم عجیب برایت تنگ شده. . .

    *******************************

    دستمو ول نکن ک زمین میخورم 😞
    تو بری....😑
    ازهمه ادما میبرم 😔
    توخودت خوب میدونی ک آرامشی 😍
    باید بامن بمونی 🙂
    ب هرخواهشی💏💏💏💏 
    *******************************
    چشمای مست تو👁
    آرومه جونمه😉
    اگه نباشی😞
    خونمون 🏡
    ویرونمه😞😞

    *******************************

    به تـــو که میرســـــــم تب میکنمــــــــــ!

    به تـــــ♥️ـــو که می رســــــــــم,هوس آغوشتـــــــــ میسوزاندم!

    به تـــــ♥️ـــو که می رســــــــــم,لبــــــــــــــانم از عطشت له له میزنند!

    به تـــــ♥️ـــو که میرســـــــــــــــم,نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود!

    به تـــــ♥️ـــو که میرســـــــــــــم!تقصیر تـــــ♥️ـــو نیستـــــــــــــ...

    نفسهـــــــــایت دیوانه ام میکند💞💞💞💞


    *******************************

    چند لحظه اى با من بمان ...
               امشب دلم دیوانه است...
                      حرفى نهان دارم به دل ...
                             هم صحبتم پیمانه است...
     اى خوب  من !زیباى من!...
                  درددلم خروارهاست...
                        شب میرود با ز همچنان ....
                                دوروبرم دیوارهاست...
    من زاده ى  غم گشته  ام ....
                 باسایه همدم گشته ام ...
                       هیچم  نماندست درجهان ...
                           چون  پاى من درخارهاست....
    
    *******************************
     عاشق که باشی رفتن نمی دانی
    میمانی سر حرفت
    که گفته بودی
    تا ته دنیا کنارش میمانی ...
    *******************************
    دست من کوتاه از دیدار توست
    قلب من ،اما همیشه یاد توست
    بهترینم ،هرکجا هستی بدان
    هرکجا باشم ،دلم در یاد توست
    *******************************
     میشهـ یهـ بار دیگهـ بوسمـ کنیـ 😋
    + چـرا؟ 🙈
    - خیلیـ حسهـ خوبیهـ 😍✨
    + چهـ حسیـ؟ 🙊
    - حسـ میکنمـ کلـِ دنیـا مالهـ منهـ 👫🌸

    *******************************
    میزنم عینک به چشمم درس میخوانم ولی

    پنج ساعت روی یک خط مانده ام در فکر تو

    *******************************
    مدتی هست که درگیر سوالی شده ام

    تو چه داری که من اینگونه هوایی شده ام ...

    *******************************
    تو را دوست دارم
    بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق هایِ مدرسه
    بیشتر از تقلب در امتحان
    حتا بیشتر از بستنی هایِ قیفیِ قدیم
    پفک هایِ طعمِ پنیر
    تو را بیشتر از توپهایِ پلاستیکی
    کوچه هایِ خاکی
    ( این را که میدانی چهقدر بود! )
    بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم،
    بیشتر دوست دارم
    بیشتر از صبح هایِ جمعه
    عصرهایِ لواشک، آلوچه
    تو را از زنگهایِ تفریح هم
    بیشتر دوست دارم
    بیشتر از خیلی
    بیشتر از زیاد!
    من،
    تو را یه عالمه دوست دارم

    *******************************
    یـهـ نفـــــ👦ـــــر هســـت
    کـــهـ بایــــد باشـــهـ تا باشـــــ👧ــــم
    بایــــــد قلبـ❤️ــش بزنهـ تاقلبــ❥ـبم بزنهـ
    بایـــد نفس بکشهـ تا نفـس بکشـــم
    یهـ نفــــر هست 👫
    کهـ بودنش بـم ارامـش میــده
    یهـ نفـــــر هســت
    کهـ با کل دنیــا عوضش نمیــکنم
    کهـ کلی "غیرتیم"  واســش
    یــه کلـ ام خـــتـ✘ــــم کلــام
    یـهـ نفــر هس کهـ نباشـــهـ نیســـتم

    *******************************

    , قدبلندو ریش مشڪے،اندڪے هم غیرتے
    بح عجب ڪیس قشنگ و سر بہ زیر و زیرڪے

    *******************************

     می خواستم کمی...
     فقط کمی !
    دوستت داشته باشم...

    از دستم در رفت...
    عاشقت شدم...

    *******************************
    بوسه هایت
    تمام قطار های دنیا را
    عاشق کرد!
    بی دلیل نیست؛
    هر بار از این ایستگاه رد می‌شوند
    مرا که می‌بینند،
    سرشان سوت می کشد!
    .
    .
    .

    ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﺕ ﺑﮕﻮ
    ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﻮﺳﻨﺪ ..

    ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﺕ ﺑﮕﻮ
    ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ
    ﺗﻮﯼ ﻣﻮﻫﺎﻡ

    ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﮔﺮﻡ
    ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ..

    ﮔﻞ ﻣﻦ !
    ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻖ ﺑﮑﺶ
    ﻭ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺗﻨﻢ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﺑﻤﯿﺮﺩ ..

    منبع مطلب : asheghanehayepak.blog.ir

    مدیر محترم سایت asheghanehayepak.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    مهدی 6 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید