در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

    1 بازدید

    تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست (هوشنگ ابتهاج) | روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

    #هوشنگ ابتهاج شعر زیبایی دارد که با مطلع برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست آغاز می‌شود.

    اردلان سرافراز با الهام از این شعر، ترانه‌ای به نام محتاج را سروده که اینگونه شروع می‌شود: امروز که محتاج توام جای تو خالی است…

    اگر چه ترانه‌ی زیبایی است، اما احساس می‌کنم باعث شده که شعر هوشنگ ابتهاج کمتر شنیده و خوانده بشود.

    چند روز پیش – در ماشین دوستم امیر تقوی – دیدم که سینا سرلک شعر زیبای هوشنگ ابتهاج را با عنوان برخیز خوانده و در تحقیقی که کردم، متوجه شدم که ظاهراً تک آهنگ است و فروخته نمی‌شود و می‌شود آن را بازنشر کرد.

    گفتم شما هم اگر حوصله دارید و آن را قبلاً‌ نشنیده‌اید، لحظاتی را با آن بگذرانید:

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

    گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

    جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

    این قافله از قافله سالار خراب است

    اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

    تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

    دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

    من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما

    آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

    آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

    حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

    امروز که محتاج توام، جای تو خالی است

    فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

    در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

    وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

    لینک دانلود برخیز – سینا سرلک

    منبع مطلب : mrshabanali.com

    مدیر محترم سایت mrshabanali.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    کوچه باغ شعر

    کوچه باغ شعر

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

    گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست

    آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

    جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

    این قافله از قافله سالار خراب است

    اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

    تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

    دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست

    من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

    آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

    آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

    حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

    امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

    فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست 

    در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

    وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

    "هوشنگ ابتهاج"

    (ه.الف.سایه)

    * امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶، در رشت، استان گیلان)، متخلص به «ه‍. الف سایه»، شاعر و موسیقی‌پژوه ایرانی است.

    ------------------------------------------------------------

    + با خواندن این شعر بی اختیار به یاد ترانه خاطره انگیز ابی افتادم و هوس کردم یک بار دیگه گوش کنم: امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست ... یادم نبود از کدام آلبومه. کل آهنگ‌های ابی رو زیر و رو کردم تا پیداش کنم. طبق معمول هم آخریش بود!!  

    دانلود ترانه "محتاج" با صدای ابی / از آلبوم "معلم بد" / سال انتشار: 1993

    ترانه سرا: اردلان سرفزار / آهنگ و تنظیم: فرید زولاند

    -------------------------------------------------------------------------


    پی نوشت:

    (برگرفته از وبلاگ: ناگهان بالتازار)

    ترانه‌ی "محتاج" توسط اردلان سرفراز بر اساس غزل فوق ساخته شده است.

    اردلان سرفراز ذیلِ ترانه نوشت:
    «به یاد و با الهام از شاعر همیشه‌ی مردم و همیشه در یاد، هوشنگ ابتهاج (سایه) که با غزل‌های ناب و ماندگارش، غزل را به بُعد چهارم رساند.
    »


    (متن ترانه "محتاج" در ادامه مطلب)

    محتاج

    (به هوشنگ ابتهاج (سایه‌)ای که به نور پیوست...)


    امروز که محتاج توام جای تو خالیست

    فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

    بر من نفسی نیست ، نفسی نیست

    در خانه کسی نیست

    نکن امروز را فردا

    بیا با ما که فردایی نمی ماند

    که از تقدیر و فال ما

    در این دنیا کسی چیزی نمی داند

    تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

    دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

    من در پی خویشم به تو بر می خورم اما

    در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

    نکن امروز را فردا

    دلم افتاده زیر پا

    بیا ای نازنین ای یار

    دلم را از زمین بردار

    در این دنیای وانفسا

    تویی تنها ، منم تنها

    نکن امروز را فردا ، بیا با ما

    (اردلان سرفراز - الگاور، پرتغال، 1371)

    منبع مطلب : n-poems.blogsky.com

    مدیر محترم سایت n-poems.blogsky.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید