در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    حق تعالی را با این غالب سروکاری خواهد بود

    1 بازدید

    حق تعالی را با این غالب سروکاری خواهد بود را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    درس بیست و سوم // شبنـم عشـق

     یکی از آثار بزرگ و جاودان نثر عرفانی، کتاب « مرصاد العباد » اثر نجم الدین رازی « دایه » (570 654)  از عرفای بزرگ قرن هفتم است . مؤلف این کتاب را در « گیرودار » حمله ی مغول در سال 618 نگاشته و در آن به بررسی مهم ترین مسائل عرفانی پرداخته است . نثر کتاب روان و گیراست و برخی اصطلاحات عرفانی ، تفسیر ، آیات ، احادیث ، احوال ، سخنان و اشعار بزرگ در آن بیان شده است .

                   مضمون درس : آغاز خلقت انسان

         * مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سفت جان کشد .

    حق  تعالی  چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ . وسایط گوناگون در هر مقام برکار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید، گفت : « اِنی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ» خانه ی آب و گل آدم ، من می سازم بی واسطه ؛ که در او گنجِ معرفت تعبیه خواهم کرد .

    واژگان

    بارِ امانت : امانتی که به انسان سپرده شد ، برخی آن را عشق و مسئولیت می دانند و برخی ولایت حضرت علی

    سفت : دوش ، کتف

    اصناف : انواع

    وسایط : واسطه ها

    تعبیه: قراردادن

    آرایه) بار امانت تلمیح دارد به آیه ی72 سوره ی احزاب « انا عَرَضنا الاَمانةَ عَلَی السَمواتِ و الارضِ و الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنها و حَمَلَهَا الانسانُ اِنهُ کانَ ظلوماً جهولاً » ما امانت را بر آسمانها و زمین ها و کوه ها عرضه کردیم پس از پذیرفتن و حمل آن خودداری کردند و از آن هراسناک بودند و  انسان آن را بر دوش کشید به درستی که او ستمگر و نادان بود / سُفت جان : اضافه ی استعاری / بار امانت : اضافه ی تشبیهی / اِنی خالِقُ بَشَراً مِن طینٍ تضمین آیه ی 71 سوره ی ص / خانه ی آب و گل : استعاره از جسم / گنج معرفت : اضافه ی تشبیهی

    معنی ) 1 . مجموعه ای (انسان) باید خلق می شد که مرکب باشد از عالم روح و جسم که هم عشق و هم بندگی را درحد کمال داشته باشد و هم دانش و شناخت را تا بتواند بار امانت (عشق) را شجاعانه و عاشقانه و با تمام وجود و از صمیم جان حمل نماید .

    2 . خداوند متعال وقتی که انواع موجودات را آفرید از مخلوقات دنیایی و آن جهانی و بهشتی و جهنمی ، در ساختن هر چیزی از واسطه و وسیله ای استفاده کرد .

    3 . وقتی هنگام خلق حضرت آدم شد خداوند فرمود من بشری از گلِ می آفرینم .

    4 . من قالب و جسم آدم را خودم خواهم ساخت بدون هیچ واسطه ای ، بخاطر آنکه گنج معرفت ( عشق ) را درون این قالب قرار خواهم داد .

    * پس جبرئیل را بفرمود : برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور جبرئیل (ع) برفت خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک سوگند برداد : به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم. و تاب آن نیارم. جبرئیل چون ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشت گفت: خداوندا، تو داناتری . خاک تن در نمی دهد میکائیل را بفرمود : تو برو . او برفت؛ همچنین سوگند برداد اسرافیل را فرمود تو برو . او برفت ؛ همچنین سوگند برداد : بازگشت . حق  تعالی  عزرائیل  را بفرمود : برو ؛ اگر به طوع و رغبت نیاید ، به اکراه و اجبار برگیر و بیاور عزرائیل بیآمد و به قهر یک قبضه ی خاک از روی جمله ی زمین برگرفت.

    واژه نامه و توضیحات

    جبرئیل : فرشته ی وحی                                            عزرائیل : فرشته ی مرگ

    ذوالجلالی : صاحب بزرگی                                        طوع : میل و رغبت

    قُرب : نزدیک                                                       اکراه : ناپسندی

    تاب : توانایی                                                       قهر : زور

    میکائیل : فرشته ی تقسیم روزی                                  قبضه : مشت

    اسرافیل : فرشته ای که در صور خواهد دمید و در قیامت این کار رخ خواهد داد .

    جمله : تمام                                                        حضرت : درگاه

    آرایه ) خاک سوگند داد .... : تشخیص / طوع و رغبت با اکراه و اجبار طباق یا تضاد دارد

    معنی ) 1 . سوگند به بزرگی و عظمت الهی که مرا مبر زیرا من طاقت نزدیکی به خداوند را ندارم و تحمل آن را ندارم .

    2 . خاک نمی پذیرد و راضی نمی شود .

    3 . اگر از روی میل و رغبت نیامد با اجبار و سختی بردار و بیاور.

    4 . با خشم یک مشت خاک از روی تمام زمین برداشت .

    * جملگی ملائکه را در آن حالت انگشت تعجب در دندان تحیر بماند . الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملائکه فرو می گفت : « اِنی اعلم ما لا تعلمون » شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است ؟

    معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است .

    روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم تا شما در این آینه نقشهای بوقلمون ببینید اول نقش آن باشد که همه را سجده ی او باید کرد پس از ابر کرم ، باران محبت بر خاک آدم بارید و خاک را گل کرد و به ید قدرت در گل از گل دل کرد .

    واژه نامه و توضیحات

    تحیر : حیرت و سرگردانی                                            ازل : زمان بی آغاز

    الطاف : لطف ها                                                        ابد : زمان بی پایان

    الوهیت : خداوندی                                                     دستکاری : مهارت و توانایی

    حکمت : دانش                                                         بوقلمون : رنگارنگ

    ربوبیت : پروردگاری                                                  ید : دست

    سر : ضمیر و باطن

    دستور ) روزکی : ک نشانه ی تصغیر / انگشت تعجب اضافه ی اقترانی / دندان تحیر : اضافه ی اقترانی /

    آرایه ) تضمین آیه ی 30 سوره ی بقره / ازل و ابد تضاد / آینه : استعاره از آفرینش / ابر کرم : اضافه ی تشبیهی / باران محبت : اضافه ی تشبیهی / ید قدرت : اضافه ی استعاری / گل و دل جناس

    معنی ) 1 . در آن حال همه ی ملائکه دچار تعجب و حیرت شدند .

    2 . توجه الهی و دانش خداوندی به درون فرشتگان می گفت : من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید .

    3 . چند روز صبر کنید تا من بر این مشت خاک مهارت و قدرت خود را آشکار کنم تا جلوه های رنگارنگ را در آفرینش انسان ببینید .

    4 . با کرم خود عشق را بر خاک آدم وارد کرد و آن را خمیر کرد و با قدرت و توانایی خود از آن خمیر دل را به وجود آورد .

                         از شبنم عشق خاک آدم گل شد            صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

                          سر نشتر عشق بر رگ روح زدند          یک قطره فرو چکید و نامش دل شد

    * جمله ی ملا اعلی ، کروبی و روحانی در آن حالت متعجب وار می نگریستند که حضرت جلت به خداوندی خویش در آب و گل آدم چهل شبا روز تصرف می کرد .

    گل آدم را در تخمیر انداخته که « خَلَقَ الانسانَ مِن صلصالٍ کَالفَخار » و در هر ذره از آن گل، دلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکمت با ملائکه می گفت: شما در گل منگرید؛ در دل نگرید .

    واژه نامه و توضیحات

    نشتر : چاقوی فلزی نوک تیز                                      حضرت جلت : درگاه عظمت الهی

    ملأاعلی : عالم بالا و فرشتگان                                     شباروز : شبانه روز

    کروبی و روحانی : فرشتگان مقرب و موجودات عالم بالا      تخمیر : سرشتن

    آرایه ) شبنم عشق : اضافه تشبیهی / سر نشتر عشق : اضافه ی تشبیهی / رگ روح : اضافه ی استعاری / تضمین آیه ی 14 سوره ی الرحمن

    معنی ) 1 . با عشق خاک آدم سرشته شد و فتنه و شوری در جهان به وجود آمد .

    2 . با عشق رگ روح را شکافتند قطره خونی چکید و نام آن را دل نهادند .

    3 . انسان را از گل خِشک همچون سفال آفرید .

    * همچنین چهل هزارسال قالب میان مکّه و طایف افتاده بود.

    چون کار دل به این کمال رسید، گوهری بود در خزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان پنهان داشته بود وخزانه داری آن به خداوندی خویش کرده، فرمود که آن را هیچ خزانه لایق الاّ حضرت ما یا دل، آدم آن چه بود ؟ گوهر محّبت بٌود که در صدف امانت معرفت  تعبیه کرده بودند و بر مٌلک و ملکوت عرضه داشته، هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته خزانگی آن را دل آدم لایق بود که به آفتاب نظر پرورده بود. و به خزانه داری آن جان آدم شایسته بود که چندین هزار سال از پرتو نور احدیّت پرورش یافته بود.

    لغت) طائف: شهری در عربستان / خزانه: مخزن / خازنان: خزانه داران / احدیّت: یکتایی

    آرایه) گوهر محبّت: اضافه ی تشبیهی/ صدف امانت معرفت: اضافه ی تشبیهی / مٌلک و ملکوت: جناس، اشتقاق/ آفتاب نظر: اضافه ی تشبیهی/ نور احدیت: اضافه ی تشبیهی

    معنی). آن گوهر عشق بود که در صدف نگه داری شناخت قرار داده بود و بر تمام خلقت عرضه کرد و هیچ کس شایستگی حفاظت آن گوهر را نداشت دل آدم  سزاوار حفاظت  آن بود زیرا که با توجّه به عنایت الهی پرورده شده بود.

    * هر چند که ملایکه درآدم تفرّس می کردند، نمی دانستند که این چه مجموعه ای است تا ابلیس پرتلبیس یک باری گرد او طواف می کرد و بدان یک چشم، اعورانه بدو در می نگریست .

    پس چون ابلیس گرد جمله ای قالب آدم بر آمد، هر چیزی را که بدید از او اثری، باز دانست که چیست امّا چون به دل رسید، دل را بر مثال کوشکی  یافت در پیش او از سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان. هر چند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود، هیچ راه نیافت. با خود گفت: هر چه دیدم سهل بود، کار مشکل اینجاست.

    اگر مارا وقتی آفتی رسد ازین شخص، ازین موضع تواند بود و اگر حق  تعالی- را با این قالب سروکاری باشد یا تعبیه ای دارد، درین موضع تواند داشت. با صد هزار اندیشه نومید از در دل بازگشت.

    لغت) تفرّس: دریافت به فراست/ تلبیس: حیله/ طواف: گردیدن به دور چیزی / اعورانه: یک چشمی/ کوشک: قصر/ سهل: آسان/ موضع: جایگاه

    دستور) اعورانه: قید

    آرایه) دل به قصر تشبیه شده/ سینه به میدان تشبیه شده/ دردل: اضافه ی استعاری

    معنی)1. هر اثری را که می دید می شناخت.

    2. اگروقتی به ما آسیبی برسد از این قالب، از این ناحیه (دل) خواهد بود.

    * ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند ودست رد به رویش نهادند، مردود همه ی جهان گشت.

    ملایکه گفتند: چندین گاه است تا درین مشتی خاک به خداوندی خویش دست کاری می کنی وعالمی دیگر ازین مشتی خاک بیافریدی ودر آن خزاین بسیار دفین کردی وما را بر هیچ اطلاعی ندادی وکس را از ما محرم  این واقع نساختی، باری با ما بگوی این چه خواهد بود؟

    خطاب عزّت در رسید که « انّی جاعل فی الارض خلیفة» من در زمین، حضرت خداوندی را نایبی می آفرینم امّا هنوز تمام نکرده ام.1 این چه شما می بینید، خانه ی اوست ومنزلگاه و تختگاه اوست. چون او را برتخت خلافت نشانم جمله او را سجود کنید.

    لغت)مردود: رانده شده/ دفین: دفن شده/ نایب: جانشین/ بار: اجازه

    دستور) دست رد: اضافه ی اقترانی

    آرایه) تضمین آیه ی 30 سوره ی بقره

    معنی). خداوند از سر عزیزی جواب داد که من در زمین  جانشین قرار می دهم امّا هنوز تمام نکردم


    خود آزمایی درس بیست وسوم

    1-  با توجّه به رباعی « از شبنم عشق» خاک آدم گل شد... که در متن درس آمده، دل محصول چه چیزی است؟

     حاصل عشق وروح است

    2-  شیطان، رجیم (=رانده شده از بارگاه الهی ) است، نویسنده علت مردود بودن شیطان را چه می داند؟

         بار نیافتن در دل حضرت آدم و دست رد بر سینه ی او آمدن و مردود جهان شدن.

    3-  به کمک دبیر خود غزلی از حافظ را که در آن به داستان خلقت انسان اشاره شده است، پیدا کنید.

           دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند          گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند

                   آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند 

               ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت                  بامن راه نشین باده مستانه زدند

          جنگ افتاد ودو ملت همه را عذر بنه                 چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

         شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد                 صوفیان رقص کنان ساغرشکرانه زدند

    آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع            آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند     

    منبع مطلب : adabiyatesevom.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabiyatesevom.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی درس بارانِ محبّت...فارسی یازدهم

    ************************************************************************************

    معنی بند دوم

    **************************************************************************

    **********************************************************************************

    **********************************************************************************************************************************************************************

    ***********************************************************************************

    ***********************************************************************************

    ***********************************************************************************

    معنی بند هشتم

    **********************************************************************************************************************************************************************

    معنی بند نهم

    ***********************************************************************************

    که در برابرِ نور چند شکل جلوه دهد.

    معنی بند دهم:

    **********************************************************************************

    عشق ، نتیجه ی محبّتِ حق است.

    معنی بند یازدهم

    ***********************************************************************************

    معنیِ بیتِ اوّل:

    ***********************************************************************************

    معنیِ بیت دوم:

    بانشترِ عشق ، رگ زدند که حاصلِ آن قطره ای شد به نامِ دل.)

    **********************************************************************************************************************************************************************

    معنیی بند دوازدهم

    *********************************************************************************

    معنی بیت سوم:

    **********************************************************************************

    معنی بند سیزدهم

    **********************************************************************************

    معنی بند چهاردهم

    ***********************************************************************************

    **********************************************************************************************************************************************************************

    معنی بند شانزدهم

    **********************************************************************************************************************************************************************

    معنی بند هفدهم:

    **********************************************************************************

    معنیِ بند هجدهم:

    *********************************************************************************

    معنیِ بند نوزدهم

    ***********************************************************************************

    معنیِ بند بیستم

    **********************************************************************************************************************************************************************

    معنیِ بند بیست و یکم

    ***********************************************************************************

    معنی:

                       حسین حسین زاده بافرانی. دبیر ادبیات فارسی، دبیرستان شهید چمران نایین

    چهارم آذر نود و هفت ....................پایان.                                                                                              

    ******************************************************************************** 

    منبع مطلب : hosein20122012.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hosein20122012.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات 3 تجربی درس 22

    ودوم                  شبنم عشق                                                

    مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی وجسمانی که هم محبت وبندگی به کمال دارد تا بارامانت مردانه و عاشقانه در سفت* جان کشد.

    معنی مجموعه ای از روح وجسم لازم بود آفریده شود که در خود هم عشق و بندگی خدارا به طور کامل داشته باشد وهم علم و هم دانش وشناخت را تا بتواند بار امانت الهی(عشق) را مردانه و عاشقانه با تمام وجودش حمل کند.

    حق-تعالی- چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ وسایطگوناگون در هر مقام بر کار کرد چون کار به خلقت آدم رسید گفت انی خالق بشرا من طین خانه ی آب وگل آدم من می سازم بی واسطه که در او گنج معرفت تعبیه خواهم کرد.

    معنی خداوند وقتی تو که انواع موجودات از جمله دنیا وآخرت وبهشت وجهنم را خلق می کرد در ساختن هر کدام از واسطه و وسیله ای استفاده کرد.وقتی که نوبت به آفرینش انسان رسید فرمود من بشری از گل می آفرینم آب وگل(جسم) انسان را بدون واسطه خلق می کنم ودر درون آن گنج وگوهرشناخت و معرفت قرار میدهم

    پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور.جبرئیل-علیه السلام-برفت خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک سوگند برداد به عزت و ذوالجلالی حق مرا مبر که من طاقت قرب ندارم وتاب آن نیارم.

    معنی: پس خداوند به جبرئیل فرمان داد که برو واز روی زمین یک مشت خاک بردار وبیار. جبرئیل (ع) رفت و خواست که یک مشت خاک از زمین بردارد. خاک جبرئیل را قسم داد وگفت به بزرگی و والامقامی خداوند تورا سوگند می دهم که مرا همراه خود نبر زیرا که من قدرت نزدیکی به خداوند را ندارم ونمی توانم آن را تحمل کنم.

    جبرئیل چون ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشتگفت خداوندا تو داناتری خاک تن درنمی دهد. میکائیل را بفرمود توبرو او برفت هم چنین سوگند برداد. اسرافیل را فرمود تو برو او برفت     هم چنین سوگند برداد بازگشت.حق- تعالی-عزارئیل را بفرمود بر اگر به طوع و رغبت نیاید به اکراه و اجبار برگیر و بیاور.عزرائیل بیامد وبه قهر یک قبضه ی* خاک از روی جمله ی زمین برگرفت.

    معنی:خداوند به عزرائیل دستورداد که برو اگر به اطاعت و میل و رغبت نیامد اورا با زور و اجبار بیاور. عزرائیل آمد و به زور وغلبه یک مشت خاک را از تمامی زمین برداشت و به درگاه خداوند باز گشت

    جملگی ملایکه را در آن حالت انگشت تعجب در دندان تحیربماند. الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملایکه فرو می گفت انی اعلم ما لا تعلمون شما چه دانید مارا با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟ معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است.

    معنی:همگی فرشتگان از کار خدا وند در شگفت ماندند لطف خداوندی و دانش الهی به قلب فرشتگان الهام می کرد که من چیزی می دانم که شما نمی دانید شما ملایکه اطلاع ندارید که ما خداوند از روز نخست آفرینش(ازل) تا انتهای آن(ابد) با این یک مشت خاک (انسان) چه کارهایی در پیش رو داریم .عذر شما پذیرفته است چون شما سرو کاری با عشق نداشته اید(عاشق نبوده اید)

    روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم تا شما در این آینهنقش های بوقلمون بینید.اول نقش آن باشد که همه را سجده ی او باید کرد. پس از ابر کرم باران محبت بر خاک آدم بارید و خاک را گل کرد و به ید قدرت در گل از گل دل کرد.

    معنی:مدت کمی صبر کنید تا من قدرت خود را در این یک مشت خاک به شما نشان دهم تا شما جلوههای گوناگون و نقش های رنگارنگ در آیینه ی آفرینش انسان ببینید. اولین نقش و جلوه آن است که همه ی شما (فرشتگان) باید او(انسان) را سجده کنید.پس خداوند از اب کرم و لطیف خود محبت باران مانند بر خاک آدم بارید و آن خاک را به گل تبدیل کرد و با دست قدرتمند خود از خود گل دل را خلق کرد.

    از شبنم عشق خاک آدم گل شد             صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

             سرنشتر*عشق بر رگ روح زدند          یک قطره فرو چکید و نامش دل شد

    معنی بیت اول:وجود خاکی انسان را با عشق همچون شبنم درهم آمیخت(سرشت) به سبب همین عشق فتنه ها و شورها در جهان پدید آمد.                                                                           معنی بیت دوم:از آمیزش عشق الهی و روح انسانی قطره ای حاصل گردید که دل نام گرفت.

    جمله ی ملا اعلی کروبی و روحانی درآ حالت متعجب وار می نگریست که حضرت جلت به خداوندی خویش درآب و گل آدم چهل شبا روز تصرف میکرد.معنی:تمامی موجودات عالم بالا در آن حال با تعجب نگاه می کردند که پرورد گار بزرگ با قدرت خدایی خود چهل شبانه روز مشغول ساختن آن وگل انسان بود.

    گل ادم را در تخمیر* انداخته که ((خلق الانسان من صلصال کالفخار)) و در هر ذره از آن گلدلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکمت با ملایکه می گفت: شما در گل منگرید در دل نگرید. هم چنین چهل هزار سال قالب آدم میان مکه و طایف افتاده بود.

    معنی:(خداوند) گل آدم را سرشت ((انسان را از گل خشک همچون سفال آفرید)) و درهر ذره از گل آدم دلی می ساخت و آن را با نگاه و توجه به محبت خود پرورش می داد و دانش و حکمت به فرشتگانمی آموخت و(گوشزد میکرد) که شما به گل (قالب و جسم ظاهری انسان)توجه نکنید. به دل بیندیشید و(توجه کنید). همچنین قالب انسان چهل هزار سال بین سرزمین مکه و طایف افتاده بود.

    چون کار دل به این کمال رسید گوهری بود درخزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان* پنهان داشته بود و خزانه داری آن به خداوندی خویش کرده فرمود که آن را هیچ خزانه لایق نیست الا حضرت ما یا دل آدم آن چه بود؟                                                                                   

    معنی:چون خلقت انسان به این مرحله از تکامل رسید عشق همانند گوهری بود درخزانه(گنجینه ی) غیب که خداوند آن را از نگهبانان خزانه (فرشتگان)مخفی کرده بود.نگاهداری آن را خداوند خود به عهده گرفته بود.زیرا که هیچ خزانه ای شایسته ی آن گوهر(عشق) نبود الا خداوند یا دل انسان آن گوهربود.

    گوهرمحبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر ملک و ملکوتعرضه داشته هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته خزانگی آن را دل آدم لایق بود که به آفتاب نظر پرورده بود و به خزانه داری آن جان آدم شایسته بود که چندین هزار سال از پرتو نور احدیت     پرورش یافته بود

    معنی:آن گوهرعشق و محبت بود که آن را در صدف گران بهای معرفت الهی به امانت نهاده بودند و این امانت را برتمامی هستی از زمین تا فرشتگان عرضه نمودند هیچ کس لایق نگاهبانی آن گوهرنبود فقط دل انسان شایسته ی نگهداری آن بودزیرا خداوند با نظر پرمهرخودآن را پرورش داده بود و جان انسان شایسته ی خزانه داری آن بود به سبب آن که چندین هزار سال از نور خداوند یکتا پرورش یافته بود.هرچند که ملایکه درآدم تفرس* میکردند نمی دانستند که این چه مجموعه ای است تا ابلیس پر تلبیس* یک باری گرد او طواف می کرد و بدان یک چشم اعورانه* بدو می نگریست .

    معنی: هرچه قدرکه فرشتگان با دقت به انسان می نگریستند نمی توانستند به حقیقت آن پی ببرند تا اینکه شیطان فریبکاریک بار به دقت اورا ورانداز کرد(دورآدم می گشت) و تنها از بعد جسمانی و مادی انسان را می دید و حقیقت و عظمت روحی وی را نادیده می گرفت.

    پس چون ابلیس گرد جمله ی قالب آدم برآمد هرچیزی را که بدید از او اثری باز دانست که چیست اما چون به دل رسید دل را بر مثال کوشکی یافت درپیش اواز سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان .هر چن کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود هیچ راه نیافت. با خود گفت هر چه دیدم سهل بود کار مشکل این جاست .اگرمارا وقتی آفتی رسد ازین شخص ازین موضع تواند بود و اگر حق – تعالی- را با این قالب سر و کاری باشد یا تعبیه ای دارد درین موضع تواند داشت. با صد هزار اندیشه نومید از در دل باز گشت.                                                                                                                           

    معنی: چون شیطان اطراف کالبد انسان می گشت با دیدن هر عضوی آن را می شناخت که چیست اما چون به دل رسید دل را همانند قصری (محکم) یافت. که درون سینه جای گر فته بود .هر چقدر تلاش کرد که راهی برای ورود به دل پیدا کند موفق نشد.با خود گفت هر چه را که دیدم شناخت آن آسان بود کارمشکل این جاست(دل ). اگر روزی به ما آسیبی برسد ازاین جایگاه (دل)خواهد بود و اگر خداوند بخواهد با انسان رابطه ای و سر و کاری داشته باشد یا جایگاهی بسازد این مکان خواهد بود.

    ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند ودست رد به رویش باز نهادند مردود همه ی جهان گشت. ملایکه گفتند چندین گاه است تا درین مشتی خاک به خداوندی خویش دست کاری می کنیم وعالمی دیگر ازین مشتی خاک بیافریدی و در آن خزاین بسیار دفین کردی و مارا بر هیچ اطلاعی ندادی و کس را از ما محرم این واقعه نساختی باری با ما بگو این چه خواهد بود؟

    معنی:چون شیطان را به دل انسان راه ندادند و او ذا نپذیرفتند از همه ی جهانیان طرد و رانده شد. فرشتگان گفتند مدتی است که با قدرت خداوندی و عظمت خود دراین خاک مش غول هستی و دنیایی تازه از این خاک آفریدی و درآن گنجینه های فراوان نهاده ای اما هیچ اطلاعی به ما ندادی و هیچ کس ازما را محرم این راز نساختی به هر حال (خداوندا)به ما بگو سرانجام چه خواهد شد؟خطاب عزت در رسید که ((انی جاعل فی الارض خلیفه )) من در زمین حضرت خداوندی را نایبی می آفرینم اما هنوز تمام نکرده ام . این چه شما می بینید خانه اوست و منزلگاه و تختگاه اوست . چون او را بر تخت خلافت نشانم جمله او را سجود کنید

    معنی : کلام و خطاب خداوند (به ملائکه) رسید که ((من در زمین جانشینی برای خود قرار میدهم)) اما هنوز کار خلقت را به پایان نرسانده ام . این چیزی که شما مشاهده می کنید فقط خانه و جسم انسان است و منزل و کالبد او می باشد. وقتی که او را خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دهم تمام شما او را سجوه کنید.

    منبع مطلب : shahlamashali.blogfa.com

    مدیر محترم سایت shahlamashali.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید