توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    امام کاظم در مورد دوستی با ستمگران چه می فرماید

    دسته بندی :
    1. نکس 98
    2. مطالب سایت
    162بازدید

    امام کاظم در مورد دوستی با ستمگران چه می فرماید را از سایت نکس 98 دریافت کنید.

    درس 5 و 6 هدیه های آسمان

    درس پنجم هدیه های آسمان : شتر بان با ایمان


    1- صفوان که بود و کارش  چه بود ؟

    صفوان یکی از یاران امام کاظم (ع)  و  کارش کرایه دادن شتر به مسافران بود.

    2- امام کاظم (ع) در زمان کدام پادشاه زندگی می کرد ؟

    هارون 

    3- چرا هارون می خواست از صفوان شتر کرایه کند؟

    هارون می خواست به همراه گروهی از درباریانش به سفر حج برود. او  کسی را نزد صفوان فرستاد و تعداد زیادی از شتران او را کرایه کرد. سفر آن ها چند ماهی طول می کشید و پول هنگفتی به دست صفوان می رسید.

    4- امام کاظم (ع) در مورد ستمگران چه فرمودند ؟

    هر کس زنده ماندن ستمگران را دوست بدارد، از آنان است و در آتش دوزخ جای خواهد داشت

    5- صفوان برای اینکه با هارون همکاری نکند،  چه کرد ؟

    صفوان که از هشدار امام کاظم (ع) به خود آمده بود، برای رهایی از کمک به ستمگر، همه ی شترانش را فروخت تا به هارون کرایه ندهد.

    6- خداوند در سوره ی فتح، آیه ی 29 در باره ی رفتار پیامبر (ص) و یارانش با  یک دیگر و هم چنین با دشمنان فرموده اند ؟

    محمّد رسول خدا و یارانش، در برابر دشمنان کافر، سرسخت و استوار، و با یک دیگر مهربان و نیک رفتارند.

    7- تولی و تبری به چه معنا است ؟

    یکی از وظایف دینی ما مسلمانان «تَبرّی» و « تَولّی » است. 

    تولی : یعنی باید مؤمنان را که دوستان خدا هستند،  دوست بداریم .

    تبری : یعنی کافران ستمکار را که دشمنان خدا هستند، دشمن بداریم و از آن ها بیزاری بجوییم.

     8-حضرت ابراهیم تولی و تبری خود را چگونه نشان داد ؟

    حضرت ابراهیم (ع) وقتی فهمید سرپرست او بت پرست است و حاضر نیست دست از کار خود بردارد، از او بیزاری جست.

    9- روز 13  آبان چه روزی است و در این روز چه می کنند ؟

    روز ملّی مبارزه با استکبار - در این روز همه ی مردم، به ویژه دانش آموزان و دانشجویان، با شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا و اسرائیل » بیزاری خود را از دولت های زورگو و ستمگر اعلام می کنند.

    10- غیر از روز ۱۳ آبان، چه مناسبت های دیگری می شناسید که در آن ها ما بیزاری خود را از دشمنان اسلام اعلام می کنیم؟

    روز 22 بهمن -  روز جهانی قدس  -   روز برائت از مشرکین 

    11- چه حادثه ای موجب شد که روز 13 آبان را روز دانش آموز بنامند؟

    Avazak.ir Line27 تصاویر جداکننده متن (2)

    درس ششم هدیه های آسمان : سرور آزادگان 


    1- عصر روز عاشورا چه کسی از اما م حسین (ع)  تقاضای حضور در میدان جنگ را کرد ؟

    قاسم برادر زاده امام حسین (ع)

    2- قاسم در چه سنی به شهادت رسید؟

    در چهارده سالگی 

    3- قاسم چرا می خواست به میدان جنگ برود ؟

    قاسم می خواست به میدان جنگ برود تا در راه دین خدا کشته شود 

    4- بعد پیامبر معاویه با چه کسی جنگید و چه کسی را به شهادت رساند ؟

    بعد از پیامبر، معاویه به جنگ با امام علی (ع)که جانشین پیامبر بود، برخاست و بعد از امام علی(ع)، فرزندش امام حسن (ع)نیز با نقشه ی معاویه به شهادت رسید.

    5- چرا امام حسین (ع) قیام کردند ؟

    یزید آشکارا دین اسلام و حضرت محمّد (ص )را مسخره می کرد. فساد او در مردم نیز اثر گذاشته بود. یزید می خواست دین اسلام را ریشه کن کند و آن را نابود سازد.

    6-  وقتی خبر به حکومت رسیدن یزید به  امام حسین (ع) رسید، ایشان  چه فرمودند ؟

    وای بر اسلام که به حاکمی چون یزید گرفتار شده است.

    7-  به فرموده ی امام حسین (ع) ، هدف او از قیام چه بود ؟

    همانا من برای اصلاح امت جدم قیام کرده ام.

    من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

    8- امام حسین (ع) به همراه چند تن از یارانش در و در کجا به شهادت رسیدند ؟

    امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن یارانشان در صحرای کربلا به شهادت رسیدند.

    9-امام حسین (ع) و یارانشان در چه تاریخی به شهادت رسیدند؟

    روز دهم محرم سال 61 هجری

    10- بعد از شهادت امام حسین (ع) چه اتفاقی افتاد؟

    پس از شهادت امام حسین (ع)  مردم از خواب غفلت بیدار شدند و با الگو گرفتن از قیام ایشان در مقابل یزید ایستادند.


    منبع مطلب : mahboobi91.blogfa.com

    مدیر محترم سایت mahboobi91.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    چرا آزار و ستم برای امام کاظم(ع) بیشتر از پدرانش بود؟/ پرهیز امام از سوءظن به افراد و دشمن سازی فرضی

    ما هیچ عذری برای ترک واجباتمان نداریم وقتی سختی زندگی امام کاظم را می بینیم /گفتاری از امام موسی صدر

    ما از این مناسبت ‏ها ـ‌چه میلاد و چه شهادت‌ـ یاری و تبرک می‏ جوییم و با زنده نگه داشتن آنها، آموزه ‏ها و دستورات دینی را می‏ آموزیم تا پشتوانه برای زندگی دشوارمان باشد.

    در این روزها به تبیین زندگی پیشوایانمان می‏ پردازیم؛ همان کسانی که پیامبر(ص) در مورد آنها فرموده است: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض؛ من دو چیز گران‌بها در میان شما باقی می‏ گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‏ شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.

    بر ماست که امامان خود را بشناسیم و آشنایی با سیره آنان بسیار آسان است و هزینه زیادی ندارد، بر ما واجب است که نام آنها، تاریخ ولادت و شهادت آنها و خلاصه ‏ای از سیره و زندگی آنها را بدانیم. چرا؟ مگر پیامبر(ص) نفرموده است: من در میان شما دو چیز گران‌بها می‏ گذارم؟ همان گونه که واجب است قرآن را بشناسی تا گمراه نشوی، واجب است امامان را نیز بشناسی تا از آنان پیروی کنی و به وسیله آنان هدایت شوی.

    امام موسی بن جعفر(ع) از جمله این امامان است، در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته است که موجب شده است زندگی این امام از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‏ کرده است که در زیارت‌نامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده است. امام در زندان به سر می‏ برد و از این زندان به آن زندان منتقل می ‏شد. امام موسی بن جعفر بیشتر دوران نشاط زندگی‏ اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‏ برد. کدام ظلم؟ ظلم جدا کردن و دور نگه داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‏ داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت کنترل داشتند و برای اصحاب امام توطئه‏ چینی می‏ کردند. ماجرای علی بن یقطین معروف است. او از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال در دستگاه حکومت هارون الرشید نیز مقام بالایی داشت و مشاور او بود. طبیعتاً تقسیمات اداری در آن زمان مانند اکنون نبود. می ‏توان گفت او در مقام یک وزیر و رازدار هارون الرشید بود و توزیع اموال به دست او بود. او مرد بزرگی به شمار می ‏رفت. این مرد از اینکه مبتلا به نیرنگ ستمگران است نزد امام کاظم(ع) شکایت آورد و گفت: دوست دارم این کار را رها کنم ولی بر سر جانم می‏ ترسم. می‏ شنوید آنها چگونه بوده ‏اند؟ از وضع خود گله می‏ کرده ‏اند و از همکاری با ظالمان راضی نبوده ‏اند، هرچند در آن مال و ثروت و مقام بوده است. آنان نگران دین خود بوده ‏اند، زیرا می‏ دانسته‏ اند که پیامبر(ص) و خاندان ایشان فرموده ‏اند کسی که ستمگر را کمک و یاری کند با او شریک است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد.

    «صفوان» شتربان (رضوان الله علیه) یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: آیا تو اسب‌ها و شترانت را به حاکمان کرایه می‏ دهی؟ گفت: آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام می ‏دهم و آنان را دوست ندارم. کار می‏ کنم و مزد می‏ گیرم. امام فرمود: وقتی شترها کالاهای خلیفه یا حاکمان را حمل می‏ کنند و تو می‏ خواهی مزد این کار را از خلیفه بگیری آیا در قلب خود دوست نداری که حاکم زنده بماند تا مزد تو را پرداخت کند؟ گفت: آری، امام فرمود: بنابراین، تو به بقای ستم راضی هستی و بقای ستمگر را دوست داری. امامان تا این درجه همراهی و سازش با ستمگران را در هر مقام و لباس و درجه ‏ای که باشند، نمی ‏پذیرفته‏ اند و آن را مشارکت با آنان می‏ دانسته‏ اند.

    علی بن یقطین می‏ گوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار می‏ کنی، ولی می ‏توانی از این رهگذر به هم‏ کیشان و دوستان و مستضعفان خدمت کنی و از آنان دفاع کنی، و حقوق‏شان را پرداخت کنی. این کفاره کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه رها کردن آن بر تو جایز نیست. باید آنجا باقی بمانی و کار کنی. ولی امامان در عین حال اصحاب را به حال خود وانمی‏ گذاشتند، معروف است که روزی خلیفه هدایایی برای علی بن یقطین فرستاد که در میان آنها جبه‏ ای زربافت و گران‌قیمت بود. او نیز هدیه‏ ها را برای امام ـ‌که عزیزترین مخلوقات خدا در نزد او بودـ فرستاد. امام برخی از آن هدیه‏ ها را پذیرفت و برخی دیگر از جمله آن جبه زربافت را برگرداند و از قبول آن عذرخواهی کرد و فرمود: من آن جبه را پوشیدم و با آن نماز خواندم ولی آن را به تو برمی‏ گردانم.

    علی بن یقطین وقتی دید آن جبه متبرک شده است به آن علاقه پیدا کرد و آن را در صندوقی قرار داد و برخی شب‌ها آن را می‏ پوشید تا به یاد امام از آن تبرک بجوید. مدتی گذشت و شخصی در گزارشی به خلیفه گفت: علی بن یقطین دوستدار و پیرو موسی بن جعفر است و برای شما احترامی قایل نیست و شما را بر حق نمی‏ داند و حقوق شرعی و زکات را به امام پرداخت می‏ کند. دلیل درستی این گزارش نیز این است که او جبه ارزشمند و دیگر هدایا را برای امام فرستاده است. خلیفه علی بن یقطین را احضار کرد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: آن جبه کجاست؟ علی بن یقطین گفت آن را در صندوقی گذاشته ‏ام و گاه گاه از آن تبرک می‏ جویم. این نیز کلید آن صندوق است. خلیفه او را نزد خود نگه داشت و کلید را به کسی داد تا برود و آن جبه را بیاورد. وقتی جبه را آورد، همه چیز روشن شد.

    امام حیات اصحاب خود را حفظ می ‏کرد و در بسیاری از امور آنها را نصیحت می‏ کرد و مراقب بود تا در چنین دام‌هایی گرفتار نشوند. حاکمان آن زمان، امام را بسیار آزار می ‏دادند. ایشان را زندانی می‏ کردند و از یک زندان به زندان دیگر انتقال می ‏دادند تا با مردم در ارتباط نباشد. به ایشان ستم می‏ کردند، از سخن گفتن ایشان جلوگیری می‏ کردند، همواره مراقب ایشان بودند و بالاتر از همه، ایشان را در فقر و تنگدستی نگه می‏ داشتند و مانع رسیدن اموال به ایشان می‏ شدند. یعنی سیاست گرسنه و فقیر نگه داشتن.

    نقل شده است که دختران امام لباسی [مناسب] نداشتند تا بپوشند و از خانه بیرون بیایند. حتی لباسی نداشتند تا همه بدن آنها را بپوشاند و بتوانند با آن نماز بخوانند و در یک لباس به نوبت نماز می‏ خواندند. چه ستم و آزاری بیش از این می‏ خواهید؟ «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ؛ تاریکی‏ هایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است.»[نور، 40]. این ظلم به تمام معناست، ولی آیا امام سکوت کرد؟ آیا امور را رها کرد؟ هرگز! به کتاب‌های فقهی بنگرید، روایات و دعاها و دستورات فراوانی از امام موسی بن جعفر نقل شده است ولی دارای جنبه خاصی است. در روایاتی که از سایر امامان نقل شده، نام امام ذکر شده است و مثلاً راوی گفته است: از امام صادق شنیدم... از اباعبدالله شنیدم... از ابی جعفر شنیدم ولی در احادیثی که از امام موسی بن جعفر نقل شده چنین آمده است. از آن مرد شنیدم... از عالم شنیدم... از مرد صالح شنیدم. یعنی نام امام را به طور رمزی ذکر می ‏کردند.

    ما در این روز که احساس می‏ کنیم دل‌هایمان به سوی امام موسی بن جعفر(ع) اشتیاق پیدا کرده است از زندگی و سیره او بهره‏ ای می‏گیریم و اندکی درباره مسایل خود تأمل می‏ کنیم. چرا انسان ضعیف و ناتوان باشد، ای برادران؟ اینکه در جلسه ‏ای به احترام من یا شما بنشینیم و فلانی چنین و چنان بگوید... این کار حرام است! چرا ما تا این اندازه از ارزش خود می‏ کاهیم؟ چرا برای خوشنودی مردم دروغ می‏ گوییم و موجب خشم خداوند از خود می‏ گردیم؟

    بنابراین، امام کاظم ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورات و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمان‏ ها و مناسبت‏ های گوناگون و حتی در زندان دستورات و سفارش‏ های دینی خود را به مردم می ‏رساند و این عملکرد امام، معروف است.

    علت آزار و ستم در زمان امام موسی کاظم

    علت این آزار و ستم این بود که در زمان امام موسی بن جعفر حکومت عباسیان ثبات و استقرار پیدا کرد در حالی که در زمان امام صادق و امام باقر(ع) حکومت عباسی لرزان و ناپایدار بود و نمی ‏توانستند امامان را تحت نظر بگیرند یا مشکلی برای آنها به وجود بیاورند. اما در زمان امام کاظم حکومت آنان ثبات یافت و گسترش پیدا کرد و توانستند بر مردم مسلط شوند و امام را مورد ستم قرار دهند. ولی این ستم ‏ها مانع راه امام نمی‏ شد. امام در زندان بود، زیر ستم بود، تنگدست بود، ولی ساکت نمی ‏شد و از راهنمایی مردم و کار و تلاش دست برنمی ‏داشت. راه و روشی بالاتر از این می‏ خواهید، برادران؟ امامان ما با وجود آنکه از خانواده و خاندانی بوده ‏اند که خداوند آنان را پاکیزه گردانده‏ و پلیدی را از آنان زدوده است، ولی هیچ یک از آنان ساکت نبوده ‏اند.

    امام زین العابدین را نیز آزار می‏ دادند و از هدایت و راهنمایی‏ های ایشان جلوگیری می‏ کردند، اما ایشان در مسجد می‏ نشست و دعا می‏ خواند و همه چیز را در قالب دعا بیان می‏ کرد، بسیاری از مسایل اعتقادی و فقهی، آموزه ‏های دینی و ارشادی و تربیتی را می ‏توان در دعاهای امام زین العابدین یافت. سخنان امام موسی بن جعفر نیز همین گونه است. گذشته از آنکه ایشان با غیر زبان مردم را به خدا فرا می‏ خواند. چرا امام را زندان به زندان منتقل می ‏کردند؟ زیرا رفتار امام در زندان و عبادت‏ ها و نماز و روزه ‏های همیشگی و همچنین دعاهایی که در زندان می‏ خواند، در اطرافیان اثر می‏ گذاشت و دل‌های آنان را تغییر می‏داد و پس از مدت کوتاهی جلادان و نگهبانان زندان، خادم و شاگرد امام می ‏شدند و از سخنان امام تأثیر می ‏گرفتند، آنها این گونه بوده ‏اند.

    برادران! ما هیچ عذری برای ترک واجباتمان نداریم. آیا فقری سخت‏تر از فقر موسی بن جعفر می‏ خواهید؟ ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان روا رفته است می‏ خواهید؟ امام با وجود همه این سختی‏ ها برای اصلاح و تقویت دین و بالا بردن نام الله تلاش می‏ کرد و در هر شرایطی حق را می‏ گفت. ما به محض اینکه احساس کردیم مردم پشت کرده ‏اند و از دین رو گردانده ‏اند می ‏ترسیم سخن بگوییم، چرا که شاید فلانی یا فلانی رنجیده و دلخور شود! یا فلانی با ما بحث کند یا ما را آزار دهد و متهم کند یا... بگذارید چنین باشد! اینکه من یا شمار را تحقیر می‏ کنند به خاطر آن است که شما بر حق هستید و این برای شما مایه شرف و افتخار است، چون شما با خشم مخلوق، خوشنودی خداوند را به دست آورده ‏اید. مخلوق کیست، چه کسی است آیا روزی‏ دهنده شماست؟ آیا عامل جاودانگی شماست؟ هرگز! به مجرد اینکه دیدیدم مردم روگردانده ‏اند می ‏ترسیم و از حرکت می ‏ایستیم. چرا می‏ ایستیم؟ چون جریان مردم شدید و کوبنده است؟ اگر آنها چیزی بگویند و شما نیز چیزی بگویید چه می‏ شود؟ اگر شما سخن حق را بگویید و درست رفتار کنید چه می‏ شود؟ می‏ گویند تو عقب‏ مانده ‏ای؟ به تو اتهام می ‏زنند؟ بگذارید هر چه می‏ خواهند بگویند. این برای انسان مایه افتخار است. همین که خدا با شماست کافی است «وَکَفَی باللَّهِ وَکِیلًا؛ و کارسازی [چون] خدا کفایت می‏ کند.» [احزاب، 48] و «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا؛ قطعا خدا از کسانی که ایمان آورده ‏اند دفاع می ‏کند.» [حج، 38]. آیا ستم‏ ها می‏ تواند مانع تلاش شما شود؟ آیا سختی‏ ها می‏تواند جلوی آغاز به کار شما را بگیرد؟ هرگز!...

    محبت در روابط خانوادگی و اجتماعی/ نوشتاری از محمود حکیمی

    الگوپذیری از امام موسی کاظم (ع) با جاری ساختن مهر و محبت در روابط خانوادگی و اجتماعی بسیاری از دشمنی‌‌ها و کدورات‌ها را از بین می برد.

    یکی از صفات برجسته امام موسی کاظم (ع) صبر و بردباری بود. به همین جهت ایشان به کاظم یعنی کسی که خشم خود را فرو می برد لقب گرفتند. ایشان با صبر و شکیبایی خود از بسیاری از خطاها و اشتباهات دیگران چشم‌پوشی می کردند و همین عامل باعث جذب افراد به ایشان می شد.

    فردی بر اثر جهل و نادانی، امام موسی کاظم (ع) را مورد اهانت قرار داد. یاران ایشان خواستند آن فرد را تنبیه کنند اما امام مانع کار آنها شد. بعد از مدتی امام موسی کاظم (ع) به سراغ آن مرد رفت و او را در مزرعه‌اش یافت. امام موسی کاظم (ع) به آن مرد گفتند: انتظار داری چقدر از این مزرعه درآمد داشته باشی. او گفت: 100 درهم. امام موسی کاظم (ع) به او 200 درهم دادند و گفتند: 100 درهم به خاطر انتظارت و 100 درهم دیگر را صرف زندگی خود و خانواده‌ات کن.

    این عمل بزرگوارانه امام موسی کاظم (ع) تحولی در آن مرد بوجود آورد. به طوری که او از مریدان و ثناگویان آن حضرت شد. متأسفانه امروزه بسیاری از افراد در اثر فشارهای زندگی کم‌طاقت شده‌اند. این امر باعث می شود آنها به سرعت تحریک‌پذیر و عصبانی شوند. عصبانیت با برهم زدن آرامش روی فرد، او را به انواع بیماریهای جسمی و روانی مبتلا می کنند. علاوه بر این روابط خانوادگی و اجتماعی او را خدشه‌دار می سازد. با کمی گذشت و شکیبایی بسیاری از اختلافات خانوادگی و کدورت ها برطرف می شود. بردباری کدورت ها را کم‌رنگ کرده و موجب افزایش مهر و محبت بین افراد می شود.

    امام موسی کاظم (ع) شیفته عبادت خداوند متعال بودند. امام موسی کاظم (ع) از هر فرصتی برای راز و نیاز با پروردگار خویش استفاده می کردند. ایشان بیشتر عمر شریف خود را در زندانهای بنی‌عباس سپری کردند. زمانی که هارون‌الرشید از زندان‌بانان خود احوال مردم را جویا شد. آنها در جواب گفتند: امام موسی کاظم (ع) را در حال عبارت و سجده یافتیم و هرگز کلمه‌ای ناروا و ناشایست از ایشان نشنیدیم.

    خود تأکید می کردند که هرگز زیر بار ظلم ستمکاران نروند. روزی فردی نزد امام آمد و گفت: من شترهایم را به هارون‌الرشید کرایه دارم. کارم چگونه است؟ امام (ع) در جواب فرمودند: آیا انتظار نداری که هارون تا پایان حج زنده بماند تا کرایه شتران تو را بدهد. همین قدر انتظار تو را در ظلم آنها شریک می سازد. ایشان به عده‌ای از شیعیان که در دستگاه بنی‌عباس کار می کردند، می فرمود: اگر کار شما در جهت خدمت به مردم و گره‌گشایی از کار آنها باشد، مانعی نخواهد نداشت.

    امام از سوءظن به افراد و دشمن سازی فرضی پرهیز می کرد/ نوشتاری از حجت الاسلام هادی سروش

    برای مدعیان برپائی یک نظام مبتنی بر الگوهای تئوری و رفتاری امامان شیعه، توجه به مشی و سلوک آن امامان بزرگوار درخور اهمیت فراوان است، چرا که اگر صرف ادعائی عاری از حقیقت باشد شامل بیان حضرت زین العابدین (ع) خواهد شد که فرمود:

    «مبغوض ترین مردمان در نزد خدا آنانند که در اسم و ظاهر داعیه امام دارند ولی در مقام عمل به امام خود اقتداء نمی کنند» (روضه کافی حدیث 312)

    با توجه به موقعیت مناسب شیعیان از جهت کمی و کیفی از یک سوی و حاکمیت بلامنازع بنی عباس در زمان هارون الرشید از سوی دیگر، شناخت رفتار و منش سیاسی حضرت امام کاظم (ع) بسیار مغتنم و آموزنده است. رفتار حضرت (ع) در مورد جبهه دشمن را به فرصت دیگری سپرده و سخن را از مشیِ آن بزرگوار در جبهه خودی آغاز می کنیم:

    اصول و برنامه سیاسی آن حضرت

    1) حفظ حرمت ها

    خواستگاه ظاهری سیاست «رقابت» است و رقابت در صورت عدم مدیریت و حفظ معیارهای اخلاقی منجر به گذر از حرمت ها و پرده دری ها می شود.

    امام کاظم(ع) در قبال تهمت «براندازی» از سوی دستگاه حاکمه به ایشان و نیز به برخی شیعیان، پای بندی خود به همین اصل را به هارون الرشید متذکر شد که به ما سخنانی نسبت داده می شود که فقط تکذیب نموده و بیشتر از آن را بجهت حفظ حرمت ها وارد نمی شویم:

    نَحْنُ أَهْلُ بَیْتٍ مُنِینَا بالتَّقَوُّلِ عَلَیْنَا وَ رَبُّنَا غَفُورٌ سَتُورٌ أَبَی أَنْ یَکْشفَ أَسْرَارَ عِبَادهِ إِلَّا فِی وَقْتِ مُحَاسَبَتِهِ (تحف العقول /404)

    عدم رعایت این اصل اصیل در بین سیاست ورزان منجر به دو ضایعه غیر قابل جبران تبدیل می شود یکی «پرده دری» و دیگری «تولید بُغض و عداوت» که این دو رذیله اخلاقی -اجتماعی ابتداء در میان سیاسیون و رفته رفته در میان اجتماع و حتی خانواده ها رسوخ می کند. و آنجاست که دیگر در جامعه اسلامی چیزی بنام «امنیت اخلاقی» باقی نخواهد ماند.

    در حالی که از دیدگاه عرفانی مجموعه خلقت ناموس الهی است و ناموس الهی باید حفظ شود که اگر حفظ آن، مورد رعایت قرار نگیرد دیری نگذرد که شخص «هتّاک» خود مفتضح شود، چنانچه امام خمینی تصریح می کند: «هتک ستور مؤمنین هتک ناموس الهی است و خدا غیور است و هتاک را در عالم مفتضح میک ند» (اربعین / 306)

    درست به همین دلیل این عارف آشنای با اصول سیاسی اسلام سیاسیون را نصیحت می کند که: «انسان چون با یکی خوب نیست نباید در مطبوعات او را بکوبد ... نصیحت باشد پرده دری نباشد»(صحیفه19/392)

    حضرت رسول خدا (ص) فرمود: «به اندازه­ای که جبرئیل مرا متعهد نمود به دوری از عداوت و کینه ورزی، به چیز دیگری مرا متعهد ننمود» (کافی / 788)

    2) مقابله با سوء ظن ها و دشمن سازی های فرضی

    اصل دیگری که باید در برنامه سیاسی شیعیان با تأسی از حضرت کاظم (ع) قرار داشته باشد پرهیز از «دشمن سازی های فرضی» است که منشاء آن «سوء ظن» به افراد قرار دارد.

    آن امام بزرگوار اجازه به دشمن سازی و خروج افراد از اردوگاه سیاسی شیعیان را نمی نمود:

    «شخصی از خواصّ شیعه در مجلس حضرت موسی بن جعفر (ع) با حالت اضطرار و لرزش وارد شد و حضرت(ع) از علت ناراحتی او سوال فرمود و او گفت: "فلان ینافقک فی اظهاراعتقادامامتک"

    فلانی در اظهار اعتقاد امامت شما کاذب است حضرت فرمود: نه اینطور نیست، او از شما أفقه است و مقصود او از آن موسی که نام برده من (موسی بن جعفر) نیستم و شما باید از این سوء ظن توبه کنی و او را راضی نمایی.

    آن مؤمن وقتی این کلام ولیّ خدا شنید بسیار غمگین شد و گفت: یابن رسول اللَّه من دارائی دنیوی ندارم تا بدهم و از من راضی شود، لکن مقداری از ثواب عبادت و ارتباطی که باشما أهل البیت دارم را به او می دهم.

    حضرت فرمود: الان خرجت من النار.(احتجاج /394)

    چقدر زیبا آن امام همام رفتار و گفتار یک فرد را توجیه کرد و شخص گوینده را وادار به توبه نمود تا در جامعه سیاسی شیعیان این اصل اخلاقی ـ سیاسی نهادینه شود که باید با دشمن سازی ها که منجر به ریزش جدید می شود مقابله جدی شود.

    برهان قاطع امام کاظم در این رفتار این جمله امام علی (ع)است:

    «انتم اخوان علی دین الله ما فرق بینکم الا خبث السرائر» (نهج خ / 113)

    بله، به تعبیر استاد مطهری «سوء ظن مربوط به قوه قضاوت است و می توان از درجات جنون به حساب آورد» (یادداشت ها 4/544) و آیا با «جنون» می توان جامعه را اداره نمود؟!

    واقعیت این است که سیاست در جبهه خودی میدان بروزاختلاف سلیقه هاست و اختلاف سلیقه، حقیقتی کاملاً جدای از «دشمن و دشمنان» است. و با این نگاه ،غیر همفکران سیاسی را انسان در اردوگاه دشمن نمی بیند و اصل مستحکمِ قرآنیِ «اخوت» را نابود نمی سازد.

    3) برخورد کریمانه با سوء نیّت ها

    نیّت خوانی در میدان نبرد نسبت به دشمن حکایت از فراست و کیاست فرماندهان جنگی دارد ولی این کیاست در جبهه خودی آن هم در میدان سیاست نه تنها یک امر ممدوحی نیست بلکه فاقد ملاکات اخلاقی می باشد.

    امام کاظم (ع) در مواجه با فردی که آمد برای خداحافظی به جهت سفر به پایتخت سیاسی آن روز یعنی بغداد و حضرت می دانست که ایشان دارای نیّت های سوء سیاسی مانند ورود به دستگاه حاکمه بنی عباس میباشد به او فرمود:

    "أُوصِیکَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی دَمِی"

    اما آن شخص از سخن امام استقبال نکرد و اجازه ترخیص گرفت و رفت و امام به اخوی شان (علی بن جعفر) امر نمود مقداری پول هم به او بدهد که یکصد دینار به او دادند و متاسفانه نزدیک دستگاه حاکمه شد. (کافی1/485)

    بله افرادی که در میدان اجتماع و سیاست دارای برجستگی های اخلاقی هستند در خود یک عظمتی مشاهده می کنند که به هیچ عنوان حاضر نیستند خود را آلوده به صفات رذیله نمایند.

    آیا ما که مدعی پیروی از اهل بیت هستیم نباید در میدان حکومت و سیاست چنین باشیم؟! این واقعیت را بپذیریم که برخورد مثبت با جناح همسو «برخورد کریمانه» بحساب نمی آید بلکه اگر شرح صدری داشتیم که توانستیم با همه آنان که با سلایق مختلف در جبهه ایمان و اسلام قرار گرفته ­اند تعامل اخلاقی داشته باشیم آنگاه دارای برخورد کریمانه هستیم.

    اگر چنین شد می توان امید داشت که بقول استاد مطهری نقطه امید برای پرورش های اخلاقی به حساب آید. (ر.ک یادداشت ها 6/478)

    4) پرهیز از هیجانات سیاسی کور

    همان شخصیتی که در مدت امامت خویش در مدینه بعلت مشکلات سیاسی و اقتصادی، فرزندانش مجبور به هجرت شدند و خودش نیز سال های سال در زندان های متعدد عراق در بند کشیده شد مشی سیاسی خود را بدین شکل در نامه مفصلی به یحیی بن عبدالله نوشت که بنای مقابله بی نتیجه با حاکمیت وقت ندارم.

    «انا مقدم الیک احذرک معصیة الخفیه و احثک علی برّه و طاعته ...» (کافی 1/367).

    این نشان دهده این نکته پر اهمیت است که سیاسیون نباید چنان دچار سیاست و بازی های آن شوند که از مصالح اهم غافل شوند و با یک سری از حرکات سیاسی کور و بی فائده یا کم فائده خود باعث تحمیل هزینه های گزافی به مجموعه­ ای از نیروهای بالقوه و یا بالفعل جامعه اسلامی شوند.

    استاد مطهری در جائی یک حرکت سیاسی را حساب شده و مفید ارزیابی می کند که دارای «هدف مشخص و را وصول مشخص و منطبق بر غرائز واقعی انسان» باشد و اگر هر کدام از این شاخصه در حرکات سیاسی دیده نشود از آن فعل و انفعالات سیاسی به هیجان احساسی کور تعبیر نموده است. (ر.ک یادداشتها 1/153)

    5) توجه عاطفی به افراد غیرهمسو سیاسی

    حقیقت مهم دیگری که در مشی و سلوک سیاسی حضرت کاظم (ع) و دیگر ائمه (ع) به روشنی دیده می شود و متأسفانه امروزه برخی از مدعیان ارزشی صحنه سیاست از آن غافل هستند توجه به نیازهای عاطفی و اقتصادی افراد و گروه های غیرهمسوی شان در سیاست است.

    امام کاظم (ع) با اینکه با یک خط مشخص در صحنه سیاست و اجتماع حاضر می شود که مثلا صفوان جمال را توبیخ می کند که چرا شترانش را برای سفر زیارتی حج دستگاه بنی عباس کرایه می دهد. (ر.ک:وسائل 12/131)) امّا هیچ گاه از افرادی که فاقد معیارهای ایشان در دریافت حق و باطل هستند غافل نمی شود، (ر.ک: بحار الانوار48/باب 38).

    بعنوان نمونه در مدینه که حضور دارد از شرائط اقتصادی جوانانی که بعلت ضیق مشیعت توان ازدواج ندارند بی اطلاع نیست و لذا با مشکلات فراونی وجوهی از دستگاه حاکمه تهیه می کند تا نسل جوان جامعه خود را به سر و سامانی برساند و صریحاً می فرماید: «لو لا انی اری من ازوّجه بها من عزاب ال ابی طالب، قبلتها ابداً» (وسائل 17/216 از عیون)

    و در مورد دیگر به شخصی بنام عبدالرحمن بن حجاج اجازه می دهد در معاملاتش وارد عرصه وسیع تری که چه بسا اشخاص همسوئی حضور نداشتند شود تا از رفاهیات متعارف بی بهره نماند (ر.ک وسائل 17/218 از تهذیب)

    و در مورد سوم به نقل قطعی تاریخ به جناب علی بن یقطین نه تنها اجازه بلکه «امر» می فرماید در حاکمیت ظلم بنی العباس مسئولیت مهم صدارت را بپذیرد تا بتواند به افراد و شهروندان جامعه خدمات رسانی مورد نظر را داشته باشد. (رجال کشی / 276)

    و در مورد چهارم ، زیاد بن ابی سلمه می گوید امام کاظم (ع) به من فرمودند: «اگر من از بالای بلندی پرت شوم که تکه تکه شوم برایم گواراتر است از اینکه ارتباط با اینان (دستگاه ظلم) داشته باشم امّا به جهت اینکه گره ­ای از امورات مردم باز شود بنا به حفظ ارتباط نموده­ ام». (وسائل 17/194از کافی)

    همین روش عملی امام کاظم در مدینه به شکل دیگری در زندان های بغداد ظهور و بروز می کند که نتیجه آن شیفتگی زندانبانان آن حضرت می شود و تا حدی در این زمینه امام هفتم شیعیان موفق بودند که ملقب به لقب «امام القلوب» گشت. (ر.ک: الصواعق / 204)

    /6262

    منبع مطلب : www.khabaronline.ir

    مدیر محترم سایت www.khabaronline.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    امام کاظم علیه السلام اسوه صلابت و ظلم ستیزی

    امام کاظم علیه السلام اسوه صلابت و ظلم ستیزی

    امامان معصوم علیهم السلام در طول زندگی پربار خویش برای احقاق حق و رهبری امت، از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. در این راستا، همه مشکلات و گرفتاریها را به جان خریده و تحمل کرده اند.

    به همین جهت است که ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان الگوی صبر و پایداری در راه حق مطرح شده و سرمشق رهروان راه فضیلت گشته اند و از همین جاست که عارفان خداجوی این فراز از زیارت روح نواز جامعه ائمة المؤمنین را در خلوت و جلوت زمزمه می کنند که:

    «اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ وَفَیْتُمْ بعَهْد اللّه ِ وَذمَّتِهِ وَبکُلِّ مَا اشْتَرَطَ عَلَیْکُمْ فی کِتابهِ وَدَعَوْتُمْ اِلی سَبیلِهِ وَاَنْفَذْتُمْ طاقَتَکُمْ فی مَرْضاتِهِ وَحَمَلْتُمُ الْخَلائِقَ عَلی مِنْهاجِ النُّبُوَّةِ؛(1)

    من گواهی می دهم که شما [ائمه اهل بیت علیهم السلام ] به عهد و ذمه خود با خداوند متعال وفا کردید و هرآنچه را که در کتاب خود بر شما شرط کرده بود، به نحو احسن انجام دادید. مردم را به راه خدا دعوت کردید و تمام تواناییهای خود را در راه کسب رضای الهی به کار گرفتید و مخلوقات را بر شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله رهنمون شدید.»

    پیشوای هفتم شیعیان، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در هفتم صفر 128 ه.ق در روستای ابواء، میان مدینه و مکه متولد شده بود، همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام برای احیای فرهنگ اسلام و گسترش ارزشهای الهی در طول امامت سی و پنج ساله خویش [148 تا 183 ه . ق[ که با چهار تن از خلفای ستمگر عباسی (منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید) هم زمان بود، تمام مشکلات و سختیها را به جان خرید و به فرهنگ صبر و مقاومت در راه اسلام معنای حقیقی بخشید.

    آن حضرت تمام توانائیهای خود را در این زمینه به کار گرفت و صلابت و استواری در راه دفاع از فضیلتها و مبارزه با مفاسد اخلاقی و اجتماعی را به معنای تامّ کلمه مجسّم ساخت. در زیارت آن امام می خوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ... صَبَرْتَ عَلَی الاَْذی فی جَنْب اللّه ِ وَجاهَدْتَ فِی اللّه ِ حَقَّ جِهادهِ؛(2)شهادت می دهم که تو [ای امام هفتم] بر تمام آزارها در راه خدا صبر کردی و در راه خدا آن گونه که سزاوارش بود کوشیدی.»

    بیست و پنجم ماه رجب، شاهد جانبازی آن رادمرد عالم اسلام و اسطوره صبر و پایداری در راه حق می باشد. آن حضرت بعد از تحمل بی رحمانه ترین آزارهای طاقت فرسای خلفا، بویژه هارون الرشید، استوار و مقاوم در برابر طاغوت و طاغوتیان به ملاقات پروردگارش شتافت. در صلوات مخصوصه آن حضرت آمده است: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ الاَْبْرارِ وَاِمامِ الاَْخْیارِ... وَمَأْلِفِ الْبَلْوی والصَّبْرِ وَالْمُضطَهَد بالظُّلْمِ وَالْمَقْبُورِ بالْجَوْرِ وَالْمُعَذَّب فی قَعْرِ السُّجُونِ وَظُلَمِ الْمَطامیرِ ذیِ السّاقِ الْمَرْضُوضِ بحَلقِ الْقُیُود؛(3)خداوندا! بر موسی بن جعفر علیهماالسلام درود فرست! او که جانشین نیکان و پیشوای خوبان بود... آن آقای آشنا با بلاها و بردباری، در معرض ظلم و ستم، شکنجه شده در قعر زندانها و ظلمت سلولهای تنگ و تاریک، با پاهای ورم کرده ومجروح، و به بند کشیده شده با حلقه های زنجیر.»

    آنچه در پیش رو دارید، فرازهایی از تلاشها، پیامها و گفتارهای امام کاظم علیه السلام در زمینه صبر، مقاومت، قاطعیت، صلابت و صراحت لهجه در مقابل ستمگران و دشمنان است.

    تلفیق عرفان و مبارزه

    بی تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه ای قوی و نیرومند لازم است. طبق آموزه های قرآنی بهترین پشتوانه هر انسان حقیقت طلبی، اتّکا به حضرت پروردگار است. و میانبرترین و نزدیک ترین راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می فرماید: «وَاسْتَعینُوا بالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ»؛(4) «از صبر و نماز یاری بجویید.»(5)

    برخورد با صلابت

    از آنجایی که اولیای خدا به امدادهای خداوندی باور قطعی دارند، در برخوردهای خود با دنیاپرستان و طاغوتهای زمان بی واهمه و با قاطعیت و صلابت رفتار می کنند و آنان با داشتن سرمایه ایمان به غیر از خداوند متعال از هیچ قدرت و نیرویی نمی هراسند که:«فَمَنْ یُؤْمِنْ برَبِّهِ فَلا یَخافُ بَخْسا وَلا رَهَقا»؛(6) «هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصان می ترسد و نه از ظلم [و ظالم] هراسی دارد.»

    پیشوای هفتم نمونه بارزی از این اولیای الهی است.

    اینک  به مواردی اشاره مینمائیم:

    الف) سخن امام به مهدی عباسی

    مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یک اقدام عوام فریبانه اعلام کرد که هر کسی که حقوقی بر گردن نظام حکومتی دارد، می تواند برای رسیدن به حق خود اقدام نماید. او در یک حرکت ظاهری مشغول ادای حقوق مردم شد. امام کاظم علیه السلام نیز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوی ذیل میان خلیفه و پیشوای هفتم علیه السلام به وقوع پیوست:

    ـ حقوق شما چیست؟

    ـ فدک.

    ـ محدوده فدک را مشخص کن تا به شما بازگردانم.

    ـ حدّ اول آن، کوه احد، حدّ دوم عریش مصر، حدّ سوم سیف البحر(دریای خزر) و حدّ چهارمش دومة الجندل [سرزمین عراق] است.

    ـ همه اینها!

    ـ آری!

    خلیفه آن چنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پدیدار گشت، و با ناراحتی شدید گفت که مقدار زیادی است، باید بیندیشم. امام کاظم علیه السلام با این سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم علیه السلام است و زمام حکومت بر دنیای اسلام باید در دست اهل بیت علیهم السلام باشد.(7)

    ب) پیشوای دلها

    روزی در کنار کعبه، هارون الرشید حضرت کاظم علیه السلام را ملاقات نمود و در ضمن سخنانی به امام علیه السلام گفت: آیا تو هستی که مردم مخفیانه با تو بیعت می کنند و تو را به رهبری خویش برمی گزینند؟ حضرت با کمال شهامت فرمود: «اَنَا اِمامُ الْقُلُوب وَاَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ؛ من بر دلهای مردم حکومت می کنم، و تو بر جسمهای آنان!»

    ج) هشدار به متکبران

    هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می بالید و به وسعت حکومت خویش می نازید که: ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.

    زمانی پیشوای هفتم علیه السلام به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد که: «سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بغَیْرِ الْحَقِّ وَاِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بها وَاِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْد لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَاِنْ یَرَوْا سَبیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً»؛(8) «به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می کنند و اگر آنان هر آیه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمی کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»

    هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

    در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ پیشوای هفتم علیه السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است: «الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّه ِ کُفْرا وَاَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»؛(9) «کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»(10)

    د) سلام بر تو ای پدر!

    هارون وارد مدینه شد و به همراه جمع کثیری به حرم پیامبر صلی الله علیه و آله رفت. او در مقابل قبر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و با کمال افتخار چنین سلام داد: السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ عَمِّ؛ سلام بر تو ای پسر عمو! در این هنگام، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در میان اهل مدینه حضور داشت، نزدیک آمد و برای تحقیر خلیفه غاصب چنین سلام داد: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّه السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَه؛ سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای پدر!» در این حال، هارون از شدت خشم به خود پیچیده و دنیا در نظرش تیره و تار شد؛ چرا که حضرت کاظم علیه السلام به این وسیله شایستگی خود را برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و عدم لیاقت هارون بیان داشت.(11)

    ه) نامه ای از زندان

    حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام با اینکه مدتهای مدیدی را در زندانهای مختلف نظام طاغوتی هارون سپری کرد و در شکنجه گاههای مخوف، به دست شقی ترین مأموران سپرده شده بود، امّا از گفتن سخن حق و نشر حقایق الهی لحظه ای باز نایستاد.

    آن حضرت در فرصتهای مناسب گفتارهای بیدارگرانه و هشدارآمیز خود را به گوش سردمداران دنیاپرست نظام حکومتی رسانده، به ایفای نقش خطیر خویش در جامعه اسلامی پرداخت. امام در یکی از نامه های حماسی خویش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمود، چنین نگاشت: «ای هارون! هیچ روز سخت و پر محنتی بر من نمی گذرد، مگر اینکه روزی از راحتی و آسایش و رفاه تو کم می گردد؛ اما بدان که هر دو، رهسپار روزی هستیم که پایان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زیانکار و بیچاره خواهند بود.»(12)

    سمع و نظر دیگران می رسانید؟

    بررسی اوضاع تاریخی آن عصر نشان می دهد که اکثر زندانبانان و مأمورین آن پیشوای الهی با اندکی ارتباط و برخورد با ایشان، به حقیقت و معنویت امام پی برده و از هواخواهان و دلدادگان حضرتش می شدند و این مسئله سبب شده بود که گفته ها، نوشته ها و افکار و اندیشه و سیره حضرتش بر تاریخ پوشیده نماند.

    داستان تحول روحی کنیز خوش سیمای هارون نمونه ای از این واقعیت است که در کتابهای معتبر تاریخی و روایی به طور مفصل آمده است.

    ظلم ستیزی در رفتار

    فرازهایی از رفتارهای روشنگرانه و ظلم ستیزانه حضرتش را در این زمینه می خوانیم:

    رخنه در درون نظام

    امام کاظم علیه السلام با تربیت افرادی شایسته، و تأثیرگذاری مثبت بر افکار و اندیشه های برخی از کارگزاران حکومتی، از وجود آنان در پیشبرد اهداف الهی خویش سود می جست. علی بن یقطین از جمله عوامل نفوذی امام در نظام حکومتی هارون بود که تا مقام نخست وزیری راه یافته بود. او به لطف خداوند و یاری رهنمودهای امام علیه السلام و بصیرت و تیزهوشی خویش، کارهای مهمی را به نفع شیعیان انجام می داد.

    یادآوری نظرات حضرت کاظم علیه السلام به طور غیرمحسوس در جلسات داخلی هیأت حاکمه، گزارش اخبار داخلی و تصمیمات حکومت غاصب به امام هفتم علیه السلام ، ارسال کمکهای مالی به امام و شیعیان، تشکیل گروههای حجّ از شیعیان بی بضاعت، و خدمات اجتماعی و اداری به یاران امام هفتم علیه السلام ، برخی از دستاوردهای نفوذ علی بن یقطین در حکومت هارون بود.

    مسیّب بن زهیر نیز از شیعیان مخلصی بود که در ظاهر، در سمت جانشین سندی بن شاهک، به فرماندهی نیروهای نظامی هارون منصوب شده بود. او علاوه بر رساندن پیامهای امام علیه السلام از داخل زندان به دوستان و شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام معجزات و کراماتی نیز از آن حضرت نقل می کرد که در بیداری برخی افراد تأثیر داشته است.(13) حاکم ری و برخی از کارگزاران حکومتی نیز در شبکه نفوذی حضرت کاظم علیه السلام انجام وظیفه می کردند.

    حمایت از مبارزان راه حق

    حسین بن علی بن حسن المثنی بن الامام الحسن المجتبی علیه السلام معروف به «شهید فخّ» از افرادی است که در زمان امامت حضرت کاظم علیه السلام بر اثر ستمهای فرماندار مدینه به علویین به ستوه آمد و بر علیه حکومت هادی عباسی به قیام مسلحانه روی آورد.

    حسین قبل از قیام پرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم علیه السلام آمد و امام ضمن سفارشاتی به وی فرمود: تو شهید خواهی شد، ضربه ها را محکم و نیکو بزن! این مردم فاسق اند، و در ظاهر ایمان دارند و در باطن خود نفاق و شک را پنهان می سازند، «اِنّا للّه ِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».(14)

    روزه دار و آمر به معروف و ناهی از منکر بود.»

    جلوگیری از همکاری با طاغوت

    آن حضرت اگر احساس می کرد کسانی که به نظام حکومتی داخل می شوند، نمی توانند به نفع اهل حق و شیعیان عمل نمایند، آنان را از همکاری با طاغوت نهی کرده، از عواقب وخیم آن برحذر می داشت.

    زیاد بن ابی سلمه از یاران امام کاظم علیه السلام بود، ولی بدون اطلاع آن حضرت در دستگاه خلافت عباسی مشغول به کار شده بود. او روزی به محضر امام هفتم علیه السلام آمد. حضرت از او پرسید: ای زیاد! آیا تو در امور دولتی اشتغال داری؟ گفت: بلی. امام فرمود: چرا با حکومت ستمگران همکاری می کنی و به شغل آزاد نمی پردازی؟ زیاد گفت: سرورم! مخارج من زیاد است؛ چرا که من فردی اجتماعی هستم و خانه ام پر رفت و آمد است و افراد تحت تکفل دارم و هیچ گونه پشتوانه اقتصادی هم ندارم. درآمد من منحصر به همین شغل دولتی است. امام کاظم علیه السلام فرمود: ای زیاد! اگر از کوه بلندی سقوط کنم و بدنم قطعه قطعه شود، در نزد من بهتر است از اینکه با ستمگران همراهی و همکاری نمایم، مگر اینکه غصه ای را از دل مؤمنی برطرف نموده، یا مؤمن گرفتاری را نجات داده، یا مؤمن بدهکاری را از زیر بار بدهی رها سازم.(15)

    عمل حج در کار دیگری به کار گرفته نشوند.

    امام فرمود: ای صفوان! آیا کرایه تو هنوز به عهده آنان هست یا پرداخته اند؟ گفتم: بلی، هنوز کرایه نگرفته ام. فرمود: صفوان! آیا دوست داری که هارون و یارانش تا زمانی که کرایه ات را نپرداخته اند، زنده بمانند تا برگشته و بدهی تو را بپردازند؟ گفتم: بلی. امام کاظم فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَمَنْ کانَ مِنْهُمْ کانَ وَرَدَ النّار؛(16) هر کس بقای ستمگران را [و لو چند روزی] دوست داشته باشد، از آنان محسوب می شود و هر کس از آنان محسوب شود، داخل آتش [جهنم [خواهد شد.»

    رسوا سازی یاران طاغوت

    آن حضرت با اینکه بسیار صبور و بردبار بود و به خاطر کظم غیظ و فرو خوردن خشم خود به «کاظم» معروف شده بود، اما در مقابل افراد جسوری که می خواستند برای اربابان ستمگر خود خوش خدمتی کنند و پا را از گلیم خویش فراتر نهند و به حریم مقدس امامت و ولایت تعرض روا دارند، هیچ گونه امان نمی داد و با اراده قاطع و با صلابت کامل برخورد می کرد و هم فکران آنان را تا ابد پشیمان می نمود.

    علی بن یقطین می گوید: هارون الرشید مرد ساحری را دعوت کرده بود تا در جلسه ای با حضور خلیفه و دیگران با کارهای سحرآمیز و خارق العاده خویش حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام را خوار و شرمنده سازد. هنگامی که غذا را آوردند، آن مرد ساحر با طرفند خاص خویش جادویی را به کار برد که وقتی خادم امام علیه السلام می خواست برای حضرت کاظم علیه السلام نان بردارد و نزد حضرتش بگذارد، نان از دست او می پرید و دور می شد. هارون از این عمل ساحر آن چنان خوشحال شده و به وجد آمده بود که در پوست خود نمی گنجید و به شدّت می خندید. امام وقتی احساس کرد که این نقشه برای اهانت به حجت خدا طراحی شده است، با صلابت و قاطعیت تمام سر مبارک خویش را بلند کرده و به عکس شیری که روی پرده کشیده شده بود اشاره نمود که: «یا اَسَدَ اللّه ِ خُذْ عَدُوَّ اللّه ِ؛ ای شیر خدا بگیر دشمن خدا را!»

    آن تصویر به صورت شیر درنده ای مجسم شد و در یک لحظه آن مرد ساحر را درید و به کام مرگ فرستاد و سپس به جای خود برگشت. هارون نیز از ترس غش کرد و به رو افتاد. هنگامی که به هوش آمد از امام استدعا کرد که آن مرد را دوباره زنده کند و از شکم شیر بیرون آورد. امام فرمود: اگر عصای حضرت موسی علیه السلام ریسمانها و سایر لوازم ساحران را برگردانده بود، این تصویر نیز آن مرد را که بلعیده برمی گرداند.(17)

    احیای فرهنگ عاشورا

    زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم السلام در برابر جبهه کفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یکی از مهم ترین دغدغه های امامان معصوم علیهم السلام بوده است. آن بزرگواران می کوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه السلام طنین انداز شود.

    از شیوه هایی که حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه السلام بود.

    روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:

    محدث نوری می نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور کرد که در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریک به محضرش بیایند و هدایا و تحفه ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

    امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشکری و کشوری و عموم مردم برای تهنیت می آمدند و هدایا و تحفه های فراوانی می آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می کرد. آخرین فردی که به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود که به امام عرضه داشت: ای پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من مرد فقیری هستم که از مال دنیا بی بهره ام، اما سه بیت شعری را که جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می کنم:

    یا ابا عبداللّه ! من [از دشمنان تو تعجب نمی کنم که چرا تو را کشتند، بلکه] تعجب می کنم از شمشیری که بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی که غبار کربلا بر بدن تو نشسته بود.

    من شگفت زده هستم از آن تیرهایی که بر بدنت فرورفتند، در حالی که خانواده ات با چشمان اشکبار قتل تو را نظاره کرده و جدّت را صدا می زدند.

    یا ابا عبداللّه ! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینکه تیرها بر بدنت اصابت کنند و آن جسم پاک را مجروح نمایند!

    امام فرمود: احسنت! بارک اللّه فیک! هدیه ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت کاظم علیه السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف کند. امام نیز تمام آن تحفه ها را به آن پیرمرد شیعی که زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.(18)

    مقابله با منکرات

    امام هفتم علیه السلام افزون بر تلاشها و مقاومتهایی که در مقابل جبّاران و حاکمان ستمگر از خود نشان می داد، با صبر و بردباری تمام به منکرات و مفاسد اجتماعی در سطح جامعه نیز توجه داشت و با شیوه هایی مناسب با آنان مقابله می کرد. علامه حلّی در کتاب شریف منهاج الکرامة داستانی را نقل کرده است که نشانگر ایستادگی امام هفتم علیه السلام در برابر مفاسد رائج و ناهنجاریهای دینی و اخلاقی بوده است:

    «آن روز حضرت از کوچه های بغداد عبور می کرد و صدای موسیقی از منزل یکی از اشراف ساکن آنجا، تمام کوچه را پر کرده بود. در آن حال، یکی از خدمت گزاران همان خانه برای کاری به بیرون منزل آمد. امام کاظم علیه السلام از این وضعیت شدیدا ناراحت بود، آن خادم را صدا کرد و پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ او گفت: البته که آزاد است. امام فرمود: «لَوْ کانَ عَبْدا لَخافَ مِنْ مَوْلاهُ؛ [راست می گویی [اگر او بنده بود، از مولای خود واهمه داشت.»

    خادم به خانه برگشت و صاحب منزل که بُشر بود و در کنار سفره شراب با رفقایش نشسته بود، پرسید: در بیرون منزل با که صحبت می کردی؟ و او سخنان امام را بیان کرد.

    کلمات حیات بخش امام علیه السلام آن چنان در اعماق قلب بُشر تأثیر گذاشت که با پای برهنه بیرون دوید و خود را به امام رسانیده و از محضرش عذر خواسته، به دست آن حضرت توبه کرد و بعد از آن، به بُشر حافی موسوم شد و به مقامات عالی معنوی نائل گردید.»(19)

    پی نوشتها:

    1. المزار، محمد بن المشهدی، ص294؛ بحارالانوار، ج99، ص164.

    2. بحارالانوار، ج99، ص15.

    3. الانوار البهیه، ص205.

    4. بقره/45.

    5. الانوار البهیه، ص205.

    6. جنّ/13.

    7. رجوع شوه به اصول کافی، کتاب الحجه، باب الفئ والانفال.

    8. اعراف/146.

    9. ابراهیم/28.

    10. هدایتگران راه نور، ص700.

    11. بحارالانوار، ج48، ص135.

    12. تاریخ بغداد، ج13، ص32.

    13. معجم رجال الحدیث، ج19، ص179.

    14. مقاتل الطالبین، ص449.

    15. الکافی، ج5، ص110.

    16. معجم رجال الحدیث، ج10، ص133.

    17. المناقب، ج4، ص300.

    18. مستدرک الوسائل، ج10، ص386.

    19. منهاج الکرامة، ص65.

    منبع مطلب : rcb.ir

    مدیر محترم سایت rcb.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید