توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند تعبیر

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    8بازدید

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند تعبیر را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

    با من راه نشین باده مستانه زدند

    آسمان بار امانت نتوانست کشید

    قرعه کار به نام من دیوانه زدند

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

    منبع مطلب : toomar.net

    مدیر محترم سایت toomar.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴

    Hossein Mansouripour نوشته:

    Message Body

    چهارده مقاله:رهگشای مسیر دانائی

    ————————————————- ————————————————–
    پیشگفتار
    زندگی امروز با حضور علوم جدید و دستاوردهای علمی و تکنیکی جاری، ورود تخیل و توهمات پوچ را به حیطه ی حیات انسان، جایز نمیشمرد. درست است که اوهام و خرافات ناشی از تخیلات واهی در زوایای زندگی آدمی راه یافته اند و هستند و”هرکه آمد بر آن مزیدی کرد تا به این غایت رسید” اما نباید باشند. اما حضورشان در زندگی مردم جهان مجاز نیست. این فتوای عقل، علم و منطق است. در زمانیکه تلسکوپهای نیرومند، کره ی زمین را در فاصله ی شش میلیارد کیلومتری بصورت نقطه ای آبی رنگ، معلق در فضای لایتناها نشان میدهند و هرکس میتواند - بیاری اینترنت - بشرح ویدئوئی خدمات دانشمندان در این زمینه ی علمی بنگرد و گوش دهد، دیگر نمیتوان پذیرفت که انسانهای متوهم در توهمات خود، صادقند.اصولا توهمات پدیده هائی نیستند که موضوع بحث صداقت یاعدم صداقت قرار گیرند.معمولا پوچ اندیشیها،هیچیها،نیستیها وخیالات واهی را”توهمات”مینامیم.ازنیست ونیستی چه انتظاری توان داشت؟.که حکما گویند:نیستی،نیست بود درهمه حال!متاسفانه بتجربه دریافته ایم وبالعیان دیده ایم ومیبینیم که مثلا توهم پوچ وبی محتوای “برتری نژادی فلان ملت برملتهای دیگر”را آنقدر ارج واعتبار مینهند که برای آن جنگ بین الملل،کشتار انسانها وتخریب ایالات و ولایات راه می اندازند ومیکنند آنچه نباید بکنند.ازاوهام وافسانه ها تاریخ میسازند وامروز به تاریخها وافسانه های موهوم وبی پایه ی خود افتخار میکنند!آه از گمراهی!!آه

    این حقیقت را نیز باید بدانیم که تخیلات همیشه پوچ و بی مصرف نیستند. خلاقیتهای هنری که خاستگاهشان نفس تخیل است، ازاین قاعده مستثنایند. ازضرورتها و نیاز امروز جهان است که هنروران و آنان که در تولید هنر و مشاغل هنری فعالند همواره مترصد آن باشند که در خلاقیتهای خود، عناصر تعقل و تفکر منطقی را نیز ملحوظ و منظور دارند. پا ازحد مجاز و مفید فراتر نگذارند. در شعر، ادب، موسیقی، نقاشی، سینما، تآتر، انیمیشنها و برنامه های ادبی و هنری که ترتیب میدهند، تا آنجا به تخیلات اجازه ی فعالیت دهند که از مرز مجاز تجاوز و تخطی نکنند. ازبدآموزی، به غلط افتادنهای افکار، اذهان، باورها و از افراط و تفریط در هر زمینه و پدیده ی هنری پرهیز شود. در رمانها، داستانها و افسانه هائی که بضرورت ساخته یا مقالاتی که نوشته میشوند، چشم عقل و مقررات علمی و منطقی را بر جوانب هنری آن آثار، بیدار و هوشیار بدارند.

    از گذشته های دور در آفرینشهای ادبی به ویژه در هنر شعر و شاعری، صنعت غلو و اغراق، از صنایع برجسته ی بدیعی و مطلوب طبع ادیبان و همه ی آنان شناخته شده اند که در اعماق دریای معانی و زیبائیهای ادبی غوطه ورند. آنان که بین خوب، بد، مفید و مضرآثار تفکیک میکنند و ملیح را از قبیح باز میشناسند. صنعت اغراق در شاهنامه که زائیده ی تخیل والای فردوسی بزرگ است، به وفور اعمال شده است.

    !که گفتت برو دست رستم ببند؟ + نبندد مرا دست، چرخ بلند”
    “!!که من از گشاد کمان روز کین + بدوزم همی آسمان برزمین

    اما این پسند قریحتی و طبیعی که در ادب و هنر بچشم میخورد، نمیتواند مجوز آن باشد که هر گوینده یا نویسنده ای، صنایع زیبای بدیعی را دستاویز مطامع فردی یا جمعی کند و در معرض اغراض منحط
    شخصی قرار دهد. نمیدانم این بیت نازیبا از کیست؟
    “!نه کرسی فلک نهد اندیشه زیرپا + تا بوسه بررکاب قزل ارسلان دهد”

    “گردو گرد است اما هر گردی گردو نیست”
    “میان ماه من تا ماه گردون + تفاوت از زمین تا آسمان است”————————————————مقاله ی یکم

    -علوم جدید :بزرگراههای معرفت

    نوشته ی: ح . م . رهگشا
    “نه در مسجد دهندم ره که رندی + نه در میخانه کاین خمار خام است!
    میان مسجد و میخانه راهیست + غریبم، عاشقم، آن ره کدامست؟”
    چند روز پیش در جائی، عنوان شعار گونه ئی را دیدم که درشت بر پرده ئی نوشته شده و در منظر همگان قرارگرفته بود: (( پایان عصر حیرت فلسفی و آغاز عصر معرفت علمی)). اولا عقل سلیم برای حیرت فلسفی، عصر خاص و پایان عصر نمیشناسد. خلقت جهان و موجودات همیشه برای حکیمان و متفکران، موجب تحیر فلسفی بوده و خواهد بود. فرهنگ فارسی معین، در تعریف و معنای فلسفه و فیلسوف،نوشته است: “فلسفه یا حکمت؛ علم به حقایق موجودات به اندازه ی توانائی بشر است و فیلسوف یا حکیم کسی است که در همه ی علوم نظرمی افکند و از آنچه تحت احساس و ادراک او قرار میگیرد، روشی جهت کشف حقایق کلی،اتخاذ میکند.” پس معنای حیرت فلسفی در شگفت ماندن و متحیر شدن فیلسوف و حکیم از حکمت طبیعی و آفرینش جهان هستی است و معنای درس فلسفه و حکمت؛کنجکاوی در امور خلقت و مخلوقات است.
    یکی از مخلوقات بسیار حیرت انگیز، نامرئی، اما همیشه موجود و جاری در همه ی ذرات وجود (طبیعت) است. در جهان طبیعی، هیچ نقطه ئی از حضور طبیعت خالی نیست. طبیعت، اول ما خلق الله و خدمتگزار صدیق خلقت است!! چنانکه میبینیم و استنباط میکنیم؛ هرچه در جهان هست ومصنوع انسان نیست، طبیعی است. یعنی ساخته و پرداخته ی طبیعت است. اگر از تمام آنچه در جهان هست،فقط انسان را در نظر بگیریم؛ آیا در تمام وجود انسان، چیزی هست که خلقت آن، موجب حیرت نباشد؟! اعضاء و جوارح، کارکرد قلب، دید و نگاه چشم، شنیدن گوش، ادراکات، دریافتها، انعکاسهای فکری و ذهنی، تمایلات و کششهای عاطفی و عشقی، زبان سخنگوی و اینکه چند میلیارد سلول زنده ی دائما فعال، وجود یک انسان را میسازند، همه و همه حیرت زا و موجب شگفتی هستند!! آیا آفرینش این بینهایت موجود جاندار و بی جان که همه با هم، کائنات را تشکیل داده اند، سبب حیرت آدمی نخواهد بود؟! آیا فلسفه ی خلقت و حیرت فلسفی، پایان خواهد داشت؟! لا و الله !
    “از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود+زنهار از این بیابان وین راه بینهایت!”
    ثانیا هیچکس نمیتواند انکارکند که تقریبا از دو قرن پیش درجهان،خورشید تابناک علوم جدید با رونق بسیار، طلوع و درخشیدن آغاز کرده است. این جهش علمی در همه ی نقاط جهان نمایان است و تکنولوژی حیرت آور ناشی از آن، جریان زندگی انسان را دگرگون و مترقی ساخته است. گسترش دانش در پزشکی، داروسازی، ارتباطات، صنایع بزرگ رفاهی، ماشینهای زمینی، هوائی و سفاین فضائی، خدمات ماهواره ئی و کامپیوتری، جریان بسیار مفید اینترنت و، و، و، را در حدی محیر العقول، مشاهده میکنیم. متاسفانه با همه ی شتاب روزافزونی که گسترش علم در این سالها داشته است، هنوز معرفت علمی چنانکه باید در همه ی مردم جهان پیدا نشده و این عیب بزرگ زمان ماست که بی تردید موجب خسران فراوان خواهد بود. این نقیصه ی بزرگ از آنجا ناشی میشود که انسانیت هنوز از خواب سنگین اوهام و خرافات چند هزارساله بیدار نشده است که امواج متلالا دانش با هجوم برافکار و عقول آدمیان، فرا رسیدن عصر بیداری و معرفت علمی را فریاد زده اند. در زمانی که انسانیت هنوز در خم یک کوچه از فلسفه ی (بود و نبود - هستی و نیستی) سرگردان مانده و به دامن خرافات گریخته است، دست نیرومند و روشنگر علم، پرده های سیاه جهل و کم دانشی را در هفت شهر بی خبری و نا آگاهی، کنار زده و عصر معرفت علمی را اعلام داشته است.
    اگرچه اقلیتی از انسانها - آنان که دانشمندان و روشن بینان جوامع انسانی هستند - به درستی پیغام دانش را شنیده و با تکیه بر آن بتدریج فناوری بسیار پیشرفته را آفریده اند، اما اکثریت مردم خام اندیش و کم دانش، رمز شناخت این جهش علمی را در نیافته اند. فیلسوفان که معلمان بزرگ انسانیت در گذشته بوده اند و امروز باید باشند، همواره کوشیده اند تا پرده های تاریک کج اندیشی واوهام پناهی را درتمام جوامع انسانی، کنار بزنند و حقایق را عریان در اختیار مردم گذارند. اما چون انسانیت - خلاف امروز- با دانشهای پیشرفته، فاصله ی بسیار داشته است، تلاشهای فراوان آنان در مرحله ی حرف، سخن، نوشته و کتاب باقی مانده، عملا “گره از کار فروبسته ی ما نگشوده است.” نوشته ها و آثار فلاسفه و محققان اعصار گذشته - با آنکه بسیار زیاد هستند - میزان تاثیرشان در بیداری افکار خیلی کم بوده و درقبال عوامل گمراه کننده و توهم آمیز، مقاومت چشمگیر نداشته اند. چنین است که میبینیم دامنه ی نا آگاهیها و کج اندیشیها، هنوز درجهان انسانیت گسترده است.
    خوشبختانه امروز مانع بزرگ “عدم دانش کافی” ازسرراه فلسفه برخاسته است. بشریت بزرگراه گسترده ی دانشهای روز را در اختیار دارد. میتواند با بهره گیری ازعقل ومنطق در پهنه ی وسیع علم، فعالیت کند تا به عمق ادراکات فلسفی برسد و بسیاری از حقایق آفرینش را با آزمایشهای علمی دریابد و ارائه کند. چنانکه گالیله و دیگر دانشمندان پیش و بعد از او در قبال باورنادرست پیشینیان خود کردند و تئوری مرکزیت “سیاره ی زمین” را از آنان، نپذیرفتند. انسان امروز، باید با استفاده از امکانات علمی موجود، بکوشد تا “یافتن” جای “بافتن” را بگیرد. از فلسفه بافی آزاد و فقط حرف زدن و نوشتن بی مدرک اجتناب کند.
    فیلسوفان گذشته،غالبا مستند به گفته ها و نوشته های بی مدرک فیلسوفان پیش از خود یا معاصر خود و نیز با رد یا قبول تئوری آنان، سخن گفته اند که بعضا منجر به تناقض گوئی شده و جدل فلسفی را دامن زده اند. سعدی، شیخ الاسلام شاعران و نویسندگان ایران در یک بیت ساده، پرسش و پاسخی را مطرح میکند که خواننده را برسر دوراهی تردید معطل میگذارد.
    “که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد؟+خطا بود که نبینند روی زیبا را!”
    اگرچه ظاهرا ذکر مثال از یک بیت معروف، نسبت به مفهوم گسترده ی این مقال، “قیاس مع الفارق” است اما بالاخره همین اشاره ی اندک؛ مراتب تناقض و دوگانگی دربرخی آموزه های فلسفی را نشان میدهد و میتواند مرهم تسکینی برزخم حیرت همه ی کسانی باشد که میان مسجد و میخانه، راهی میجویند. انسان نمیتواند از سوئی در تاریکی اوهام و خرافات باز مانده از قرون گذشته، زندگی کند و از جهتی در نور خیره کننده ی علوم امروز، روزگار گذراند. اذهان مترقی منور به دانشهای جدید، تشنه ی دانستن حقایق علمی حکمت هستند. میخواهند از گرداب گمگشتگی و سرگردانی و از غرقه بودن در اقیانوس توهمات و بافته های مغرضانه، به ساحل امن و آرام معرفت برسند. دستشان را بگیریم.
    “صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه + بشکست عهد صحبت اهل طریق را !
    گفتم میان عابد و عالم،چه فرق بود؟+ تا اختیار کردی از آن، این فریق را !
    گفت آن گلیم خویش برون میبرد زموج+وین جهد میکند که:بگیرد غریق را”

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    غزل شماره 184 دیوان حافظ : دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
    با من راه نشین باده مستانه زدند

    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعه کار به نام من دیوانه زدند

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

    تعبیر غزل شماره 184 حافظ در فال شما :

    مژده باد بر شما که فال مبارکی دارید، سختی های فراوانی که تاکنون دیده اید به زودی برطرف می شود و همای سعادت بر بام خانه شما خواهد نشست. دوران غم و انتظار و بیقراری به پایان رسیده و درهای نعمت و رحمت به روی شما گشوده می شود.

    در ایام خوشی از فرصت های طلایی به نحو احسن استفاده کنید. از دیگران مخصوصا خانواده دلجویی کرده و کمک های مادی و معنوی را از آن ها دریغ نکنید. کینه و کدورت ها را کنار بگذارید و از در صلح و آشتی با دیگران درآیید.

    منبع مطلب : www.coca.ir

    مدیر محترم سایت www.coca.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید