توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان حضرت ابراهیم در آتش برای کودکان

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    20بازدید

    داستان حضرت ابراهیم در آتش برای کودکان را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    داستان قشنگ حضرت ابراهیم (ع) برای کودکان

    در روزگاران گذشته، شهر شگفت انگیزی بود به نام بابل. بابل یکی از بزرگترین شهرهای آن زمان بود. شهری با ساختمان های بلند و بت خانه هایی با شکوه. حاکم شهر بابل فرد ظالمی بود به نام نمرود. نمرود خود را خدای بابل می دانست و به مردم دستور داده بود که او را بپرستند. البته مردم بابل تنها این یک بت را نداشتند بلکه آنها بت هایی با شکل های مختلف می پرستیدند.در شهر بابل روزگار به همین شکل می گذشت، تا اینکه ستاره شناسان پیش بینی کردند که، کودکی به دنیا خواهد آمد و حکومت نمرود را ازبین خواهد برد. نمرود با شنیدن این خبر تمام سعی خود را برای از بین بردن این کودک به کار گرفت. ولی هیچ یک از روش ها به نتیجه نرسید و سرانجام آن نوزاد به دنیا آمد. مادر نوزاد برای حفظ جان کودک، او را در گوشه ی غاری نزدیک محل زندگیش قرار داد و در همان جا کودکش را بزرگ کرد. نام آن کودک ابراهیم بود.
    سیزده سال از ان ماجرا گذشت. ابراهیم دیگر به سن نوجوانی رسیده بود. در همین زمان بود که به همراه مادرش به شهر بازگشت. در راه بازگشت ابراهیم و مادرش به یک گله شتر رسیدند. ابراهیم با دیدن شترها از خود پرسید:این همه شتر چگونه بوجود آمده اند؟ این ها را چه کسی آفریده است؟ ابراهیم بارها و بارها این سوال به ذهنش رسیده بود اما جوابی برای آنها پیدا نکرده بود.
    ابراهیم از همان دوران کودکی به خدایی فکر می کرد که همه موجودات را آفریده است. او به دنبال خدایی واحد بود. عموی ابراهیم یکی از بزرگترین بت سازان در شهر بود. ابراهیم بارها و بارها با عموی خود که آذر نام داشت بحث می کرد و می گفت: عموجان چگونه این بت ها را خدای خود می نامید، در حالی که آنها را با دستان خودتان ساخته اید؟
    یک شب ابراهیم در میان صحرا قدم می زد و به دنبال خدای خود بود. ناگهان چشمش به یک ستاره در آسمان افتاد، با خودش گفت: این خدای من است، بعد از این او را می پرستم. اما پس از مدتی ستاره در آسمان ناپدید شد. ابراهیم ناراحت شد و گفت نه من این را دوست ندارم و دوباره به آسمان نگاه کرد.
    این بار ماه را پرنورتر از ستاره دید و با خودش گفت: این پروردگار من است. اما با آمدن صبح، ماه نیز از آسمان رفت. پس ماه هم خدای ابراهیم نبود. هنگامی که خورشید طلوع کرد، ابراهیم گفت: این دیگر خدای من است، از همه آنها پرنورتر و بزرگتر است. اما پس از چند ساعت خورشید نیز غروب کرد. پس خورشید هم خدای او نبود. ابراهیم بسیار ناراحت شد و بر روی سنگی نشست.سرانجام خداوند فرشته اش را به سوی ابراهیم فرستاد و به او گفت: ای ابراهیم، خدای تو خالق ستاره، ماه و خورشید است. خدای تو خالق تمام موجودات است. خدای تو تنها یکی است. از آن لحظه به بعد ابراهیم خدای خود را شناخت و به او ایمان آورد. روزها گذشت و ابراهیم جوانی نیرومند شد. او بارها با مردم از خدای واحد که خالق همه چیز است صحبت می کرد، اما آنها نمرود و دیگر بت ها را خدای خود می دانستند و تنها آنها را می پرستیدند.
    در یکی از روزها، هنگامیکه تمام مردم شهر برای شرکت در جشنی از شهر خارج شدند ابراهیم تصمیم بزرگی گرفت. او تبری برداشت و به سوی بتخانه بزرگ شهر رفت. همه بت ها را یکی پس از دیگری شکست و تبر را بر روی دوش بت بزرگ گذاشت و سریع از بتخانه خارج شد. وقتی نمرود و سایر مردم به شهر بازگشتند و به بتخانه آمدند، همه بتها را شکسته دیدند غیر از بت بزرگ. ناگهان همه به این فکر افتادند که تنها ابراهیم همراه آنها به جشن نیامده بود، پس این کار زشت کار ابراهیم است.

    ابراهیم را به نزد نمرود آوردند. نمرود از او پرسید: ای ابراهیم آیا تو این کار را کرده ای؟ ابراهیم پاسخ داد: نه، کار من نبوده است . این کار بت بزرگ است مگر تبر را بر روی دوش او نمی بینید. از خود او بپرسید، البته اگر بتواند حرف بزند. سپس ابراهیم رو به تمام مردم کرد و گفت: ای مردم، شما چیزی را می پرستید که نه ضرر و نه سودی به خود می رساند. او حتی نمی تواند حرف بزند و از حق خودش دفاع کند. شما چگونه آنها را خدای خود می دانید در حالیکه از شما ضعیف تر هستند.
     

    نمرود که از سخنان ابراهیم بسیار ناراحت و عصبانی شده بود، دستور داد تا ابراهیم را در آتش بسوزانند. کوهی از هیزم آماده کردند و هیزم ها را آتش زدند. سپس وسیله ای را آماده کردند و ابراهیم را درون آن قرار دادند و به سوی کوه آتش پرتاب کردند. مردم در بالای بلندی ها به این صحنه نگاه می کردند حتی نمرود هم از برج بلندی این منظره را نگاه می کرد. مردم فریاد شادی می کشیدند، همه به آتش نگاه می کردند و منتظر فریاد ابراهیم بودند اما در میان تعجب مردم شعله های آتش به گلستان تبدیل شد و دیگر خبری از حرارت آتش نبود و آتش به آن بزرگی به چمن زار و گلستان سر سبزی تبدیل شده بود و ابراهیم در میان چمن ها نشسته بود و جوی آبی هم کنار او روان بود، مردم با تعجب به این صحنه می نگریستند حال آنها قدرت خدای ابراهیم را می دیدند حتی نمرود هم نگاه می کرد و می گفت: از این پس همه باید خدای ابراهیم را پرستش بکنند، حتی نمرود هم به خدای ابراهیم ایمان آورد اما اطرافیان و بزرگان آنقدر با او حرف زدند که نظرش تغییر کرد و دوباره به ظلم و ستم خود ادامه داد و به پرستش بتها ادامه داد.

    منبع مطلب : yasinrezvan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت yasinrezvan.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان + عکس

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان + عکس

    حضرت ابراهیم(ع) از پیامبرانی است که دارای معجزه های زیادی است و شما می توانید برای آشنایی فرزند خود با زندگی این پیامبر الهی قصه زندگی حضرت ابراهیم(ع) را برای او تعریف کنید.

    داستان حضرت موسی، داستان حضرت ابراهیم و داستان حضرت یونس از انواع داستان های آموزنده و جالب برای کودکان هستند و شما می توانید این داستان ها را برای سرگرم کردن کودکان در مهدکودک و پیش دبستانی بخوانید.

    قصه حضرت ابراهیم

    داستان حضرت ابراهیم برای کودکان

    در زمان حضرت ابراهیم مردم به جای پرستش خدای یکتا بت ها را می پرستیدند و حضرت ابراهیم از سوی خدا مامور شده بود تا مردم را به یکتا پرستی و پرستش خدای یگانه دعوت کند که برای دعوت مردم به پرستش خدا حضرت ابراهیم سختی های زیادی را تحمل کردند. در ادامه داستان حضرت ابراهیم برای کودکان را مطالعه خواهید کرد که امیدواریم این داستان زیبا مورد توجه کودکان عزیز قرار بگیرند.

    داستان حضرت ابراهیم

    داستان حضرت ابراهیم

    روزی روزگاری شهری به نام بابل بین دو رودخانه دجله و فرات از شهرهای بزرگ و سرسبز آن روزگار بود. اطراف شهر باغهای سرسبزی بود که مردم در این باغها کار می کردند و روزگار خوشی را سپری می نمودند. در شهر بابل پادشاهی بنام نمرود حکومت می کرد او معبد بزرگ و بسار مجللی درست کرده بود و محل عبادت مردم بابل بود. مردم شهر مجسمه هایی از سنگ و چوب درست می کردند و در این معبد بزرگ می گذاشتند و بعد هم هر روز برای عبادت و پرستش این مجسمه ها به این معبد می آورند و در مقابل این مجسمه زانو می زدند و سجده می کردند.
    در آن شهر بزرگ که تمام مردم برای عبادت به معبد می رفتند تنها ابراهیم بود که هیچگاه برای پرستش این بتها پای در آن معبد نمی گذاشت او که جوانی ۱۳ ساله بود به خداوند بزرگ و یگانه ایمان داشت و فقط خدا را عبادت و ستایش می کرد تا اینکه خداوند او را به مقام نبوت مبعوث کرد و به او فرمان داد تا مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کند و از عبادت مجسمه ها نهی کند.
    هر گاه ابراهیم از کنار این معبد می گذشت و مردم را در حال سجده به این مجسمه ها می دید که مشغول گریه و حرف زدن و کمک خواستن از این مجسمه ها هستند از آنها می پرسید: آیا این مجسمه ها می توانند جواب شما را بدهند؟ و با شما حرف بزنند و به شما خیر و یا نفعی برساند؟
    آنها می گفتند:نه نمی توانند و ابراهیم به آنها می گفت: چرا چیزی را که نمی تواند با شما حرف بزند و بشنود را می پرستید؟ و آنها ساکت می شوند و در فکر فرو رفتند آنگاه می گفتند: چون پدران ما اینها را می پرستند ما نیز از آنها پیروی می کنیم. ابراهیم می گفت: پدرانتان نیز اشتباه می کردند و در گمراهی بوده اند و روزها به این صورت می گذشت و باز هم ابراهیم مردم را راهنمایی می کرد اما مردم به حرفهای او اهمیت نمی دادند شاید حرفهای او را نمی فهمیدند و یا باور نمی کردند. این بود که ابراهیم تصمیم گرفت نقشه ای بکشد تا مردم متوجه اشتباهشان شوند و حرفهای او را باور کنند، او می خواست مردم بفهمند که از این مجسمه ها کاری بر نمی آید. او فکر می کرد و راهی برای حل این مشکل پیدا کرد، پس به دنبال فرصتی می گشت تا فکرش را اجرا کند. پس در روزی که مردم برای برپایی جشن عید از شهر بیرون رفته بودند، تبری برداشت و به معبد رفت و تمام بتها را شکست آنگاه تبر را در کنار بت بزرگ گذاشت.

    داستان شکستن بت های توسط حضرت ابراهیم

    مردم که برای برپایی جشن بسیار خوشحال و شاد بودند، خبری از کار ابراهیم نداشتند، بعد از ظهر که مردم به شهر باز گشتند وقتی دیدند که در معبد باز است و تمام بتها شکسته شده و فقط بت بزرگ سالم است و تبری روی دوش آن است بسیار متعجب و ناراحت شدند و با خود گفتند: فقط ابراهیم در شهر بوده است. خبر شکسته شدن بتها در شهر پیچیده شد و به نمرود پادشاه بابل رسید پس بزرگان شهر جمع شدند و به نزد نمرود رفتند یک نفر از بزرگان گفت: صبح که به بیرون شهر می رفتیم فقط ابراهیم بود که گفت: بیمارم و به شهر بازگشت حتماً کار ابراهیم بوده است، چون همیشه به ما می گفت: چرا این بتهای بی جان را می پرستید. او دشمن بتها بود. سر و صدای مردم بلند شد پس نمرود دستور داد ابراهیم را به معبد بیاورند تا دلیل کارش را بگوید، وقتی ابراهیم را آوردند نمرود از او پرسید: آیا تو خدایان ما را شکستی؟ ابراهیم گفت: تبر بر دوش بت بزرگ است شاید او این کار را کرده باشد، از او بپرسید؟
    مردم ابتدا ساکت شدند، آنگاه به او گفتند: بت بزرگ که نمی تواند حرف بزند، حتی نمی تواند از جای خود حرکت کند، یا اینکه از خودش محافظت کند و ابراهیم که منتظر چنین حرفی بود گفت: پس چرا از او کمک می خواهید؟ هیچکس پاسخی به ابراهیم نداد کار ابراهیم همه را به خشم آورد، پس تصمیم گرفتند او را در آتش بیندازند.

    داستان زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    ابتدا ابراهیم را به زندان انداختند. سپس مردم مقدار زیادی هیزم جمع آوری کردند و آتش زدند.

    داستان کودکانه حضرت ابراهیم

    قصه حضرت ابراهیم برای بچه ها

    آنگاه ابراهیم را در کوهی از آتش پرتاب کردند، چون حرارت آتش آنقدر زیاد بود که نمی شد به آن نزدیک شد.برای پرتاب ابراهیم مردم منجنیقی که شیطان طرز ساخت آنرا به مردم آموخته بود را ساختند و ابراهیم را به داخل آتش پرتاب نمودند و مردم در بالای بلندیها به این صحنه نگاه می کردند حتی نمرود هم از برج بلندی این منظره را نگاه می کرد.

    داستان زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    مردم فریاد شادی می کشیدند، همه به آتش نگاه می کردند و منتظر فریاد ابراهیم بودند اما در میان تعجب مردم شعله های آتش به گلستان تبدیل شد و دیگر خبری از حرارت آتش نبود و آتش به آن بزرگی به چمن زار و گلستان سر سبزی تبدیل شده بود و ابراهیم در میان چمنها نشسته بود و جوی آبی هم کنار او روان بود.

    داستان گلستان شدن آتش برای حضرت ابراهیم

    مردم با تعجب به این صحنه می نگریستند حال آنها قدرت خدای ابراهیم را می دیدند حتی نمرود هم نگاه می کرد و می گفت: از این پس همه باید خدای ابراهیم را پرستش بکنند، حتی نمرود هم به خدای ابراهیم ایمان آورد اما اطرافیان و بزرگان آنقدر با او حرف زدند که نظرش تغییر کرد و دوباره به ظلم و ستم خود ادامه داد و به پرستش بتها ادامه داد.

      قصه زیبا و شنیدنی حضرت ابراهیم

    در این مطلب داستان حضرت ابراهیم را مطالعه کردید که امیدواریم کودکان عزیز از شنیدن این داستان آموزنده و شیرین نهایت لذت را ببرند. در صورت تمایل می توانید برای مطالعه انواع داستان کودک کلیک کنید.

    منبع : آرگا

    منبع مطلب : arga-mag.com

    مدیر محترم سایت arga-mag.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    چرا آتش بر حضرت ابراهیم گلستان شد؟

    چرا آتش بر حضرت ابراهیم گلستان شد؟

    ابراهیم,حضرت ابراهیم,زندگی ابراهیم,پیامبران اولوالعزم

    ابراهیم(علیه‌السلام) دومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده، و دعوت جهانی داشته، او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(علیه‌السلام) ظهور کرد و سلسله نسب او تا نوح را چنین نوشته‌اند: «ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفکشاذ بن نوح»

    این پیامبر بزرگ در شهر «اور» از شهر‌های بابل به دنیا آمد. یکی از وقایع و رویدادهای بزرگ زندگانی آن حضرت سرد شدن آتش نمرود بر اوست، شما نیز بارها و به تکرار این داستان را خوانده و یا شنیده اید، اما آنچه در این میان برای ما حائز اهمیت است نقل خود داستان نیست بلکه نکته ای است که دل این واقعه نهفته است.

    شرح واقعه
    خلاصه واقعه بدین شرح است که ابراهیم(علیه‌السلام) در پی فرصتی می‌گشت تا اینکه عیدی که از آن مردم زمان بود، فرا رسید و رسم چنین بود که همه مردم (جز بیماران) هنگام عید از شهر بیرون می‌رفتند و به گردش می‌پرداختند.

    آن روز همه از شهر بیرون رفتند، حتی ابراهیم(علیه‌السلام) را نیز دعوت کردند که با آن‌ها به خارج از شهر برود، ولی ابراهیم(علیه‌السلام) در پاسخ دعوت آن‌ها گفت: «من بیمار هستم و نتوانم با شما به گردش پرداخته و از شهر بیرون آیم. وقتی که شهر کاملاً خلوت شد، ابراهیم(علیه‌السلام) یک تبر با خود برداشت، و به پرستشگاهی که بت‌های آنان در آن قرار داشت رفت. مردم پس از برگزاری مراسم جشن خود، بازگشته و آنچه بر سر بت‌ها آمده بود، ملاحظه کردند.

    آنان وحشت زده از خود پرسیدند، کدام فرد ستم پیشه به مقدسات ما چنین کرده است؟ با هم گفتند: به خدا سوگند کسی جرأت این کار را نداشته جز همان جوانی که آنها را نکوهش می کرد و از آنها بیزاری می جست، و برای کشتن او وسیله‏ای بدتر از کشتن با آتش نیافتند، و از این رو هیزم فراوانی جمع کردند تا روزی که قرار شد او را با آتش بسوزانند .

    نمرود با لشکریانش برای تماشا آمدند و جایگاهی برای او ترتیب دادند که از آنجا بنگرد تا چگونه آتش ابراهیم را در کام خود فرو خواهد برد. از آن سو ابراهیم را در منجنیق گذاردند (تا به سوی خرمن آتش پرتاب کنند) زمین (بناله درآمد) و گفت: پروردگارا بر روی زمین کسی جز او نیست که تو را بپرستد آیا باید او به آتش بسوزد؟ پروردگار متعال (در پاسخ) فرمود: اگر مرا بخواند او را نجات خواهم داد.

    دعای حضرت بر نجات از آتش چه بود؟
    از امام باقر علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود: دعای ابراهیم علیه السّلام در آن روز این بود که گفت: «یا احد [یا أحد یا صمد] یا صمد، یا من‏ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» سپس گفت: ... «تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ‏» پس خدای تبارک و تعالی فرمود: تو را کفایت کردم (و نجات بخشم) و به آتش خطاب فرمود: «سرد باش» در این وقت سرما چنان شد که دندان های ابراهیم از سرما به هم می خورد تا اینکه به دنبال آن خدای عز و جل فرمود : (قُلنَا یَا نَارُ کُونِی بَرداً و سَلاماً عَلَی اِبراهِیم)(انبیاء/69) «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش».(الروضة من الکافی / ترجمه رسولی محلاتی  /  ج‏2 /  220)

    نکته نهفته در این ماجرا
    هنگامی که حضرت را در منجنیق گذاردند که به آتش افکنند گفت حسبی الله و (تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ ) یعنی خدا کافیست مرا در هر حال، و هیچ چیز دیگر را اعتنا ندارم و همین راز نهفته در این ماجراست.

    اعتماد به خدا و توکل به او و چشم امید به غیر از او نداشتن. (علل الشرائع) با اسناد به امام رضا (علیه السلام) می‏نویسد: همانا خداوند تعالی ابراهیم را خلیل و دوست خود گرفت: چون او هیچ وقت احدی غیر خدا را اراده نکرد و از هیچ کس جز خدای عزّوجل درخواستی ننمود (همچنان که مشهور است وقتی ابراهیم را در منجنیق نشانده و می‏خواستند به سوی آتش پرتاب کنند، جبرئیل به نزدش آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: آری ولی به شخص تو خیر، یعنی خدای من در برآوردن حاجتم مرا کفایت می‏کند). (قصص الأنبیاء (قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائری) /154) 

    از این جهت خدای تعالی فرمود: و ابراهیم الّذی وفّی ( نجم/37) یعنی و ابراهیمی که به گفته خود وفا کرد و به غیر من التفات و اعتنا نکرد. کلمه" توفیه" که مصدر فعل" وفی" است به معنای آن است که حق صاحب حق را تمام و کمال بپردازی، و توفیه ابراهیم (علیه السلام ) این بود که آن جناب هر حق بندگی که به عهده داشت تمام و کامل ادا کرد و به بهترین وجه هم ادا کرد. ( ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 74)


    به غیر از خدا هرگز
    حضرت ابراهیم علیه السلام نه تنها در این واقعه بلکه در سایر رویدادهای زندگی اش دست نیاز به سوی دیگری دراز نکرده و چشم امید به غیر از خدا نداشته است و این امر تنها مختص آن حضرت نبوده بلکه سایر پیامبران و بزرگان دینی ما نیز موصوف به این خصیصه ارزشمند اخلاقی بوده و در لحظه لحظه زندگی خویش جز به درگاه حضرتش به جانب دیگری روی نمی کردند و این تفسیر عملی آیه 79 سوره انعام است : إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ.

    حضرت ابراهیم به واسطه توسل و توکل به خدا و تنها یاری جستن از او از نعمت سرد شدن آتش بر خود بهره جست چرا که رحمت خدا بی انتهاست و لاجرم شامل حال تمامی بندگان خواهد بود چنانکه اگر فرعون نیز هنگامه غرق شدن، خدا را می خواند نه بنده اش را، خداوند او را نیز از غرقاب هلاک نجات می داد چنانکه در روایت داریم: غرق شدن فرعون علت دیگری هم داشته و آن این بود هنگامی که بالا و پائین می رفت در آب و در معرض هلاکت بود به موسی استغاثه کرد و از موسی یاری طلبید و به خداوند استغاثه نکرد و غرق گردید، و پس از آن به حضرت موسی وحی شد که به فریاد فرعون نرسیدی چون او را نیافریده بودی و اگر به من التجاء آورده و استغاثه کرده بود به فریادش می رسیدم و او را غرق و هلاک نمی کردم و نجاتش می دادم‏. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 140 ) گر امید آدمی تنها و تنها  به خدا باشد سرد شدن آتش که سهل است دنیا و کائنات گلستان می شود .


    ای یافته از جانب حقّ نعمت و ناز
    زنهار مبر پیش کسی دست نیاز

    گر خیر خود از غیر خدا می‏جوئی‏
    شک نیست که ناامید می‏گردی باز

    منابع :
    1. الروضة من الکافی / ترجمه رسولی محلاتی  /  ج‏2
    2. علل الشرائع / ترجمه مسترحمی
    3. ترجمه المیزان، ج‏19
    4.قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائری
    تبیان
     

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    مهدی 9 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید