توجه : تمامی مطالب این سایت توسط ربات از طریق نتایج گوگل جمع آوری شده و تمامی مطالب عکس ها و لینک های دانلود برای سایت های دیگر است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    در زمان خسرو انوشیروان چه کارهایی در ایران انجام شد

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    69بازدید

    در زمان خسرو انوشیروان چه کارهایی در ایران انجام شد را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    خسرو انوشیروان - جزیره دانش - دانش‌نامه

    خسرو انوشیروان - جزیره دانش - دانش‌نامه

     خسرو انوشیروان از دودمان ساسانیان و یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان ایران بود که به دادگری پرآوازه شده است. او جنبش مزدکیان را سرکوب کرد، در برابر زیاده‌خواهی‌های رومی‌ها ایستاد، حبشی‌ها را از یمن بیرون کرد، به یورش‌های هفتالیان به خاک ایران پایان داد، دانشگاه گندی‌شاپور را به کوشش وزیر خردمندش، بزرگمهر، رونق داد و سازمان اداری، مالی و ارتش ایران را بهبود بخشید. در نزدیک 50 سال فرمان‌روایی انوشیروان(579-531 میلادی)، سرزمین ایران از سند تا دریای سرخ گسترش یافت.

     ایران پیش از انوشیروان

     انوشیروان فرزند قباد اول بود که نزدیک 43 سال بر سرزمین ایران فرمان راند. قباد وارث ورشکستگی اقتصادی بود که در نتیجه‌ی چند سال قحطی و سپس شکست ایرانیان از هفتالیان(هون‌های سفید) به وجود آمده بود. در اوج آن گرفتاری‌ها فردی به نام مزدک آیین تازه‌ای آورد که به برابری در دارایی‌ها و براندازی نظام طبقاتی دعوت می‌کرد و دلیل اصلی دشمنی‌ها و ناسازگاری‌های میان مردمان را نابرابری می‌دانست. پیروان مزدک کم کم به این باور رسیدند که زن و خواسته باید مانند آب و آتش و چراگاه در دسترس همگان باشد و بنابراین باید از توانگران گرفت و به تهیدستان داد. از آن‌جا که قباد این آیین را راهی برای کاستن از قدرت بزرگان ساسانی می‌دانست، از مزدک پشتیبانی کرد.

     پشتیبانی قباد از مزدکیان باعث شورش بزرگان و موبدان و برکناری قباد شد. اما قباد از زندان فرار کرد و به هفتالیان پناه برد. قباد همراه سپاهی از هفتالیان به ایران بازگشت و به کمک آن‌ها برادر خود، زاماسب، را بر کنار کرد و بر جایگاه شاهی نشست. قباد این بار از پشتیبانی مزدک دست کشید، اما جنبش مزدکیان که با غارت بزرگان، ربودن زنان و دست افکندن بر زمین‌های کشاورزی همراه شده بود، کشور را به نارآرامی کشاند. باج‌خواهی هفتالیان، که قباد را به تخت نشانده بودند، نیز بر دشواری‌های اقتصادی کشور افزوده بود. از این رو، قباد نخست فرمان کشتار مزدکیان را داد و سپس برنامه‌ای برای بهبود وضع مالیات پی افکند، اما مرگش فرارسید و این کار بزرگ به دست جانشین او، خسرو انوشیروان، انجام شد.

     اصلاحات انوشیروان

     بر تخت نشستن خسروی اول سرآغاز درخشان‌ترین دوره‌ی فرمان‌روایی ساسانیان است. او پس از به دست گرفتن فرمان‌روایی ایران کوشش خود را برای سامان دادن به سازمان آشفته‌ی کشور آغاز کرد و طی نزدیک به نیم سده فرمان‌روایی، پیشرفت اقتصادی، ادبی، علمی و هنری چشمگیری را برای ایرانیان به ارمغان آورد. سازمانی که او برای دولت ایران پی افکند، تنها در دوران زندگی او پابرجا نماند، بلکه الگویی برای فرمان‌روایی‌های دیگر شد و گسترش آن تا روزگار خلافت عباسیان نیز ادامه یافت. بر پایه‌ی پژوهش‌های ارنست اشتاین، اصلاحات اداری امپراتوری بیزانس(روم شرقی) در سده‌ی هفتم میلادی، برداشتی از اصلاحات شاهنشاهی ایران در سده‌ی ششم میلادی بوده است.

     1. آبادی ویرانی‌ها

     انوشیروان نخست فرمان داد دارایی‌‌هایی را که مزدکیان از مردم گرفته بودند، به آنان بازگردانند و دارایی‌های را که دارندگان واقعی آن‌ها روشن نیست، برای آبادی ویرانی‌ها هزینه کنند. درباره‌ی زنانی که مزدکیان ربوده بودند، فرمان داد چنان‌چه زنی پیش از آن شوهر نکرده یا شوهرش را از دست داده باشد، اگر مرد رباینده از نظر جایگاه اجتماعی با آن زن برابر باشد، باید او را به عقد شرعی خود درآورد، مگر این که آن زن خواهان کناره‌گیری از آن مرد باشد. زنان شوهردار به شوهران خود باز گردانده شوند و مرد رباینده باید برابر مهری که شوهر قانونی داده بود، به آن زن بپردازد. هر کودکی که نسبش روشن نیست، از آن خانواده‌ای باشد که در آن زندگی کرده است و از آن خانواده ارث می‌برد.

     از آن‌جا که شمار زیادی از مردم در شورش مزدکیان خانواده‌های خود را از دست داده یا در پی کشته شدن سر دودمان خود به تنگدستی افتاده‌ بودند، خسرو به پشتیبانی مالی از آن‌ها فرمان داد. برپایه‌ی فرمان او هزینه‌ی ازدواج دختران و پسران بی‌سرپرست، مهریه و جهاز، از خزانه‌ی دولت پرداخت شد و جوانان را به خدمت دربار پذیرفتند. همچنین، فرمان داد روستاهای ویران شده از نو آباد شوند و پل‌های چوبی و سنگی ویران شده را بازسازی کنند. کاریزها و جوی‌های آبیاری را آباد کنند و چهارپایانی به زمین‌داران بدهند تا به آبادانی روستاها بکوشند و کشاورزی شکوفا شود.

     2. بهبود سازمان اداری و دارایی

     خسرو انوشیروان نظام اداری ایران را دگرگون کرد و نظام وزیران یا دیوان‌ها را پدید آورد که زیر نظر نخست‌وزیر به کارهای کشوری و لشکری می‌پرداختند. او برزویه‌ی دانشمند را نخست‌وزیر خود برگزید و به اصلاح نظام مالیات پرداخت. پیش از انوشیروان پایه‌ی مالیاتی که هر فرد باید می‌پرداخت، روشن نبود. ازاین رو، همواره بهانه‌ای برای زیاده‌خواهی‌ها و سخت‌گیری بیش از اندازه بر مردم وجود داشت. روستاییان پیش از آن‌که مالیات میوه را بدهند، نباید به آن دست می‌زدند و چه بسا مالیات بگیران برای ارزیابی میزان مالیات دیر می‌رسیدند و میوه‌ها تباه می‌شد. هم‌چنین تا ارزیاب دولت برسد، غله در خرمنگاه می‌ماند و چه بسا تندبادی می‌وزید و محصول را بر باد می‌داد. در این صورت، روستاییان هم به دولت مغروض می‌شدند و هم باید رنج تنگدستی ونابودی هستی خود را نیز تحمل می‌کردند.

     انوشیروان فرمان داد مساحت زمین‌ها برآورد شود و آمار درختان بارده نیز گرفته شود و گروهی از مردمانی با انصاف و خیرخواه بر پایه‌ی برآوردی سالیانه برای آن‌ها مالیات در نظر بگیرند. صورت مشمولین پرداخت مالیات در دو نسخه فراهم شد که یکی از صورت‌ها در اداره‌ی مرکزی و دیگری در اداره‌ی محلی نگهداری شود. هم‌چنین، برای تعیین میزان مالیات سرانه به سرشماری مردم فرمان داد و کودکان، زنان و پیران را از مالیات سرانه معاف کرد.

     بر پایه‌ی کار آمارگران و کارشناسان مالیات، از آن پس بنا شد که برای هر گریب گندم و جو، سالی یک درهم، برای هر گریب مو، هشت درهم، برای هر گریب یونجه، هفت درهم، برای هر گریب برنج، پنج ششم درهم و سالیانه از هر چهار درخت خرمای پارسی یا شش نخل آرامی یا شش درخت زیتون، یک درهم بگیرند. تک درخت‌ها از مالیات معاف شدند. به نظر می‌رسد این مالیات چندان سنگین نبوده است، اما اگر هم چنین بوده، مالیات سالیانه‌ی مشخص باعث آسودگی مردم بود و درآمد خزانه را نیز ثابت‌تر، اطمینان‌بخش‌تر و چند برابر کرده بود.

     طبری در تاریخ خود در جریان شرح چگونگی تعیین میزان مالیات، به اهمیت پرداخت منظم مالیات از زبان انوشیروان می‌پردازد و می‌نویسد:" کسری گفت می‌خواهیم که بر هر جریب نخل و زیتون و بر هر سر خراجی مققر داریم و بگوییم تا به سه قسمت در سال بگیرند و در خزانه‌ی ما مالی فراهم آید که اگر در یکی از مرزها یا یکی از ولایات خللی افتاد که به مقابله یا فیصل آن نیاز شدیم، مال آماده باشد و حاجت به خراج گرفتن نباشد."

     3. سازمان نوین ارتش

     تا زمان خسرو انوشیروان سپاه ایران زیر فرمان یک نفر سردار بزرگ با عنوان ایران‌سپاهبد بود و سپاهیان از مردمان وابسته به اشراف بودند. انوشیروان منصب ایران‌سپاهبد را لغو کرد و چهار سپاهبد برای چهار گوشه از کشور فرستاد: سپاهبد خاور(خراسان، سیستان و کرمان)، سپاهبد جنوب(فارس و خوزستان)، سپاهبد باختر(عراق تا مرز بیزانس) و سپاهبد شمال(ماد و آذربایجان). او جیره‌ی مناسب و ثابتی برای سپاهیان تعیین کرد و به جنگاورانی که اسب نداشتند، اسب و اسلحه داد. بنابراین، سپاه منظمی پدید آورد که به فرمان شاه بود تا به فرمان اشراف.

     انوشیروان پس از آن‌که بر قوم بارز، که در کرمان می‌زیستند، چیره شد، بازماندگان آنان را به به بخش‌های گوناگون کشور فرستاد و به آن‌ها مسکن داد و جنگاوران زبده‌ی آن‌ها را به خدمت سربازی واداشت. این کار را با قوم‌های دیگری، مانند چول‌ها، ابخازها، خزرها و آلان‌ها، نیز انجام داد. به این ترتیب، سپاه ایران شامل اسواران و کوچ‌نشینان نیرومند و سلحشوری شد که پیادنظام را می‌ساختند. پیش از این کار مهم، پیادگان سپاه ایران را گروهی از کشاورزان ایرانی می‌ساختند که بیش‌تر برای ویران کردن دیوارها، گردآوری کشتگان و خدمت به جنگجویان، همراه سپاه برده می‌شدند.

     4. پشتیبانی از دانشمندان

     بنیان‌گذاری دانشگاه گندی‌شاپور به شاپور دوم باز می‌گردد، اما شکوفایی آن دانشگاه در زمان خسرو انوشیروان رخ داد. به پشتیبانی او بود که دانش اخترشناسی پیشرفت کرد و زیج شهریاری پدید آمد. او نه تنها دوستدار دانش بود که خود اندیشمند بزرگی بود و به نوشته‌ی اکاثیاس، فلسفه را از اورانوس، پزشک و حکیم سریانی، آموخت. او با دانشمندان و فیلسوفان به گفت و گو می‌نشست و از پرسش و پاسخ او با پریسیکانوس دو کتاب فراهم شد که ترجمه‌ی ناقصی از آن به لاتین در کتابخانه‌ی سن‌ژرمن پاریس با عنوان "حل مسائلی درباره‌ی مشکلات خسرو پادشاه ایران" موجود است. او برزویه را به هندوستان فرستاد تا دانش هندیان را به ایران بیاورد. همچنین، به گردآوری و ترجمه‌ی نوشته‌های علمی یونانیان فرمان داد. بخش زیادی از نوشته‌های یونانی که در دوره‌ی اسلامی به عربی ترجمه شد، در واقع ترجمه‌ از متن‌های پهلوی بوده است.

     آوازه‌ی دانش دوستی انوشیروان چنان در جهان آن روز پیچیده بود که با بسته شدن مدرسه‌ی آتن در سال 529 میلادی، بسیاری از فیلسوفان یونانی به گندی‌شاپور کوچ کردند . آنان چند سالی را در آن‌جا به پژوهش‌های خود ادامه دادند و هنگامی که خواستند به میهن خود بازگردند، انوشیروان در پیمان‌نامه‌ی صلح با امپراتور روم شرقی شرط کرد که به آنان آسیبی نرسانند. همچنین، ابن‌ندیم از پزشکی به نام ابن‌دهن هندی یاد کرده که مدیر بیمارستان گندی‌شاپور بوده است. از این رو، بسیاری از پژوهشگران تاریخ علم، از جمله جرج سارتن، بر این باورند که گندی‌شاپور جایگاه برخورد نظریه‌های ایرانی، هندی و یونانی بود که یکدیگر را بارور می‌ساختند.

    بسیاری از آثار دوره‌ی ساسانی که نامی یا اثری از آن‌ها برای ما مانده است در روزگار انوشیروان پدید آمده یا بازنویسی و گردآوری شده‌اند. برای مثال، کتاب ارزشمند "کارنامه‌ی اردشیر بابکان" و  سند یکتاپرستی ایرانیان یعنی کتاب "اوستا" به روزگار او گردآوری و بازنویسی شد. بسیاری از پژوهشگران پیدایش الفبای اوستایی را نیز در این دوران می‌دانند. همچنین، داستان‌ها و افسانه‌های حماسی ایران باستان در کتابی با نام "خداینامک"(کتاب شاهان) گردآوری شد؛ همان کتابی که منبع اثر جاودانه‌ی فردوسی برای آفرینش شاهنامه بود. برخی از نام‌هایی که در شاهنامه‌ دیده می‌شود نام نزدیکان خسرو انوشروان است.

     5. داد و دادگستری

     بر پایه‌ی آن چه نویسندگان ایرانی و عرب نوشته‌اند، خسرو انوشیروان هنگام نشستن بر تخت شاهنشاهی به بزرگان سپرده بود که با مردمان به درستی و عدالت رفتار کنند. با این همه کارگزاران بلند جایگاه باز هم بر مردم سخت می‌گرفتند و کارهای ناشایستی انجام می‌دادند. خواجه نظام الملک در کتاب سیاست‌نامه از یکی از بزرگانی یاد می‌کند که انوشیروان آن را والی آذربایجان کرده بود. والی می‌خواست باغ و نشستگاهی بزرگ برای خود بسازد، اما کلبه‌ و زمین پیرزنی مانع کار او بود و چون پیرزن به فروش راضی نشد، کلبه و زمین را به‌زور از او گرفتند و هنگامی که بهای زمین را خواست، پاسخش نداند.

     پیرزن به دادخواهی به نزد انوشیروان رفت. انوشیروان فرمان داد پیرامون دارایی‌های والی آذریبایجان بررسی کنند. هنگامی که انوشیروان پی برد آن والی چه سرمایه‌ای برای خود انباشته است، گفت:"آن که چندین نعمت دارد و هر روز از بیست گونه طعام و بره و حلوا و قلیه‌ی چرب و شیرین خورد و ضعیفی دیگر که از پرستار خدای تعالی باشد و در همه‌ی عالم دو نان داشته باشد و آن دو نان را نیز به ناحق از او بستانند و او را محروم گردانند، بر او چه واجب آید؟" پس فرمان داد که پوست او را بکنند و گوشت او را به سگان بدهند و پوست را از کاه پر کنند و بر در سرا بیاویزند و هفت روز منادی کنند که هر که پس از این ستم کند با او همان کنند که با این کردند.

     در زمان انوشیروان برخی از مجازات‌ها نیز تعدیل شد. پیش از اصلاحات انوشیروان راه‌زنان، زناکاران، یاغیان، فراریان از جنگ و از دین برگشتگان، به جزاهای بدنی سخت یا اعدام محکوم می‌شدند. آن گونه که در نامه‌ی تنسر آمده است، انوشیروان فرمان داد که:"از دین برگشتگان را به زندان افکنند و برای یک‌سال به هر وقت او را خوانند و نصیحت کنند و برهان آورند و شبه را بر طرف کنند و اگر به توبه و استغفار بازآید، آزادش کنند و اگر پافشاری کرد، او را بکشند." هم‌چنین فرمان داد اگر بزهکاری به قطع عضو محکوم ‌شد، عضو او را به گونه‌ای قطع کنند که او از کار باز نماند. برای نمونه، بینی زناکار را می‌بریدند و اگر بزهکاری به جزای نقدی محکوم می‌شد و پس از پرداخت جریمه بار دیگر به جرمی دست می‌زد، بینی و گوش‌هایش را می‌بریدند.

     انوشیروان و رومی‌ها

     انوشیروان طی پنجاه سال فرمان‌روایی چند بار با رومی‌ها جنگید. در جنگ نخست که در سال 534 به پایان رسید، هر دو طرف به صلح رضایت دادند. اما پس از پیروزی رومی‌ها بر وندال‌ها و اوستروگوت‌ها در غرب، یوستینیان، امپراتور روم شرقی، در جنگ میان دو پادشاه بیایان سوریه، یعنی حارث بن عمرو غسانی که در پشتیبانی رومی‌ها بود، و منذر بن نعمان، که به عنوان دست‌نشانده‌ی شاه ایران در حیره فرمان‌روایی می‌کرد، به میانجیگری برخاست و در کار آن دو دخالت کرد. از این رو، خسرو در سال 540 میلادی انطاکیه را تصرف کرد و شمار زیادی از مردم آن‌جا را به شهر جدیدی که در نزدیکی تیسفون ساختند و به‌ازآنتیوخسرو(انطاکیه‌ی بهتر خسرو) نام گرفت، جا‌به‌جا کرد.

     چندی پس از آن، خسرو کالینیکون را نیز گرفت و تا سال 545 چند درگیری دیگر بین رومی‌ها و ایرانی‌ها رخ داد که گاهی ایرانی‌ها و گاهی‌ رومی‌ها پیروز شدند. در آن سال بود که دو طرف دست از جنگ کشیدند و پیمان صلح بستند. با این همه، بار دیگر در قفقاز با هم جنگیدند که به شکست سپاه خسرو به سال 553 انجامید. سرانجام در سال 561 پیمان صلحی برای 50 سال میان ایران و روم بسته شد. بر پایه‌ی آن صلح‌نامه، هر دو طرف به سوی سرزمین‌ها پیشین خود عقب نشستند و آزادی بازرگانی بین ایران و بیزانس فراهم شد. هم‌چنین، مسیحی‌ها در کیش خود آزادی یافتند، اما بنا شد که پیروان هر دو دین زردشتی و مسیحی، کسی را به دین خویش دعوت نکنند.

     در سال 571 میلادی، شورشی در ارمنستان بر پا شد و شورشیان از یوستینیان، امپراتور روم شرقی، خواستند به آن‌ها یاری رساند. این کار به جنگ دیگری بین ایران و روم به سال 572 انجامید که با پیروزی‌هایی برای هر دو طرف همراه بود. خسرو توانست ارمنستان را آرام کند، اما رومی‌ها به میان‌رودان یورش آوردند و قلعه‌ی سینگارا را گرفتند. درگیری‌های شدیدی بین ایرانیان و رومی‌ها درگرفت و انوشیروان در یکی از نبردهای به سختی زخم برداشت. سرانجام در سال 579 گفت و گوهایی برای صلح آغاز شد، اما در همان زمان انوشیروان از دنیا رفت.

     نبرد با هفتالیان

     پس از این که انوشیروان در پی پیمان صلح 50 ساله از سوی رومی‌ها آسوده گشت، بر آن شد که برای همیشه به باج‌خواهی‌ها هفتالیان پایان دهد. هفتالیان گروهی از هون‌ها بودند که از شمال شرق به خاک ایران یورش می‌آوردند. از زمانی که پیروز، شاه ساسانی، در نبرد با آن‌ها کشته شد و قباد با پشتیبانی آن‌ها بر تخت شاهی نشست، دولت ایران خراجی سالیانه به آن‌ها پرداخت می‌کرد. انوشیروان با کمک ترک‌های شاخه‌ی شائووو توانست هفتالیان را شکست دهد و رود جیحون مرز بین ایران و سرزمین خاقان ترک شناخته شد.

     چندی نگذشت که ترکان شائووو برای ایران دشمنی خطرناک‌تر از هفتالیان شدند و حتی برخی از قبیله‌های آنان در قفقاز نمودار شدند. ترکان به سرداری سین‌جیبو و به تحریک دولت روم از مرز گذشتند و در بخش‌هایی از ورارودان(ماوراء النهر) تاخت و تاز کردند. از این رو، انوشیروان فرمان داد تا استحکامات جدیدی در گذرگاه دربند، در بالای دریای خزر و گذرگاه داریل یا گذرگاه آلان‌ها، بسازند و قلعه‌های دیگری بر پا کنند تا راه دسترسی به هیرکانیا(گرگان) بسته شود.

     لشکرکشی به یمن

     در دوره‌ی فرمان‌ورایی انوشیروان گروهی از عرب‌ها با نام حمیریان بر جنوب عربستان فرمان می‌راندند. گسترش دین مسیح در بخش‌هایی از جنوب عربستان باعث درگیری‌هایی بین حبشی‌ها و حمیریان شد، زیرا حبشی‌ها پیرو دین مسیح بودند و حمیران به آزار مسیحیان جنوب عربستان می‌پرداختند. نخستین لشکرکشی حبشی‌ها در سال 522 میلادی رخ داد، اما عرب‌های جنوب عربستان توانستند به رهبری یوسف ذونواس، که پیرو دین یهود بود، حبشیان را از جنوب عربستان بیرون برانند. با این همه، حبشی‌ها در لشکرکشی دوم به سال 525 میلادی که با پشتیبانی دولت روم شرقی انجام شد، پیروز شدند. یوسف کشته شد و حبشی‌ها یکی از حمیریان را به عنوان دست‌نشانده‌ی خود به فرمان‌روایی برگزیدند.

     در یکی از سال‌های بین 532 تا 535، سرداری از سپاه حبشی‌ها، به نام ابرهه، قدرت را از دست پادشاه حمیری بیرون کرد و دولت مستقلی در جنوب عربستان پی افکند و استقلال خود را از حبشه اعلام کرد. پس از مرگ ابرهه، برادر ناتنی‌اش به پادشاهی رسید، اما یکی از پسران ابرهه در سال 572 به نزد خسرو انوشیروان آمد و از او برای رسیدن به فرمان‌روایی کمک خواست. خسرو که می‌دانست ابرهه و برادر ناتنی‌اش از طرفداران روم شرقی هستند، ناوگانی را به فرماندهی سرداری به نام وهرز به ناحیه‌ی نزدیک عدن کنونی فرستاد. ایرانیان به سال 575 یا 577 توانستند بر صنعا، تختگاه عربستان جنوبی، دست پیدا کنند و یمن تا زمان گسترش اسلام، زیر فرمان ساسانیان در آمد.

     خسروی جاویدان روان

     بیش‌تر تاریخ‌نگاران ایرانی و عربی، خسروی اول را عادل‌ترین پادشاهان می‌دانند‌ و از او با دو لقب انوشیروان(انوشگ‌روان به معنای جاویدان روان) و عادل(دادگر) یاد کرده‌اند. البته، دادگستری انوشیروان را باید با رفتار و کردار پادشاهان دیگر مقایسه کرد و اگر در جایی خشونتی از آن پادشاه دیده می‌شود، نباید آن را دست‌آویزی برای نپذیرفتن هر گونه دادگستری از سوی آن شاه قرار داد و داستان‌هایی را که پیرامون دادگستری او در تاریخ آمده است، به گونه‌ای توجیه کرد. پذیرفتن داستان‌پردازی‌هایی مانند زنجیر عدالت انوشیروان که حتی خری برای دادخواهی آن را به صدا درآورد، نیز ما را از حقیقت دور می‌کند.

     مسعودی داستانی از رفتار دادگسترانه‌ی انوشیروان آورده است که نویسندگان زیادی به نقل از او در کتاب‌ها خود آورده‌اند. او نوشته است:"خسرو پس از بازگشتن به عراق، فرستادگان پادشاهان گوناگون را به حضور پذیرفت. یکی از آن فرستادگان از سوی قیصر روم آمده بود که به تماشای ایوان کسرا پرداخت و از شکوه آن ستایش‌ها کرد. فقط در جلوی ایوان نقصی مشاهده کرد و به همراهان بازگفت. وی را چنین پاسخ دادند که در آن جا خانه‌ای از آن پیرزنی بود که حاضر نشد آن را بفروشد و چون شاه نخواست به آن پیرزن ستم روا دارد، آن خانه را به همان حال بگذاشت و این نقص از آن است. فرستاده گفت: به خدا که این نقص بهتر از هر کمال است."

     خسرو انوشیروان حتی درچشم بدخواهان خود نیز به مانند پادشاهی اصلاح‌طلب و پرکار جلوه نموده است. برای نمونه، پروکوپیوس، تاریخ نگار رومی که تاریخ‌نگار بی‌طرفی نبوده است، خسرو انوشیروان را پادشاهی بی‌آرام و فتنه‌انگیز معرفی کرده است که عاشق ابتکار و بدعت بود و همواره در پیرامون خود تولید هیجان می‌کرد و بزرگان مملکت را جان به لب می‌آورد. البته، او خسرو را پادشاهی دسیسه‌باز نیز می‌داند و نمونه‌هایی از دسیسه‌هایی را بر می‌شمارد که او بر رومیان روا داشته است. او بسیاری از رفتارهای انسان‌دوستانه و دادگسترانه‌ی خسرو را نیز ظاهرسازی و عوام‌فریبی معرفی کرده است.

     انوشیروان پادشاه دانشمند و دانش‌دوستی بوده است. خسرو از یک ایرانی مسیحی به نام پولس پرسا(Paulus Persa) خواسته بود چکیده‌ای از منطق ارسطو برای شاه فراهم آورد که بخش‌هایی از آن کتاب بر جای مانده است. پولس در تقدیم‌نامه‌ی این کتاب به شاه چنین گفته است:"فلسفه، که معرفت حقیقی درباره ی همه‌ی چیزهاست، در ذات شما وجود دارد. من این فلسف را که ذاتی شماست به شما تقدیم می‌دارم." خسرو فرمان داده بود بخش‌هایی از عهد عتیق را به زبان پهلوی ترجمه کنند که بخش‌هایی از آن ترجمه را در ترکستان چین پیدا کرده‌اند و اکنون در موزه‌ی فلکرکونده در برلن نگهداری می‌شود.

     از کارهای شایسته‌ی خسرو انوشیروان، برگزیدن برزویه‌ی طبیب یا همان بزرگمهر به جایگاه وزرات است. او فرمان داد کتاب پنچه‌تنتره(پنج کتاب که اکنون به کلیله و دمنه شناخته می‌شود) را که برزویه‌ی طبیب از هندوستان آورده بود، به زبان فارسی پهلوی ترجمه کنند. هدف این اثر آموزش رهبری سیاسی، شناخت سرشت بشر و فراست و زیرکی و دانایی است. هم‌چنین، به فرمان او کتاب‌هایی بسیاری را از سانسکریت و یونانی به پهلوی ترجمه کردند. این دانش دوستی و دانشمند پروری انوشیروان رشد علمی چشمگیری را به ارمغان آورد که پس از ورود اسلام به ایران، از راه دانشگاه گندی‌شاپور زمینه‌سازی عصر طلایی تمدن اسلامی شد.

     به فرمان انوشیروان شهرهای زیادی در ایران ساخته شد و بناهای باشکوهی بر پا شد. به نظر برخی از پژوهشگران تاریخ ایران، کاخ کسری را خسرو اول بنیان نهاد که تالارهای آن جایگاه دیدار با مردم، بار عام، بوده است. این بنای شگرف برای طاق بسیار بزرگش در جهان شناخته شده است که دهانه‌ی آن 6/25 متر و بلندی آن نزدیک 29 متر است. بارگاه باشکوه شاهنشاه در این کاخ آجری بود و از همان‌جا به کارهای کشور رسیدگی می‌کرد. در همین کاخ بود که مردم در جشن نوروز و جشن مهرگان برای شاه هدیه می‌آوردند و شاه نیز به آنان هدیه می‌داد. دبیران نام هدیه دهندگان را در دفتر ویژه‌ای می‌نوشتند و آن گونه که جاحظ در کتاب التاج آورده است:"اگر هدیه دهنده به کمک مالی نیاز پیدا می‌کرد، برپایه‌‌ی آن چه که در دفترها نوشته شده بود، ارزش هدیه‌های او را برآورد می‌کردند و دو برابر آن را به او می‌دادند."

     سال‌شمار فرمان‌روایی انوشیروان

     531 میلادی، انوشیروان به پادشاهی ایران دست یافت.

     532 میلادی، انوشیروان به دلیل درگیری‌ها داخلی به ناچار با رومی‌ها صلح کرد.

     533 میلادی، فیلسوفان یونان به دربار انوشیروان آمدند.

     534 میلادی، نبرد نخست انوشیروان با یوستینیان اول، امپراتور روم شرقی، رخ داد، اما هر دو طرف به صلح رضایت دادند.

     540 میلادی، به دلیل دخالت امپراتور روم در درگیری بین غسانی‌ها و منذر بن نعمان، که به عنوان دست‌نشانده‌ی شاه ایران در حیره فرمان‌روایی می‌کرد، جنگ دیگری رخ داد.

     543 میلادی، جنگ سوم انوشیروان به رومی‌ها با شکست رومی‌ها پایان یافت و ایرانیان بر انطاکیه دست یافتند.

     544 میلادی، با پرداخت 2 هزار پوند طلا از سوی رومی‌ها، پیمان پنج‌ساله‌ای برای ترک جنگ بسته شد.

     551 میلادی، رومی‌ها سپاه ایران را شکست داند و بار دیگر پیمان پنج‌ساله‌ای برای ترک جنگ بسته شد.

     557 میلادی، انوشیروان هفتالیان را به کمک ترک‌ها شکست داد.

     561 میلادی، پیمان صلحی پنجاه‌ ساله بین ایران و روم بسته شد.

     569 میلادی، ایرانیان ترک‌ها را شکست دادند و آن‌ها را از مرزهای ایران پس راندند.

     570 میلادی، ایرانیان حبشی‌ها را از یمن بیرون راندند.

     571 میلادی، شورشی در ارمنستان بر پا شد و شورشیان از یوستینیان، امپراتور روم شرقی، خواستند به آن‌ها یاری رساند.

     572 میلادی، جنگ دیگری بین ایران و روم رخ داد که پیروزی‌هایی برای رومی‌ها همراه بود.

     575 میلادی، انوشیروان بر ارمنستان تاخت و پیروزی‌هایی به دست آورد.

     576 میلادی، رومی‌ها بخش‌هایی از سپاه ایران را شکست دادند و گفت و گوهای صلح بر پا شد.

     579 میلادی، انوشیروان پس از 48 سال فرمان‌روایی درگذشت. 

        منبع:

     1. کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه‌ی رشید یاسمی. انتشارات صدای معاصر، چاپ دوم، 1380

     2. هوار، کلمان. ایران و تمدن ایرانی. ترجمه‌ی حسن انوشه. انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، 1384

     3. فرای، ریچارد نلسون. میراث باستانی ایران. ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1383

     4. مصاحب، غلامحسین. دایره‌المعارف فارسی(مقاله‌ی خسرو انوشیروان و مقاله‌ی ساسانیان). انتشارات فرانکلین، 1345

     5. گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه‌ی دکتر محمد معین. انتشارات معین، چاپ اول، 1383

     6. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. تاریخ ایران باستان. ترجمه‌ی روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1380

     7. یارشاطر، احسان. تاریخ ایران کمبریج (جلد سوم، قسمت اول). ترجمه‌ی حسن انوشه. انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1380

     8. ویسهوفر، یوزف. ایران باستان. ترجمه‌ی مرتضی ثاقب. انتشارات ققنوس، چاپ سوم، 1378   

       پیوند بیرونی

    1. ایرانیانی که در یمن ماندگار شدند(دایره المعارف بزرگ اسلامی)

    2. اصلاحات انوشیروان از زبان نلسون فرای(تالار ایران) 

        حق هر گونه نشر کاغذی و الکترونیک این مقاله، برای جزیره‌ی دانش محفوظ است.

    منبع مطلب : jazirehdanesh.com

    مدیر محترم سایت jazirehdanesh.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خسرو انوشیروان

    خسرو انوشیروان

    خسرو یکم معروف به خسرو انوشیروان (کسری نوشیروان، انوشه روان) دادگر سومین فرزند قباد یکم بود. وی بیست و دومین شاه ایرانی بود که حکومت خود را در تیسفون آغاز کرد. ریشهٔ اسم خسرو به معنای «نیکنامی» است و انوشیروان به معنای «روح و روان جاویدان» است. فرمانروایی خسرو با شورش‌های داخلی آغاز شد اما وی موفق شد آن‌ها را به اتمام برساند. خسرو مزدکیان را سرکوب و قلع و قمع کرد. روابط ایران و روم در دورهٔ خسرو متغیر بود و این دو کشور گاهی در جنگ و گاهی در صلح به سر می‌بردند. در ابتدا صلحی میان آن‌ها شکل گرفت که در این قرار داد روم مجبور به پرداخت غرامت شد، ولی پس از مدتی خسرو نبرد را از سر گرفت. در این نبرد گاهی ایران پیروز بود و ضمن این نبردها تعهدنامه‌ها و پیمان‌هایی هم به امضا می‌رسید. خسرو پس از آن که انطاکیه را تصرف کرد، مردم را به شهر جدیدی به نام به از اندیو خسرو کوچانید و به مردم آزادی‌هایی بخشید. خسرو پس از دوستی با خاقان ترک، موفق شد هپتالیان را از میان ببرد و در پایان قلمرو را میان ایرن و ترکان تقسیم کند. خسرو در ارمنستان نیز با رومیان درگیر شد و در پایان جنگ، صلح ۵۰ ساله‌ای میان ایران و روم بسته شد؛ روم نیز متعهد به پرداخت غرامت شد. در نبرد آخری که میان ایران و روم صورت گرفت، باوجود کهنسالی خسرو، وی فرماندهی لشکریان را به عهده گرفت و در نهایت ایرانیان انطاکیه را به تصرف خود درآوردند. پس از این شکست بود که ژوستینین از فرماندهی برکنار شد و به جای او تیبریوس برسر کار آمد. ژوستینین از در صلح با شاه ایران درآمد؛ اما پیش از صلح خسرو وفات یافت. خسرو نبردی در یمن هم داشت، زمانی که سیف بن ذی یزن به همراه نعمان به دربار خسرو رفت، خسرو سپاهی به فرماندهی وهرز به وی داد. سپاه ایران موفق شد یمن را تصرف و به قلمرو ایران اضافه کند. یمن تا ورود اسلام جزو قلمرو ایران بود.

    خسرو اول اصلاحاتی در امور مالی و نظامی انجام داد. وی کشور را به چهار قسمت تقسیم کرد؛ هر قسمت زیر نظر یک سپهبد قرار داشت. سپهبدان دارای اختیار بودند و می‌توانستند افرادی را به اسم مرزبانان در کنترل خود داشته باشند. اصلاح مالیاتی در زمان قباد شروع و در دوره خسرو به اتمام رسید. در اصلاحات جدید زمین‌ها اندازه‌گیری شد، افراد زیر ۲۰ و بالای ۵۰ سال و همچنین روحانیون، بزرگان و… از پرداخت مالیات معاف شدند. خسرو مالیات را در سه قسط می‌گرفت. علت اصلی گرفتن مالیات این بود که مالیات را در خزانه جمع‌آوری کنند تا در زمان جنگ از لحاظ مالی مشکلی پیش نیاید.

    خسرو فیلسوفانی که به دربار ایران پناه آورده بودند را به گرمی پذیرفت. وی نوشته‌های افلاطون و ارسطو را می‌خواند و دستور داده‌بود به زبان فارسی ترجمه شود. وی چنان به حکمت و فلسفه دل بست که او را «شاه فیلسوف افلاطونی» یا «شاگرد افلاطون» می‌خوانند. اندرزها و نصیحت‌های خسرو به پسرش هرمز در رساله‌ای به نام، رسالهٔ اندرز «خسرو کواتان» جمع‌آوری شده‌است. در دوران سلطنت خسرو میان هند، یونان و ایران ارتباط فرهنگی بود؛ در زمان خسرو کتاب کلیله و دمنه، شطرنج و طبیبان هندی، از هند به ایران آمدند. خسرو بیمارستان جندی‌شاپور را تأسیس کرد؛ در این بیمارستان طبیبان هندی و ایرانی بسیاری فعالیت می‌کردند. ساختن طاق کسری یا ایوان کسری را هم به خسرو نسبت می‌دهند.

    ریشهٔ نام[ویرایش]

    خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای نیک سروده شده؛ نیکنام، مشهور)، در سانسکریت به صورت sushravas، و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوش‌آوازه و نیکنام آمده‌است و در پازند به شکل xosrau آمده‌است.[۲][۳] و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است[۴] از پادشاهان ساسانی، دو تن به این نام بوده‌اند: یکی خسرو اول ملقب به انوشیروان و دیگری خسرو دوم ملقب به اپرویز یا پرویز. در دوره‌های مختلف نیز (از جمله در دوران اسلامی) شاهان، حاکمان، سرداران و افراد مختلف دیگری به این نام وجود داشته‌اند.[۵]

    وضعیت سیاسی و اجتماعی پیش از ظهور[ویرایش]

    در حدود سال ۴۹۰ میلادی از عظمت و شکوه شاهنشاهی ساسانیان کاسته شده بود، پیروز در جنگ با هپتالیان کشته شده بود و ایران مجبور به قبول صلح نامهٔ تحقیرآمیزی برای شاهنشاهی شده بود،[۶] بلاش برادر پیروز که به جای او بر تخت سلطنت نشسته بود نتوانست با روحانیانی که با اشراف و بزرگان هم داستان شده بودند، به‌توافق برسد و چون خزانه سلطنتی خالی بود نتوانست سپاهیان را با خود همراه کند و در نتیجه روحانیون و بزرگان او را کور و از سلطنت خلع کردند و پسر پیروز ،قباد را در سال ۴۸۸ م. به تخت شاهی نشاندند،[۷] بنا بر نوشتهٔ دینوری سوخرا، قباد را به سلطنت رساند.[۸] از قول طبری نقل شده که سوخرا از خانوادهٔ معروف اشراف بود که در دورهٔ ساسانیان دارای قدرت کامل بودند.[۹] قباد وقتی به سلطنت رسید بسیار جوان بود و این کم سنی پادشاه باعث اغتشاش و هرج و مرج در کشور و دخالت طبقهٔ اشراف و روحانیت در امور کشور شد، ظاهراً ظلم و ستمی که این طبقه بر مردم وارد می‌کردند بسیار بوده‌است.[۱۰] قباد می‌دانست که اگر برخلاف نظر طبقهٔ اشراف و روحانیون و سوخرا کاری انجام دهد مانند عمویش کور می‌شود، بنابراین منتظر فرصت ماند تا از قدرت این طبقه بکاهد،[۱۱] ظهور مزدک و همراهی تودهٔ مردم با او این فرصت را در اختیار قباد قرار داد.[۱۲]

    زندگی خسرو[ویرایش]

    تولد و دوران کودکی[ویرایش]

    خسرو در اردستان،[پ ۱] به دنیا آمد. وی سومین پسر قباد و دارای دو برادر دیگر به نام‌های کاووس و جم بود. مادر خسرو، خواهر باوی[پ ۲] بود. بنابر قول پروکوپیوس، مادر خسرو دختر اسپبدس بویه یعنی سپهبد بویه بود. طبق آنچه در خداینامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمان‌های قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود. قباد ویژگی‌های پادشاهی را در خسرو می‌دید.[۱۳] وی برای اینکه پادشاهی خسرو را مستحکم کند، به امپراتور روم پیشنهاد صلح داد و از ژوستینین خواست تا خسرو را به فرزندی خود بپذیرد. این کار، ژوستینین را مجبور می‌کرد تا در صورت نیاز از فرزند خود حمایت و او را یاری کند. ژوستینین نیز پذیرفت؛ اما به شرط آنکه فرزند خواندگی را به صورت کتبی درنیاورند، بلکه به وسیلهٔ سلاح باشد که اجباری و تکلیفی ندارد. قباد نتوانست این شرایط را بپذیرد، و در نتیجه صلحی میان ایران و روم صورت نگرفت.[۱۴][۱۵][۱۶]

    سرکوب مزدکیان[ویرایش]

    شروع فعالیت مزدک و پیروانش از سال ۴۹۴ م. آغاز شد و چون قباد در پی کاستن از قدرت اشراف بود از آنان حمایت می‌کرد.[۱۷] یکی از فعالیت‌های مزدکیان شورش در مداین بود. خشکسالی‌ای که در زمان قباد رخ داد، بهانهٔ انجام این شورش بود،[۱۸] حدود ۱۰ سال پس از پادشاهی قباد حملهٔ ملخ‌ها و خشکسالی وسیع و سختی کشور ایران را دربرگرفت که خاطرات خشکسالی ۷ سالهٔ زمان پیروز را که در طی آن مردم بسیاری تلف شده بودند، یادآوری می‌کرد،[۱۹] مقدسی در کتاب البداء و التاریخ قحطی آن سال‌ها و سیاست پیروز را بیان کرده و نوشته‌است «... پیروز در آن قحط‌سالی به تمام کارگزاران و والیان در گیلان و بنداران نامه نوشته و فرمان داد تا آنچه در خزائن هست میان مردم تقسیم کنند و در معاش مردم حسن تدبیر به کار برو…»[۲۰] در نتیجه در زمان قحطی دورهٔ قباد، مزدک تاراج انبارهای مدائن را مناسب دید و در مباحثه‌ای که با قباد داشت فرمان و اجازهٔ غارت انبارهای کسانی را که دست به احتکار غلات زده بودند، گرفت.[۲۱] ظاهراً شورش و غارت فقط در مداین نبود بلکه به نواحی دیگر نیز سرایت کرد اما رفتار مزدکیان در زمان غارت انبارها بسیار معقولانه بود و بنا بر نوشته فردوسی در شاهنامه آنان حاضر بودند قیمت گندم‌ها را تا ده برابر بپردازند.[۲۲] در سال ۵۱۹. م مسئله انتخاب جانشین برای قباد یکم مطرح شد،[۲۳] و مزدک و مزدکیان برای به سلطنت رساندن کیوس تلاش فراوانی کردند[۲۴] چرا که مسئله جانشینی قباد یکم برای مزدکیان برابر بود با برقرار ماندن یا نابود شدن آیین آنها[۲۵] البته در این عملیات موفق نشدند، مزدکیان از پسر بزرگ قباد که ولیعهد هم بود حمایت کردند[۲۶] اما دربار و روحانیون و اشراف از خسرو یکم که فرزند کوچکتر قباد و ضد مزدکی بود، پشتیبانی می‌کردند، کیوس یا کاووس مورد حمایت مزدکیان به جنگ با خسرو یکم رفت اما در جنگ مغلوب شد و خسرو یکم به عنوان یک پادشاه ضد مزدکی به سلطنت رسید.[۲۷]

    کشتار مزدک و پیروانش را مورخان و منابع مختلف به دو زمان مختلف نسبت داده‌اند، برخی معتقدند این واقع در اواخر سلطنت قباد یکم رخ داده و برخی عنوان کرده‌اند این واقع در اوایل سلطنت خسرو انوشیروان رخ داده،[۲۸] اما تقریباً تمامی منابع کار قلع و قمع مزدک و مزدکیان را به خسرو انوشیروان نسبت داده‌اند.[۲۹] مثلاً طبری نقل کرده‌است:

    و ابن مسکویه گفته طبری را نقل کردهو فقط در نقل قولش نام پدر مزدک را متفاوت با طبری نوشته‌است[۳۱] یا سعید بن البطریق که نقل کرده که خسرو سران مزدقیه را از کشور بیرون راند[۳۲] و مسعودی با ذکر شمار کشته شدگان نقل کرده که خسرو، مزدک و پیروان او را کشته[۳۳] و بلعمی عنوان کرده که خسرو فرمان داد تا مزدکیان را بکشند،[۳۴]ثعالبی کشتار مزدکیان را با عباراتی غرورآمیز نقل کرده و این واقع را به خسرو یکم نسبت داده.[۳۵]سر جان ملکم و کریستنسن هر یک در کتاب‌های خود کشتار مزدکیان را از کارهای خسرو انوشیروان شمرده‌اند.[۳۶]

    به تخت نشستن و حکومت خسرو اول[ویرایش]

    خسرو اول حکمرانی خود را زمانی آغاز کرد که هنوز پدرش برسر کار بود. وی سلطنت خود را با سرکوب مزدکیان شروع کرد. فردوسی هم مراسم تاج‌گذاری، برتخت نشستن خسرو، دادگری و درخواست فرمانبرداری خسرو از بزرگان را بیان کرده‌است. پس از مرگ قباد اول، پسرانش برسر جانشینی با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و نخست کیوس (کاووس) که پسر بزرگتر قباد بود، خود را شاه خواند؛ وی هنگامی که برادرش خسرو را مخالف با خود دید به جنگ با او پرداخت و به تیسفون لشکرکشی کرد. کاووس در این جنگ شکست خورد و به دستور برادرش کشته شد.[۳۷] وزیر اعظم، مهبد نیز با پادشاهی کیوس مخالفت کرد و اعلام داشت که شاه تنها با رای بزرگان انتخاب می‌شود. وقتی بزرگان کشور گردهم آمدند، مهبد وصیت نامهٔ قباد را به آن‌ها نشان داد که در آن خسرو به پادشاهی پیشنهاد داده‌شده‌بود.[۳۸] اینکه قباد خسرو را به کاووس که پسر ارشد و پیرو دین مزدک بود ترجیح داد نشان دهندهٔ تغییر نگاه و دیدگاه نسبت به دین مزدک است.[۳۹] پس از جلسه‌ای که بزرگان کشور داشتند، خسرو اول را به پادشاهی برگزیدند و خسرو با لقب «انوشیروان» در سال ۵۳۱ میلادی بر تخت پادشاهی نشست. خسرو قبل از خواندن وصیت نامه پدرش، برادرانش را کشته‌بود. بعضی از بزرگان کشور پس از جلسه و در طی توطئه‌ای می‌خواستند دیگر فرزند قباد را که برادر خسرو بود به سلطنت برسانند؛[پ ۳] ولی خسرو از توطئه بزرگان و شاهزادگان باخبر شد و در اقدامی آن‌ها را سرکوب کرد.[۴۰] پس از شاهی، خسرو مهبد را هم کشت و خود را از سایه مهبد که به کمک او بر سرکار آمده‌بود، آزاد کرد. داستان مرگ مهبد با افسانه آمیخته شده‌است؛ می‌گویند خوراکی‌هایی که مهبد برای پادشاه فرستاده‌بود با توطئه‌ای زهرآگین شده‌بود، وقتی پسران مهبد با خوردن آن خوراکی‌ها کشته شدند پادشاه به این فکر افتاد که مهبد قصد جان او را کرده‌است و دستور داد که مهبد و خانواده و آشنایانش را بکشند.[۴۱] ولی به گفتهٔ پروکوپیوس شاه، مهبد را نزد خواسته بود و در آن لحظه که مهبد مشغول آموزش دادن به سپاهیان بود گفته‌بود که به زودی به درگاه شاه خواهد آمد؛ ولی چون فرستاده شاه با مهبد دشمنی داشت، گفته‌های او را اینگونه به شاه نرساند و گفت که مهبد بهانه آورده‌است و از آمدن به نزد شاه خودداری می‌کند؛ پس از شنیدن این سخنان خسرو عصبانی شد و پس از چند روز دستور مرگ مهبد را داد.[۴۲] یکی از کارهایی که خسرو پس از رسیدن به تخت پادشاهی انجام داد، آشتی با دولت بیزانس بود که با خالی کردن چند دژ در لارستان عملی شد. بعد از آن تلاش کرد که نظم و آرامش را به جامعه برگرداند تا پایگاه‌های روحانیون که به دست خاندان‌های بزرگ و قدرتمندان افتاده‌بود را سازماندهی کند.[۴۳]

    روابط خارجی خسرو اول[ویرایش]

    روابط ایران و روم شرقی[ویرایش]

    در سال ۵۳۲ میلادی روم فرستادگانی را در کناره رود دجله نزد خسرو انوشیروان فرستاد و خسرو در برابر آن‌ها رومیانی را که به گروگانی گرفته بود، آزاد کرد. خسرو پذیرفت که ۵۵۰۰ پوند طلا از رومیان بگیرد و یک صلح جاویدان با آن‌ها به ثبت برساند. رومیان به این دلیل پول می‌پرداختند که دیگر از دژهای خود که در شهر دارا ساخته بودند دست نکشند و پولی هم بخاطر نگهداری از دروازه‌های قفقاز به ایران ندهند. در صلحی که بین طرفین بسته شد، روم پذیرفت که فرماندهٔ سپاهش باید مثل گذشته در قسطنطنیه بماند، نه در شهر دارا و همچنین براساس این قرارداد ایران توانست دو دژ جنگی خود یعنی فارانگیوم و بولوم را که در دست رومیان بود بازپس گیرد و دژهای خود را در لازستان به رومیان واگذار کند.[۴۴][۴۵]

    از قرن ۶ میلادی، هدف ایران فقط تسلط بر خلیج فارس نبود؛ بلکه قصد داشت به تصرف مناطق شرقی نیز بپردازند که این امر باعث جنگ‌های بسیار میان ایرانیان و امپراتور روم شرقی شد.[۴۶] از سال۵۴۰ میلادی که دورهٔ خسرو انوشیروان بود جنگ‌های ایران و روم آغاز شد و تا سال ۵۷۹ میلادی به طول کشید؛ در این میان فقط سال‌های کمی بود که طرفین با یکدیگر در صلح بودند. سرزمین‌هایی که در آن جنگ رخ می‌داد، سوریه، ارمنستان، لازیکا، میان‌رودان، کاپادوکیه و گرجستان بود. پیروزی فرماندهان ژوستینین در ایتالیا و آفریقا مایهٔ نگرانی خسرو شده‌بود، زیرا ژوستینین در جنگ‌ها پیروز می‌شد و غنایم بسیاری را به‌دست می‌آورد. خسرو در نامه‌ای به شوخی به ژوستینین گفته‌بود که باید بخشی از غنایم را به ایران دهد، زیرا اگر معاهده صلح جاویدان نبود، روم نمی‌توانست به این پیروزی‌ها دست یابد و امپراتور هم پیشکش‌هایی نیز به دربار ایران داده‌بود.

    خسرو از طریق آگاهی‌هایی که فرستادگان پادشاه گوت دربارهٔ پیروزی‌های رومیان می‌دادند، فهمید که با پایبندی به صلح جاویدان، روم نیرومندتر می‌شود. به گزارش پروکوپیوس، خسرو می‌خواست که بهانه‌ای برای شکستن صلح به دست آورد به همین دلیل با منذر که پادشاه عرب بود گفتگو کرد و از او خواست تا بهانه‌ای برای آغاز جنگ فراهم کند.[۴۷][۴۸] منذر از حارث که پادشاه عرب و دست نشاندهٔ روم بود، تقاضای یک قطعه زمین کرد و ژوستینین به فکر حل مسئله افتاد و میانجی‌گری کرد. ژوستینین با فرستادن پول و نامه به منذر، خواست که به این اختلاف پایان دهد ولی منذر نامه‌ای را که ژوستینین فرستاده‌بود، برای انوشیروان فرستاد. ژوستینین در نامه‌ای از هون‌ها خواسته بود به جنگ با ایران بپردازد و هون‌ها این نامه را برای خسرو فرستاده‌بودند و به این ترتیب خسرو بهانه‌ای برای شروع جنگ به دست آورد. ژوستینین فرستاده‌ای نزد خسرو فرستاد تا خسرو از جنگ دوباره صرف نظر کند، ولی خسرو که آماده جنگ شده‌بود به پیغام او پاسخ نداد و فرستادهٔ امپراتور را نزد خود نگه داشت و اجازهٔ بازگشت به وی نداد؛ بنابراین در سال ۵۴۰ نخستین جنگ ایران و روم در دورهٔ خسرو درگرفت. سپاهیان خسرو به سرعت به سوریه حمله کردند و چندین شهر سوریه مانند سورا، هیراپولیس و بروئی را به تصرف درآوردند و آنان با پرداختن طلا و نقره آزادی خود را خریدند.[۴۹][۵۰][۵۱] درحالی که شهرهای سوریه یکی پس از دیگری به تصرف درمی‌آمدند، انطاکیه خود را آماده مذاکره می‌کرد. پس از یک محاصره چند روزه درهای انطاکیه به روی خسرو باز شد. وقتی خسرو به انطاکیه رسید قبل از آن سفیران ژوستینین وارد آنجا شده‌بودند و پرداخت کردن طلا و نقره را دور از شأن تشخیص داده‌بودند. به همین دلیل خسرو به انطاکیه حمله برد و شهر را مورد تاراج و تصرف قرار داد و غنایم جنگی بسیاری را به‌دست‌آورد و پس از آن انطاکیه را به آتش کشید. ژوستینین که سپاهیان و فرماندهانش درگیر جنگ‌های دیگر بودند، نمی‌توانست با ایران بجنگد به همین دلیل خواهان صلح شد. خسرو نمایندگان روم را پذیرفت و طبق این قرارداد روم موظف شد، ۵۰۰۰ هزار پوند نقد و هر سال ۵۰۰ پوند طلا به ایران دهد؛ و نگهبانی از گذرها و دربندهای خزر و قفقاز به عهده ایران باشد. به این ترتیب نخستین جنگ در سال ۵۴۰ پایان گرفت[۵۲]

    شورشی که انوشک زاد علیه پدر خود انجام داد، باعث جلوگیری حمله خسرو به روم شد؛ درحالی که روم به فکر حمله به ارمنستان ایران بود. قسطنطنیه فهمیده‌بود که خسرو از این رو به صلح تمایل دارد که بخاطر مسائل داخلی کشور، فرصت لشکرکشی ندارد به همین دلیل رومیان از موقعیت خود استفاده و به ارمنستان حمله کردند. در این جنگ سپاه روم شکست خورد و بسیاری از آن‌ها اسیر شدند. بار دیگر انوشیروان تصمیم گرفت به ادسا حمله کند، که این حمله منجر به گرفتن ۲۰۰۰ پوند از ژوستینین و همچنین یک آتش‌بس ۵ ساله شد. این صلح به دلیل وجود حکومت‌های محلی چندان پایدار نبود.[۵۳][۵۴][۵۵] خسرو نگران قفقاز، لازستان و پترا بود؛ چرا که رومیان آن‌ها را علیه ایران تحریک می‌کردند. در همین جهت لشکری به فرماندهی خوریان به سوی لازستان فرستاد؛ خوریان کشته شد و سپاهیانش فرار کردند. به دلیل مقاومت و دفاعی که دژ پترا کرد، به دست رومیان افتاد و لازستان هم از تصرف ایرانیان درآمد. خسرو برای اینکه بتواند پترا را باز پس گیرد سپاهی به فرماندهی مِرمِررو (مِرمِرروئوس) که سردار نامداری بود، فرستاد. با رسیدن مِرمِررو و حضورش در لازستان همه نیروها زندانی شدند و مِرمِررو برهمه لازستان بجز درون حصارها تسلط کامل داشت؛ ولی این تسلط موفقیتی به بار نیاورد. به دلیل استحکاماتی که دشمن از خود نشان می‌داد، مِرمِررو به فکر دیگری افتاد؛ وی ابتدا خبر مریضی و بیمار بودن خود را داد و پس از مدتی شایعه کرد که از دنیا رفته‌است. در این موقعیت لازستان که دیگر فکر حملهٔ ایرانیان را نمی‌کرد، از شدت استحکامات خود کاست. در این وقت بود که مِرمِررو دستور حمله را داد. در ابتدا سپاه ایران با پیروزی پیش‌رفت اما ناگهان با بیماری مِرمِررو مجبور به عقب‌نشینی به گرجستان شدند که در نهایت مِرمِررو در آنجا درگذشت.[۵۶] با مرگ مِرمِررو خسرو، نخورگان را که سرداری از خود راضی بود، را جانشین وی کرد؛ مدتی بعد به دلیل اشتباهات، بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری نخورگان، خسرو وی را به دربار خواست و سپس اعدامش کرد. پس از گذشت ۶ سال انوشیروان دریافت که لازستان دیگر بیش از این ارزش ندارد تا برای بازپس‌گیری آن تلاش کند. درنتیجه قبول کرد که لازستان را از دست داده‌است و در این بین، صلحی ۵۰ ساله میان ایران و روم بسته شد که طبق این قرارداد، لازستان به تصرف رومیان درآمد و روم پذیرفت سالانه ۳۰۰۰۰ سکه طلا به ایرانیان بدهد.[۵۷] طبق این پیمان ایران باید از حملهٔ اقوام وحشی که در پیرامون دریای خزر بودند به بیزانس جلوگیری کند و بیزانس هم باید از آوردن سپاه خود به مرزهای ایران خودداری کند. شهرهای دارا و نصبین به عنوان دروازهٔ ورود بازرگانان عرب و بیگانه انتخاب شد. قرار شد بازرگانان دو کشور از پرداخت کردن گمرک معاف شوند. مسیحیان آزادی یافتند و قرار شد اختلافات بین دو کشور به دادگاه برده‌شود و مجرم به مجازات شود. در این صلح که میان ایران و روم بود، قراردادهایی دربارهٔ همه امور بسته شد.[۵۸][۵۹]

    در سال ۵۷۲ ترکان با فرستادن گروهی به قسطنطنیه برای تحریک امپراتور به خاتمه دادن صلح با ایران نقشه کشیدند. نقشه این بود که ترکان و رومی‌ها از دو طرف به ایران حمله کنند[۶۰] در این میان این حمله به نفع امپراتور روم بود؛ زیرا در این هنگام ایران بر یمن تسلط داشت و امپراتور روم راه دریایی شرق را از دست داده‌بود و همچنین شکست ایرانیان برابر بود با حذف خراج سالیانه‌ای که روم باید به ایران پرداخت می‌کرد.[۶۱]

    پیمان صلح ایران با روم بیش از ۱۰ سال دوام نیاورد. در سال ۵۶۴ میلادی مرزبان ارمنستان که ایرانی و از خاندان سورن بود، تلاش کرد تا دین زرتشت را گسترش دهد. در این جهت مامیکونیان که یکی از خاندان‌های برجسته بود را کشت و آتشکده ای در دوین ساخت. به همین خاطر ارمنیان در سال ۵۷۱ دست به شورش زدند و سورن و نگهبانانش را کشتند.[۶۲] بزرگان ارمنستان از قسطنطنیه تقاضای کمک کردند و ژوستینین دوم به در خواست آن‌ها پاسخ مثبت داد و آن‌ها را مورد حمایت خود قرار داد. ژوستینین فرستادهٔ خسرو را که برای یادآوری پرداخت سالیانه در آنجا بود، مورد تحقیر و توهین قرار داد. در نهایت خسرو با رومیان وارد جنگ شد و با اینکه سالخورده بود خود فرماندهی جنگ را برعهده گرفت و رومیان را به محاصره درآورد و انطاکیه و افامیه را تصرف کرد وی حتی دژ دارا را هم گشود. امپراتور روم بخاطر شکستی که ایرانیان خورده بود بیمار شد و از لحاظ جسمی و روحی در حالتی نبود که بتواند با این شکست کنار بیاید. پس از آن که امپراتوری به تیبریوس رسید؛ تیبریوس قبول کرد با پرداخت ۴۵۰۰۰ سکه طلا به ایران، قرارداد صلح ۱ ساله را ببندد.[۶۳] ارمنستان در مذاکرات ذکر نشده‌بود، پس سپاه روم به طرف ارمنستان حرکت کرد و ایرانیان هم به سوی ارمنستان حرکت کردند و حتی تلاش کردند ارمنستان روم را هم پس بگیرند. خسرو که فرماندهی سپاه ایران را برعهده داشت، موفق شد سپاه روم که فرماندهی آن به دست ژوستینین پسر (گِرمَنوس-گرمانوس) بود را شکست دهد. پس از آن درگیرهای ایران و روم با پیروزی و شکست‌هایی همراه بود.[۶۴] پس از آن بخاطر چند شکستی که خسرو در ارمنستان و میان‌رودان رومی، از رومیان خورده بود، معاهده صلح با تیبریوس را پذیرفت. در این معاهده رومی‌ها دژ دارا را از ایرانیان بازپس می‌گرفتند و در ازای آن ارمنستان و گرجستان را به ایران می‌دادند؛ ولی قبل از اینکه گفتگوی آن‌ها پایان یابد خسرو انوشیروان در فوریه سال ۵۷۹ میلادی درگذشت.[۶۵][۶۶]

    برانداختن دولت هپتالیان[ویرایش]

    جنگ با هپتالیان در زمان پیروز رخ داد. هپتالیان را «هون‌های سفید» می‌نامند که به گفتهٔ پروکوپیوس از لحاظ سفیدی پوست و شیوه زندگی با هون‌های دیگر اختلاف داشتند. پیروز در جنگ با هپتالیان شکست خورد و اسیر شد؛ وی مجبور به پرداخت غرامت جنگ به هپتالیان شد و شهر کیداریان را به آن‌ها واگذار کرد. هپتالیان پسر پیروز را به عنوان گروگان نزد خود نگه داشتند تا زمانی که پیروز همهٔ غرامت جنگی را بپردازد. در سال ۴۸۴ جنگ سختی بین پیروز و هپتالیان رخ داد که در نتیجهٔ این جنگ پیروز شکست خورد و به قتل رسید. پس از آن هپتالیان وارد ایران شدند و ایرانیان را مجبور به دادن خراج سالیانه به دولت هپتالیان کردند.[۶۷][۶۸] دربارهٔ برانداختن دولت هپتالیان یا هفتالیان منابع کمی در دست است که هرکدام گزارش متفاوتی از این واقعه ارائه می‌دهند. براساس نظریهٔ فردوسی عامل خراب شدن قلمرو هپتالیان انوشیروان نبوده؛ وی اقوام شمال را مسئول این خرابی می‌داند. در آن دوره رود جیحون مرز بین ایران و خاقان ترک شناخته شده‌بود و دولت هپتالیان میان ایران و گوگ ترک هاقرار گرفته‌بود. وقتی که خاقان از قدرت خسرو اول با خبر گشت از در دوستی درآمد و سفیران خود را همراه با هدیه‌هایی راهی ایران کرد ولی دولت هپتالیان از ترس آن که کشورش میان خاقان و ایران تقسیم شود، فرستاده‌های دولت خاقان را در بین راه دستگیر کرد و به قتل رساند. پس از آن که خاقان از این موضوع باخبر گشت، به دولت هپتالیان حمله کرد. در این جنگ هپتالیان در برابر خاقان شکست خوردند و کشورشان به تصرف گوک ترک ها درآمد. (البته لشگر کشی خسرو به سمت هپتالیان نباید نادیده گرفته شود )در این میان انوشیروان برای آنکه قدرت نظامی و سیاسی خود را به گوک ترک هانشان دهد، لشکر خود را از گرگان به سوی شمال شرقی فرستاد. خاقان از بیم آنکه جنگی میانشان صورت نگیرد، بخش بزرگی از سرزمینی که تصرف کرده‌بودند را به ایرانیان داد و پس از آن بود که خسرو با دختر خاقان ازدواج کرد.[۶۹]

    کریستین سن می‌گوید خسرو پس از اتمام جنگ با رومیان بود که دولت هپتالیان، که بر اثر حملهٔ قبیلهٔ ترک که به سردستگی ایستمی خان آسیب دیده و منزوی شده‌بود را برانداخت. ایستمی خان بود توانسته بود سغد و بخارا و سرزمین‌هایی را که در شرق جیحون هستند را تصرف کند و زمین‌های غربی رود جیحون را به ایران واگذار کردند، چرا که ایران در این راه به آن‌ها کمک کرده و همراه آن‌ها بوده‌است؛ ولایت باختر به ایران تعلق گرفت و اینگونه بود که انتقام مرگ پیروز و احساس تاسفی که بخاطر پرداخت خراج به هپتالیان می‌کردند، گرفته شد.[۷۰]

    انوشیروان و یمن[ویرایش]

    مهمترین کالایی که رومیان خواستار آن بودند ابریشم بود و تلاش می‌کردند تا کالاها را ارزان‌تر تهیه کنند. رومیان وقتی دیدند که تجار و بازرگانان ایرانی برای تهیهٔ ابریشم راهی چین می‌شوند، تلاش کردند تا مانند ایرانیان عمل کنند. در نتیجه تجار ایرانی مراکزی برای خود در چین احداث کردند که با احداث این بنادر و اسکان ایرانیان در شرق آسیا، رومیان تا حدی قدرت رقابت را از دست دادند. در نهایت امپراتور ژوستینین برآن شد تا از حبشیان در امور بازرگانی استفاده کند.[۷۱][۷۲]

    در دوران خسرو روابط ایران و یمن تحت تأثیر بیزانس بود و یمن توسط صحراها از ایران جدا شده‌بود. رومیان از طریق راه دریا نیز به آنجا دسترسی داشتند ولی ایرانیان برخلاف دورهٔ هخامنشیان، از نیروی دریایی کارآمدی که بتواند چنین راه طولانی را سپری کند، برخوردار نبودند.

    ذنواس، پادشاه حمیریان یمن که خود فردی یهودی بود، دست به کشتار و آزار مسیحیان یمن زد و کتاب مقدس آنان یعنی انجیل را نیز به آتش کشید. کشتن مسیحیان یمنی، باعث خشم دو فرمانروای مسیحی از جمله ژوستینین امپراتور روم و نجاشی پادشاه حبشه شد. ژوستینین به سبب دوری از یمن نمی‌توانست شخصاً و به سرعت وارد عمل شود؛ در نتیجه ژوستینین سپاه، کمک‌های جنگی و همچنین کشتی‌های جنگی خود را برای پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا یمن را از تصرف ذنواس آزاد کند. در این لشکرکشی سپاه حبشه به فرماندهی اریاط، موفق شد یمن را تصرف کند و حمیریان را شکست دهد و ذنواس نیز در این نبرد کشته شد.[۷۳] بهانهٔ ژوستینین برای این لشکرکشی خونخواهی مسیحیان بود ولی دلیل اصلی آن مسائل سیاسی و اقتصادی بود؛ زیرا تلاش می‌کرد که راه‌های دریایی که به اقیانوس هند می‌رفت را دردست بگیرد و در جنوب عربستان نفوذ سیاسی خود را برای مقابله با ساسانیان افزایش دهد. حبشیان همچنین می‌خواستند حمیریانی را که معترض کاروان‌های بازرگانی و تجاری حبشیان بودند را از بین ببرند. پس از مدتی اریاط، توسط ابرهه که از فرماندهان حبشه بود کشته شد و خود جانشین اریاط شد. پادشاه حبشه که از این موضوع ناراضی بود ناچار فرمانروایی او را در یمن قبول کرد. حمیریان یمن که از حضور حبشیان ناراضی بودند به فکر از بین بردن آن‌ها افتادند. سیف ابن ذی یزن که یکی از امیران حمیری بود، برای بیرون راندن حبشیان تلاش کرد، از این رو به حیره رفت و به همراه نعمان به دربار خسرو انوشیروان رفت.[۷۴] سپاه ایرانی به فرماندهی وهرز[پ ۴] به حضرموت رفت تا یمن را آزاد کند. آن‌ها موفق شدند حبشیان را از یمن بیرون و ابرهه را از بین ببرند و یمن را به قلمرو ایران اضافه کنند.[۷۵]

    رابطه ایران و ترکان در عهد انوشیروان[ویرایش]

    ترکان که در زبان چینی آنان را توکیو یا توچیو می‌نامیدند، خودشان را از قوم آسنا، یکی از قبایل هون‌ها می‌دانستند؛ و نام خود را از کوه‌هایی که در دامنهٔ آن اسکان یافته بودند، گرفتند. شغلی که آن‌ها در میان طایفه ژوآن ژوآن به آن مشغول بودند، آهنگری بود. پس از مدتی با ژوآن ژوآن‌ها اختلاف پیدا کرده و تومن که فرماندهٔ سپاه ترک بود قادر به شکست و فراری دادن آن‌ها شد. فرمانده ترکی که بعد لقب خاقان گرفت، امپراتوری بزرگ تشکیل داد. پس از تومن، پسرش کولو و پس از او برادرش موکان خان به قدرت رسید که همزمان با خسرو انوشیروان است. موکان، تأسیس کنندهٔ امپراتوری شرقی است که به آن‌ها خاقان می‌گفتند و ایستامی، تأسیس کنندهٔ امپراتوری غربی است که به آن‌ها سین‌جیبو می‌گفتند و بنابر گفتهٔ طبری در منابع اسلامی، نام این پادشاه «اسنجی بو» است و همان‌طور که گفته شد وی با ایران متحد شد، هپتالیان را شکست دادند و سرزمین آن‌ها را میان خود تقسیم کردند. پس از مدتی خسرو برای اینکه این رابطه را محکمتر سازد با دختر خاقان نیز ازدواج کرد که هرمزد را به دنیا آورد. پس از مدتی در شرق و شمال ایران پیشروی‌هایی کردند و حتی بعضی از آن‌ها به ماورا قفقاز آمدند. خسرو در برابر آن‌ها برای جلوگیری از پیشروی‌هایشان، بر استحکامات خود در دربندها افزود. پس سین‌جیبو فرستادهٔ خود را به نام ماینک، به دربار ایران فرستاد و خواستار معافیت گمرکی کالای ابریشم از ایران به روم شد و وقتی خسرو نپذیرفت، میانهٔ ایستامی و خسرو بهم خورد و پس از آن بود که ترکان علیه ایران با رومیان متحد شدند.[۷۶]

    شورش انوشک زاد[ویرایش]

    انوشک زاد (انوشزاد) پسر خسرو انوشیروان و از مادری مسیحی بود که خسرو نتوانسته بود وی را از دین مسیحی برگرداند و پسر هم به دین مادر مانده‌بود. خسرو برای اینکه انوشک زاد آیین مزدیسنا و زرتشتی را فرا بگیرد، وی را به جندی شاپور فرستاد و به زندان انداخت. وقتی انوشیروان خود را آماده جنگ با بیزانس می‌کرد، طاعون رایج شد و در ایران خبر را اینگونه پخش کردند که انوشیروان به علت طاعون درگذشته است. وقتی این خبر به گوش انوشک زاد رسید وی درصدد شورش و به دست آوردن تاج و تخت افتاد. انوشک زاد زندانیان را از زندان آزاد و با خود همراه ساخت و همچنین با پولی که مادرش در اختیارش گذاشته بود توانسته بود برای خود سپاهی آماده کند.[۷۷] در آغاز جنگ انوشک زاد از سلامتی پدر باخبر شد ولی دست از اقدام خود برنداشت. در این حال خسرو دستور سرکوب شورش را داد، پس از آن شورش سرکوب و شاهزاده کشته شد؛ طبق منابع دیگری هم به دستور خسرو چشمانش را کور کردند.[۷۸]

    وضعیت اجتماعی دوران خسرو انوشیروان[ویرایش]

    در زمان خسرو اول ایرانیان با هند، روم و دیگر ملل رابطه داشتند و از لحاظ اندیشه با یکدیگر دادوستد می‌کردند. چنان‌که آثاری در زمینهٔ اخترشناسی، پزشکی، قصه و شطرنج از هند به ایران آورده شد. موسیقی، رساله‌های پزشکی، آثار گوناگون علمی و متون فلسفی از روم به ایران آورده و ترجمه شدند. پس از آنکه مدرسه نو افلاطونیان توسط یوستی‌نیانوس تعطیل شد، فیلسوفانی که در آنجا مشغول به تحصیل بودند، از آتن به دربار خسرو آمدند. خسرو خوانندگان، نوازندگان و تمام کسانی که شغلشان موسیقی بود را در یک طبقه جا داده‌بود.[۷۹][۸۰]

    خسرو دربارهٔ زنانی که توسط مزدکیان ربوده شده‌بودند، اقداماتی نیز انجام داد. اگر زنی قبل از دزدیده شدن شوهرش فوت کرده‌بود یا شوهر نداشت و اگر کسی که وی را دزدیده بود با زن در یک طبقه اجتماعی بود باید با زن ازدواج می‌کرد یا وی را رها می‌کرد. بنابر روایت طبری گفته شده‌است که زن خود نیز مختار بود که آیا با آن مرد ازدواج کند یا نه. به هرحال مرد رباینده موظف بود که مهریه به خانواده زن بپردازد. اگر زنی که دزدیده شده‌بود شوهر داشت، باید به همسر قانونی خود بازمی‌گشت و کسی که وی را دزدیده بود باید مهریه‌ای که همسر قانونی داده‌بود را می‌داد. اگر بچه‌ای نسبش مشخص نبود، باید در خانواده‌ای می‌ماند که در آن زندگی می‌کرد و حتی در آن خانواده حق وراثت نیز داشت. خانواده‌های اشراف و بزرگان که به‌خاطر کشمکش‌های داخلی و خانوادگی کشته می‌شدند و به تنگدستی می‌افتادند را می‌شماردند و عدهٔ یتیمان را حساب می‌کردند. شاه این یتیمان را بچه‌های خود می‌نامید. دختران را به کسانی می‌داد که از لحاظ طبقهٔ اجتماعی یکی باشند و جهیزیهٔ دختران را از خزانه خود تأمین می‌کرد و برای پسران، دخترانی از خاندان‌های نجیب می‌گرفت.[۸۱]

    در دورهٔ خسرو طبقهٔ جدیدی شکل گرفت که نام دهقانان را به خود گرفت. این طبقه متشکل از نجیب‌زادگان کوچک یا پایین‌تر بود که ادارهٔ ده‌های بزرگ که برای دیگران بود را در اختیار داشتند و حتی گاهی برای خود نیز دهی داشتند و شاه نیز از آن‌ها حمایت و کمک‌های مالی و اقتصادی برای آن‌ها در نظر می‌گرفت. در نتیجه دهقانان طرفدار شاه شدند و در صورت نیاز به کمک شاه می‌آمدند؛ و وظیفه عمده دهقانان گرفتن مالیات بود[۸۲]

    اصلاحات خسرو انوشیروان[ویرایش]

    اصلاحات نظامی[ویرایش]

    خسرو در زمینهٔ نظامی هم اصلاحاتی به وجود آورد و تغییراتی داد. از بین بردن دشمنان داخلی و خارجی برای خسرو از اهمیت بالایی برخوردار بود.[۸۳] تا آن زمان نجبا و بزرگان که در مرکز سپاه قرار داشتند باید بدون مزد و حقوق کار می‌کردند و هزینه‌های جنگ را خودشان تأمین می‌کردند. خسرو گروه اسب سواران را ایجاد کرد و به کسانی که از لحاظ مالی پایین‌تر بودند کمک کرد؛ وی به آن‌ها اسب و اسلحه می‌داد و حقوق ثابتی هم برایشان تعیین کرده‌بود. در زمان خسرو سلاح و لوازم سپاهیان سواره شامل: گستوان (زره جنگی اسب) و جوشن بلند، زره سینه پوش، شمشیر، نیزه، سپر دایره‌ای شکل برای دفاع و گرزی که به کمربند خود می‌بستند و تبر زن و کمان که دارای چندین تیر بود، می‌شد.

    [۸۴] عمده‌ترین سلاحی که در آن زمان در جنگ استفاده می‌شد نیزه و کمان بود. پروکوپیوس هم نیز گفته‌است که ایرانیان تیراندازان لایقی هستند.[۸۵] پیاده‌نظام هم متشکل از روستاییان و کشاورزان بود.[۸۶]

    انتقال دادن و تبعید اقوامی که مغلوب می‌شدند از عادات قدیم است. اما شیوهٔ کوچ دادن اقوام توسط خسرو متفاوت از بقیه شاهان است و این تفاوت در این است که خسرو افراد مغلوب شده‌ای را که انتقال داده‌شده‌بودند را در نظام جنگی و ارتش خود استفاده می‌کرد. اقوام وحشی را که بنیهٔ قوی‌تری نسبت به کشاورزان ایرانی داشتند را در مرزها قرار می‌داد تا در برابر دشمنان مرزی بایستند. سپاه دائمی که خسرو تشکیل داده‌بود متشکل از سپاهیان سواره ایرانی و اقوام کوچ‌نشین غربی بود.[۸۷]

    تشکیلات نظامی جدید در فرماندهی کل هم، تغییراتی به‌وجود آورد. خسرو انوشیروان مناصب و سپهبدهای قبلی را منحل کرد و کشور ایران را به چهار قسمت تقسیم کرد و برای هر قسمت یک سپهبد که جزو سپاه دائمی بود، منصوب کرد.[۸۸]

    هر سپهبد در قلمرو خود صاحب اختیار و قدرت بود و در قسمت خود حکمرانی می‌کرد. سپهبدان کسانی را در اختیار داشتند که «مرزبانان» نام داشتند. براین اساس چهار مرزبان زیر نظر و تحت فرمان و کنترل سپهبدان قرار گرفتند.[۹۰][۹۱]

    اصلاحات اقتصادی و مالیاتی[ویرایش]

    آغاز اصلاحات اقتصادی و مالیاتی در زمان قباد شروع و در زمان خسرو تکمیل شد. این اصلاحات تا زمان اسلام اجرا شد و پابرجا ماند.[۹۲] براساس گفتهٔ آلتهایم، اصلاحات مالیاتی دیوکلسین الگویی برای اصلاحات خسرو انوشیروان بوده‌است. قبل از انجام اصلاحات خسرو، مالیات زمین‌داران براساس میزان برداشت محصولات بوده بدون آن که ارزشیابی شوند؛ ولی براساس نظام مالیاتی جدید مساحت زمین اندازه‌گیری می‌شد و برای هر زمین نسبت به مساحت آن برداشت و مالیاتی سالانه برآورده می‌شد[۹۳] و مالیات زمین‌هایی که محصولاتشان خرمابن و زیتون بود را براساس تعداد درخت تعیین می‌کردند؛ بنابراین خسرو افرادی را مأمور کرد تا درختان نخل و زیتون را سرشماری کنند و برای آن‌ها مالیات تعیین کنند. سپس همه کارشناسان باهم درگرفتن مالیات گندم، جو، برنج، انگور، سبزی، نخل و زیتون هم نظر شدند. بجز این محصولات، دیگر محصولات را نادیده گرفتند تا مردم بتوانند در کار و زندگیشان نیرو بگیرند.[۹۴]

    خسرو مالیات سرانه را هم اصلاح کرد که طبق آن، تمام افراد از بیست ساله تا پنجاه ساله بایستی این مالیات را بپردازند. خسرو میزان مالیات را براساس ثروتمندی افراد تعیین می‌کرد. به همین دلیل افراد را به چندین طبقه تقسیم‌بندی می‌کرد؛ ثروتمندان دوازده درهم، طبقهٔ متوسط هشت، کمی پایین‌تر شش و افراد عادی و رعایا چهار درهم می‌پرداختند. مالیات را در قسط‌های سه‌ماهه می‌گرفتند.[۹۵]

    به گفتهٔ طبری، خسرو گرفتن مالیات از مرزبانان، اسب سواران، جنگجویان، دبیران، خاندان‌های کهن، بزرگ و درباریان را معاف کرده‌بود. اگر کسی که یهودی بود خود را زرتشتی معرفی می‌کرد از پرداخت مالیات معاف می‌شد. افراد زیر بیست سال هم از پرداخت مالیات معاف بودند. خسرو انوشیروان علت اصلی گرفتن مالیات را جمع‌آوری پول در خزانهٔ دولت می‌داند کند تا در هنگام جنگ از نظر مالی مشکلی پیش نیاید و دیگر احتیاجی به گرفتن مالیات‌های سنگین نباشد.[۹۶]

    مرگ[ویرایش]

    خسرو به دلیل چند شکستی که در ارمنستان و میان‌رودان از رومیان خورده‌بود، معاهدهٔ صلح با تیبریوس را پذیرفت.[۹۷] در این معاهده رومی‌ها دژ دارا را از ایرانیان پس می‌گرفتند و در ازای آن ارمنستان و گرجستان را به ایران می‌دادند؛ ولی قبل از اینکه گفتگوی آن‌ها پایان یابد خسرو انوشیروان در فوریه سال ۵۷۹ میلادی درگذشت.[۹۸] خسرو پس از ۴۸ سال پادشاهی، درحالی که ولیعهد خود را انتخاب کرده‌بود درگذشت و پس از آن کشور به دست هرمز پسر انوشیروان افتاد.[۹۹]

    منش[ویرایش]

    سلطنت خسرو انوشیروان یکی از درخشان‌ترین دوران ساسانیان است. در این دوره علم فلسفه و ادب نیز رواج پیدا کرد. خسرو یکی از نخستین شاهانی بوده که به خواندن و نوشتن علاقه و توجه داشته‌است. در ادبیات ایران خسرو نماد یک پادشاه آرمانی است که داستان‌های بسیاری دربارهٔ بخشندگی، خردمندی، دادگری، دینداری، و… در مورد وی گفته شده‌است. در این دوره ایرانیان علاوه بر فرهنگ و تمدن خود، به تمدن هندیان و یونانیان هم علاقه داشتند. خسرو علاقه‌مند به فلسفهٔ یونانی بود و نوشته‌های ارسطو و افلاطون را بدون سختی مطالعه می‌کرد و حکمت آنان را فرا می‌گرفت. بنابر درخواست خسرو کتاب‌های یونانی به زبان فارسی ترجمه می‌شد. از این رو می‌توان خسرو را نمونه‌ای از یک شاه فیلسوف دانست. علاقه و دلبستگی خسرو به حکمت و فلسفه چنان بود که به وی لقب شاه فیلسوف افلاطونی داده‌بودند. معلم فلسفهٔ انوشیروان، اورانیوس پزشک و فیلسوف سریانی بود؛ در آن زمان که فلسفهٔ نوافلاطونی شکل گرفت، به این فلسفه در فلسفه اسلامی، خسروانی یا پهلوانی می‌گفتند. خسرو نیز شخصاً در مناظره‌ها و بحث‌ها شرکت می‌کرد و به گفتگو می‌پرداخت از این رو یونانیان وی را شاگرد افلاطون می‌خواندند.[۱۰۰]

    خسرو از کسانی که به ایران مسافرت می‌کردند، به گرمی و مهربانی پذیرایی می‌کرد و جهانگردان را تشویق می‌کرد که به ایران مسافرت کنند. اندرز و نصیحت‌های خسرو به پسرش هرمز در رسالهٔ اندرز خسرو کواتان جمع‌آوری شده‌است که به خوبی شخصیت خسرو را نشان می‌دهد. همچنین کتاب خدای نامه تدوین شد که اساس کتاب شاهنامه فردوسی است. در دورهٔ خسرو روش طبابت هندیان، با روش‌های ایرانی، یونانی و بابلی آمیخته شد و شماری از پزشکان و دانشمندان هندی نیز در جندی شاپور فعالیت داشتند.[۱۰۱]

    اگرچه خسرو پادشاهی خود را با جنگ و کشتن برادرانش آغاز کرد؛ اما به وی لقب دادگری دادند. گویند خسرو زنجیری برای برقراری عدالت بر در دربار خود متصل کرده‌بود تا هرکسی که مورد ستم قرار گرفت زنگ را به صدا در بیاورد تا شاه نیز از آن مطلع شود و ماجرا را بررسی کند. این کار که برگرفته از سنت چینی و هندی است به خوبی نشان‌دهنده عدالت و دادگری خسرو اول است. خسرو و ژوستینین نمونه شاهان عادل هستند. همچنین کشتار مزدکیان نزد ایرانیان و زرتشتیان چنان بود که به خسرو لقب انوشیروان (انوشگ روان) یعنی روح و روان جاویدان را دادند. در زمان خسرو قوانین دقیق اجرا می‌شد، او را نمونه‌ای از جوانمردی می‌دانند و داستان‌های بسیاری دربارهٔ وی می‌گویند که صحت و درستی آن مشخص نیست.[۱۰۲][۱۰۳]

    میراث انوشیروان[ویرایش]

    بلوهر و بوذاسف[ویرایش]

    داستان «بلوهر و بوداسف» در سده دوم پیش از میلاد، به زبان سانسکریت به نگارش درآمده و در عهد خسرو انوشیروان، از سانسکریت به پهلوی ترجمه شده و ظاهراً ابن مقفع آن را به عربی برگردانیده و گفته می‌شود که «آبان لاحقی» نیز آن را به شعر عربی درآورده است. ظاهراً اصل این کتاب بایستی در اوایل دوران ساسانی به ایران آمده و توسط مانویان به زبان پهلوی ترجمه شده باشد. ترجمه پهلوی آن که در ایران نگارش یافته، مبنی بر شرح زندگی بودا و سیر و سلوک او برای کشف حقیقت بوده‌است و بسیاری از نکات و قصه‌ها و حکایات موجود در این داستان، در اندرزنامه‌های پهلوی تکرار شده‌است. این ترجمه، سپس به دست مؤلفی مسیحی، تبدیل شکل داده و به قالب دین مسیح ریخته شده… و بعدها از زبان پهلوی به سریانی و عربی و از سریانی به زبان گرجی و یونانی ترجمه شد[۱۰۴][۱۰۵]

    ساختن شهر رومیه برای کوچ‌یافتگان شهر انطاکیه[ویرایش]

    خسرو انوشیروان برای اسیران و کوچ یافتگان شهر انطاکیه، شهری در نزدیکی تیسفون ساخت و این شهر را رومیه (رومگان) نامید و نام واقعی آن شهر «وه آنتیوخ خسرو» بود.[۱۰۶] و به گفتهٔ پروکوپیوس: «این شهر را انطاکیه خسرو می‌نامند که یک روز تا تیسفون فاصله داشت.» به دستور خسرو در شهر جدید برای کوچ یافتگان حمام‌هایی ساخته شد و حتی میدان‌های بزرگی ساختند تا مردم بتوانند مانند قبل در شهر خود زندگی کنند و بتوانند بازی کنند. خسرو به کوچ یافتگان، آزادی و رفاه و آسایش بخشید. آن‌ها می‌توانستند همان گونه که در شهر خود به شیوهٔ رومی زندگی می‌کردند در شهر تازه انطاکیه خسرو، به همان گونه زندگی کنند. به قول مسعودی: «برای بنای رومیه مرمر، سنگ سپید و انواع موزاییک که از سنگ و شیشه پخته می‌شد از سوریه به نزدیکی مداین آورده شده‌بود». همچنین خسرو تمام کسانی را که از دیگر شهرها همراه خود آورده‌بود از جمله موسیقی‌دانان و ارابه‌رانان را به شهر تازه فرستاد. خسرو از مردم آنجا خواست خود را رعایای شاهنشاه بنامند و فقط از فرمان شاه اطاعت کنند و همچنین اگر اسرای رومی فرار می‌کردند به شهر رومیه پناه می‌آوردند و یکی از مردم شهر آن‌ها را به خویشاوندی می‌گرفتند و حتی مالک اصلی آن‌ها دیگر قادر به بازگرداندن آن‌ها نبود.[۱۰۷]

    شطرنج و تخته نرد[ویرایش]

    در زمان انوشیروان وقتی کشوری فرمانبر و زیر سلطه بود، علاوه‌بر اینکه خراجگزاری می‌کرد، هدایایی نیز می‌فرستاد. پادشاه هند علاوه‌بر این که هدیه را فرستاد، یک بازی نیز همراه آن ارسال کرد و به فرستادهٔ انوشیروان گفت اگر خسرو فلسفهٔ شطرنج را متوجه شود، خراج سالیانه را خواهم داد در غیر این صورت خراج را نخواهم پرداخت. خسرو این کار را به وزیر خود بزرگمهر[پ ۵] می‌سپارد و بزرگمهر نیز فلسفه شطرنج را درمی‌یابد و هندوستان موظف به پرداخت خراج می‌شود. بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد، ولی آن‌ها نتوانستند متوجه شیوهٔ بازی آن شوند و از خسرو خواستند که برای آن‌ها توضیح دهد. در نهایت هندوستان خود را موظف دانست که خراجی بیش از پیش بپردازد و هدیه‌های بیشتری نیز به دربار بفرستد. فردوسی نیز در شاهنامه گوشه‌هایی از این داستان را از یادگار بزرگ‌مهر به نظم درآورده‌است که اینگونه آغاز می‌شود:[۱۰۸]

    کلیله و دمنه[ویرایش]

    برزویه یکی از معروفترین پزشکان در زمان خسرو انوشیروان است. برزویه[پ ۶] در کتابی خوانده‌بود که گیاهی در کوه هندوستان است که مرده را زنده می‌کند. به همین دلیل از خسرو اجازهٔ سفر به هندوستان گرفت و همراه نامه‌ای از خسرو، راهی هندوستان شد. زمانی که به هندوستان رسید، نامه را به پادشاه هندوستان داد. پادشاه برزویه را به کوهی که امکان رویش آن گیاه بود برد؛ ولی برزویه چیزی نیافت، سپس برزویه بزرگترین حکیم هندوستان را خواست؛ وی را نزد پیرمردی بردند. او داستان را برای پیرمرد تعریف کرد. پیرمرد گفت که این سخن رمزی است که از اجدادمان برایمان باقی مانده‌است؛ منظور از کوه علما، گیاه کلمات کافی و مردگان جاهلان است و منظور این است که عالمان به وسیلهٔ پند، جاهلان را تربیت می‌کنند، گویی که مرده‌ای را زنده می‌کنند و این پندها در کتابی به نام کلیله و دمنه که فقط در دربار شاه است، گرد آوری شده‌است. برزویه از این موضوع خوشحال شد و به دربار شاه رفت و از شاه خواستار آن کتاب شد و شاه به پاس احترام به خسرو و رعایت حقوق برزویه، دستور داد کتاب را به او دهند، به این شرط که از آن نسخه‌برداری نکند و در حضور شاه آن را بخواند. از آن پس برزویه هر روز به دربار شاه رفته و کتاب را می‌خواند و معانی آن را به ذهن می‌سپرد و وقتی به خانه خود برمی‌گشت، آن را می‌نوشت و تا زمانی که کتاب تمام شود او هر روز این کار را تکرار می‌کرد. پس از آن که کتاب تمام شد از پادشاه هند اجازه خواست تا به ایران بازگردد و شاه نیز او را همراه هدایا و خلعتی به دربار ایران فرستاد. وقتی که برزویه به دربار خسرو رسید داستان را برایش تعریف کرد. خسرو از شنیدن آن خوشحال شد و به وی پاداش داد. برزویه از خسرو خواست تا شرح احوالش را در آغاز کتاب بنویسد و خسرو نیز موافقت کرد. این کتاب نزد شاهان ایران نگهداری می‌شد، تا زمانی که ابن مقفع آن را از پهلوی به عربی ترجمه کرد.[۱۰۹]

    بیمارستان جندی‌شاپور[ویرایش]

    بنیان‌گذار جندی‌شاپور را، شاپور اول می‌دانند. این دانشگاه در زمان شاپور دوم بسیار قدرت و قوت گرفته‌بود. اما تأسیس رسمی آن مربوط به زمان خسرو انوشیروان است که وی بیمارستان آن را هم راه‌اندازی کرد. در این بیمارستان ۱۲۰ پزشک هندی، رومی و ایرانی مشغول بودند. پزشکانی که در جندی‌شاپور فعال بودند کتاب‌هایی نیز تألیف می‌کردند. پزشکان هندی نیز آثار را از هندی به پهلوی ترجمه می‌کردند. بیمارستان جندی‌شاپور که به دستور خسرو انوشیروان ساخته شد، به مدت ۳۰۰ سال فعال بود و در دورهٔ اسلامی، الگویی برای اعراب بوده‌است. خسرو علاوه‌بر دانشکده پزشکی، دانشکده‌هایی برای علم ریاضی، نجوم، فلسفه و حکمت هم در جندی‌شاپور بنا نهاد.[۱۱۰]

    خسرو زمانی که ژوستینین مدارس فلسفی را به دلیل مسیحی نبودن آن‌ها تعطیل نمود، از فیلسوفانی که به دربار ایران پناه آورده‌بودند استقبال کرد و فیلسوفان را به جندی‌شاپور فرستاد که زبان علمی آن یونانی بود. پس از مدتی فیلسوفان خواستار بازگشت به روم شدند و چیزی که نظر آنان را جلب کرد این بود که خسرو از ژوستینین خواسته بود که آن فیلسوفان را از قوانین سخت خود معاف کند.[۱۱۱]

    طاق کسری[ویرایش]

    مشهورترین بنایی که در زمان ساسانیان ساخته شده‌است، طاق کسری یا ایوان کسری است که آن را به خسرو نسبت می‌دهند. اکنون این کاخ بسیار تخریب شده و شکوه پیشین را ندارد. مساحت آن به عرض ۳۰۰×۴۰۰ متر است و ارتفاع آن ۲۸ یا ۲۹ متر است. این بنا در فاصلهٔ ۱۰۰ متری نسبت به بنای دیگری به نام «حریم کسری» نیز ساخته شده‌است. این بنا از دیواری بدون پنجره و ۴ طبقه که طاق‌های بسیار کوچک داشته تشکیل شده‌است. دارای ستون‌های برجسته و طاق‌نماهای بسیار است که نمونهٔ آن را باید در سرزمین‌های شرق که یونانیان در آن نفوذ دارند، یافت؛ و نماهای آن با صاروج یا مرمر ساخته شده‌است. طاق کسری، مقر عادی شاه بود و شاه از آنجا امور کشور را اداره می‌کرد.[۱۱۲][۱۱۳]

    سکه‌شناسی[ویرایش]

    سکه‌های ساسانی نشان‌دهندهٔ هنر و فرهنگ ساسانیان است. جنس سکه‌های ساسانی طلا، نقره، آلیاژی از قلع، سرب و برنز است؛ به سکه‌های طلا، دینار و به سکه‌های نقره، درهم می‌گفتند. سکه‌های طلا و مسی کمتر و سکه‌های نقره بیشتر استفاده می‌شد؛ به این سکه‌ها «درخما» می‌گفتند. در سکه‌های ساسانی تصویر نیم‌تنه شاه که تاج مخصوص خود را داشت و همچنین نام شاه حک می‌شد و در برخی سکه‌ها جانشین شاه و همچنین همسرش به تصویر کشیده می‌شد. در روی تاج شاهان نشانه‌هایی از ایزدان زرتشتی دیده می‌شد و از دورهٔ بهرام چهارم بود که سکه‌ها دارای علامت ضرابخانه بودند. خطی که برای سکه‌ها استفاده می‌شد یکی از خط‌های پهلوی ساسانی بود که به گفتهٔ ابن مقفع «گشته دبیره» نام دارد که این خط در ابتدا پیچیده بود ولی از زمان خسرو اول واضح‌تر و خواناتر شد.[۱۱۴]

    بنابر گفتهٔ ابن مقفع ایرانیان ۷ نوع خط برای نوشتن داشتند که تنها ۳ نوع از آن‌ها باقی مانده‌است. اولین خط دین دبیره بود که برای نوشته‌های مذهبی استفاده می‌شد. دومین خط، آم دبیره یا هام دبیره نام داشت که برای استفاده و خط عمومی بود و آخرین خط که گشته دبیره نام داشت برای نوشتن سکه‌ها، مهرها و قباله‌ها به کار می‌رفت. زبان ایرانیان در دوران ساسانیان زبان پارسی یا پهلوی ساسانی بود که برگرفته از خط آرامی بود.[۱۱۵]

    با مطالعه سکه‌های ساسانی می‌توان اطلاعاتی دربارهٔ چهره شاه، آرایش، مو، ریش، لباس و وسیله‌های زینتی به دست آورد. به عنوان مثال با توجه به سکه‌های خسرو انوشیروان می‌توان دریافت که خمیدگی بینی، نشانه کهولت است که به راحتی تغییراتی که در طول زمان در چهرهٔ وی اتفاق افتاده‌است را نشان می‌دهد.[۱۱۶] از این سکه‌ها مشخص می‌شود که خسرو دارای ریش نوک‌داری است و گردنبندی به گردن دارد که با مروارید تزئین شده‌است.[۱۱۷] خسرو پس از پیروزی‌هایی که به دست می‌آورد، سکه‌هایی ضرب می‌کرد که بر روی آن‌ها نوشته شده‌بود «ایران بی بیم شد» و «ایران نیرومند شد».[۱۱۸] سکه‌هایی که از خسرو در دسترس است به‌طور منظمی ردیف شده‌است که تصویر خسرو به صورت تمام رخ یا نیمرخ است.[۱۱۹] در پشت سکه‌ها، آتشدان و آتشکده را نیز نقش می‌کردند.[۱۲۰] تاریخ ضرب سکه با آغاز فرمانروایی شروع و با پایان یافتن آن خاتمه پیدا می‌کرد، ای عبارات در پشت سکه نوشته می‌شد، مثلاً تاریخ سکه‌های خسرو انوشیروان از سال‌های اول تا ۴۸ سال پادشاهی وی هست[۱۲۱] و حتی در پشت سکه نام محل و شهری که سکه در آن ضرب شده‌بود نیز حک می‌شد.[۱۲۲]

    تبارنامه[ویرایش]

    یادداشت‌ها[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منابع فارسی[ویرایش]

    منابع لاتین[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    مهدی 7 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید