در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
    تبلیغات دانشگاه آزاد

    انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه

    1 بازدید

    انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه صفحه 81 پایه نهم - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه صفحه 81 پایه نهم - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه صفحه 81 پایه نهم

    انشا صفحه 81 پایه نهم

    انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه صفحه 81 پایه نهم

    *****************

    انشا اول :

    مقدمه :

    مدرسه مسیری برای رسیدن به دانشی بزرگ است که بدون مدرسه نمیشود به دانشی که نیاز داریم برسیم.
    مانند هر مسیری که باید مراحلی را گذراند مدرسه نیز مرحله است برای رسیدن به خواسته ها و نزدیک شدن به پیشرفت
    حال اینکه این مسیر حذف شود چه اتفاقی میفتد.

    تنه :
    بعضی وقتا از درس خوندن و مدرسه خسته میشم و میگم کاش مدرسه ای نبود
    ولی باز به این فکر میکنم که اگه درس نخونم چطور به شغلی که برای آیندم درنظر گرفتم برسم
    و اگه درسی نباشه کاره دیگه ای را نمیتونم جایگزینش کنم.
    یه روز تصمیم گرفتم به مدرسه نرم و کارایی که دوست دارمو انجام بدم، راستش هیچ برنامه ای نداشتم و فقط بی هدف تو خیابونا میگشتم
    تا اینکه به پارکی رسیدم از بس راه رفته بودم خسته شدم و تصنیم گرفتم تو پارک استراحت کنم تا زمان بگذره روی نیمکتی نشستم و میوه ای که توی کیفم بود رو در اوردم و مشغوله خوردن شدم همون لحظه پسری (دختری) که شاید ۳ یا۴ سال اختلاف سنی داشتیم نزدیکم شد و کنارم نشست، با تعجب نگاهش کردم یعنی منو میشناخت پسر نگاهی بهم انداخت، نگاهی با حسرت بعدش گفت خوشبحالت مدرسه میری آفرین درستو بخون گفتم نه بابا درس چیه امروزو خسته شدم و فرار کردم مگه تو درس نمیخونی، گفت نه، منم یه روز مثل تو از مدرسه فرار کردم و این شد عادتم همون روزه اول با کسایب آشنا شدم که دوستی باهاشون تا به امروز جز تباه شدن برام چیزی نداشت، اولش که معتاد شدم بعدش هم برای بدست اوردن جنس دزد شدم کاش اون روز یکی میومد و میگفت این راهی که انتخاب کردی تباهیه کاش اونروز یکی این حرفایی که من دارم بهت میزنمو بهم میگفت ولی هیچکس بهم نگفت حتی تشویقم هم کردند ولی تو مثل من نباش چند ساله دیگه آیندت میشه الانه من،. الانم به جای اینکه اینجا بشینی تا یکی بیاد و تشویقت کنه به نرفتن به مدرسه پاشو برو خونت و همه چیو به پدر و مادرت بگو و ازشون عذرخواهی کن
    گفتم تو چرا الان برنمیگردی خونت، سرشو انداخت پایین و گفت انقد توی باتلاقی که برای خودم ساختم غرق شدم که خجالت میکشیم برگردم جایی برای بخشش نزاشتم
    نمیدونم چرا حرفاش بوی نصیحت نمیداد، هیچکدوم از حرفاش رنگه نصیحتای بابامو که هر لحظه میگفت درس بخون رو نمیداد و راحت قبول کردم و یه جور ترس از اینده باعث شد سریع ازونجا دور شم و به طرفه خونه برم
    تجربه خوبی بود و زندگی اون پسر یه تلنگری برام بود تا بیشتر هواسم به خودم و آیندم باشه.
    الان دیگه حتی اگه توی درسی ضعیف باشم نه بفکر فرار از مدرسه ام و نه بفکره ترک تحصیلم تصمیمم رو قاطع گرفتم و میخوام به چیزی که آرزوی خودم و خانوادم هست برسم و ایمان دارم که میرسم هرچند سخت هرچند طولانی

    ***************

    انشا دوم :

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه پایه نهم صفحه ۸۱ :: انشابیست

    مقدمه: گاهی یک تصمیم اشتباه یک لحظه غفلت و یا یک لحظه جوگیری ساده منجر می شود به یک عمر تباهی آینده و یک عمر حسرت و پشیمانی.

    تنه انشاء: مدرسه فرصتی برای پیشرفت، برای انتخاب مسیر زندگی و برای گزینش هدف آینده ی خود است مدرسه مانند کودکی نوپا گام گذاشتن در این مسیر را مانند مادری مهربان می آموزد و پله های پیشرفت و ترقی را به ما نشان می دهد و ما نیز با سپردن خود به این مادر مهربان به او در یاری رساندن به خود کمک می کنیم و با گوش جان سپردن و اجرا نمودن خواسته هایش همراه با او قدم های زندگی را محکم می گذاریم و یا مانند کرم ابریشمی که با پیله بستن به دور و گذراندن دوره ایی تبدیل می شود به پروانه ایی خوش رنگ و زیبا که بال هایش را می گشاید و در اوج آسمان پرواز می کند. انسان نیز دقیقا همین حالت را دارد. در گام های اول مانند کرم ابریشمی می ماند و با گذراندن دوران مدرسه و علم و دانش مانند پروانه ایی از پیله ی خود بیرون می آید و به سمت پیشرفت و ترقی بال می گشاید و اوج می گیرد. اما امان از روزی که از این دوران شانه خالی کنیم و یا از آن فرار کنیم مانند مسافری که در فکر خود راه هزارساله را یک شبه سفر کند و یا شروع نشده کار خود را به اتمام برساند. می دانی عاقبت فرار از مدرسه چیست؟ عاقبت آن کودکی سرشکسته و بی سواد خواهد بود که تنها قد می کشد. اما از نظر عقلی و فکری هیچ چیزی به آن اضافه نمی شود مگر سرکوفت و توهین که هرکه از راه می رسد یکی بر سر او می کوبد و می گذارد و با صدای بلند و لحنی سخره آمیز به او می خندد و می گوید: آدم فراری و بی سواد را چه به بزرگی و کرامت! و یا تصور کنیم بزرگ شدیم و کودکی کوچک، ما را پدر یا مادر خطاب کرد و از ما تقاضای یک نامه و یا نوشتن متنی ساده کرد آن لحظه در حالی که ما حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداریم جواب کودک خود را چه دهیم؟

    نتیجه گیری: فرصت ها در زندگی زمانی که در خانه ات را کوبید سفت آن را بچسب و نگذار که از دست برود زیرا که فردا روزی می رسد و تو تنها چیزی که برایت می ماند حسرت است و پشیمانی و تنها آه می کشی در حالی که کاری از دستانت برنمی آید. پس تا زمانی که دیر نشده بلند شو.

    منبع مطلب : ensha7.blog.ir

    مدیر محترم سایت ensha7.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه

    انشا کوتاه و زیبا درباره عاقبت فرار از مدرسه

    انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسهدیروز با بابام نشسته بودم و صحبت از مدرسه و فرار از اون شد. از بابام پرسیدم: اگه یه نفر بخواد از مدرسه فرار کنه چی میشه؟ بابام گفت:من دوران مدرسه زیاد به درس و مشق اهمیت نمیدادم و دوست نداشتم مدرسه برم. فقط دنبال یه راهی بودم که از مدرسه فرار کنم و خوش بگذرونم از بس که بهمون تکلیف میدادن.

    یه روز بعد از زنگتفریح وقتی که حیاط مدرسه خلوت شد و نگهبان مدرسمون هم حواسش پرت بود، مثل برق و باد در مدرسه رو باز کردم و اَلفرار!!! دیگه درس و مشق و کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم برم مثل خیلیای دیگه کار پیدا کنم و برای خودم مردی بشم.

    آخه دوره ما خیلیا تحصیل نکرده بودن و کار میکردن و درآمد خونه و زندگیشونو درمیاوردن. من هم رفتم یه کارگاهی مشغول به کار شدم. خیلی سخت کار کردم و پول هامو پس انداز کردم تا به این سن الانم که رسیدم خدایی نکرده فقیر و نیازمند نشم.

    فرار از مدرسه تو زمان ما برای خیلیا عاقبت بدی نداشت چون هدفشون کارکردن بود البته بعضی ها که فرار می کردن، سمت کارهای خلاف کشیده میشدن و عاقبتشون به خیر نمی شد. ناگفته نماند اون هایی که به درس و مشق علاقه داشتن، خیلیاشون دکتر و مهندس شدن و درآمدشون چندبرابر درآمد الان منه.

    اما فرار از مدرسه تو این دوره زمونه عاقبت خوبی نداره. الان دیگه به یه آدم بی سواد و بی مدرک کار درست و حسابی نمیدن و مجبوره کاری کم درآمد داشته باشه. پسرم! درس و مشق حتی اگه هم برات سخت باشه، نتیجه خوبی داره و می تونی آینده ات رو درخشان کنی. الان که دقت می کنم میبینم اون هایی که باسواد هستند بهتر می تونن از حقشون تو این جامعه دفاع کنن. باسواد بودن نعمت بزرگیه.

    با شنیدن حرف های بابام به درس و مدرسه علاقه مندتر شدم و از این به بعد تلاش میکنم و خوب درس میخونم تا در آینده زندگی راحت تری داشته باشم.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید