توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    دانلود رمان استاد متجاوز من فصل دوم کامل pdf

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    1535بازدید

    دانلود رمان استاد متجاوز من فصل دوم کامل pdf را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    رمان استاد متجاوز من

    رمان استاد متجاوز من

    دانلود با لینک مستقیم ( فصل اول )

    دانلود با لینک مستقیم ( فصل دوم )

    پارت 1 تا 33 با لینک مستقیم و به صورت فایل فشرده

    ( از این آموزش برای بازکردن فایل های فشرده بالا استفاده کنید )

    پارت 34

    پارت 35

    پارت 36 – 37

    پارت 38

    پارت 39

    پارت 40

    پارت 41

    پارت 42

    پارت 43

    پارت 44

    پارت 45

    پارت 46

    پارت 47 – 48

    پارت 49 – 50

    پارت 51

    پارت 52

    پارت 53 – 54

    پارت 55

    پارت 56

    پارت 57

    پارت 58

    پارت 59

    پارت 60

    پارت 61

    پارت 62

    پارت 63 تا 66

    پارت 67

    پارت 68 – 69

    پارت 70 تا 72

    پارت 73

    پارت 74 – 75

    پارت 76

    پارت 77

    پارت 78

    پارت 79 – 80

    پارت 81 – 82

    پارت 83

    پارت 84- 85

    پارت 86 – 87

    پارت 88

    پارت 89

    پارت 90

    پارت 91 تا 93

    پارت 94

    پارت 95

    پارت 96

    پارت 97

    پارت 98 ( جدید )

    منبع مطلب : romankhuon.ir

    مدیر محترم سایت romankhuon.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

    دانلود رمان استاد متجاوز من بصورت Pdf

    خلاصه از رمان استاد متجاوز من :

    با اخم بهم اعلام کرد: چیکار می‌کنی سه ساعته؟ هنوز تموم نشد؟
    آخری بشقابم آب کشیدم و برگشتم سمتش و با تیره بختی گفتم: ب...آری خ..خانم. ت.. تم..موم شد.
    با چندش اظهار کرد: خیلی خوب بیا برو حموم تنت بوی گند گرفته شرایط فعلی کدخدا میاد کلام بارت میکنه، میدونی که از کثیفی بدش میاد.
    با شنیدن لحن بدش حرصی شدم البته حرفی نزدم و گفتم: چ.چش...م.
    از اشپزخونه رفت خارج و با بغض و کینه دوزی پیشبندمو دراوردم و پرت کردم روی صندلی و دستی به صورتم کشیدم.
    از اشپزخونه رفتم خارج و به پذیرایی پهناور عمارت روبروم خیره شدم. عمارت شاهرخ خان. وسیله ی انتقام اینجانب و معاند همسر دیرین اینجانب، دامون.اروم تکان کردم به سمت اتاق کوچیک ته تالار که اختصاصی خدمتکارا بود.هه، خدمتکار!

    رفتم توی اتاق و تو آیینه به فیس ی خودم خیره شدم. چشمای آبی‌رنگ براقم دیگه شعف پیشین و نداشت. صورتم رنگ پریده و بی روح.
    چشمام خالی از هر احساساتی به مشقت کارایی کردم یه گزاره سوای لکنت بگم و نفسم و حبس کردم و با مشقت گفتم: م..اینجانب ایس..سان دادمهر هس..ستم. سریع رفتم حموم و پایین دوش آب داغ و بخار چشام و بستم و برگشتم به دوسال پیش. به اتفاقایی که زمین خورد، به زندگیم که از هم پاشید. |
    یادم میاد سپس اون تصادف دوماه توی کما بودم و با اسیبی که به سرم خورد آن‌گاه دوماه به هوش اومدن حافظمو به صورت موقت از دست داده بودم، همچنین اقتدار تکلم.
    سپس دو هفتع که همگی چیز یادم اومد با‌گاز دادخواست جدایی دادم و حتی نخواستم باهاش کلام بزنم. هزار توشه پیغام پسغام پیامبر بود ولی اینجانب راضی نشدم، دست خودم نبود. دلم سرد گردیده بود.
    آن‌گاه اینکه با تمرین و شقاوت تونستم به سخن بیام همین لکنت وار سخن کنم بهش زنگ زدم و با ناله گفتم طلاقم بده و گفتم که چه بلایی سرم اورده. گفتم که دیگه نمیتونم حرف کنم گفتم که تا تونسته نابودم کرده.
    اون از بیخ نابودم کرد، اولش دخترونگیم، بعدم مکر، بعدم اون تصادف لعنتی که منجر و بانیش گردیده بود.

    دامون هم از احساس مصیبت وجدانش راضی شد و طلاقم اعطا کرد. آن گاه اینکه جدایی گرفتم وجودم شد پر‌از کینه ورزی و عناد. میخواستم انتقام بگیرم. هنوزم میخوام.
    میخوام نابودش کنم، همونطور که‌این نابودم کرد. فهمیدم چه غلطی داشت می کرد و متوجه شدم افسر نهفته بوده و بخاطر عشق و علاقه ای که تو قبل به بارانا داشت اونو خلع سکو و منزلت کردن زیرا بارانا همدست شاهرخ و گروهشه.
    هم اکنون اونم برای برگشتن به جایگاهش میخواد شاهرخ که مدیریت باند پهناور قاچاقه رو بازداشت کنه. حال اینجانب اینجام که بازدارنده تک تک کاراش بشم. نزارم به خواستش برسه. به بهونه ی دانشکده به بابا و مادرم گفتم که میخوام تبریز درس بخونم و اونام از واهمه اینکه افسردگی نگیرم اعتراض نکردن منم انتقالی گرفتم اومدم تبریز و به بهونه ی خدمتکار شدن پام به‌این عمارت گشوده شد.
    شاهرخ خان کد خدا ۳۲ ساله ای که احساس می کنم به اندازه ی کل کشور ایران پول داره و از بس رقمشون بالاس تو تک تک کشورهای فرنگی اکانت داره و با پولاش داره اکنون میکنه.
    هم اکنون انگیزه اینجانب اینه نزارم دامون به منظور هاش برسه. اولی ضربه ای که میخوره میفهمه اینجانب تو خونه ی دشمنش هستم. با لذت چشمامو گشوده کردم چهرش اون لحظه دیدنیه.

    لینک های دانلود به درخواست نویسنده رمان حذف شد

    منبع مطلب : esmneveshte.ir

    مدیر محترم سایت esmneveshte.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    سیده فاطمه اطیابی 2 روز قبل
    1

    سلام من تا اونجایی که ایسان رفته جشن تا به دلمون نزدیک بشه خوندم بقیش چی میشه اصلا نیستش ادامه ی پارت ها

    فعالیتی 10 روز قبل
    -1

    عالییی عشقه

    مهسا 12 روز قبل
    0

    لطفا لینک دانلود رو بزارین تا پی دی اف رو بتونیم دانلود کنیم لطفا 😀😎

    mh 12 روز قبل
    0

    زمانی خوبیه

    مهدی 19 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید